
ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
شرح نعیم خلد ز وصلت روایتی
علم وسیع خضر ز بحرت علامتی
آب حیات معرفتت را کنایتی
انفاس عیسی از نفست بود شمهای
تعمیر عمر نوح، تو را بود آیتی
کی عطرسای مجلس روحانیان شدی
گل را اگر نه بوی تو کردی رعایتی
هر پاره از دل و از غصه قصهای
هر سطری از خصال تو وز رحمت آیتی
تا چند ای امام بسوزیم در فراق
آخر زمان هجر شما را نهایتی
در آرزوی خاک درش سوختیم ما
یادآور ای صبا که نکردی حمایتی
ای فیض عمر رفت و ندیدی امام را
صد مایه داشتی و نکردی کفایتی
.
«فیض کاشانی»
با دل زار آمدهام

پاى كوبان ز پى نغمه تار آمدهام
دست افشان بسر كوى نگار آمدهام
حاصل عمر اگر نیم نگاهى باشد
بهر آن نیم نگه با دل زار آمدهام
باده از دست لطیف تو در این فصل بهار
جان فزاید كه در این فصل بهار آمدهام
در میخانه گشائید كه از مسلخ عشق
به هواى رخ آن لاله عذار آمدهام
جامه زهد دریدم رهم از دام بلا
باز رستم، ز پى دیدن یار آمدهام
به تماشاى صفاى رخت اى كعبه دل
به صفا پشت و سوى شهر نگار آمدهام
«امام خمینی(ره)»
تا کی غمت سر تا سر دل را بگیرد

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشمهایت
این چشمهای ما كمی تقوا بگیرد
آقا بیا تا این شكسته كشتی ما
آرام راه ساحل دریا بگیرد
آقا بیا تا كی دو چشم انتظارم
شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد
پایین بیا، خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آن كه كار ما بالا بگیرد
آقا خلاصه یك نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا را بگیرد
«علی اكبر لطیفیان»
حالت انتظار

در دل خود كشیده ام نقش جمال یار را
پیشه خود نموده ام حالت انتظار را
ریخته دام و دانه شه از خط و خال خویشتن
صید نموده مرغ دل برده از او قرار را
سوزم وسازم از غمش روز و شبان بخون دل
تا كه مگر ببینم آن طرّه مشكبار را
دولت وصل او اگر یك شبی آیدم بكف
شرح فراق كی توان داد یك از هزار را
چشم امید دوختن در ره وصل تا بكی
برده شرار هجر او از كفم اختیار را
ای مه برج معدلت پرده زچهره برفكن
شوی زچشم عاشقان زآب كرم غبار را
سوختگان خویش را كن نظر عنایتی
مرهمی از كرم بنه این دل داغدار را
حیران را ز جلوه ای از رخ خویش مات كن
تا رهد از خودی خود ترك كند دیار را
«حسین غلامی»
دعا اگر نکنم من، دعا اگر نکنی تو

|
برآر دست دعا تا، دعا کنیم بیاید بیا به یوسف زهرا، دعا کنیم بیاید دعا اگر نکنم من، دعا اگر نکنی تو کشد غمش به درازا، دعا کنیم بیاید خودش نموده سفارش، دعا کنید برایم فدای غربت مولا، دعا کنیم بیاید اگر به راز و نیازی به هر قنوت نمازی بخوان دعای فرج را، دعا کنیم بیاید بیا و حاجت خود را فدای حاجت او کن به هر نیاز و تمنّا، دعا کنیم بیاید به آن امید که آید عنایتی بنماید به چشم ما بنهد پا، دعا کنیم بیاید بیا به سینه صحرا ز هجر یار بنالیم بریز اشک چو دریا، دعا کنیم بیاید برای روز ظهورش برای درک حضورش شویم جمله مهیّا، دعا کنیم بیاید بیا و خانه دل را ز غیر یار تهی کن بپوش جامه تقوا، دعا کنیم بیاید بیا چو ابر بهاران کنیم ناله و زاری روان شویم به هر جا، دعا کنیم بیاید بریزد اشک شب و روز آن غریب زمانه دلش شکسته ز غمها، دعا کنیم بیاید به رنجهای پیمبر(ص)، به اشک غربت حیدر(ع) به سوز سینه زهرا(س)، دعا کنیم بیاید به آن سری که بریدند در مقابل خواهر به موی زینب کبرا(س)، دعا کنیم بیاید
|
«سید محمدتقی مدّاح»
چشمم به انتظار تو تر شد نیامدی

|
چشمم به انتظار تو تر شد نیامدی اشكم شبیه خون جگر شد نیامدی گفتم غروب جمعه تو از راه می رسی عمرم در این قرار به سر شد نیامدی تا خواستم به جاده ی وصل تو رو كنم غفلت مرا رفیق سفر شد نیامدی در مسجدیم و طاعت این ماه شغل ماست بی قبله هر نماز به سر شد نیامدی این نفس بد مرام مرا خوار و زار كرد روز و شبم به لغو سپر شد نیامدی رسوایی گدای تو از حد گذشته است عمرم به هر گناه هدر شد نیامدی از ما گناه سر زد و تو شاهدش شدی دیدی دلم به راه دگر شد نیامدی خسران زده كسی است كه از یار غافل است بی تو دعا بدون اثر شد نیامدی از ما كه منفعت نرسیده برای تو هر چه ز ما رسیده ضرر شد نیامدی گفتیم لا اقل سر افطار می رسی دیده به راه ماند و سحر شد نیامدی
|
«احسان محسنی فر»
شرار شعر من پایان ندارد

ای شرق، ای چکاد بلند سپیدهدم
پیشانی بلند زمان؛ نون و القلم
نامت اذان اذان نفسی در تنم روان
رازی شگرف سایه افتاده بر عدم
با قایقی شکسته و فانوسی از امید
آیا عبور میکنم از کوره راه غم
در ذهن واژههای مقیمان روشنی
هر بازدم شراره شعری دمادمم
ای نطق مهر آینه باران هزار سو
از آبروی جان تو گیتی است محترم
زیباترین نمایه و آیین زندگی
هرجا خداست، یاد تو هم میشود رقم
«ابراهیم حسنلو (همدان)»
مسیح آل پیغمبر

|
دل شود امشب شکوفا در زمین می زند لبخند شادی بر زمین آسمان ِ دل تبسم می کند روی ماهت را تجسم می کند ای مسیح آل پیغمبر سلام انتهای سوره ی کوثر سلام ای کتاب رازهای مرتضی یادگار حضرت خیرالنسا ای صفات تو صفات انبیا حاصل جمع ِ تمام اولیا ای قدمهایت صراط المستقیم حافظ آیات قرآن کریم ای امام صالحان در روی خاک اکفیانی اکفیان روحی فداک السلام ای آفتاب پشت ابر السلام ای اوج قله، کوه صبر السلام ای آخر هر دلخوشی عاقب از غم تو ما را می کُشی السلام ای فخر آدم در زمین یادگار حضرت روح الامین تو تمام چارده نور مبین جلوه ی زیبای ربُ العالمین تو حدیث ناب عترت در زمین زاده حیدر امیر المومنین تو همان نوری که از روز ازل کرد خالق روی ماهت بی بدل تو سرشت ناب از نسل علی نور رب در جلوه ی تو منجلی عمر تو تاریخ ساز عالم است مبداء آن از رسول خاتم است ترسم آخر من نبینم روی تو صورت زهرائی و دلجوی تو تو کجائی شیعه می خواند تو را پس نمی گوئی جوابش را چرا کی می آیی دل تمنایت کند تا که روزی بوسه بر پایت کند کی می آیی عقده از دل وا کنم روضه خوانی پیش تو آقا کنم کی می آیی کربلا را تاب نیست در میان خیمه دیگر آب نیست وای بر طفل رباب و اضطراب خیمه خیمه جستوی جرعه آب آب نَبوَد تا که سیرابش کند جرعه ای نوشاند و خوابش کند کربلا و یک بیابان اشک و آه شیرخواره در میان قتلگاه نام تو آمد در آنجا بر زبان کی می آیی حضرت صاحب زمان ای خوش آن روزی فرج برپا شود با دو دست فاطمه امضا شود
|
«کمال مومنی»
گل نرگس و شعر انتظار ما
(سروده ای از سید محمد علی اردهالی)

شنیده ام گل نرگس صدای پا دارد
به وقت آمدنش کسی خبر دارد
نهیب ده زلیخا که گریه را بس کن
کسی خبر زطلوع ماه کنعان دارد
بیارباده ی عشاق سربدار وناولها
زجشن عاشقان ظلم ستیزکسی خبردارد
برای رقص سماع در میان کمر بر بند
برای وصل وداع کن زدنیا و احملها
خوشا به حال یار که آگه است زآمدنت
هم او خبر ز طلوع آفتاب مغرب دارد

شنیده ام که گاه آمدنت جهان همه شوق است
برای دیدن رخ عدل و داد مغرور است
شنیده ام که پنجره ها غرق گل خواهد شد
حیاط خانه ی ما ستاره باران خواهد شد
درخت کهنه دل ما پراز شکوفه خواهد شد
جهان پیر سرشت دوباره برنا خواهد شد
گل و گیاه و حشم غرق نور خواهد شد
شنیده ام که شهر من از دود پاک خواهد شد
هرآنچه کینه و نفرت است ز دل برون خواهد شد
فرشته ها و عیسی مریم دست بر وضو خواهد شد
حیاط مرده ی قدس آب و جارو خواهد شد
صف نماز عاشقان مبارز دوباره بر پا خواهد شد

گل نرگس ! بیا
بیا ببین که حال ما چگونه احوالیست
زمین و دین و زمان در نبودت چگونه جنجالیست
بیا بیا گل نرگس به خواب من تو بیا
اگر برای عدل نیایی به جشن نیمه شعبان تو بیا
بیا بیا گل نرگس به جمکران تو بیا
اگر برای غزه نیایی به اشک کودکان یتیم تو بیا
بیا بیا گل نرگس به درس و مشق کتاب
اگر به جهل جهان نه، به حلم عالمان تو بیا
بیا بیا گل نرگس به شعر من تو بیا
اگر برای صلح جهان نه به شعر انتظار ما تو بیا
بیا بیا گل نرگس که آمدن عشق است
چه درکلام ، چه در یاد ، چه در شعر، فقط تو بیا.
در هوای عاشقان پر میکشد با بیقراری

صبحِ بی تو، رنگِ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی تو حتّی مهربانی حالتی از کینه دارد
بی تو میگویند: تعطیل است کار عشقبازی
عشق امّا کی خبر از شنبه و آدینه دارد؟
جغد بر ویرانه میخواند به انکار تو امّا
خاکِ این ویرانهها بویی از آن گنجینه دارد
خواستم از رنجش دوری بگویم، یادم آمد
عشق با آزار، خویشاوندیِ دیرینه دارد
روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم
ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد
در هوای عاشقان پر میکشد با بیقراری
آن کبوتر چاهیِ زخمی که او در سینه دارد
ناگهان قفل بزرگ تیرگی را میگشاید
آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد
«قیصر امینپور»
صاحب جان

چه خوش است من بمیرم به ره ولای مهدی!
سر و جان بها ندارد كه كنم فدای مهدی
همه نقد ِ هستی خود ، بدهم به صاحب جان
كه یكی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدی
چه كنم چه چاره سازم كه دل ِ رمیده ی من
نكند هوای دیگر به جز از هوای مهدی
نه هوای كعبه دارم ، نه صفا و مروه خواهم
كه ندارد این مكان ها به خدا صفای مهدی
من دل شكسته هر دم، به امید در نشستم
كه مگر عیان ببینم ، قد دلربای مهدی
دل من تپد به سینه ، به امید روزگاری
" كه گذشت گاه محنت" ، شنوم ز نای مهدی
به گداییش عمری، همه فخر می فروشم
كه ز پادشاست برتر به جهان، گدای مهدی
« فصیحی»
ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن

ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن!
یک بار هم به خاطر من اشتباه کن!
جانا! مگر شکستن دلها گناه نیست
قربان دل شکستن تو - پس - گناه کن!
با یک نگاه می کشی و زنده میکنی
مابین مرگ و زندگی ام ، یک نگاه کن!
حتی دروغکی شده از عاشقی بگو
امشب مرا برای همیشه سیاه کن!
کشتی مرا، ولی مرو از پیش کشته ات
تابوت بی قرار مرا سر به راه کن!
«حاج سعید حدادیان»
جشنواره ی نرگس

|
ای به دامان ستاره نرگس آمدی؟ ماه پاره ی نرگس ای زشب تا سحر به خاطر تو لحظه ها هم شماره ی نرگس همه هستی در انتظار تو بود ای رسول هزاره ی نرگس عالمی مست نرگس مستت ای به سینه شراره نرگس همه كس غرق نیمه ی شعبان همه جا جشنواره ی نرگس ای حروف مقطع قرآن ای سرود هماره ی نرگس میم و حا، میم و دال، یعنی تو ای خبر ای گزاره ی نرگس ای دل آرای سیزده معصوم چارده استعاره ی نرگس پرسش مخفیانه ی بابا! پاسخ با اشاره ی نرگس! مثل حیدر تولدت پنهان كعبه ات در كناره ی نرگس همه اسماء نور را خواندی یك به یك تا شماره ی نرگس اولین سجده ی تو دیدن داشت پیش بهت نظاره ی نرگس بهتر از آن ،شهادتینت بود بهترین یادواره ی نرگس كه ز بَدو تولدش، نورش می رود تا ستاره ی نرگس از لبت غنچه ی دعا می ریخت شیعه را تا بهاره ی نرگس مادرت را به نام می خواندی تا كه بی استشاره ی نرگس بوی یاس آمد و گل زهرا رفت از گاهواره ی نرگس رفت تا آسمان هفتم تا گل كند ماه پاره ی نرگس ماند تا ساعتی دگر بر لب خنده ی نیمه كاره ی نرگس آن سزاوارتر زنرگس كیست؟ كه برد شیرخواره ی نرگس شاید او پیش مادرش زهراست بی نیاز از نظاره ی نرگس به خدا می برد پناه اما شد مجاب استجاره ی نرگس غیبت كوچكش به سر آمد چاره شد انتظاره ی نرگس ای رخت غائب از نظر برگرد چاره ای ای ستاره ی نرگس مادرت را به هوش آوردی ای حیات دوباره ی نرگس وای از نرگس خیام حسین كه زكف رفت چاره ی نرگس گاهواره دوباره خالی شد این كجا، گاهواره ی نرگس روی دست حسین بر می گشت جگر پاره پاره ی نرگس چه ربابی چه مادری ای وای معجر و گوشواره ی نرگس
|
« حاج محمود ژولیده»
بیپناهان جهان را سر و سامان برسد

خرم آن روز که آن مظهر یزدان برسد
شام تاریک رود، صبح درخشان برسد
کعبه گلشن شود از لطف گل رخسارش
تازه گردد چمن و فیض به بستان برسد
مدنی برقع اسلام زرخ بگشاید
بیپناهان جهان را سر و سامان برسد
دورة عدل و مساوات چو آغاز شود
روزگار ستم و جهل به پایان برسد
خاتم هشت و چهار و گل گلزار نبی
روشنیبخش جهان آیت یزدان برسد
قائم آل محمد (ص) شرف کون و مکان
بانی صلح و صفا، حامی قرآن برسد
شیعیان را برهاند ز غم و رنج و محن
ظلم و درد همه را مرهم ایمان برسد
«ناصرچیان اراکی»
خورشید من برآى كه وقت دمیدن است

دل را زبیخودى سر از خود رمیدن است
جان را هواى از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست كه سر دادهام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است
دستم نمىرسد كه دل از سینه بركنم
بارى علاج شوق، گریبان دریدن است
شامم سیهتر است زگیسوى سركشت
خورشید من برآى كه وقت دمیدن است
سوى تو اى خلاصه گلزار زندگى
مرغ نگه در آرزوى پر كشیدن است
بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن كه سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمىكنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است
آن را كه لب به جام هوس گشت آشنا
روزى «امین» سزا لب حسرت گزیدن است
«مقام معظم رهبرى حضرت آیة الله خامنه اى (مدّ ظله العالى)»
شبیه مادرت هستی

|
سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلی زیبا گلی کز بوی دلجویش، جهان پیر شد برنا زهی سروی که الطافش، فکنده سایه بر عالم زهی صبحی که انفاسش، دمیده روح در اعضا سپیده دم ز دریای کرم برخواست امواجی که عالم غرق رحمت شد، از آن مواج روح افزا به صبح نیمه شعبان تجلّی کرد خورشیدی که از نور جبینش شد، منوّر دیده زهرا چه مولودی که همتایش ندیده دیده گردون چه فرزندی که مانندش، نزاده مادر دنیا به صولت تالی حیدر، به صورت شبه پیغمبر به سیرت مظهر داور، ولی والی والا قدم در عرصه عالم، نهاده پاک فرزندش که چِشم آفرینش شد، ز نورش روشن و بینا به پاس مقدم او شد، مزین عالم پائین ز نور طلعت او شد، منوّر عالم بالا چو گیرد پرچم انّا فتحنا، در کف قدرت لوای نصرت افرازد، بر این نُه گنبد خضراء شها چشم انتظاران را، ز هجران جان به لب آمد بتاب ای کوکب رحمت، بر افکن پرده از سیما تو گر عارض بر افروزی، جهان شود روشن تو گر قامت برافرازی، قیامت ها شود برپا تو گر لشگر برانگیزی، سپاه کفر بُگریزد تو گر از جای برخیزی، نشیند فتنه و غوغا بیا ای کشتی رحمت، که دریا گشت طوفانی چو کشتیبان توئی، ما را چه غم از جنبش دریا خوش آن روزی که برخیزد، ز کعبه بانگ جاء الحقّ خوش آن روزی که برگیرد، حجاب از چهره زیبا
|
«مرحوم قاسم رسا»
پرده بگشای که مردم نگرانند هنوز

مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو صاحبنظرانند هنوز
لالهها، شعلهکش از سینه داغند به دشت
در غمت، همدم آتشجگرانند هنوز
از سراپرده غیبت، خبری باز فرست
که خبر یافتگان، بیخبرانند هنوز
رهروان، در سفر بادیه حیران تواَند
با تو آن عهد که بستند، بر آنند هنوز
طاقت از دست شد ای مردمک دیده! دمی
پرده بگشای که مردم نگرانند هنوز
«مشفق کاشانی»
لیست محصولات آهنگ پیشواز تبیان (مشترکین ایرانسل)
محصولات میلاد امام زمان (عج)
برای مشاهده هر سری از محصولات ، روی عکس ها کلیک نموده و به منظور خرید ، کافیست کد محصول را به 7575ارسال نمایید .
سری 1 _ برای مشاهده روی عکس فوق کلیک کنید.
سری 2 _ برای مشاهده روی عکس فوق کلیک کنید.
لیست محصولات تصویری تبیان (مشترکین ایرانسل)
محصولات میلاد امام زمان (عج)
برای مشاهده هر سری از محصولات ، روی عکس ها کلیک نموده و به منظور خرید ، کافیست کد محصول را به 8484نمایید .
سری 1 _ برای مشاهده روی عکس فوق کلیک کنید.
چگونگی تحقق حیات طیبه انسان ها

در قرآن افزون بر زندگی دنیا و زندگی آخرت، نوع دیگری از زندگی وجود دارد که قرآن کریم از آن با تعبیر «حیات طیبه» یا «زندگی پاکیزه» یاد کرده است. این نوع زندگی، زندگی ای حقیقی است که آثار و پیامدهای بسیار ارزشمندی برای انسان در پی دارد، که بخشی از آن در همین دنیا و بخشی دیگر در جهان آخرت آشکار می شود.
به اعتقاد ما آن زندگی که وعده تحقق آن در عصر ظهور داده شده، چیزی جز همین نوع حیات که در قرآن از آن به «حیات طیبه» تعبیر شده و ویژگی ها و آثارش در اینجا بیان شد، نیست.
در آن عصر همه مردمان یا بخش زیادی از آنها، به مدد ظهور و حضور امام عصر(علیه السلام) از این نوع زندگی بهره می شوند و آثار آن که به تعبیر علامه طباطبایی نور، کمال، توانایی، عزت و سرور وصف ناشدنی است،1
شامل حال آنها می گردد و توانمندی های ناشی از آن نصیب همه اهل ایمان می گردد.
برای روشن شدن این که چگونه با ظهور امام مهدی(علیه السلام) حیات طیبه محقق می شود لازم است مقدماتی را بیان کنیم:
1. آب منشأ و سرچشمه حیات: قرآن کریم از یک سو «آب» را به عنوان اصل حیات و مبدأ پیدایش زندگی بر کره خاکی معرفی کرده، می فرماید:
و هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم. (انبیاء (21) آیه 30)
و از سوی دیگر نزول آب (باران) از آسمان را مایه زنده شدن دوباره زمین دانسته، می فرماید:
و خدا از آسمان آبی فرود آورد و با آن زمین را پس از مردنش زنده گردانید، قطعاً در این [امر] برای مردمی که شنوایی دارند، نشانه ای است.( نحل (16) آیه 65؛ همچنین ر.ک: بقره (2)، آیه 164؛ عنکبوت (26)، آیه 63)
و سرانجام در آیه ای دیگر، آراسته شدن زمین به زیور گیاهان را ناشی از درآمیختن نزولات آسمانی با آنها دانسته، می فرماید:
در حقیقت، مَثَل زندگی دنیا بسان آبی است که آن را از آسمان فروریختیم، پس گیاه زمین - از آنچه مردم و دام ها می خورند - با آن درآمیخت، تا آنگاه که زمین پیرایه خود را برگرفت و آراسته گردید... .( یونس، آیه 24)
همه این آیات دلالت بر این دارند که آغاز و استمرار زندگی انسان ها و دیگر موجودات در زمین بدون وجود آب امکان پذیر نبوده و نخواهد بود.
3-2. تشبیه امامان معصوم: به آب: در تعدادی از روایات، امامان معصوم: به آب تشبیه شده اند، از جمله در روایاتی که در تأویل این آیه شریفه:
بگو: به من خبر دهید، اگر آب [آشامیدنی] شما [به زمین] فرو رود، چه کسی آب روان برایتان خواهد آورد؟(ملک (67)، آیه 30)
از امام موسی بن جعفر (علیه السلام) نقل شده است، می خوانیم:
هرگاه امامتان را نیابید و او را نبینید چه کار خواهید کرد؟2
هرگاه امامتان از نظرتان غایب شود، چه کسی امام جدیدی برایتان خواهد آورد؟3
همچنین در روایت دیگری که از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در ذیل همین آیه شریفه وارد شده، آمده است:
«آب شما» ابواب شما، یعنی امامان هستند، امامان ابواب الهی بین او و بین آفریدگان اویند.4
با توجه به روایات یاد شده می توان گفت:
همچنان که خداوند، آب را مایه حیات مادی انسان ها قرار داده و تنها به وسیله نزول باران رحمت الهی است که زمین مرده و گیاهان خشکیده روح و حیات تازه ای می یابند، امامان معصوم: را نیز مایه حیات معنوی آنها قرار داده و تنها به برکت وجود آنهاست که آدمیان می توانند از زندگی پاکیزه معنوی بهره مند شوند.
3. عصر ظهور، عصر تجلّی کامل ولایت، با مشخص شدن نقش امامان معصوم: در تحقق حیات معنوی انسان ها می توان به تصوری روشن از چگونگی تحقق حیات طیبه در عصر ظهور رسید.
توضیح آنکه در این عصر که عصر تجلی کامل ولایت الهی است، خداوند متعال به برکت وجود ولی اللَّه الاعظم – ارواحنا له الفداء - همه حجاب ها و موانعی را که پیش روی انسان ها وجود دارد بر می دارد و آنها را به مراتب بالای ادراک، آگاهی و ایمان نائل می سازد تا جایی که همه مظاهر شرک، کفر، گناه، ظلم، بی عدالتی از زمین رخت بر می بندد و انسان ها مستغرق در یاد و نام خداوند می شوند. اینجاست که آن حیات پاکیزه که انسان ها قرن ها به دنبالش بودند، محقق شده و آدمی امکان نیل به مراتب عالی کمال را پیدا می کند.

برخی از روایاتی که در آنها به نقش محوری ولی خدا در تحولات عصر ظهور اشاره شده به شرح زیر است:
1. در نخستین روایت، امام باقر (علیه السلام) به نقش حضرت مهدی (علیه السلام) در رشد عقلانی و ارتقای درک انسان ها اشاره کرده، می فرمایند:
هنگامی که قائم ما به پا خیزد خداوند دستش را بر سر بندگان می گذارد و بدین وسیله عقل های آنها افزایش یافته و خردهای (ُخلق های) آنها به کمال می رسد.5
2. در روایت بعدی که از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل شده است، محوریت عبودیت خداوند در عصر ظهور و برطرف شدن همه خوی و خصلت های حیوانی مورد توجه قرار گرفته و تأکید شده که همه این آثار به برکت وجود حجت خدا، حضرت مهدی (علیه السلام) است:
خداوند به وسیله مهدی برای امت گشایش حاصل می کند. او دل های بندگان را با عبادت پر می کند و عدالتش را بر آنها دامن گستر می سازد. خداوند به وسیله او دروغ و دروغگویی را ریشه کن می کند و روزگار سخت و دشوار را از بین می برد و طوق ذلت و بردگی را از گردن شما بر می دارد.6
3. و سرانجام در آخرین روایت، امام رضا (علیه السلام) به این مطلب که خداوند در عصر ظهور به وسیله امام مهدی (علیه السلام) زمین را از همه مظاهر ظلم و جور پیراسته می سازد، اشاره کرده، می فرماید:
خداوند به وسیله قائم، جهان را از هرگونه ناروایی پاکیزه و از هرگونه ستم پیراسته می سازد... آنگاه که او قیام کند، زمین به نور پروردگارش روشن می شود، میزان عدل را در میان مردم برپا می سازد و هیچکس به دیگری ستم روا نخواهد داشت.7
بر این اساس می توان گفت که تحقق حیات پاکیزه و معنوی در عصر ظهور چیزی جز اثر تجلی ولایت ولیّ اللَّه بر زمین نیست و همه آنچه در این عصر محقق می شود تنها از برکت وجود ایشان است، که چون آبی زلال سرزمین های تفتیده جان آدمیان را روح و حیات تازه ای می بخشد.
پدیدآورنده: ابراهیم شفیعی سروستانی
1. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسینی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 12، ص 342-341.
2. صدوق، محمد بن علی بن حسین، کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص 360.
3. کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 339، ح 14.
4. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج 2، ص 379.
5. کلینی، محمدبن یعقوب، همان، ص 25، ح 21؛ إذا قام قائمنا وضع الله یده علی رؤس العباد فجمع بها عقولهم و کملت به أحلامهم [أخلاقهم].
6. طوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبه. ص 114؛ مجلسی، محمدباقر، همان، ج 51، ص 75، ح 29؛ یفرج الله بالمهدیّ عن الأمّه. یملأ قلوب العباد عباده یسعهم عدله. به یمحق الله الکذب و یذهب الزمان الکلب و به یخرج ذلّ الرّقّ من أعناقکم.
7. مجلسی، محمدباقر، همان، ص 321 - 323، ح 29.
آثار تحقق حیات طیبه

زندگی بخشی حضرت مهدی چه آثار و پیامدهایی بر جهان پیرامون انسان ها می گذارد و با حاکمیت آن چه تحولی در جهان طبیعت رخ می دهد.
برای روشن شدن این موضوع لازم است به برخی از آیاتی که در آنها به نوعی رابطه حیات معنوی و مادی انسان ها و تأثیر تقوا و پاکدامنی بر افزایش بهره مندی آدمیان از نعمت های این جهان، اشاره شده است:
1. در نخستین آیه، خداوند متعال به صراحت تمام اعلام می کند که اگر مردم آنچنان که باید ایمان آورده و پرهیزکاری پیشه می کردند، دروازه های برکت آسمان و زمین بر آنها گشوده می شد:
و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان می گشودیم ولی تکذیب کردند، پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنها را گرفتیم. (سوره اعراف (7)، آیه 96)
2. در آیه دیگر نیز خداوند پایداری بر راه راست را موجب بهره مندی از آب گوارا دانسته، می فرماید:
و اگر [مردم] در راه راست پایداری ورزند قطعا آب گوارایی بدیشان نوشانیم تا در این باره آنان را بیازماییم و هرکس از یاد پروردگار خود دل بگرداند، وی را به قید عذابی [روز] افزون درآورد. (سوره جن (72)، آیه 17-16)
شایان ذکر است در ذیل این آیه، روایتی از امام محمدباقر (علیه السلام) نقل شده که در آن «استقامت بر ولایت علی بن ابی طالب و جانشینان او» به عنوان مصداق عینی «استقامت بر راه راست» یاد شده است:
یعنی «لو استقاموا علی» ولایه علیّ بن أبی طالب امیرالمؤمنین و الأوصیاء من ولده: و قبلوا طاعتهم فی أمرهم و نهیهم «لأسقیناهم ماءً غدقاً».1
یعنی اگر در راه ولایت علی بن ابی طالب، امیرمؤمنان و اوصیا، از فرزندان او، که بر آنها درود باد، پایداری ورزند و امر و نهی آنان را پذیرا شده و گردن نهند، قطعاً آب گوارایی به آنها نوشانیم.
3. در سومین آیه، خداوند متعال به نقل از حضرت نوح (علیه السلام) آمرزش خواهی را مایه نزول باران های پی درپی و فراوانی اموال و نعمت های گوناگون معرفی کرده، می فرماید:

و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است ]تا [بر شما از آسمان باران پی در پی فرستد و شما را با اموال و پسران یاری کند و برایتان باغ ها قرار دهد و نهرها برای شما پدید آورد.) سوره نوح (71)، آیه 12-10)
با توجه به آیات یاد شده و آیات و روایات فراوان دیگری که در آنها تأکید شده همه نعمت های مادی دنیا برای انسان، به عنوان خلیفه خدا بر زمین، آفریده شده است.2
می توان گفت:با تحولی که در عصر ظهور در جهان جان انسان ها رخ می دهد، درهای زمین و آسمان گشوده شده و آنها با گشاده دستی تمام، همه نعمت های خود را بر آدمیان جاری می کنند؛ یعنی زمانی که انسان از در آشتی با خدای خود بر می آید و رابطه خود را با خدای خود اصلاح می کند، آسمان و زمین، گیاهان و جانوران، آب و خاک، ابر و باد، ماه و خورشید و دیگر مخلوقات خداوند در خدمت این انسان در می آیند و بی هیچ دریغی همه آنچه در توان دارند، به پای او می ریزند.
و این همان مطلبی است که در فرموده پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز بدان تصریح شده است:
امت من در زمان مهدی از نعمت هایی برخوردار می شوند که هرگز پیش از آن از آنها برخوردار نبوده اند؛ آسمان بر آنها باران پی درپی می فرستد و زمین همه گیاهانش را [برای آنها] می رویاند.3
بنابراین شاید بتوان گفت: همه تحولاتی که در عصر ظهور در جهان طبیعت رخ می دهند، همه برکاتی که در این عصر نازل می شوند، همه نعمت هایی که در این دوران بر مردمان عرضه می گردد و سرانجام همه رفاه و آسایش مادی که پس از ظهور رخ می نماید، چیزی جز آثار تحول انسان و نیل او به حیات طیبه، به عنوان مهم ترین فلسفه ظهور نیست.4
1. کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ج 1، ص 220، ح1.
2. ر.ک. آیه 29 از سوره بقره که می فرماید: «هو الذّی خلق لکم ما فی الأرض جمیعاً؛ اوست آن کس که آنچه در زمین است، همه را برای شما آفرید».
3. مجلسی، محمدباقر، همان، ج 51. ص 83؛ یتنعّم أمّتی فی زمن المهدی نعمه لم یتنعّموا قبلها قطّ یرسل السّماء علیهم مدراراً و لا تدع الأرض شیئاً من نباتها إلاّ أخرجته.
4. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: «انسان و جهان آینده»، گفت و گو با حجتالاسلام و المسلمین سید محمد مهدی میرباقری، موعود، سال هفتم، شماره 41، بهمن و اسفند 1382، سال هشتم، شماره 42، فروردین و اردیبهشت 1384
زندگی بخشی قیام مهدوی

نهم ربیع الاول سرآغاز امامت امام عصر (ع) و نویدبخش بهاری بیخزان برای جهان و جهانیان است. بهاری که جانهای فسرده آدمیان را حیاتی تازه میبخشد و سرزمینهای خسته از کفر و بیعدالتی را سرشار از طراوت و نشاط میکند. همزمانی بهار طبیعت با این سرآغاز خجسته بشارت دهنده سالی پر خیر و برکت برای همه منتظران منجی عالم بشریت است. با امید به آن که خداوند متعال امسال را سال ظهور آن حضرت قرار دهد و با ظهور حضرتش بساط همه تیرگیها، تباهیها و تاریکیها را از زمین برچیند. با تبریک فرا رسیدن یک هزار و یکصد و شصت و هشتمین سال امامت آخرین حجت الهی، توجه شما را به مقالهای که به همین مناسبت تهیه شده است جلب میکنیم.
هر سال با رسیدن بهار جهان آماده استقبال از رستاخیز طبیعت می شود. زمین و زمان گوش به زنگ اسرافیل بهارند، تا در صور خود بدمد و با دمیدنش زمین مرده دگربار زندگی و طراوت یابد؛ درختان به شکوفه بنشینند و انواع گل و ریحان در دشت و دمن برویند.
به دلیل شباهت های زیادی که میان بهار رستاخیز طبیعت (و قیامت) رستاخیز انسان ها وجود دارد، در قرآن کریم و کلمات معصومان: بارها از زنده شدن جهان طبیعت در بهار، هم به عنوان دلیل و شاهد و هم به عنوان تذکار و اندرز نسبت به زنده شدن انسان ها در روز قیامت یاد شده است.
از جمله در یکی از آیات کریمه قرآن می خوانیم:
خدا همان کسی است که بادها را روانه می کند؛ پس [بادها] ابری را برمی انگیزند، و [ما] آن را به سوی سرزمینی مرده راندیم، و آن زمین را بدان [وسیله]، پس از مرگش زندگی بخشیدیم، رستاخیز [نیز] چنین است.( فاطر(35) آیه 9)
اما بهار یادآور رستاخیز دیگری نیز هست. رستاخیزی که هیچ کمتر از قیامت کبرا نیست و در شکوه و عظمت هیچ از زنده شدن مردگان در روز حساب کم ندارد. آری، این رستاخیز چیزی جز رویداد عظیم ظهور نیست. رویدادی که هم نجاتبخش است و هم حیاتبخش؛ هم به انسان ها زندگی دوباره می بخشد و هم به جهان طبیعت. از این رو جا دارد که در آستانه بهار طبیعت، یادی از بهار جان ها داشته باشیم. همو که در زیارت حضرتش خطاب به ایشان می گوییم:
سلام بر بهار مردمان و خرمی بخش روزگاران.1
زندگی بخشی قیام مهدوی در آیات و روایات
بسیاری از روایات به زنده شدن انسان و جهان در پرتو انوار حیاتبخش نهضت مهدوی بشارت داده و این موضوع را یکی از ویژگی های بارز این نهضت برشمرده اند، که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:1. در روایتی که از محمدباقر(ع) نقل شده، آن حضرت پس از اشاره به آیه شریفه:
بدانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده می گرداند. به راستی آیات [خود] را برای شما روشن گردانیده ایم، باشد که بیندیشید. (حدید(57) آیه 17)
می فرماید: منظور از مردن زمین، کفر ورزیدن اهل آن است و کافر مرده است، پس خداوند آن را به [ظهور حضرت] قائم(ع) زنده خواهد کرد. پس او در زمین عدالت می ورزد، زمین را زنده می سازد و اهل آن را پس از مرگشان زنده می کند.2
بخشی از مقاله ابراهیم شفیعی سروستانی
1. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج99، ص101؛ قمی، عباس، مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الأمر به نقل از سیدبن طاووس؛ أَلسّلام علی ربیع الأنام و نضره الأیّام.
2. حسینی بحرانی، سیدهاشم، سیمای حضرت مهدی(ع) در قرآن، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، ص377؛ همچنین ر.ک: صدوق، محمد بن علی بن حسین، کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص668. طوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبه، ص110؛ یعنی بموتها کفر أهلها والکافر میّتٌ، فیحییها الله بالقائم(ع) فیعدل فیها فیحیی الأرض و یحیی أهلها بعد موتهم.

امام زمان حضرت مهدی(عج)
خود را براى دانستن آن چه از شما نخواستهاند به مشقت نیندازید.
(كمال الدین، ج2، ص485)
امام زمان حضرت مهدی(عج)
بین خداوند عزوجل و هیچ كس قرابت و خویشاوندى نیست، هر كه مرا انكار كند از من نیست، و راهِ او، راه فرزند نوح است. (الغیبه، طوسى، ص290)
امام زمان حضرت مهدی(عج)
دختر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) (فاطمه زهرا(علیهاالسلام)) براى من، اسوه و الگویى نیكو است.
(الغیبه طوسى، ص286، ح245)
امام زمان حضرت مهدی(عج)
ما در رسیدگى و سرپرستى شما كوتاهى نكرده و یاد شما را از خاطر نبردهایم كه اگر جز این بود، دشواریها و مصیبتها بر شما فرود مىآمد و دشمنان، شما را ریشه كن مىنمودند. (احتجاج، ج2، ص323)
امام زمان حضرت مهدی(عج)
براى شتاب در گشایش حقیقى و كامل، بسیار دعا كنید؛ زیرا، همانا، فَرَج شما در آن است.
(كمال الدین، ج2، ص485)
امام زمان حضرت مهدی(عج)
در رویدادهاى زمانه، به راویان حدیث ما رجوع كنید. آنان، حجت من بر شمایند و من، حجّت خدا بر آنانم.
(كمال الدین، ج2، ص484)
امام زمان حضرت مهدی(عج)
اگر از خداوند، طلب مغفرت كنى، خداوند نیز تو را خواهد آمرزید. (كافى، ج1، ص521)
دلم محراب زیبایی چو ابروی تو میخواهد
بهانه کرده و تنها گل روی تو میخواهد
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
همه آرزویم این است که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
خون شد دل من از این جدایی ای دوست تا چند بنالم که کجایی؟ ای دوست
هر شب به امید، سر نهم بر بالین شاید تو به خواب من بیایی، ای دوست
تو که یک گوشه نگاهت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
نیمه شعبان تو را با تو غزل ای نوح عشق در نیستان قلم از دیده جاری میكنیم
رایحه ای ببویمت، نرگس خوب روی من بگذار تا بجویمت ، ای همه جستجوی من
همه نقد ِ هستی خود ، بدهم به صاحب جان كه یكی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدی
نه هوای كعبه دارم، نه صفا و مروه خواهم كه ندارد این مكانها به خدا صفای مهدی
دل من تپد به سینه ، به امید روزگاری كه گذشت گاه محنت، شنوم ز نای مهدی

جگرى نیست كه از سوز غمت نیست كباب یا دلى تشنه لعل لب دلجوى تو نیست
كى رفتهاى ز دل، كه تمنا كنم تو را؟! كى بودهاى نهفته، كه پیدا كنم تو را؟!
گفتم غروب جمعه تو از راه میرسی عمرم در این قرار به سر شد نیامدی
یا که جانم بستان یا به وصالت برسان اعتنایی بنما بیش مسوزان ما را
افلاکیان در انتظار یک ظهورند در اضطراب لحظه پاک حضورند
جان ز خود رمیده را، مژده یار میرسد بر دل و جان عاشقان صبر و قرار میرسد
بنفشه سوی نسترن، چه عاشقانه میرود خزان باغ لاله ها زیادمان نمیرود
باغ سلام میکند، سرو قیام میکند سبزه پیاده میرود، غنچه سوار میرسد
ای مسیح آل پیغمبر سلام انتهای سوره ی کوثر سلام
السلام ای آفتاب پشت ابر السلام ای اوج قله، کوه صبر
السلام ای آخر هر دلخوشی عاقب از غم تو ما را می کُشی
ای خوش آن روزی فرج برپا شود با دو دست فاطمه امضا شود
خوش آن روزی که برخیزد، ز کعبه بانگ جاء الحقّ
خوش آن روزی که برگیرد، حجاب از چهره زیبا
این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
برخیز! كه حجّت خدا مىآید رحمت زحریم كبریا مىآید
از گلشن عسكرى گذر كن، كامروز بوى گل نرگس از فضا مىآید
دلها ز هجر روی مهت چون شکسته اند چشمان به راه آمدنت بس که خسته اند
خیل عظیم منتظــران با تمــام عشـــق از عمق دل به یـاد ظهــورت نشستـه اند
روز ولادت گل خـــلاق سرمـــد است او از تبار حیـدر و از نـسل احمد است
در آسمـان و زمین می رسـد به گـوش میـــــلاد قـــــائم آل محــــــــمد است
سامــــرا امشب چه نازی می کند بـــــر زمینهــا یکه تـــــازی می کند
روز میـــــلاد گـــل نــرگس زشـــور آسمـــــان هم عشقبــازی می کند
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم هایت این چشم های ما کمی تقوا بگیرد
پیک صبا دارد به لب از شوق دیدار این سخن بادا مبارک مقدمت یا سیدی! یابن الحسن
مهدی جان!
سئوالی ساده دارم از حضورت
من آیا زنده ام وقت ظهورت
اگر که آمدی من رفته بودم
اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم
بیایم در رکاب تو بمیرم

مبارک باد میلاد تو، ای معراج خاکیان و ای سراج افلاکیان؛ ای آینه ایمان، یا صاحب الزمان!
میلادت مبارک باد، ای سپیده پنهان که اهل زمین در آرزوی بوی بهشتی تو، هماره دعای فرج را زمزمه می کنند!
میلاد مهدی(عج) سفینه نجات و امید حیات، بر عاشقانش مبارک باد! امام حسین(ع) فرمودند: «اگر زمان او (مهدی(عج)) را درک کنم، در تمام عمرم به او خدمت خواهم کرد».
یا مهدی(عج)! ای نقطه شروع شفق، ای مجری حق! میلاد تو، قصیده بی انتهایی است که تنها خدا بیت آخرش را می داند؛ بیا و حُسن ختام زمان باش!
میلاد حجت خدا، دوازدهمین ساغر الهی بر منتظران جمالش مبارک باد!
میلاد ستاره سهیل آسمان امامت، تداعی کننده شادی لحظه طلوع طلعت نورانی اوست.
مهدی(عج)، بوستانی است از سرو رشید نرگس، از سلاله یاس فاطمه و از ریشه گل های محمدی.
خجسته باد بزم قدسیان در صبحی که آفتاب زمین و آسمان به زیر سقف خانه نرگس طلوع می کند.
شب میلاد تو، هنگامه گشودن پنجره های امید است به روی بغضِ ستم دیدگان بی پناه تاریخ.
میلاد مهدی(عج)، تصنیف سرخ ترانه های انتظار، بر عموم مسلمین جهان مبارک باد!
میلاد مهدی(عج)، مشعل هدایت و روشن گری، مبیّن حقیقت، بر اهل طریقت مبارک باد!
ای ماه فاطمه! به آن امید که از افق نور بازگشت تو را دریابم، همه شب ستاره می شمارم تا صبح دیدارت فرا رسد.
دردِ تو را به تنهایی نمیکشم که تمام سنگریزههای زمین، منتظر گامهای تواَند تا کوه شوند و پرچم تو را در اوج عشق خود برافرازند و آن وعده محتوم، چه نزدیک است؛ اگر عاشق باشی.
تربیت نسل منتظر برای انس با امام زمان (عج)
روشهای تربیت نسل منتظر

روش تربیتی ما باید چگونه باشد؟ چه روشهایی می تواند کودکان و نوجوانان ما را با وجود امام زمان مانوس سازد؟
اولین و مهمترین نکته که باید تحقق پیدا کند، این است که فرد از اطرافیانش یاد بگیرد که وجود امام زمان (عج) مسئله ای جدی است; شوخی بردار نیست و سستی و سهل انگاری در آن راه ندارد . تربیت یعنی فضاسازی .
ما در تربیت نمی توانیم آدمها را تک به تک تربیت کنیم; اگر تربیت صحیح خواسته باشیم، باید فضا ایجاد کنیم . افراد وقتی در فضای خاصی قرار بگیرند، مطابق آن فضا حرکت خواهند کرد .
خیلی از چیزها احتیاج به ارائه کار مستقیم ندارد . اینها یک تعلیم و تربیت پنهان است که از طریق فضاهایی که ایجاد می شود، شکل می گیرد . بعضی پدر و مادرها، در مورد درس خواندن بچه های شان مشکل دارند . هر چه آنان را امر به این کار می کنند، آنان سر باز می زنند . مشکل اینجاست که آنان می خواهند بچه را بطور مستقیم وادار به درس خواندن کنند . یکی از راهها این است که حالت خانه را مثل کتابخانه کنند مثلا ساعت شش بعد از ظهر، ناگهان چهره خانه عوض می شود و هیچ کس بلند حرف نمی زند . تلویزیون و رادیو خاموش است و هر کس گوشه ای می نشیند و کتاب می خواند و هر کس وارد شود، گویی فضا به او می گوید که آقا کتاب دستت بگیر و برو بنشین بخوان . تنها کاری که در اینجا انجام می دهم، مدیریت است . به احدی نمی گوییم بخوان . اگر کاری خلاف خواندن انجام دهد، به او می گوییم ساکت; الان هنگام بلند حرف زدن نیست و . . .. این فضا واقعا بچه را مجبور به درس خواندن می کند . در تربیت، فضا سازی مهم تر از کار مستقیم فردی است . فضاها با انسان صحبت می کنند .
در مسئله تربیت نسل منتظر نیز این نکته بسیار مهم است; بسیار مهم تر از پیامهای مستقیمی است که می خواهیم به افراد بدهیم . یکی از فاکتورهای مهم در فضاسازی این است که وجود مبارک حضرت را جدی بگیریم و کوچک ترین شوخی و سهل انگاری به این موضوع وارد نکنیم; مانند مسئله قرائت قرآن . دستور الهی به ما می گوید:
هنگامی که قرآن خوانده می شود، به آن گوش فرا دهید . . .
به محض شروع تلاوت، مثلا در تلویزیون، انسانی که می خواهد دیگران را تربیت کند، خودش باید ساکت باشد و با همه وجود به قرآن گوش فرا دهد . دیگر احتیاج نیست که دیگران را امر به گوش دادن کنیم . این مسئله بسیار مؤثر است . از این طریق، در حقیقت احترام به قرآن به وجود می آید .
2 . گوشزد کردن اهمیت مساله
شوخی و خنده جزء زندگی ما است; حتی در مسائل دینی نیز بعضی موقع شوخی می کنیم . در بعضی چیزها به هیچ وجه نباید شوخی کرد; از جمله قرآن و قیامت . نام قیامت که بیاید، باید اشک جاری شود .مسئله قیامت طوری در قرآن بیان می شود که هیچ جای شوخی نمی گذارد . در مورد قیامت نباید شوخی کرد. اگر بخواهیم نسل منتظر بار بیاوریم، با بعضی چیزها نباید شوخی کنیم . با نام امام زمان (عج) نمی توان شوخی کرد.
اگر بخواهیم نسل منتظر تربیت کنیم، باید با شنیدن نام ولی عصر (علیه السلام) حالمان دگرگون و چهره مان متغیر شود. این تغییر چهره تاثیر خودش را می گذارد. اگر بچه ای گوشه چشم تر ما را ببیند، از هزاران آموزش مستقیم بهتر است . آن بچه می بیند و در اعماق وجودش اثر می گذارد . نشان دهیم که ما درباره یک انسان مهم و بزرگ حرف می زنیم که سر سوزنی سهل انگاری در او وارد نمی شود . نام امام زمان (عج) که می آید برمی خیزیم و دست روی سر می گذاریم . این کاری بوده که امام رضا (علیه السلام) قبل از تولد امام زمان (عج) انجام می داده; این تکریم ها در عمل باید نشان داده شود و مهم ترین تربیت نسل منتظر این است که نشان دهیم سخن از شخص بسیار مهمی است .
مسئله قیامت طوری در قرآن بیان می شود که هیچ جای شوخی نمی گذارد . در مورد قیامت نباید شوخی کرد. اگر بخواهیم نسل منتظر بار بیاوریم، با بعضی چیزها نباید شوخی کنیم . با نام امام زمان (عج) نمی توان شوخی کرد. اگر بخواهیم نسل منتظر تربیت کنیم، باید با شنیدن نام ولی عصر (علیه السلام) حالمان دگرگون و چهره مان متغیر شود. این تغییر چهره تاثیر خودش را می گذارد
3 . انتقال معارف مهدوی
سخن از تعلیم معارف مهدوی است . خیلی چیزها باید به کودکانمان بیاموزیم . یکی از آنها احادیثی است که در مورد حضرت است . انتقال اینها به کودکان بسیار کارساز است .لازم است این فرازها و احادیث را برای بچه ها توضیح دهیم . برخی چیزها را گزیده انتخاب کنیم تا بچه ها تکرار کنند و حفظ کنند اینها نگهدارنده آنهاست .
4 . بسیار یاد کردن امام زمان (عج)

یکی دیگر از کارهایی که باید در مورد روشهای تربیتی تاکید شود، انجام آداب خاص و یادکردن فراوان از امام (علیه السلام) است . ذکر امام و نام امام باید در زندگی ما فراوان باشد یکی از چیزهایی که امروزه دیده می شود و بسیار مؤثر است، ختم قرآن است که با برنامه ریزی های مدون و منظم، هر کس یک حزب یا جزء یا سوره ای از قرآن را برای قرائت قبول می کند و موظف است هر روز آن را انجام دهد . این ختم قرآن را برای امام زمان (عج) انجام می دهند; یعنی هر روز یک ختم قرآن صورت می گیرد . این نعمت بزرگی است که شامل حال آنان می شود . ما معمولا به طور منظم قرآن نمی خوانیم و این یکی از مشکلات جامعه ما است . این کار ما را موظف می کند . بعضی اوقات می بینیم که شخصی وقت ندارد، یا مشکلی دارد; به دیگران التماس می کند که آقا من نرسیدم این حزب را بخوانم شما بخوانید . همین مسائل انس با قرآن را زیاد می کند .
5 . ایجاد شرایط خاص
نکته دیگر اینکه این چراغانی ها، روی کودکان تاثیر بسیار سازنده ای دارد. شیرینی دادن، عیدی دادن و . . . که متاسفانه کم می بینیم که روز تولد حضرت مهدی به کسی عیدی بدهند . این کارها در ذهن بچه های کوچک تاثیر می گذارد و بادوام است . باید در این روزها شرایط خاص برای کودکان فراهم کرد; مثلا اگر به غذایی علاقه مندند آن شب آن غذا را درست کنیم . لباس نو بپوشیم که این هم خاطره خاصی دارد و ... .
آسیب شناسی انتظار
در مورد آسیب شناسی انتظار بحثهایی مطرح است . انتظار و وجود امام را باید از تخیلات و اوهام دور نگه داریم . حفظ و حراست عقلانی و منطقی یکی از وظایف ماست . متاسفانه مفهوم انتظار می تواند با خرافات آمیخته شود و مشکل ایجاد کند . یکی از بیماریهایی که ما در دنیای روانشناسی داریم، «رفرنیک » است; ایجاد نوعی هذیان و توهمات گوناگون . یکی از شکلهای هذیان این است که انسان خودش را جای آدمهای بزرگ بگذارد . آدمهای رفرنیک خود را جای امام زمان(عج) می گذارند و گاهی خود همین آدمها بشارتهایی در مورد امام زمان می دهند . ما به خاطر تخصصمان، رفتارهای فرد را متوجه می شویم .این حریم، حریمی است که با بیماری و تخیلات و اوهام همراه است . اینها مسائلی است که می تواند به اندیشه و انتظار امام زمان (عج) لطمه بزند . توجه داشته باشیم که باید مرز بین واقع بینی امام زمان و تخیلات و اوهام و افکار منحرف را بشناسیم و از همدیگر تفکیک کنیم .
پدیدآورنده: علی اصغر احمدی
نشانه های ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)

«آن ساعت نزدیک آمد و ماه آسمان شکافته شد. پس از آنان روی بگردان تا روزی که ندا کننده ای خلق را به عالمی حیرت آور و هول انگیز دعوت کند». (قمر: 1 و6)
در حدیثی آن ساعت را خروج حضرت مهدی(علیه السلام) دانسته که مردم را به آئینی فرا می خواند که آن را منکر و ناشناخته می دانند و باور نمی کنند که آئین اسلام باشد.
امام صادق(علیه السلام) برخی از ویژگیهای آئین اسلام در آن زمان را این گونه بر می شمارد: وقتی حضرت قائم قیام کند، به جانب کوفه رهسپار می شود و چهار مسجد را در کوفه ویران می سازد [چرا که با موازین اسلام همخوان نیستند] و در روی کره زمین مسجدی که دارای اشراف و بالکن باشد، باقی نخواهد ماند جز این ویران می سازد و آنها را بدون صاف و مستوی [بدون بالکن و اشراف] می سازد، راههای بزرگ را توسعه می بخشد و همه چیزهایی که از دیوارها به کوچه و خیابان موجود است، از قبیل بالکن، ناودان و... دستور می فرماید برچیده شوند، همه بدعت ها را از بین می برد و همه سنت ها را تجدید می فرماید شهرها و کشورهای قسطنطنیه، چین و کوهستانهای دیلم را می گشاید، و هفت سال این گونه حکم می راند که هر سالی برابر ده سال از سالهای معمولی است. سپس آنچه خدا خواهد انجام می دهد.
راوی خبر می پرسد: فدایت گردم چگونه سالها طولانی می شود [و یک سال به اندازه ده سال خواهد گشت] فرمود: خداوند متعال فرمان می دهد فلک درنگ و حرکت را کند گرداند از این رو روزها و سالها طولانی خواهند گشت.
ابو بصیر که راوی خبر است، باز می پرسد: آنان می گویند فلک اگر تغییر کند[و از حرکت معمولی باز ایستد یا کند شود]، از بین خواهد رفت؟ فرمود: این سخن زندیقان است، اما مسلمانان چنین راهی را نخواهند پیمود و حال آن که خداوند متعال ماه را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) شکافت و قبل از آن خورشید را برای یوشع بن نون برگرداند، از همه بالاتر، خبر داد به طولانی بودن روز قیامت روزی که برابر هزار سال از سالهای معمولی مردمان است. 1
تایید سخن از دیدگاه دانش روز
1 - طولانی شدن روز و سال در زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) از دیدگاه دانش روز با مشکل روبه رو نخواهد بود، بلکه دانش جدید آن را تایید می کند.ما در این راستا با توجه به این که نیروی جاذبه (گرانش عام) در همه اجرام آسمانی و اجسام عنصری و زمینی کارگر و مؤثر است، به نیروی جاذبه ماه و تاثیر آن بر آب دریاها، خاک و خشکی ها و ایست دادن به کره زمین اشاره خواهیم داشت.
از دیر باز مردم روزگاران می دانستند میان طلوع و غروب ماه و برآمدن و فرونشینی آب دریاها بایستی رابطه ای وجود داشته باشد، اما چگونگی آن را نمی دانستند تا این که:
نابغه بزرگ جهان دانش «اسحاق نیوتون » برای نخستین بار بر این معما دست یافت و چگونگی پیدایش آن را به درستی بیان داشت. پدیده کشنده(جزر و مد) اساسا زاییده نیروی جاذبه کره ماه است، بدیهی است دریاها در مقایسه با خشکی های زمین از قابلیت انعطاف و نرمی بیشتری برخوردار بوده و بالطبع در برابر نیروی کشش ماه کمتر ایستادگی می کنند، به همین مناسبت توده های آب در زیر پای ماه انباشته می گردند و پدیده ای را به نام «برکشند» ایجاد می کنند.
همزمان با «برکشند» رو به ماه، «برکشند» دیگری در آن سوی کره زمین ایجاد می گردد بدین سان که آبهای آن سوی کره زمین که از ماه بدورند، کمتر متاثر گردیده و به اصطلاح عقب می مانند و آب توده عظیمی را ایجاد می کنند، لذا روزانه هر نقطه از سطح دریا دوبار دستخوش برکشند و دو بار هم دستخوش «فروکشند» می گردد.
بنابراین، به طور متوسط فاصله(زمان) بین دو جزر و مد متوالی 12 ساعت و 5/25دقیقه است، درست نصف زمانی که طول می کشد، تا ماه ظاهرا یک دور کامل دور زمین بپیماید یعنی 24 ساعت و 51 دقیقه.
جزر و مد همراه با حرکت ظاهری ماه از افق شرقی ناظر، به سمت افق غربی او پیش می روند.
اثر جاذبه خورشید در جزر و مد نسبت به ماه از درجه دوم اهمیت برخوردار است، زیرا فاصله آن بیشتر(فاصله خورشید از زمین یکصد و پنجاه میلیون کیلومتر) است، از این رو نسبت نیروی مولد جزر و مد خورشید تنها حدود7درصد (7%) نیروی ماه است.
وقتی که نیروهای مولد ماه و خورشید هماهنگ عمل می کنند، مثلا هنگام ماه نو که هر دو در یک طرف زمین هستند، جزر و مدها در حداکثر خود هستند و به نام جزر و مد 2بهاری یا «مهکشند» (Sprinq tide) نامیده می شود، حد دیگر وقتی است که خورشید و ماه باهم زاویه 900 درجه (تربیع) می سازند در این هنگام جزر و مد را به حد اقل و به جزر و مدهای خفیف یا «کهشکند» (Iveap tide) مبدل می سازند.

نزدیکی ماه نیز تاثیری در ارتفاع جزر و مد دارد، هنگامی که ماه در حضیض زمینی قرار دارد نیروی مولد جزر و مد آن به اندازه 20% بیش از حد عادی است.
جاذبه ماه سبب می شود علاوه بر آماسیدن آبهای کره زمین خشکی ها نیز دستخوش تورم گردند که در مقایسه با آماس آبها نامحسوس است.
نیروی حاصل از جاذبه ماه و لنگری که از جانب انباشته شدن آبها به وجود می آید، سبب می شوند چرخش محوری زمین به آرامی ایست(ترمز) کند و بدین سان بر طول شبانه روز زمینی می افزایند.
بررسی خطوط رشد و نمو سنگواره های مرجانی بیانگر آن است که در 350 میلیون سال پیش طول شبانه روز حدود سه(3) ساعت کوتاهتر از شبانه روز کنونی بوده و طول سال خورشیدی به چیزی حدود 400 روز بالغ می گردیده است.
بررسی هایی که از روی سوابق بجا مانده از کسوف و خسوف های گذشته به عمل آمده، نشان می دهد که روند افزایش طول روزهای زمینی 0016% ثانیه در هر قرن است. 2
2 - کسی که این نیروی بنیادین و زیربنایی را به نام جاذبه در سرتاسر این نظام اعم از جسمانی، جرمانی و کیهانی به ودیعه نهاده است و شاید این آیه(چنان که برخی از مفسران برآنند) به آن اشاره داشته باشد:
«خدا است آن ذات پاکی که آسمانها را بدون ستون برافراشت و شما آن را ملاحظه می کنید آنگاه با کمال قدرت عرش را در خلقت بیاراست و خورشید و ماه را مسخر اراده خود ساخت که هرکدام در وقت خاص و مدار معین به گردش آیند». ...)(رعد: 2)
چنین خدایی قدرت دارد پریود روزانه و سالیانه (حرکت وضعی و انتقالی) کره زمین را کاهش دهد یک دور گردش وضعی زمین را ده برابر کرده به 240 ساعت برساند و یک دور گردش سالیانه زمین در مدار خود را ده برابر کرده یعنی کره زمین که در هر ثانیه سی(30) کیلومتر حرکت می کند، به 3 کیلومتر کاهش دهد از این رو امام صادق(علیه السلام) برای رفع تعجب از ابوبصیر می فرماید: آنگونه که ماه برای رسول خدا شکافته شد[روایات در این باره از سنی و شیعه به سر حد یقین و تواتر است] و پیش از آن خورشید بر یوشع بن نون باز گشت[به احتمال قوی به مقدار چند ساعت کره زمین در حرکت وضعی خود از راست به چپ (غرب به شرق) برگشته باشد]، چنان که امروزه منجمان ناهید (زهره)شناس معتقدند حرکت وضعی ناهید از شرق به غرب یعنی برخلاف حرکت وضعی زمین است، از این رو در زهره خورشید از مغرب طلوع و به مشرق غروب می کند، پس خداوند قادر است که چنین حرکتی را ظرف چند ساعت برای کره زمین در زمان یوشع بن نون پدید آورد. و از همه مهمتر روز قیامت است که قرآن در باره مقدار آن می فرماید: «همانا یک روز نزد خدا چون هزار سال به حساب شماست ». (حج:47)
و می فرماید: «او امر عالم را به نظام احسن و اکمل از آسمان تا زمین تدبیر می کند سپس روزی که مقدارش به حساب شما بندگان هزار سال است، باز به سوی خود بالا می برد». (سجده: 5)
3 - ایستادن آفتاب

نوشته سید اسماعیل عقیلی را می توان تایید دیگری دانست بر فرمایش امام صادق(علیه السلام) یعنی بربازگشت خورشید، که ما به تعبیر دیگر بازگشت حرکت وضعی زمین دانستیم، وی در باب علائم ظهور نوشته است: از آن علایم ایستادن آفتاب است در وسط آسمان از اول ظهر تا وقت عصر بدون آن که حرکت نماید، و این دلیل است بر تغییر حرکت افلاک3 مورخان و محدثان این سخن را ذیل آیه نوشته اند:
«ما اگر بخواهیم از آسمان نشانه و آیت قهری نازل گردانیم تا همه بر آن گردن نهند و خاضع شوند». (شعراء:4)
ابوبصیر گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه شنیدم فرمود: به زودی خداوند درباره آنان چنین خواهد گرد گفتم: اینان چه کسانی می باشند؟ فرمود: بنی امیه و یارانشان می باشند، گفتم آن نشانه و آیه چیست؟ فرمود: ایستادن خورشید بین اول ظهر تا وقت عصر و خارج شدن و پدیدار گشتن یک صورت تا سینه شخصی -که حسب و نسب او شناخته شده است- در خورشید، این پدیده در زمان سفیانی واقع شود در این هنگام سفیانی و دار و دسته او به هلاکت خواهند رسید.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیش از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) پنج نشانه واقع می شود:
1 - صیحه آسمانی، آن حضرت در مکه داخل می شود و در جانب خانه کعبه ظهور می نماید و چون آفتاب بلند شود، قبل از آن منادی ندا کند که همه اهل زمین و آسمان بشنوند و بگوید: ای گروه خلایق آگاه باشید که این مهدی آل محمد است. او را به نام و کنیه جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یاد نماید و در این باره این آیه نازل شد:
2 - سفیانی: او از بیابان بی آب و علف واقع میان مکه و شام خروج کند، سفیانی مردی است بد صورت، آبله رو، چهارشانه، ازرق چشم و نام او «عثمان بن عنبسه » و از فرزندان یزید بن معاویه است، او شهرهای دمشق، حمص، فلسطین، اردن و قنسرین را به تصرف خویش آورد....
3 - فرو رفتن لشگر سفیانی، در بیابانی بین مکه و مدینه، نیروهای او در این محور به سیصد هزار نفر می رسند، و سرانجام خود او به دست لشگریان حضرت مهدی (علیه السلام) در بیت المقدس کشته خواهد گشت.
4 - قتل نفس زکیه، و آن پسری است از آل محمد (صلی الله علیه و آله) که بین رکن و مقام شهید می شود.
5- یمانی: خروج یمانی از یمن اتفاق می افتد. در پاره ای اخبار وارد شده که یمانی و خراسانی و سفیانی در زمان واحد خروج خواهند نمود یعنی در یک روز و یک ماه و یک سال و در میان این سه نفر از یمانی هدایت کننده تر نیست وی خلایق را به سوی حق دلالت می کند. 4
مجله درسهایی از مکتب اسلام، شماره 9 (78)، علی زمانی قمشه ای
1) تفسیر نورالثقلین، ذیل قمر، 1،6 - بحارج 52، ص 333،337و339.
2) پاتریک مور (patrick Moore) گری هانت (Garry unt) اطلس منظومه خورشیدی، برگردان عباس جعفری، ص 94، و بعد، نشر سازمان گیتاشناسی، تابستان 1374ش.
3) کفایة الموحدین، سید اسماعیل نوری عقیلی، مقاله رابعه، در بیان بعضی از علائم ظهور- منتهی الآمال، محدث قمی، فصل 7، در بعضی از علامات ظهور - تفسیر نورالثقلین ذیل سوره شعراء.
4) مدرک قبل.
دلایل غیبت حضرت مهدی علیه السلام

ما، در این نوشتار، سعی داریم که ابتدا، روایاتی که در ارتباط با سبب غیبت است، بیان کنیم، سپس آن ها را از نظر سندی و دلالی بررسی کرده و در پایان نتیجه بگیریم. بنابراین، بحث را در سه مرحله پی می گیریم.
مرحله ی نخست
در روایات، به سبب های مختلفی اشاره شده است که می توان آن ها را به هشت دسته، تقسیم کرد:یکم - اجرای سنن انبیا علیهم السلام درباره ی حضرت مهدی (عج) ;
دوم - خدا نمی خواهد که امام، در میان قوم ستمگر باشد;
سوم - تنبه مردم;
چهارم - امتحان مردم;
پنجم - خوف و ترس از قتل;
ششم - تحت بیعت هیچ حاکمی نباشد;
هفتم - خالی شدن صلب های کافران از مؤمنان;
هشتم - سر غیبت معلوم نیست و فقط خدا می داند.
اول - اجرای سنن انبیا علیهم السلام در باره ی حضرت مهدی (عج)
حدیث یکم - حنان بن سدیر، از پدرش از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: «برای قائم ما، غیبتی است که مدت آن به طول می انجامد.» . گفتم: «ای فرزند رسول الله آن، برای چیست؟» . فرمود: «خداوند عز و جل، می خواهد درباره ی او، سنت های پیامبران علیهم السلام را در غیبت هایشان جاری سازد. ای سدیر! گریزی از آن نیست که مدت غیبت های آن ها به سر آید. خداوند عزوجل فرمود: همانا، همه ی شما پیوسته از حالی به حال دیگر منتقل می شوید» (انشقاق: 19 ); یعنی، سنت های پیشینیان، درباره ی شما هم جاری است.».7
البته روایات دیگری به این مضمون وارد شده که در ادامه ی مبحث، بدان اشاره می شود.
دوم - خدا نمی خواهد امام در میان قوم ستمگر باشد
حدیث یکم - مروان انباری گوید: از ابوجعفر (امام باقر علیه السلام) نامه ای رسید که(8) نوشته بود: «همانا، خداوند، اگر ناخوش بدارد و دوست نداشته باشد که ما، در مجاورت و کنار قومی باشیم، ما را از میان آن ها بیرون می برد.».9
حدیث دوم - محمد بن فرج گوید: ابو جعفر (امام جواد علیه السلام) (10)به من نوشت: «هنگامی که خداوند تبارک و تعالی، بر خلقش خشم کند، ما را از میان شان دور می کند.».11
سوم - تنبیه و تنبه مردم
حدیث - در حدیث محمد بن الفرج: «خشم خدا، به جهت تنبیه و تنبه مردم است تا قدر شناس باشند.» .
چهارم - امتحان مردم
حدیث - زرارة بن اعین گوید: از امام صادق شنیدم که می فرمود: «همانا برای قائم (پیش از آن که قیام کند) غیبتی است.» . سپس فرمود: «او، منتظری است که مردم; در ولادت اش; به شک و تردید می افتند و بعضی می گویند: «زمانی که پدرش (امام حسن عسکری علیه السلام) رحلت کرد، فرزندی برای او نبود» و بعضی گویند: «دو سال قبل از وفات پدرش; متولد شده است » ; زیرا، خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلقش را دوست می دارد و در آن هنگام، باطل جویان، شک و تردید می کنند.».12
این حدیث و احادیث دیگر 13 وجه غیبت را، امتحان مردم دانسته که مطابق با آیات خداوند و تعلیمات دینی است.
پنجم - خوف و ترس از قتل
حدیث یکم - ابان و دیگران، از امام صادق علیه السلام نقل می کنند که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «گریزی از غیبت برای غلام و پسر خردسال (اشاره به امام مهدی (عج)) نیست » . عرض کردند: «یا رسول الله! برای چه غیبت می کند؟» .فرمود: «می ترسد او را بکشند» .14
حدیث دوم - زراره گوید: از ابوجعفر (امام باقر علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «همانا برای قائم ما (15) (حضرت مهدی علیه السلام) قبل از ظهورش، غیبتی است.» . گفتم: «برای چه؟» . فرمود: «می ترسد - و با دست به شکم اش اشاره کرد - » . زراره گوید: «مقصود، قتل است (می ترسد او را بکشند) .» .
در کتاب 16 غیبت نعمانی 17 این حدیث، به طریق دیگر، از «زراره » از امام صادق علیه السلام نقل شده است و نیز احادیث زیادی 18 در ارتباط با این وجه وجود دارد. و در این مرحله صرفا، به معرفی وجوه مختلف علت غیبت می پردازیم. عالمانی مانند شیخ طوسی، بحث مفصلی در تایید این وجه دارند که در مرحله ی بحث و بررسی های دلالی، به آنها اشاره خواهیم کرد.
ششم - تحت بیعت هیچ حاکمی نباشد

حدیث یکم - الطبرسی عن الکلینی، عن اسحاق بن یعقوب، انه ورد علیه من الناحیة المقدسة علی ید محمد بن عثمان: «و اما علة ما وقع من الغیبة. فان الله عزوجل یقول: یا ایها الذین امنوا لا تسالوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤکم 19انه لم یکن احد من آبائی الا وقعت فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه وانی اخرج حین اخرج ولابیعة لاحد من الطواغیت فی عنقی...».20
طبرسی در کتاب احتجاج از ثقة الاسلام کلینی «ره » و ایشان نیز از اسحاق بن یعقوب نقل می کند که این مطلب از ناحیه مقدس امام عصر (عج) به واسطه ی علی بن محمد بن عثمان وارد شد: «و اما علت وقوع غیبت، این است که خداوند عزوجل می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار شود، شما را ناراحت می کند.» . بر گردن همه ی پدران ام، بیعت سرکشان زمانه بود، اما وقتی که من خروج کنم، بیعت هیچ ظالم سرکشی بر گردن ام نیست.» .
حدیث دوم - محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن ابن ابی عمیر، عن هشام بن سالم، عن ابی عبدالله علیه السلام قال: یقوم القائم ولیس لاحد فی عنقه عهد ولاعقد ولا بیعة ».22
هشام ابن سالم از امام صادق علیه السلام نقل کند که امام فرمود: «قائم، قیام می کند در حالی که پیمان و قرار داد و بیعت هیچ کس در گردنش نیست.» .22
این وجه، در احادیث زیادی مطرح گردیده است، به طوری که شیخ صدوق در کمال الدین باب چهل چهار (علة الغیبة) یازده حدیث را نقل کرده، که پنج حدیث نخست را (از شماره 1 تا 5) اختصاص به این وجه قرار داده است.
هفتم - خالی شدن صلب های کافران از مؤمنان
حدیث یکم - ابن مسرور، عن ابن عامر، عن عبدالله بن عامر، عن ابن ابی عمیر، عمن ذکره، عن ابی عبدالله علیه السلام قال: قلت له: «ما بال امیرالمؤمنین علیه السلام لم یقاتل مخالفیه فی الاول؟» . قال: «لایة فی کتاب الله عزوجل «لو تزیلوا لعذبنا الذین کفروا منهم عذابا الیما»». 23 قال: قلت: «وما یعنی بتزایلهم؟» .
قال: «ودائع مؤمنین فی اصلاب قوم کافرین، وکذالک القائم علیه السلام، لن یظهر ابدا حتی تخرج ودایع الله عزوجل، فاذا خرجت ظهر علی من ظهر من اعداء الله عزوجل جلاله، فقتلهم.».24
ابن ابی عمیر، از امام صادق علیه السلام نقل می کند که از اباعبدالله (امام صادق علیه السلام) پرسیدم: «چرا امیرالمؤمنین علیه السلام در ابتدای امر، با مخالفان خود کارزار و جنگ نکرده؟» . فرمود: «به جهت آیه ای که در کتاب خداوند عزوجل بوده: «اگر مؤمنان و کفار (در مکه) از هم جدا می شدند، همانا کافران را عذاب دردناکی می کردیم.» گوید: گفتم: «مقصود از «تزایلهم (جدا شدن) چیست؟» . فرمود: «مقصود نطفه های مؤمنانی است که در صلب های کافران به ودیعت گذاشته شده اند.
همین طور قائم هم مادامی که ودایع خداوند عزوجل آشکار نشده، ظهور نخواهد کرد. پس وقتی مؤمنان از صلب های کافران، آشکار شدند، او نیز ظهور می کند و بر دشمنان خداوند عزوجل غلبه یافته و آنان را می کشد.» .
شیخ صدوق، در کتاب علل الشرایع 25 این روایت را به سند دیگر از ابراهیم کرخی، از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.
هشتم - سر غیبت معلوم نیست و فقط خدا می داند

حدیث - عبدالله بن فضل هاشمی گوید: از امام صادق جعفر بن محمد علیهم السلام شنیدم که می فرمود: «همانا صاحب این امر را غیبتی است که ناچار از آن است. و هر باطل جویی، در آن، به شک می افتد.» .
گفتم: «فدایت شوم! برای چه؟» . فرمود: «به جهت امری که به ما اجازه نداده اند آن را بر شما آشکار سازیم.» . عرض کردم: «چه حکمتی در غیبت او است؟ » . فرمود: «حکمت غیبت او، همان حکمتی است که در غیبت حجت های الهی پیش از او بوده است. وجه حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار گردد، همچنان که وجه حکمت کارهای حضرت خضر علیه السلام - از شکستن کشتی و کشتن پسر بچه و به پا داشتن دیوار بر موسی علیه السلام روشن نبود تا آن که وقت جدایی فرا رسید. 26
ای پسر فضل! این، امری از امور الهی و سری از اسرار خدا و غیبی از غیب های پروردگار است و چون دانستیم که خداوند، عزوجل، حکیم است، تصدیق می کنیم که تمام کارهای او حکیمانه است هر چند وجه و علت آن برای ما آشکار نباشد.» .
ما، تا این جا، سعی کردیم نمونه ای از روایاتی را که در باره ی اسباب غیبت بودند، دسته بندی و معرفی کنیم. و این که این علت ها را به عنوان علت، می پذیریم یا نه، و یا این که در صورت پذیرفتن، آیا هر کدام از این ها، علت تام هستند و یا ناقص، یعنی وجودشان برای وجود معلول، لازم و کافی است و وجود معلول، به چیز دیگری به غیر از آن، توقف ندارد، یا این که بودن و وجودشان برای وجود معلول، لازم است، اما کافی نیست، و یا اینکه هیچکدام به عنوان علت نبود، ان شاء الله، در جای خودش بحث خواهیم کرد.
تدوین : سید حسن واعظی
گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت ها:
1) بحار، ج 52، ص 90، ح 3.
2) همان، ح 4.
3) همان، ح 4.
7) علل الشرایع، ج 1، ص 245، ح 7; کمال الدین، ص 481. هر دو کتاب، از شیخ صدوق است. بحارالانوار از هر دو نقل کرده است. بحار، ج 52، ص 90; منتخب الاثر از بحار و آن از عیون اخبار الرضا نقل می کند. ص 326، ح 18.
8) سلسله سند علل الشرایع: حدثنا احمد بن محمد بن یحیی العطار، عن ابیه، عن محمد بن احمد بن یحیی عن احمد بن الحسین بن عمر، عن محمد بن عبدالله، عن مروان الانباری.
9) علل الشرایع، ج 1، ص 285، باب 179، ح 2; بحارالانوار، ج 52، ص 90، ح 2. ظاهرا روایت از امام جواد علیه السلام است.
10) محمد بن الفرج الرخجی، من اصحاب الرضا علیه السلام، ثقة. قال الشیخ و العلامه. و ذکره الشیخ ایضا فی اصحاب الجواد علیه السلام والهادی علیه السلام، و قال النجاشی: انه روی عن ابی الحسن موسی علیه السلام. و روی المفید فی الارشاد ما یدل علی مدحه و علو منزلته. وسائل، ج 20، ص 339 و مرحوم خویی در کتاب معجم، ج 17، ص 132، فرموده: «ایشان، از امام جواد نقل کرده اند.» . پس معلوم می شود که مقصود از ابوجعفر علیه السلام، (امام جواد) است. و احتمال می رود مراد محمد بن الفرج کوفی باشد که از اصحاب امام صادق علیه السلام است.
11) کافی، ج 1، ص 343، باب فی الغیبة، ح 31; مرآة العقول، ج 4، ص 61، ح 31.
12) کمال الدین، ج 2، ص 346، ب 33، ح 32; بحارالانوار، ج 52، ص 95، ح 8.
13) کافی، ج 1، ص 326، باب فی الغیبة، ح 2 و ح 3; مرآة العقول، ج 4، ص 34، ح 2; همان، ص 35، ح 3، بحارالانوار، ج 52، ص 95، ح 10; علل الشرایع، ص 286، ح 4. مانند حدیث علی بن جعفر از برادر خود امام کاظم علیه السلام; کمال الدین، 351، باب 34، ح 1; کافی، ج 1، ص 376، باب فی الغیبة، مرآة العقول، ج 4، ص 34.
14) علل الشرایع، ج 1، ص 284، باب 179، ح 1; بحارالانوار، ج 52، ص 90، ح 1.
15) بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 5; «ان للغلام » .
16) کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44، ح 7. علل الشرایع، ص 243، باب 179، ح 8.
17) غیبت نعمانی، ص 177، باب 10 (فصل چگونگی غیبت آن حضرت)، ح 21.
18) همان، ص 176، باب 10، (فصل چگونگی غیبت آن حضرت) ح 18، 19 و 20; همان، ص 172، باب 10 (فصل غیبت آن حضرت و فصول آن) ح 6; کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44، ح 7، 8، 9 و 10; همان، ص 346، باب 33، ح 32; کافی، ج 1، ص 378، باب فی الغیبة، ح 5; و همان، ص 379، ح 9، ص 382، 18 و 29; بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 5; همان، ص 96، ح 16; همان، ص 97، ح 17، 18، 19 و 20; همان، ص 98، ح 21 و 22.
19) مائده، 101.
20) الاحتجاج، ج 2، 285; کمال الدین، ج 2، ص 485، ب 45، ح 4، بحارالانوار، ج 52، ص 92، ح 7.
21) کافی، ج 1، کتاب الحجة، باب فی الغیبة، ص 384، ح 27; مرآة العقول، ج 4، ص 58، ح 27.
22) عهد و عقد و بیعت از نظر معنا با هم متقارب و نزدیک هست و گویا هم دیگر را تاکید می کنند. محتمل است که مراد از عهد، وعده با خلفای جور باشد. بدین معنا که آن ها را رعایت، مراعات کند. یا این که مراد، ولایت عهدی باشد، همانند امام رضا ( علیه السلام) و مراد از عقد، پیمان مصالحه و آتش بس باشد، همانند امام حسن ( علیه السلام) و مراد از بیعت، اقرار و اعتراف ظاهری به خلافت غیر باشد. مرآة العقول، ج 4، ص 58.
23) فتح: 25.
24) علل الشرایع، ج 1، ص 147; بحارالانوار، ج 52، ص 97، ح 19.
25) علل الشرایع، ح 1، ص 147.
26) کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44 (علة الغیبة)، ح 11; علل الشرایع، ج 1، ص 287، ح باب 179. بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4 (علة الغیبة)، ح 8; منتخب الاثر، باب 28 (فی علة غیبته)، ص 330، ح 1.
27) کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44 (علة الغیبة)، ح 11; علل الشرایع، ج 1، ص 287، ح باب 179. بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4 (علة الغیبة)، ح 8; منتخب الاثر، باب 28 (فی علة غیبته)، ص 330، ح 1.
28) رجال الخویی، ج 18، ص 189.
29) قاموس الرجال، محمد تقی تستری، ج 10، ص 96.
30) تنقیح المقال، شیخ عبدالله المامقانی، ج 3، ص 220: «لاشبهة فی کونه امامیا و کونه شیخ اجازة یغنیه عن التوثیق، فهو بحکم الثقة.» .
ویژگی های تربیتی انسان منتظر

1 . اندیشیدن به آینده
یکی از ویژگیهای انسان منتظر این است که به واقعه ای که در آینده اتفاق خواهد افتاد، ایمان دارد . این موضوع را اگر شما با این رویکرد ملاحظه کنید که اگر در وجود انسان این قابلیت بود که بتواند وقایع آینده را پیش بینی کند، چه می شد . خداوند دو هدیه بزرگ به ما کرامت فرموده است: نخست این که قیامت را وعده داده است و دیگر اینکه ظهور موعود را مطرح کرده است . آینده ای را به نام عصر ظهور پیش بینی کنیم که در آن، شیعیان منتظر دوازدهمین حجت الهی، حضرت مهدی اند . بنابراین یکی از ویژگیهای تربیتی انسان منتظر این است که به آینده ای با وقایع و ویژگیهای خاص می اندیشد .2 . آمادگی
دومین ویژگی انسان منتظر، آمادگی است; یعنی نسل منتظر، کودک و نوجوان و جوان ما باید بداند که در عصر ظهور چه کاره است و دارای چه نقشی است . انسان منتظر باید آمادگی کارگزاری حکومت جهانی را داشته باشد . امام زمان(عج) به نیرو و آدمی نیاز دارد که بتواند با پدیده ها و شرایط مواجه شود . این امر که افراد، در دوران غیبت قابلیتها و تخصصهای خودشان را گسترش ندهند، با مفهوم انتظار، تطابق ندارد .3 . امید به آینده جهان
یکی دیگر از ویژگیهای نسل منتظر، امیدواری و نگرش مثبت به آینده جهان است . اگر ما خودمان را در این شرایط ببینیم، تصور کنیم که منتظر دادگستر و عدل گستر جهان هستیم، در راستای این اهداف تلاش خواهیم کرد . ادیانی که موعودگرا نیستند، یک نگرش کاملا منفی و یاس آور نسبت به جهان دارند . اگر امید به آینده نباشد، انسان دچار افسردگی خواهد شد .4 . جهانی شدن
چهارمین ویژگی که برای نسل منتظر می توان در نظر گرفت; این است که انسان از خویشتن و از خودش بیرون بیاید و جهانی شود . اصلا یکی از ویژگیهای انتظار این است که انسانها را از درون خودشان بیرون بیاورد تا از پرداختن به مسائل جزئی زندگی خودشان دوری کنند . خود محوری برای جامعه بسیار خطرناک است . کسی که درخت را از خیابان می کند و در منزل خویش می کارد، اندیشه این آدم در حقیقت، از خودش و خانه خودش فراتر نمی رود . و خود محوری یعنی این که خود را در حد خودش و خانه خودش ببیند . هر چیزی، در خانه او معنا دارد; در درون خانه او ارزش دارد; فراتر از خانه خودش نمی اندیشد; به شهر نمی اندیشد; به کشور نمی اندیشد; انگار فقط همین نسل است و بس .انتظار، انسان را از خانه خود بیرون می آورد و جهانی می کند. اگر بخواهیم یک نوجوان را تربیت کنیم باید بتوانیم او را با انتظار و مفهوم آن آشنا کنیم . باید به او بفهمانیم که تو برای خودت و در چارچوب خودت زندگی نمی کنی; باید به جهان بیندیشی، به حکومتی که بر جهان حاکم است.
خوشبختانه با عنایت خود امام (ع) در وجود جوانان ، کاملا دیده می شود که مثلا دانشجوی مهندسی اینگونه می اندیشد که من باید پاسخگوی امام زمانم باشم; امامی که حکومت جهانی برقرار خواهد کرد. حال اگر ایشان را درک کردم که به مقصود رسیده ام; در غیر این صورت نیز باز پاسخگوی او هستم و برای تحقق حکومتش تلاش کرده ام . او از عمل و حاصل عمل ما آگاه است.
و از آن طرف، متاسفانه در دستگاهها و ادارات ما برخی از افراد، گویا با همین رئیس که بالای سرشان است مواجهند; مثلا می گویند، آقا تا وقتی در این اداره وضعیت اینگونه است، من مانند شمعک کار می کنم; یعنی شعله ور نمی شوم . این حرف در حقیقت حرف آدمی است که گویی رئیس او همین کسی است که بالای سرش است . نسل منتظر نباید اینگونه باشد . او باید پاسخگوی امام زمانش باشد; یعنی هر کس که منتظر است: کارمند، دانشجو، طلبه، پزشک و . . . باید امام زمان(عج) را بالای سرش ببیند، نه رئیس و وزیر و رئیس جمهور و . . . را .
علاوه بر مسئله پیش گفته، مسئله نیاز به ولی و مرشد است . کسی که به او عشق بورزیم و او را از صمیم دل دوست بداریم و به گونه ای عمل کنیم که گویی ذره ذره عمل ما با هدایت او انجام می گیرد .
5 . زیستن با یاد او

ما باید این آرزو را داشته باشیم که اگر توفیق زیارت ایشان حاصل شد، چگونه زیستن و چگونه مردن را از او بپرسیم . نسل منتظر باید منتظر لحظه ای باشد که وقتی امامش را می بیند، صراط مستقیم را با تمام اجزای آن از امام بخواهد; منتها این کار احتیاج به آمادگی دارد . «. . . فزت و رب الکعبة . . .»1 جمله ای نبود که علی (ع) در هنگام ضربت خوردن به ذهنشان رسیده باشد; امام سراسر عمرشان با این جمله زیسته بودند و منتظر این لحظه بودند; لحظه رهایی از دنیای تنگ و تاریک به سوی جوار الهی .
ما باید به نسل منتظر بیاموزیم، از امامی که در پس پرده غیبت است چگونه استفاده کند . نوجوانان ما باید لحظه به لحظه از امام زمان(عج) بهره بگیرند . من در تمامی مراحل درس و زندگی ام هرگاه توکل به خدا کردم و پشت سرش «یا مهدی ادرکنی» 2 گفتم; یعنی از او هم به عنوان ولی و امامم کمک خواستم، راههایی را در مقابلم باز کرد . هر نعمتی که نصیب همه ما و بنده شده، از رکت یاری طلبیدن از امام زمان(عج) است . این را من به نوجوانان و جوانان منتقل می کنم . لحظه ای نباشد که از یاد امامشان غافل باشند . اینها نکاتی است که ما باید کودکان و نوجوانان و کودکان و فرزندانمان یادآوری کنیم که همین الان از امام کمک بخواهند و او کمک می کند و کمکش را در درازمدت خواهند دید، نه این که بگوییم امروز که کمک بخواهند، فردا یاری می بینند .
بنابراین، یکی از ویژگیهای نسل منتظر این است که در همه اعمالش توجه به امام زمان(عج) دارد; ازدواج، تحصیل، غذا خوردن و . . . .
اگر بخواهیم نسل امروز را تربیت کنیم، باید هدف های رفتاری و تربیتی ما این ویژگی ها را حتما داشته باشد .
پدیدآورنده: علی اصغر احمدی، با تصرف و تلخیص
1 . بحارالانوار، ج 41، ص 2: ... به خدای کعبه رستگار شدم ...
2 . وسائل الشیعه، ج 9، ص 184 .
ویژگی های حکومت امام مهدی (عج)

پس از آن که جهانیان آمادگی پذیرش حکومت عدل الهی را پیدا کردند و شرایط از هر جهت برای ظهور حضرت فراهم شد، امام مهدی (عج) قیام می کنند و خود را به جهانیان معرفی اسلامی دعوت می کنند. از آنجا که سردمداران مستکبر در چنان شرایطی موقعیت خود را در خطر خواهند دید، علی رغم رفتار بزرگوارانه و استدلال های روشنگرانه امام علیه السلام باز جهت حفظ حکومت ظالمانه خود در مقابل آن حضرت صف آرایی می کنند و به هیچ وجه حاضر به پذیرش حق نمی شوند. در نتیجه، نبرد شدید حق و باطل به وجود می آید و به کمک یاران با اخلاص و فداکار امام مهدی (عج) تمام سردمداران ظلم و تعدی نابود و یک حکومت واحد جهانی بر اساس تعالیم عالیه اسلامی در سرتاسر عالم مستقر می شود که در سایه آن، بشریت طعم شیرین عدالت و امنیت و آسایش واقعی... را می چشند. در مورد اوصاف حکومت آن حضرت که از طریق حاکمیت احکام اسلام به وجود خواهد آمد، توصیفات زیادی در متون دینی وارد شده است. در این جا به اختصار به چند مورد از آن ها اشاره می گردد:
گسترش عدالت:
برقراری عدل و قسط در عالم و ریشه کن ساختن بیداد و تبعیض، از ویژگی های اصلی حکومت حضرت مهدی (عج) است. به این ویژگی در بسیاری از رهنمودهای ائمه اطهار علیهم السلام اشاره شده است. در این زمینه، امام رضا علیه السلام می فرمایند: خداوند متعال توسط حضرت مهدی (عج) زمین را از هر ستمی پاک خواهد ساخت. ... آن حضرت وقتی قیام کردند میزان عدل و داد را در میان مردم مستقر می نماید و به گونه ای به کارها رسیدگی می کند که احدی جرات تعدی و ظلم به دیگری را نخواهد کرد. 1
امنیت کامل:
امام زمان (عج) با سیاستی که در پیش خواهند گرفت، در مدت بسیار کوتاهی امنیت و صلح و صمیمیت را در تمام زمینه ها تحقق خواهند بخشید. علی علیه السلام در این باره می فرمایند: وقتی که قائم ما قیام کنند، کینه ها از دل های مردم بیرون می رود... امنیت به گونه ای گسترش پیدا می کند یک زن، علی رغم به همراه داشتن اشیاء گران قیمت فاصله بین عراق تا شام را به تنهایی طی خواهد کرد. بدون این که کوچک ترین ترسی در دل داشته باشد2 و امام صادق علیه السلام در توصیف آن دوران می فرمایند: به اندازه ای امنیت ایجاد خواهد شد که حتی وحوش و حیوانات درنده نیز در امان خواهند بود و هیچ خطری آن ها را تهدید نخواهد کرد. 3رفاه و آسایش:

یکی از ویژگی های مهم حکومت امام زمان (عج)، رفاه و آسایش عمومی است که در نتیجه اجرای عدالت تحقق پیدا خواهد کرد. این امر خود، زمینه ای برای رشد و تعالی معنوی جامعه جهانی خواهد بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایتی می فرمایند: وقتی در امت من، مهدی (عج) قیام کنند... مردم به اندازه ای از نعمت های الهی برخوردار خواهند شد که در هیچ زمانی به چنان وضعی دست نیافته اند و زمین و آسمان برکات خود را برای آن حضرت و یارانش ظاهر خواهد ساخت.4 امام باقر علیه السلام نیز می فرمایند: حضرت مهدی (عج) اموال را در میان مردم چنان مساوی قسمت خواهند کرد که دیگر نیازمندی یافت نخواهد شد که به او زکات بدهند. 5
عمران و آبادی:
حضرت مهدی (عج) پس از پیروزی بر طاغوت های زمان از جمله کارهایی که انجام خواهند داد تمام خرابی هایی را که سردمداران حکومت های ستمگر در طول تاریخ به وجود آورده اند برطرف خواهند ساخت. از امام باقر علیه السلام در این باره نقل شده است که: در زمان حکومت حضرت مهدی (عج)، در روی زمین هیچ ویرانی نخواهد ماند که آباد نشود...6
پیشرفت علم و تکنولوژی:
از آنجا که علم و صنعت و تکنولوژی در پیشبرد امور، نقش اساسی ایفا می کند، همین امر یکی از اموری است که هم در زمینه سازی تشکیل حکومت جهانی و هم در قوام آن، ضرورت خواهد داشت. پیشرفت همه جانب شاخه های مختلف علوم و صنایع در دوره حکومت امام زمان (عج) به نهایت تکامل خود خواهد رسید. امام صادق علیه السلام می فرمایند: علم و دانش بیست و هفت حرف (شاخه) است و تمام آنچه که انبیاء الهی برای مردم آورده اند، تنها دو حرف از آن بیست و هفت حرف است. اما موقعی که قائم ما قیام کنند، بیست و پنج حرف دیگر را نیز برای مردم به ارمغان خواهند آورد.7 روشن است که وقتی به برکت برخورداری از دو حرف این همه دست آوردهای علمی به دست آمده است، وقتی بیست و پنج حرف دیگر معلوم گردد پیشرفت علم و صنایع از تحول و پیشرفت بی سابقه ای برخوردار خواهد شد.علاوه بر این از جمله ویژگی های حکومت امام زمان (عج) چنین است:
- احیاء همه احکام و تعالیم عالیه اسلام و حاکمیت آن ها در سطح جامعه;
- پاکسازی زمین از لوث ستم گران;
- رشد نیروی تفکر و تحلیل انسان ها;
- رشد فضایل اخلاقی;
- حاکمیت محرومان و مستضعفان.
1. کمال الدین، ج 2، ص 372
2. منتخب الاثر، ص 474
3. بحارالانوار، ج 52، ص 316
4. بحارالانوار، ج 51، ص 78
5. بحارالانوار، ج 52، ص 390
6. کمال الدین، ج 1، ص 331
7. بحارالانوار، ج 52، ص 336

از مسائل نیازمند به بحث, روش برخورد امام با مخالفان است. جایگاه سایر ارباب مذاهب و مکاتب در حکومت امام کدام خواهد بود. به تعبیر دیگر مقصود از حکومت جهانی واحد که امام منادی آن است چیست؟ آیا وحدت دین مقصود است یا وحدت حکومت. در هر صورت, رفتار امام با اهل کتاب یا با دیگر مسلمانان غیر معتقد به مذهب امام چگونه است؟
مخالفان امام به چند دسته تقسیم می شوند.
1 . مخالفان سیاسی و مذهبی مسلمان.
2 . اهل کتاب.
3 . مستکبران.
دسته اوّل: در ذهن برخی از شیعیان, این اندیشه وجود دارد که در حکومت امام که مروج مسلک اهل بیت است, سایر ارباب مذاهب, جایی نخواهند داشت و همه آنان می بایست به ولایت علی (علیه السلام) گردن نهند. روش مهدی, با روش جدش , پیامبر و علی (علیه السلام) در برخورد با مخالفان متفاوت است. آنان, مأمور رحمت بودند و گذشت و مهدی, مأمور انتقام. اگر علی در برخورد با مخالفان مذهبی و سیاسی گذشت می کرد و از کردار افرادی مثل شورشیان بصره و یا خوارج می گذشت, بر اثر نبودن شرایط انتقام بود, ولی در حکومت مهدی, مانعی برای شدت عمل با مخالفان وجود ندارد. دلیلی که ممکن است برای این مطلب ارائه کرد, روایاتی است که دلالت دارد روش برخورد مهدی (علیه السلام) با مخالفان, با روش برخورد علی (علیه السلام) با مخالفان بصری تفاوت دارد.
در روایت معلی بن خنیس از امام صادق چنین آمده است:
آیا روش قائم برخلاف سیره علی (علیه السلام) است؟ فرمود: بلی. علی بعد از دست یافتن بر مخالفان, آنان را بخشید, چون می دانست دشمنان, پس از او بر شیعیانش مسلط خواهند شد. ولی قائم, با مخالفان با شمشیر رو به رو می شود, چون می داند دشمنان هرگز بر پیروان او, مسلط نخواهند شد.1
این روایت و مانند آن, تا چه حد دلالت بر مقصود دارند؟
مروری بر روایات سیره مهدی (علیه السلام), نشان می دهد, در نظام آن حضرت, آزادی مذهب وجود دارد و مسلمانی به جرم داشتن عقیده مخالف, مجازات نمی شود و مخالفان مذهبی, حق اظهار عقیده دارند, به چند دلیل:
امام زمان, پیروان ادیان آسمانی را مجبور به ترک دین نمی کند و اگر آنان مسلمان می شوند, از روی رغبت و مشاهده اسلام ناب و فرود آمدن عیسی(علیه السلام) است.
پس مقصود از آیه (لیظهر علی الدین کله) حکومت جهانی واحد است, نه وحدت دین.
1. در هیچ روایتی از منابع شیعی چنین مطلبی نقل نشده است که مهدی (علیه السلام) مخالفان را به ترک مذهب و پذیرش ولایت علی (علیه السلام) وا می دارد. تنها در مواردی که از شدت عمل سخن به میان آمده, برخورد با ناصبی ها و معاندان اهل بیت است2 و بس. و ناصب, نه هر مخالف و غیر موافق عقیده و مسلک اهل بیت, کسی است که دشمنی با علی و دیگر امامان (علیه السلام) را در سینه پرورانده و از اظهار سب و دشمنی ابائی ندارد و در فقه شیعه, سَبّ علی و ائمه, حکم سبّ پیامبر را دارد.

2 . امام, در همه مراحل دعوت و فعالیت, به تبیین اهداف و علل اقدامات خود می پردازد و نقطه ابهامی را برای مردم باقی نمی گذارد. مخالفان سیاسی و مذهبی, با استفاده از جوّ آرامی که امام ایجاد می کند, به بیان مواضع خود می پردازند و جواب می شنوند. از جمله, در منزل ثعلبیه, یکی از بزرگان بنی هاشم, به سیره امام انتقاد می کند و خواهان دلیل شرعی برای آن می شود.
امام, بر خلاف برخی از مأموران که خواهان شدت عمل با این گونه انتقاد گرانند, به آرامی پاسخ می دهد و با استدلالهای مستند به سیره پیامبر, او را با خود همراه می سازد.3
3. امام, تنها با مخالفان مذهبی و سیاسی که مسلحانه علیه امام و برنامه هایش بپاخیزند, برخوردی قهر آمیز دارد. در مورد آنان نیز, از جاده انصاف بیرون نمی رود و با آنان مدارا می کند. حضرت, پیشاپیش با مخالفان اتمام حجت می کند و به قرآن و سنت پیامبر, با ایشان به گفت و گو می نشیند. در مواردی که دشمن, کینه خود را آشکار می سازد و, جنگ را می آغازد و دست به خون یاران مهدی می آلاید, امام دستور مقابله می دهد. 4
امّا در پاسخ آنان که به این روایت استدلال کرده اند باید گفت: امام, روش علی (علیه السلام) را در مقابله با شورشیان بصره, در پیش ندارد اولاً, روایت در مورد مخالفان نظامی و پیمان شکنان است, نه مطلق مخالف. و این حق به امام داده شده است که برای شکستن شوکت مخالفان و جلوگیری از اجتماع دوباره آنان, فراریان را تعقیب کند و مجرمان را مجازات, چنانکه شیوه علی (علیه السلام), در نبرد صفین بر آن بود. 5
ثانیاً, روایت بر فرض درستی سند معارض است با سخن دیگری از امام صادق که می فرماید:
منادی امام, فریاد برمی دارد فراریان را تعقیب نکنند و مجروحی را نکشند. بمانند روش علی (علیه السلام) با بصریان, با آنان روبه رو می شود.6
در مورد دیگر, امام برای دعوت مسلمانان مکه نماینده ای می فرستد, فرستاده حضرت, برای آنان سخن می گوید و به کتاب خدا و سنت پیامبر احتجاج می کند. گروهی از مخالفان, در کنار کعبه او را می کشند. امام, خود به مکه می آید برای آگاهی بیشتر مردم, به تفصیل برایشان سخن می گوید و بر کتاب خدا و سنت پیامبر از آنان بیعت می گیرد و متعرض کس نمی شود. 7
در روایت دیگر, حضرت پس از آمدن به مکّه, تنها کشندگان فرستاده خود را مجازات می کند و چیزی بر آن نمی افزاید. 8
این روایتها, نشان دهنده نرمش و عفو و رحمت امام در برخورد با مخالفان مذهبی و معتقدان به دیگر مذاهب است.
دسته دوّم: از برخی روایات استفاده می شود: حکومت امام, شرق و غرب را فرا می گیرد و همه غیر مسلمانان می بایست مسلمان شوند و گرنه از میان خواهند رفت. از امام کاظم (علیه السلام) نقل شده است:
همه اهل آسمانها و زمین, به رغبت یا جبر, تسلیم اویند. امام فرمود: آیه, درباره قائم نازل شده است. در وقت ظهور, بر یهود و ترسایان و صابئین و زندیقان و مرتدان و کافران شرق و غرب زمین, اسلام عرضه می شود. هرکس مسلمان شد, می باید نماز و روزه و سایر واجبات را به جای آورد و هر کس ابا ورزید کشته می شود. تا در روی زمین همه موحد باشند… صاحب این امر, مثل پیامبر, جزیه نمی پذیرد.9
این روایت, به قرینه ظهور آیه کریمه لیظهره علی الدین کلّه10 دلالت دارد که در وقت ظهور امام زمان, همه اهل زمین می بایست مسلمان شوند و در آن وقت, جزیه ای که در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) میان حکومت اسلام و اهل کتاب برقرار بود وجود ندارد.

ولی در برابر, دلائل محکم تری وجود دارد که این برداشت از آیه و روایت را سست می کند.
1 . روایات مستفیض وجود دارد که سیره امام بر اساس کتاب و سنت است. و هدف آن حضرت, احیای قوانین قرآن و روش پیامبر خواهد بود.11 و گرفتن جزیه, از مقررات اسلامی و براساس قرآن و سنت پیامبر است.
2 . روایت عیاشی بر اکراه اهل کتاب بر اسلام و نیز سایر روایات در این باب, مستند نیستند امین الاسلام طبرسی, در اعلام الوری در پاسخ اشکالاتی که بر سیره امام شده:امام از اهل کتاب جزیه نمی پذیرد, یا جوان بیست ساله نا آشنای با دین را می کشد و … می نویسد: آنچه سؤال در بر دارد مثل این که امام, جزیه از اهل کتاب نمی پذیرد و جوان بیست ساله دین ناآشنا را می کشد, ما ماخذی برای آن نمی شناسیم.اگر خبری نیز در این باره وارد شده باشد مقطوع نیست.12
3 . برخی گزارشهای مکرر حکایت دارد که امام, با سپاهیان رومی که کیش نصارا دارند صلح می کند.13 در روایت ابی بصیر تصریح شده است که امام زمان, مثل پیامبر(صلی الله علیه و آله) با اهل کتاب قرار داد جزیه امضا می کند:
از امام صادق پرسیدم: سرنوشت اهل کتاب در دولت مهدی چگونه است. فرمود: بسان پیامبر از آنان جزیه خواهد گرفت.14 این روایت, با روایت ابن بکیر معارض است و در صورت ناتمام بودن سند آن و کنار گذاشتن هر دو, مرجع عمومات کتاب و سنت است.
4 . در متون عامه روایتی از پیامبر نقل شده است:
به زودی, عیسی در میان شما نازل شده, به عدالت حکم می کند. صلیب را می شکند, خوک را می کشد, جزیه را برمی دارد. مال چنان فراوان می شود که کسی نمی پذیرد. 15
عموم محدثان عامه و برخی از محدثان خاصه, از این روایت استفاده کرده اند که مقصود از برداشتن جزیه از اهل کتاب به روزگار مهدی(علیه السلام) وادار کردن آنان به اسلام است.
بغوی از محدثان عامه, در شرح حدیث این معنی را تقویت کرده است.16
ولی, از ذیل روایت این معنی استفاده می شود که مال, چنان فراوان شود که نیازی به جمع آوری زکات, یا جزیه نباشد. همان گونه که برخی از روایات خاصه براین مطلب دلالت دارند و بغوی این مطلب را از برخی به صورت احتمال ذکر کرده است, نه این که وضع جزیه کنایه از نبود اهل کتاب و وارد کردن آنان به مسلمان شدن باشد.
ممکن است روایت حکایت از رخدادی خارجی باشد. آشکار شدن عیسی و نماز خواندن آن حضرت در پی امام17, چنان که در روایات آمده و نیز احتجاج امام با یهودیان و نصارا, حقانیت دین اسلام را بر همه جهانیان اثبات خواهد کرد و همگی از دل و جان مسلمان خواهند شد. در آن صورت, موردی برای جزیه باقی نخواهد ماند سید صدرالدین صدر, پس از ذکر روایت, همین معنی را استفاده کرده است. 18
اینها شواهدی هستند که دلالت دارند, امام زمان, پیروان ادیان آسمانی را مجبور به ترک دین نمی کند و اگر آنان مسلمان می شوند, از روی رغبت و مشاهده اسلام ناب و فرود آمدن عیسی(علیه السلام) است.
مخالفان امام به چند دسته تقسیم می شوند.
1 . مخالفان سیاسی و مذهبی مسلمان.
2 . اهل کتاب.
3 . مستکبران.
پس مقصود از آیه (لیظهر علی الدین کله) حکومت جهانی واحد است, نه وحدت دین.

شاید از عموم آن استفاده کنیم که بر کافران, در آن روزگار, اتمام حجت می شود و الحاد و شرک, ریشه کن خواهد شد و همه باز دارنده های پیشرفت اسلام, از میان خواهد رفت و تمام مردم جهان سر به فرمان دستورهای ولی عصر خواهند بود.
دسته سوّم: مستکبران و مفسدان, دشمنان اصلی امام هستند. و سپاه سلحشور امام, با آنان به شدت برخورد می کند و زمین را از لوث وجودشان پاک خواهد ساخت.
دشمنان حضرت, جاهلان بی بصیرتند که مشعلداران تحجرند و با فهم وارونه از دین و یا ضعفهای اخلاقی, آلت دست دشمنان حضرت واقع می شوند و به همراهی منافقان و مشرکان خودخواه, با امام درگیر می شوند.
آن کس که دعوی انتظار دارد, ولی پاکباز نیست, نه تنها توفیق یاوری را پیدا نمی کند که بر امام راه خواهد بست و جامعه ای که اندیشه ها و ارزشهای الهی را در خود جای نداده و در آتش ستم و اختلاف می سوزد, نمی تواند مردان کارساز پرورش دهد. مرحوم سید بن طاووس در وصیّتی مفصل به فرزندش می نویسد:
ای فرزند, ای محمد, ترا و برادرت را و هر کس را که این کتاب را بخواند, به آشتی و درستی در معامله با خدای عزّ و جلّ و رسول او (صلی الله علیه و آله) و حفظ و رعایت فرمان خدا و رسول که درباره ظهور مولای ما مهدی(علیه السلام) بیان فرموده اند و بشارت داده اند, سفارش می کنم; چه قول و عمل بسیاری از مردم از نظرهای فراوان با عقیده آنان مخالف است. مثلاً بارها دیده ام که اگر بنده ای یا اسبی یا درهم و دیناری از آنان گم شود, سراپا متوجه آنان می شوند و برای یافتن, نهایت کوشش را به عمل می آورند, اما ندیده ام که کسی برای تاخیر ظهور آن حضرت و عقب افتادن اسلام و تقویت ایمان مسلمانان و قطع ریشه کافران و ستمکاران به اندازه دلبستگی به این امور ناچیز دلبسته باشد و به اندازه ای که برای از دست دادن این اشیاء متأثر می گردد, متأثر باشد. پس چنین کسانی چگونه مدعی آنند که به حق عارفند و به رسول او واقف و به امامت آن حضرت معتقد و چگونه ادعای دوستی آن بزرگوار می کنند و درباره چگونگی های والای او به مبالغه می پردازند. 19
پینوشتها:
1 . (الغیبة) نعمانی /232.
2 . (فروع کافی), ج8/227, دارالتعارف, بیروت.
3 . (بحارالانوار), ج52/343.
4 . (همان مدرک)/387.
5 . (وسائل الشیعه), شیخ حر عاملی, ج11/55 ـ 56.
6 . (بحارالانوار), ج52/338.
7 . (همان مدرک)/307.
8 . (همان مدرک), /308.
9 . (همان مدرک)/340 به نقل از تفسیر عیاشی.
10 . سوره (توبه), آیه 33.
11 . (ارشاد), ج2/383.
12 . (اعلام الوری با علام الهدی), امین الاسلام طبرسی/445, دارالمعرفه, بیروت.
13 . (بحارالانوار), ج52/337.
14 . (همان مدرک) /376.
15 . (همان مدرک)/383, به نقل از شرح السنه بغوی.
16 . (همان مدرک).
17 . (عصرالظهور) علی کورانی /306, انتشارات تبلیغات اسلامی, قم.
18 .(المهدی), آیة اللّه سید صدر الدین صدر/236, دارالزهراء.
19 . (کشف المحجه), سید بن طاووس, ترجمه دکتر اسداللّه مبشری/220, دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

همه انبیاء و مصلحان الهی, هسته های اصلی نهضت خویش را با آزمایش برگزیده اند; چرا که راه دشوار است و آمیخته با رنجها و بدون داشتن یارانی آب دیده, سرد و گرم چشیده, فداکار و باوفا, نمی توان خطر کرد. یاران بی وفا و نامطمئن, نه تنها حرکت را به جلو نمی برند که آن را به شکست خواهند کشاند.
طالوت, که در روایات, یاران مهدی به یاران او تشبیه شده اند, در نبرد با جالوت, لشکریانش را باتشنگی آزمود. تن پروران و ناشکیبایان نظم را بر هم زدند, حریصانه به آب افتادند, ولی صبور مردان از آن لب تر نکردند. از این راه, روشن شد که گروه نخست ارزش و توان همراهی با طالوت را ندارند و سرانجام, در رویارویی با سپاه دشمن, وحشت آنان را فرا گرفت و از جنگیدن, باز ماندند, ولی گروه دوّم که ایمان فکری و بصیرت واقعی داشتند, همه پیروزی را در اختیار خدا دیدند و صبورانه مقاومت ورزیدند.
یاران مهدی نیز, برای رسیدن به درجه شایستگی همراهی, از غربالهای گونه گون گذر داده می شوند و پس از پیمودن مراحل دشوار, به قله رفیع (نصرت) بالا می روند.
راز نزدیک شدن به امام, نه خویشاوندی, که کامیابی در آزمونهای الهی است. پاره ای از آزمایشها, پیش از قیام صورت می گیرد و پاره ای پس از آن. طولانی شدن غیبت, فتنه ها, فریبندگی ها, افکار باطل, جاه و مقام, جلوه فروشان, محراب داران, دین به دنیا فروشان عالم نمایان و … بسیاری از منتظران را از راه باز می دارند مگر آنان را که خدا راه نماید. عاشقان راستین, چنگ زنندگان به ولایت, جهادگران در راه خدا, مخلصان و بریدگان از دنیای دنی.
امام صادق(علیه السلام) می فرماید:
دوران غیبت قائم, چنان به درازا خواهد کشید, تا حق در خلوص خود رخ نماید و ایمانهای خالص از ناخالص, جدا شود, کسانی که سرنوشت ناپاک داشته و ترس آن است که به هنگام پیروزی دولت قائم, منافقانه خود را در صف مؤمنان جای

دهند, پیش از قیام مهدی از آن جدا شوند.1
به میزان درجات ایمان و گذر از آزمونها, منتظران متمایز می شوند و به میزان مایه های ایمانی,در یاری امام,بر یکدیگر پیشی می جویند.
به فرموده امام صادق(علیه السلام):
در وقت ظهور, برخی یاران شب در بستر ناپدید می شدند و فردای آن در مکه اند و گروهی, روز در آسمان ره می سپارند.گفتم: فدایت شوم کدام یک ایمانشان بیشتر است؟ فرمود: آن که در آسمان حرکت می کند.2
پس از گرد آمدن نیروها, آزمونها, سخت تر می شود. امام, با آزمونهای جسمی و روانی, باورها را به آزمایش می گذارد. از جمله, همانند طالوت که سپاهیانش را با تشنگی آزمود, یاران امام نیز, با تشنگی امتحان خواهند شد. 3
فراتر از آن, امام بی پروا به باورهای خرافی و عوامانه حمله می برد و معارف به دور از دسترس و پوشانده شده در غبار فراموشی را آشکار می سازد. در این تکانهای فکری, صاحبان بصیرت و معرفت, تزلزلی به خود راه نداده و استوار بر جای می مانند. ولی آنان که در باورهای خود, ناخالصی دارند و اندیشه را از سر چشمه نگرفته اند و به جای شاهراه, به کوره راه رفته اند و در حقانیت امام تردید کرده اند از پیرامون حضرت, پراکنده می شوند. در سخنرانی امام در مسجد کوفه4 تخریب دیوار مسجد پیامبر, تفاوتهای فکری و بینش همراهان به بوته آزمایش در می آید و درجه و رتبه یاران در پیروی فرامین امام ارزیابی می شود.5
کسانی می توانند در رکاب حضرت شمشیر بزنند که اسلام را در همه زوایای زندگی, تجسم بخشند و به روزگار انتظار, زمینه قیام را فراهم آورند که نزدیک شدن به ولی عصر, با تقربی معنوی امکان دارد و امام, به هنگام فراهم آمدن شرایط و وجود یاران توانا و شایسته ظهور خواهد کرد. هر چه شمار مؤمنان مخلص افزایش یابد, جامعه و زمان به امام نزدیک تر می شود.
1 . (کمال الدین)/316.
2 . (بحارالانوار), ج52/356.
3 . (الغیبة), نعمانی /316.
4 . (فروع الکافی), کلینی, ج8/167.
5 . (بحارالانوار), ج52/386, به نقل از (سعد السعد) سید بن طاووس.

یاران امام, سنگهای زیرین انقلاب جهانی اند. همان گونه که پیامبر(صلی الله علیه و آله)(صلی الله علیه و آله) با همراهی مهاجران و انصار, رسالت شکوهمندش را به انجام رساند و علی(علیه السلام) با مجاهدت افسران رشیدش, حماسه های بزرگ آفرید, فریاد رس موعود نیز, با همکاری مردان نمونه و خود ساخته عدالت را به جهان باز خواهد آورد وراثت را به محرومان زمین خواهد بخشید. منابع دینی ما, بر جایگاه والای آن جوانمردان اشارت ها دارد.1
امامان, همواره آرزومند همراهی آن حضرت بوده اند و یاوری آن چهره پنهان کرده را به دوستان خویش, همه گاه, یادآوری می فرموده اند:
خدایا, درود بفرست بر مولا و سرورم صاحب الزمان و مرا از یاران و پیروان و حامیان او قرار ده و از آنان که در رکابش, شربت شهادت می نوشند, با شوق و رغبت بی هیچ گونه کراهت.2
عددیاران, سیصد و سیزده نفر یاد شده است:
در موثقه مفضل بن عمر از امام صادق(علیه السلام)(علیه السلام):
گویا می نگرم قائم را بر منبر کوفه و سیصد و سیزده نفر یارانش, که پیرامونش گرد آمده اند, به شمار اهل بدر.3
این مضمون, به طور مستفیض از ائمه به ما رسیده است, از جمله: روایات محمد حنفیه از علی(علیه السلام)4. روایت عبدالاعلی5) وابی الجارود6 وابی بصیر از امام باقر7 وروایت ابی خالد8 وابن حضرمی9 و ابان بن تغلب 10 ومُفَضّل بن عمرو11 از امام امام صادق(علیه السلام) و ….
در متون عامه نیز, در عدد یاران مهدی(عج), شمار یاد شده, بارها و بارها یاد شده است, از جمله: روایت ام سلمه از پیامبر(صلی الله علیه و آله)12 و روایت سیوطی از امام باقر(علیه السلام).13
در برخی از روایات, یاران مهدی(عج) ده هزار نفر یاد شده و تا آنان گرد نیایند قیام صورت نمی گیرد.
در صحیحه ابی بصیر از امام صادق(علیه السلام):
تاحلقه کامل نگردد, قائم خروج نمی کند.14
گفتم: کامل شدن حلقه به چند نفراست؟
فرمود: ده هزار نفر.
در روایات دیگر, به جای کامل شدن حلقه, از کامل شدن (العقد)15 و (فئه)16 سخن به میان آمده است که با گرد آمدن ده هزار نفر تکمیل می شوند.
امام باقر می فرماید:
ابن رزین غافقی از علی(علیه السلام) روایت می کند.
مهدی(عج), در میان دوازده تا پانزده هزار یاور قیام خواهد کرد.17
در روایت ابن مسعود, شمار بیعت کنندگان, بیش از پنج هزار نفر ذکر شده است.18
در احادیث دیگر به توده های انبوهی اشاره شدهاست که از نقاط گوناگون جهان, بویژه مشرق زمین به کمک امام می شتابند.19
چه بسا بشود گفت: سه دسته گزارشهای یاد شده, با یکدیگر تعارض ندارند, بلکه در طول یکدیگرند. در مجموع, نشانگر

سیر تشکل یارانند. سیصد و سیزده نفر نخستین گروندگان هستند که در انتظار ظهور موعود در مکه بوده اند. با گرد آمدن این گروه, دعوت آغاز می شود. پس از انتشار خبر و گزارش آن به محرمان, ده یا دوازده هزار نفر, که ستونهای اصلی نیروهای انقلاب را تشکیل می دهند, به سرعت به امام می پیوندند. با اجتماع آنان, پاکسازی حجاز آغاز می شود. در ادامه نهضت, توده های انبوه, از سراسر جهان, به حضرت می پیوندند ودرگیری بزرگ و خونبار با مستکبران شروع می شود.
امام صادق(علیه السلام)(علیه السلام) می فرماید:
سیصد و سیزده نفر یاران با او بیعت می کنند. او تا هنگام کامل شدن ده هزار نفر در مکه اقامت کرده سپس رهسپار مدینه می گردد.20
امام صادق(علیه السلام) در پاسخ شخصی که گمان می برد, یاران مهدی(عج) تنها اندک شمارند و حضرت, تنها با نیروی آنان, به اصلاح جهان خواهد کوشید, فرمود: خروج مهدی(عج) به فراهم شدن امکانات بستگی دارد:
مردی از کوفیان, از امام امام صادق(علیه السلام) پرسید: همراهان قائم چند نفرند؟ مردم می گویند: بمانند اهل بدر, سیصد و سیزده نفر بیش نیستند.فرمود: جز به همراهی افراد قدرتمند قیام نکند, آنان هم, کمتر از ده هزار نفر نباشد.21
علاّمه مجلسی, همین معنی را از روایات استنباط کرده و می نویسد: یاران مهدی(عج), منحصر به سیصد و سیزده نفر نیستند, بلکه این شمار یارانی هستند که حضرت به کمک آنان حرکت را آغاز می کند.22
شاهد بر مطلب این که در برخی از روایات, به جای (اصحابه) (من اصحابه)23 آمده که نشان می دهد شمار یاد شده, طلایه یاران امام را تشکیل می دهند که خود را به حضرت می رسانند و نهضت را می آغازند و در مقابل دشمنان مکی, به دفاع از آقا می پردازند. 24
احتمال می رود این گروه اندک, فرماندهان و وزیران امام باشند که در آغاز هسته های اصلی نیروها را بر عهده دارند و پس از پیروزی, برای ارشاد و دادرسی و کارگزاری به سرزمینهای دور و نزدیک فرستاده می شوند.
امام صادق(علیه السلام) می فرماید:
گویا می نگرم به قائم بر فراز منبر کوفه, یارانش در پیرامون او حلقه زده اند. آنان پرچمداران لشکرها و کارگزاران امام بر روی زمین هستند.25
از این گروه, به نقباء ,(خواص) و (ذخراللّه) تعبیر شده است.27
خاستگاه یاران
یاران مهدی(عج), از صنف و نژاد ویژه ای نیستند, بلکه از گروهها و نژادهای گوناگون و از سرتاسر جهان هستند. مردمی که به یاری امام می شتابند, (من اقالیم الارض) (من اقصی البلاد)ند. در این حرکت عظیم, مردمان عجم,نقش پر اهمیتی در خدمتگزاری امام بر عهده دارند. 28حضرت در سن جوانان ظاهر می شود. یاران وی را نیز, بیشتر جوانان پرتحرک و برنشاط تشکیل می دهند و پیران در میانشان اندک شمارند:
یاران قائم, جوانانند و پیران اندک بسان سرمه در چشم یا نمک در طعام و کمترین چیز در غذا نمک است.28
این جوانانند که با شنیدن خبر ظهور امام, شبانه حرکت می کنند. رخت استراحت درهم می پیچند, شتابان راه حجاز پیش می گیرند و به حضرت می پیوندند. زنان نیز, در این نهضت بزرگ جایگاه شکوهمندی دارند و در همه مراحل انقلاب حضور فعال خواهند داشت. زنان در تهیه مقدمات حرکت, شرکت دارند پس از پیروزی, در اداره کارها, به امام کمک می کنند.
امام باقر می فرماید:
سوگند به خدا, سیصد و اندی نفر, بدون وعده پیشین گرد می آیند در میان آنان پنجاه زن است. 29
وجود زنان در میان خواص و وزیران مهدی(عج), نشانگر اوج و عظمت والای بانوان در انقلاب جهانی است. کلمه (رجل) که در روایات به کار رفته علامت تغلیب است, نه حصر در روایات عامه نیز از وجود زنان در نهضت مهدی (عج) یاد شده است.30
1 .(بحارالانوار), علامه مجلسی, ج52/125. مؤسسه الوفاء, بیروت.
2 . (مفاتیح الجنان), شیخ عباس قمی, ترجمه الهی قمشه ای /988, انتشارات علمی.
3 . (کمال الدین و تمام النعمه), شیخ صدوق, ج2/672, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین.
4 . (منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر), لطف اللّه صافی/166, داوری, قم.
5 . (بحارالانوار), ج52/341.
6 . (الغیبة), نعمانی /315, صدوق, تهران.
7 . (همان مدرک).
8 . (بحارالانوار), ج51/56.
9 . (کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر), ابن خزازقمی /263, بیدار, قم.
10 . (الغیبة) نعمانی /315.
11 . (کمال الدین و تمام النعمه) /672.
12 . (مجمع الزوائد ومنبع الفوائد), نورالدین هیثمی/119 چاپ شده در الموسوعة الامام المهدی(عج), ج1, مکتبة الامام امیرالمؤمنین.
13 . (الحاوی للفتاوی سیوطی),ج2/150, چاپ شده در (الموسوعة…).
14 . (الغیبة), نعمانی /307.
15 . (بحار الانوار), ج51/157.
16 . (تفسیر نورالثقلین), محدث عبد علی الحویزی, ج1/249, علمیه.
17 . (الملاحم والفتن), سید بن طاووس /65, مؤسسه الوفاء, بیروت.
18 . (الحاوی للفتاوی), ج2/153.
19 . (بحارالانوار), ج60/316.
20 . (ارشاد), شیخ مفید ج2/383, چاپ شده در (مصنفات شیخ مفید), ج11, کنگره هزاره شیخ مفید.
21 . (کمال الدین), /2/654.
22 . (بحارالانوار),ج52/323.
23 . (کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر)279/.
24 . (بحارالانوار), ج52/306.
25 . (کمال الدین) /473.
26 . (بحارالانوار), ج53/7.
27 . (ینابیع الموده), الحافظ سلیمان بن ابراهیم القندوزی/249, بصیرتی, قم.
28 . (الغیبة), نعمانی/170.
29 .(بحارالانوار), 52/223.
30 . (الحاوی للفتاوی), ج2/134.

1 . خداجویی
خداجویی و توحید, سرلوحه عقاید و خصال یاران مهدی است. آنان خدا را به شایستگی شناخته و همه وجودشان غرق جلوه نور ایزدی است. همه چیز را جلوه او دیده و جز یاد او, سخن دیگران در نظرشان بی لطف و جاذبه است. غیب را چونان شهود دیده و از صفای روحانی عالم معنی نوش کرده اند. ایمانی خالصانه در سینه دارند که شک و تردید با آن بیگانه است2 در شناخت حقیقت, به مرتبه یقین رسیده اند و حقایق را بدون پرده مشاهده می کنند.3کمال معرفت و آشنایی با حقایق آنان را به مرحله عالی خشیت نائل کرده و از کوتاهی در انجام وظیفه, هراس دارند, زیرا آن کس که به خدا نزدیک تر است و به عزت و قدرت بی پایان او, بیشتر آگاهی دارد ترسش از خدا فزون تر است و در انجام وظیفه شکیباتر. شوق دیدار محبوب, دلهایشان را به وجد آورده و در اشتیاق وصل او, شب و روز نمی شناسند.
امام صادق(علیه السلام) درباره اینان می فرماید:
مردانی که گویا دلهایشان پاره های آهن است. غبار تردید در ذات مقدس خدای, خاطرشان را نمی آلاید… همانند چراغ های فروزانند, گویا دلهایشان نور باران است. از ناخشنودی پروردگارشان هراس دارند. برای شهادت دعا می کنند و آرزومند کشته شدن در راه خدایند.4
امیرمؤمنان یاران مهدی را گنج هایی می داند آکنده از معرفت خدایی:
خوشا به حال طالقان که خدای بزرگ در آن گنجهای نهفته دارد برتر از طلا و نقره.آن گنجها, مردانی مؤمناند که خدای را به شایستگی شناخته اند. آنان, یاران مهدی در آخر الزمان هستند.5
2 . بصیرت و آگاهی
شناخت مقصد چراغ راه است, راه را بر رونده آشکار و آسان می سازد. در دو راهیها, او را از سرگردانی رهایی می بخشد. مردان حقیقت آشنا, از دوری راه, نا امید نمی گردند و در بحرانها, کمر خم نمی کنند. پیچ و خمهای زندگی و کژیها, آنان را به بیراهه نمی کشاند. چراغی فرا روی دارند که به سوی آن راه می گشایند.6علی(علیه السلام) رویارویی با فتنه های کور و ورطه های هراس انگیز, چون جنگیدن با مسلمانان بی شعور و جاهلان پینه بر پیشانی بسته را, نه در صلاحیت هر کس که در توان دلیر مردانی می بیند کار کشته و ژرف نگر, که در ظواهر درنگ نکرده و از ورای همه موانع پایان را تماشا کنند و اسلام ناب محمدی را از اسلام ناخالص و شرک آلود متمایز سازند.
حضرت در آغاز درگیری با مسلمانان مقدس نمای پیمان شکن, خطاب به یاران, فرمود:
میان شما و اهل قبله دَرِ جنگ گشوده شد و این عَلَم را بر ندارد مگر آن کس که بینا و شکیبا باشد و داند که حق در کجا است.7
یاران مهدی, در بصیرت, درایت و خردمندی سرآمدند. در فتنه هایی که زیرکان در آن فرو می مانند, هوشیارانه راه جویند و حق را از باطل باز شناسند. چنان از جامهای حکمت سیرابند و آماده کار که:
چون فرمان خدا آزمایش را به سر آورد, شمشیرها در راه حق آختند و بصیرتی را که در کار دین داشتند آشکار کردند. طاعت پروردگارشان را پذیرفتند و فرمان واعظشان را شنیدند.8
بصیرت و آگاهی عمیق از هدفها و راهها و شناخت دوستان و دشمنان اسلام, سبب می شود که در احیای سنت و مبارزه با بدعت درنگ نکنند و درپی رسالت شرکت زدایی, به همراه امام خود, تبر بر دارند و بت شکنی کنند, پیرایه هایی که به اسم دین در ذهنها جای گرفته و با گذشت زمان تقدّس یافته اند نابود سازند و اسلام را در صفا و خلوص نخستین خود عرضه بدارند.
3 . عبادت و بندگی

یاران مهدی, مردان عبادتند و نیایش, شیران روز و نیایش گران شب. آن هم نه عبادتی عادت گونه و یا چون پرستش مزدوران و تاجران, بلکه نیایشی عارفانه و پاک, پیوند روح با ابدیت, عالی ترین عکس العمل سپاس گزارانه انسان در برابر خدا. عبادت آزادگان. نیایش پرجوش و خروش و سیر و سلوک. روح بندگی و راز و نیاز با جانشان در هم آمیخته, همواره خود را در محضر خدا می بینند و از یاد او لحظه ای غفلت نمی ورزند. از ترس خداوند, نیمه شب, چونان مادران فرزند مرده می گریند. شب زنده داران و روزه داران.9
به گفته فضیل بن یسار: مردانی که سبک خوابند و در نماز, بسان زنبور عسل, زمزمه کنان. 10
امام, در سفر و حضر, جنگ و صلح یاران را به تعبد و تضرع سفارش می کند, تا مقصد فراموش نگردد و پیروزیهای پیاپی, آنان را به غفلت و غرور دچار نسازد. همواره پیروزی را از جانب خدا ببینند و مناجات و نماز را کلید نصرت او.
امام باقر(علیه السلام) می فرماید:
چون بر فراز نجف بر آید, به یاران خطاب کند. امشب را به عبادت به روز آورید آنان برخی در رکوع و برخی در سجده شب را به سحر می رسانند و به درگاه خدا تضرّع می کنند.11
یا می فرماید:
گویا, قائم ویارانش را در نجف اشرف می نگرم, توشه هایشان به پایان رسیده و لباسهایشان مندرس گشته است. جای سجده بر پیشانیشان نمایان است. شیران روزند و راهبان شب. 12
4 . حافظان حدود خدا
اسلام, دین مرزهاست و همه چیز در آن, قانون دارد. واجبات و محرمات مرزهای دین خدایند حرکت در مرز, حرکت در راه است و تجاوز از آن, بیراهه و گمراهی. یاران مهدی, مرزبان دین خدایند و حافظان حدود او. در اجرای فرمانهای حق, سخت و پی گیر و استوارند و در انجام دستورها و وظیفه ها, دستخوش احساسات و دوستیهای بی مورد واقع نمی شوند. قدرت و حشمت آنان را مغرور نمی کند و سنگدلی دشمنان ایشان را به افراط نمی کشاند. جنگهای مهیب و دشواریهای نبرد, آنان را در عبادت سهل انگار نمی کند و تهی دستی ایشان را به مال اندوزی و تجاوز وا نمی دارد. نخستین شرط بیعت امام با یاران, حفاظت حدود خدا است.علی (علیه السلام) می فرماید:
یاران با این شرایط با امامشان بیعت می کنند که دست پاک باشند و پاکدامن زبان به دشنام نگشایند و خون کس, به ناحق

نریزند. به سکونتگاه مردم هجوم نبرند و کس را به ناحق نیازارند. بر مرکبهای ممتاز سوار نشوند و لباسهای فاخر نپوشند. مسجدی را خراب نکنند و بر مردم راه نبندند. به یتیم ستم روا ندارند و راهی را ناامن نکنند. شاهد باز نبوده و شراب ننوشند. درامانت, خیانت نکرده و پیمان شکن نباشند. احتکار نکنند و پناهنده را نکشند, فراریان را دنبال نکرده, مجروح را نکشند. ساده بزیند و در راه خدا به شایستگی جهاد کنند.
امام نیز, متعهد می شود, بسان همراهان زندگی کند, دربان و حاجب برای خود نگیرد. به اندک قانع باشد و به یاری خدا در راه استقرار عدالت بکوشد و خدا را به شایستگی عبادت کند.13
امام, بر رفتار کارگزاران خود و مواظبت آنان بر اجرای وظایف خود نظارت دو چندان دارد.14
باید چنین باشد, زیرا ایجاد حکومت اسلامی, در گرو حفظ حدود خداست و ایجاد جامعه آرمانی, جز با تربیت استوانه های پولادین ممکن نمی گردد. اگر کارگزاران نظام توحیدی, با فضیلت باشند و وظیفه شناس, مردم نیز حرمت دین نگه دارند و پیشاپیش بر کاروان عدالت راه گشایند . پیروزی حق و شکست باطل در گرو تعهد و پای مردی پرچمداران آن است.
5 . شجاعت
یاران مهدی, دلیر مردند و جنگاوران میدانهای نبرد. دلهایی چون پولاد دارند و از انبوه دشمن, هراسی به دل راه نمی دهند. ایمان به هدف, همه وجودشان را تسخیر کرده و عشق به خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) به بازوانشان قوت بخشیده است. اراده جنگیدن, سرشار از شجاعتی بی همانند, آنان را به رزمگاه می کشاند. دل مردن دارند و عشق به شهادت.عزت نفس و بلندی همت, آنان را از کوه بلند پایه تر کرده و هیبتشان را در سینه ستمکاران دو چندان. غیور مردانند و ترسویان و زبونان, در جمعشان راه ندارند.مولایشان, اندامی پهلوانانه دارد, سینه ای ستبر و بازوان پولادین و ورزیده15. یارانش قوت چهل مرد دارند. شیران میدان رزمند و جانهایشان از خارسنگ, محکم تر.16
شجاعتی بی بدلیشان, ترس را بر دلهای مستکبران چیره ساخته و پیشاپیش راه گریز پیش می گیرند.
امام باقر(علیه السلام) می فرماید:
گویا, آنان را می نگرم, سیصد و اندی مرد بر بلندای نجف کوفه ایستاده اند.دلهایی چون پولاد دارند. در هر سو, تا مسافت یک ماه راه, ترس بر دلهای دشمنان سایه می افکند.17
در سوار کاری و تیراندازی بی نظیرند: (خیرالفوارس). در رزمگاه نشان شجاعان بر تن دارند و چونان یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) در نبرد بدر, نشانه ویژه برسر نهاده اند.18
آنان برای یکدیگر خود را به رنج افکنند و در بهره گیری از زیبایی های زندگی, دیگران را برخود پیش دارند و باید چنین باشند آن کس که خود ساخته نباشد, نمی تواند سازندگی کند و آن که بر دوست خود, مهر نورزد, دیگران را شایسته ترّحم نبیند.
دلیری ویژه یاران برگزیده نیست, همه خدا جویان و مستضعفان از پدیدار شدن طلایه حق و عدالت قوی دل می گردند و حیاتی دوباره می یابند. ترس را کنار می نهند و به صف رزم آوران می پیوندند.
6 . فرمانبری
یاران امام, عاشقان مولای خود اند و پاکبازان راه او. از وی چونان فرزندانی خلف, فرمان می برند و بهتر از بنده ای گوش به فرمان, از حضرت, پیروی می کنند. در انجام دستورهای وی, بر یکدیگر, پیشی می گیرند.به فرموده پیامبر(صلی الله علیه و آله): تلاش گر و کوشا در پیروی از اویند.19

پیروی آنان از امام, نه برخاسته از زور, که ناخالصان را به زور در ضیافت اهل وفا در نیاوردند و در خلوت جوانمردان, ناپاکان حضور نیابند, بلکه عشق و علاقه قلبی به مهدی, آنان را به فرمانبری وا می دارد. بسان پروانه, به دور شمع وجودش, در گردشند. جاذبه سازنده و پر قدرتش, آنان رامجذوب کرده است. لبخند او را, جلوه رضای خدا و عتابش را تازیانه خشم خدا می شمرند. او, را بیش از هر کس, دوست می دارند و پیروی از او, بدون قید و شرط, بر خود لازم می شمارند. یادگار پیامبر را در میان دارند و از هرچه در پیرامون او وجود دارد, نشان یار جسته و به آن بترک می جویند.
سوارانی با نشان و پرچم, برای تبرک دست بر زین مرکب امام می سایند و در گرد امام در چرخشند. با جان و دل, او را در جنگها یاری کرده و آنچه طلب کند, کفایت می کنند.20
دوستان خدایند و خدا دوست. به جای ناشکیبایی بزدلان و راحت طلبان, یاریش می کنند و در برابر نافرمانی نمک ناشناسان, پاکبازانه تسلیم اویند.21
امام حسن عسکری(علیه السلام) در سخنانی که در آخرین روزهای عمر, به فرزند خود فرموده, از یاران مخلص مهدی یاد کرده و فرزند را با یاد آن مردان با وفا دلداری داده است:
… روزی را می بینم که پرچمهای زرد و سفید درکنار کعبه, به اهتزاز در آمده, دستها برای بیعت تو, پی در پی صف کشیده اند. دوستان با صفا, کارها را چنان به نظم و ترتیب درآورده اند که همچون دانه های درّ گرانبها که در رشته ای قرار گیرند, شمع وجودت را احاطه کرده اند و دستهایشان برای بیعت با تو, در کنار حجرالاسود. به هم می خورد. قومی به آستانه ات گرد آیند که خداوند آنان را از سرشتی پاک و ریشه ای پاکیزه و گرانبها آفریده است. دلهایشان از آلودگی نفاق و پلیدی شقاق پاکیزه است. به فرمانهای دینی فروتنند و دلهاشان از کینه و دشمنی پیراسته, رخسارشان برای پذیرش حق آماده است و سیمایشان با نور فضل و کمال آراسته. آیین حق را می پرستند و از اهل حق پیروی می کنند.22
7 . ایثار و مواسات
از ویژگیهای بارز همراهان مهدی, ایثار و مواسات است. وحدت مقصد و اخلاص نیت, دلهایشان را با هم پیوند داده و یار و غمخوار یکدیگرند. آنان برای یکدیگر خود را به رنج افکنند و در بهره گیری از زیبایی های زندگی, دیگران را برخود پیش دارند و باید چنین باشند آن کس که خود ساخته نباشد, نمی تواند سازندگی کند و آن که بر دوست خود, مهر نورزد, دیگران را شایسته ترّحم نبیند. پیروزی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در گرو یاران ایثارگر و فداکار بود و همه قیام های اصلاحگرانه تاریخ اسلام از چشمه مواسات بهره گرفت.از آن سو, از عوامل خانه نشین شدن امامان, اندک بودن یاران موافق و فداکار بوده است.23
برید عجلی نقل می کند:
به امام باقر گفته شد: یارانمان در کوفه بسیارند. اگر فرمان دهی از تو اطاعت خواهند کرد. فرمود: چنان هستند که کس بدون اجازه برادر دینی, از مال او نیازمندی خود را بر طرف کند؟ گفت خیر. فرمود: پس آنان که از بذل مال دریغ کنند, در نثار جان بخیل ترند. سپس افزود: مردم در صلح اند با آنان ازدواج کرده و از ایشان ارث بریم و برایشان اقامه حدود کرده و امانات آنان را اداء کنیم. زمان قیام قائم دوران رفاقت فرا رسد. مرد به سراغ مال برادر رفته حاجت خود برگیرد و کس او را منع نکند.24
در روایات, از یاران مهدی علاوه بر تعبیر (مزامله) به رفقا, نیز نام برده شده اند25, به معنای دوستان همدل و همراز, با لطف و صفا, دوستان بزم و رزم. دوستیشان, چنان محکم است که گویا برادران تنی اند. و همه شان از یک پدر و مادرند. گویا یک پدر و مادر آنان را پروریده اند. دلهای آنان از محبت و خیرخواهی به یکدیگر آکنده است.26
8 . زهد و ساده زیستی
زهد و ساده زیستی, زینت کارگزاران مهدی است. آرمانش رساندن جامعه به قله رفیع توحید و عدالت است و خوش کامی
و نیک بختی را در آرامش دیگران می جویند. غذایشان ساده و لباسشان بی پیرایه است. زندگیشان از معیشت درویشان فراتر نمی رود. با دردهای جامعه آشنا و رنجهای بشر در احساس لطیفشان, بازتاب دارد. نمی توانند تن به آسایش و شادکامی سپارند و از احوال مردمان غافل شوند و نام مصلح جهان بر خویش نهند; چرا که آن که با عشرت طلبان همسو شود و دل در گرو آز و طمع بندد,نمی تواند مروج دین باشد و کارگزاری شایسته برای حکومت عدل و داد.27
امام صادق(علیه السلام) به کسانی که برای رسیدن به نان و نام در آرزوی حکومت اهل بیت بودند, می فرمود: اینک, هنگام آرامش ماست. اگر به قدرت دست یابیم, همراهان ما زندگی دشوارتری از دیگران خواهند داشت. رسم کشورداری ایجاب خواهد کرد که پشتوانه درویشان و بینوایان باشیم. تواضع و فروتنی را پیشه سازیم و در ناگواری های روزگار شریک آنان باشیم, تا مردم از ما الگو گیرند و تلخی زمانه در کامشان گران نیاید.28
امام صادق(علیه السلام) در برابر پافشاری دوستان برای قیام و شتاب در خروج قائم فرمود:
چرا در خروج قائم شتاب می ورزید. به خدا سوگند, لباسش درشت و غذایش ناچیز است. زندگی در حکومت او, جنگیدن است و مرگ در سایه شمشیر.29
ستمدیدگان جهان, آزادی خود را در دست آن پاکبازان دیده و از سراسر گیتی به یاریشان می شتابند. درستی گفتار و شعارشان را در کردارشان می جویند و در پی دیدن نشانه های اخلاص و صداقت به درگاهش سر می سپارند.
در حجاز, فرودستان و بینوایان در انتظار ظهور مهدی لحظه می شمارند30 و در سایر سرزمینها نیز, غیر مسلمان برای رهایی از ستم بیداد گران, امام را می جویند به دست مهـر او به آستان اسلام, پیشانی می سایند.31
9 . نظم انضباط
نظم در زندگی و کار, از ارزشهای انسانی و از رموز کامیابی است. انسانهای موفق. برنامه دارند و براساس اصول مشخص, حرکت می کنند. انقلابهای رهایی بخش و سازمان یافته, کمتر با شکست رو به رو می شوند. پیامبر اسلام, سمبل نظم بود. در زندگی شخصی, اوقات خود را تقسیم می کرد و عبادت و استراحت و روابط خانوادگی و اجتماعی حضرت, براساس نظمی روشن مشخص شده بود.32 علی(علیه السلام) نیز, با نظم برد و به هنگامی مرگ فرزندان و پیروان خود را به نظم در کارها سفارش فرمود. 33یاران امام زمان نیز, دارای نظم و تشکیلاتی مناسب با حکومت جهانی اند. با این که روابط گرمی با مردم دارند, بسان پدر و فرزند, ولی کارها را براساس اصولی محکم و روشن پیش می برند و تشکیلاتی براساس معیارهای اسلامی در میانشان برقرار است.
از یاران امام یازده نفر سمت نقابت و نمایندگی دارند. 34 و دیگران, در اختیار این گروهند.
سپاهیان امام, لباس یکسان استفاده می کنند. نیروهای متحد الشکل و منظم مهدی, منظم ترین نیروهای رزمی جهانند.
علی(علیه السلام) آنان را این گونه می ستاید:
گویا آنان را می نگرم, زی و هیأتی یکسان, قد و قامت برابر, در جمال و برازندگی همانند وهم لباسند.35
در آغاز و انجام کارها, سازماندهی دارند و در بیعت با امام و دعوت به قیام و جهاد با دشمنان هماهنگ عمل می کنند. دوستانی با صفایند و کارها را ماهرانه به نظم و ردیف در آورده اند و پیشاپیش, مقدمات حرکت را برای امام فراهم می کنند.36
یاران امام مؤمنان راستین و انسانهای وارسته ای هستند که در همه کمالات انسانی و اسلامی سر آمد مردمان روزگار خویش هستند و از پیش, خود را برای همکاری با امام آماده کرده اند.
1 . در روایت فضیل بن یسار از امام صادق به اهم صفات یاران مهدی اشاره شده است. ما در این جا, از آن بهره می گیریم.
2 . (کمال الدین), ج2/378.
3 . (همان مدرک),ج1/291.
4 . (بحارالانوار), ج52/308.
5 . (ینابیع الموده)/449.
6 . (نهج البلاغه), فیض الاسلام, خطبه 86.
7 . (همان مدرک), ترجمه دکتر شهیدی, خطبه 173/179, انقلاب اسلامی.
8 . (همان مدرک), فیض الاسلام, خطبه 150.
9 . (الزام الناصب), شیخ علی یزدی حائری, ج2/20.
10 . (بحارالانوار), ج52/308.
11 . (همان مدرک), ج51/346.
12 . (همان مدرک), ج53/7.
13 . (الملاحم والفتن)/149.
14 . (منتخب الاثر)/311.
15 . (کشف الغمه فی معرفة الائمه), علی بن عیسی اربلی, ج3/271 دارالکتاب الاسلامیه.
16 . (خصال), شیخ صدوق, ترجمه کمره ای, ج2/318. اسلامیه.
17 . (بحارالانوار), ج52/343.
18 . (همان مدرک) /310.
19 . (عیون اخبار الرضا), شیخ صدوق, ج/63, طوس.
20 . (بحارالانوار), ج52/308.
21 . (الغیبة), نعمانی /316.
22 . (بحارالانوار), ج53/35.
23 . (اصول کافی), کلینی, ج2/174.
24 . (اختصاص), شیخ مفید/24, چاپ شده در مصنفات شیخ مفید, ج12 کنگره هزاره شیخ مفید.
25 . (ینابیع الموده) /433.
26 . (الزام الناصب) ج2/20.
27 . (نهج البلاغه), کلمات قصار, شماره 110.
28 . (بحارالانوار), ج52/340. برداشت از سخنان امام به معلی بن خنیس.
29 . (الغیبه), نعمانی /233.
30 . (بحارالانوار), ج53/83.
31 . (همان مدرک)/85.
32 . (عیون اخبارالرضا), شیخ صدوق, ج1/317; (فتح الباری فی شرح صحیح بخاری) ابن حجر عسقلانی, ج8/118, دارالفکر, بیروت.
33 . (نهج البلاغه), نامه 47.
34 . (فروع کافی), ج8/167.
35 . (الملاحم والفتن) /148.
36 . (بحارالانوار) 52/35.

امام, دشمنان سخت گیر و کینه توزی نیز در برابر خواهد داشت. معارضانی که در مقدمات نهضت اخلال می کنند و پس از پیروزی نیز در نابودی آن خواهند کوشید.
بررسی درباره مخالفان, نشان می دهد سوای مستکبران بیدادگر که در سرلوحه قهر سپاه مهدی قرار دارند, بیشترین کارشکنیها, از جانب کسانی است که ادعای موافقت با امام دارند و خود را از منتظران مهدی می دانند. اینان, امام را نه به خاطر پیاده کردن اسلام اصیل, بلکه برای همراه کردن امام با آرزوها و هوسهای خود می خواهند. و پس از پیوستن به امام, چون کارها را بر وفق مراد خود نمی بینند و ناچارند از منافع نامشروع خود درگذرند, به توجیه اهداف خود روی می آورند و با سلاح دین و مذهب, به جنگ امام می روند که به فرموده امام صادق(علیه السلام):
چه بسیار از کسانی که ادعای پیروی او را دارند, ولی پس از ظهور حضرت, از او روی می گردانند.1
در این بخش, به برخی از این افراد و یا گروه ها اشاره می کنیم.
1 . راحت طلبان
راحت طلبی ریشه درخود پرستی دارد و خودخواهی, منشاء همه مفاسد است. لذت طلبی حالتی را در انسان ایجاد می کند که همه معیارهای اعتقادی و اخلاقی او را دگرگون می سازد.لذت طلب, دین را به گونه ای توجیه می کند که با رفاه او در تزاحم نباشد. او بیشتر به دنبال آن دسته از احکام ساده و بدون دردسر است که دنیای او در خطر نیفتد. جمعی از مسلمانان مکّه, پیش از هجرت به مدینه, خدمت پیامبر رسیده ابراز می داشتند: مورد آزار دشمنانیم, اگر اجازه دهی با دشمنان می جنگیم.
پیامبر می فرمود: اکنون مأمور به مبارزه نیستیم. دست نگاه دارید. نماز بخوانید و زکات بدهید.
پس از هجرت به مدینه و ایجاد آرامشی نسبی در آن شهر, پس از آنکه دستور جهاد نازل گشت زبان به اعتراض گشودند که خدایا, چرا فرمان نبرد دادی و آن را مدتی به تأخیر نینداختی. قران, ریشه ترس و وحشت آنان را راحت طلبی می شمرد و مردم را نسبت به فرجام آن هشدار می دهد.2
انقلاب جهانی امام زمان, بدون گذشتن از آتش و خون به پیروزی نمی رسد. در نبرد محرومان با مستکبران, برق تیغ بلا, ایمانها را به آزمایش در می آورد. مؤمنان راستین پیشاپیش به استقبال رفته و خود را برای بلایا آماده می کنند, ولی راحت طلبان با دستاویز قرار دادن مذهب, در پی توجیه وضع و پایگاه خویش هستند. در دوران انتظار, بیش از همه چیز, در فکر زندگی خودند و انتظار را بیشتر در دعا و … می جویند.
راحت طلبان از برابر آیات جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ستم, بی تفاوت می گذرند. این گروه, نجات بشر و عمل به این گونه دستورها را مربوط به زمان ظهور می دانند و مبارزه در زمان غیبت را نامشروع می پندارند.
امام خمینی در طرز تفکر این گروه می گوید:
می گویند: اگر حضرت صاحب, خودشان مقتضی می دانند, برای جهاد و مبارزه, تشریف بیاورند, من که دلم برای اسلام بیشتر از آن حضرت نسوخته است و حضرت هم که اینها را می بیند, خودشان بیایند, چرا من این کار را بکنم.3
از برهان لطف, این نتیجه می گیرند که حضرت, نسبت به کاستیهای جامعه از ما داناتر است و تواناتر , تاخیر حضرت در ظهور, برخاسته از مصلحتی بوده و نیاز به اقدام ما نیست. با کند و کاو بیشتر در منطق و روش زندگی این گروه, متوجه می شویم که همه این گفته ها, پوششی است برای راحت طلبی و در واقع انحرافات اخلاقی, سر منشأ این عقاید است, نه بینش دینی و بصیرت اعتقادی و …
این گروه که در دوران غیبت, راحت طلبی سبب همدستی آنان با کفر و ستم شده است, به هنگام ظهور امام نیز, نمی توانند شیوه زندگی را تغییر دهند. برای ادامه زندگی, بدون درد سر و به دور از غوغا و مبارزه, با حضرت همراه نمی شوند. در پاسخ دعوت امام به جهاد با مستکبران, آیات تقیه را می خوانند. امام زمان در مقابله با توجیه های کژاندیشانه آنان به قرآن استدلال می کند و حق را بدون پرده آشکار می سازد و سرانجام, راحت طلبان را در ردیف منافقان کیفر می دهد.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
فلسفه تشریع تقیه, حفظ خونهاست. اگر تقیه, به مرز خون رسد, جای تقیّه نیست. به خدای سوگند, اگر شما برای یاری ما دعوت شوید, خواهید گفت: ما در تقیه هستیم و نمی توانیم شما را یاری دهیم. همانا تقیه از پدران و مادران برایتان عزیزتر است. اگر قائم ما بپاخیزد, به یاوه گوییهای شما گوش نخواهد داد و در حق بسیاری از شما مردم منافق, حدود خداوند را جاری خواهد ساخت.4
2 . جمود اندیشان

از بامداد اسلام, ظاهر گرایان از مهم ترین موانع احیای دین و تحولات اجتماعی بوده اند, کسانی که به باطن و روح و هدف دین توجه نکرده و افق درکشان فراتر از پوست و قالب را نمی نگرد. دور بودن از واقعیت های عینی, آنان را کوته بین کرده و به خود محوری دچار. محدود بودن درکشان نسبت به دین,موجب می شود که در زمانهای حساس, تکلیف را نشناسند و به رویارویی پیامبر و امامان کشانده شوند.
در جریان نزول آیه روزه و نماز مسافر, پیامبر در سفر, دستور افطار دادند و خود روزه گشودند, ولی گروهی که به خیال مقدس مأبانه خود, هر سختی ثواب دارد, به روزه ادامه دادند. پیامبر با آنان برخورد کرد و بدیشان لقب گناهکار داد. 5
وجود پیامبر و مخالفت صریح با این گروه, به آنان عرصه میدان داری نمی داد. پس از پیامبر, تفکر قشری و ظاهر بینی در لوای حراست از سنت و جماعت, در میان مردم رایج شد و ورود نحله های گوناگون فکری به فرهنگ اسلامی, بویژه در دوران غیبت, آن را تشدید کرد. فرقه های گوناگون در عالم اسلام پیدا شد. ارباب مذاهب و فرق,به اسلام به عنوان دینی جامع و حیات بخش توجه نکردند و با یکسو نگری به برخی از جوانب دین, زمینه ناتوانی سایر اجزاء آن را فراهم کردند.
عالم تشیع نیز, از این خوان بی نصیب نماند. غیبت امام و دور کردن شیعه از عرصه سیاست و اجتماع, سبب شد که حرکت اجتهاد بیشتر در حل مسائل فردی متمرکز شود و دستورات اسلام به عنوان یک سیستم اجتماعی, اقتصادی و… کمتر در کار تحقیق و تدریس قرار گیرد. 6
به هنگام ظهور امام, تحجر در اندیشه ها و رفتار اجتماعی, نه تنها از میان نرفته که در لفافه های نوظهور جلوه های دیگر می یابد. امام, احیا گر دین است در همه مسائل فکری و کاربردی اسلام, به دگرگونیهای وسیعی دست می زند و دستوراتی را که در طی روزگاران دراز, بر توده مردم پنهان مانده و مردم ناشیانه به آن عمل می کنند, آشکار می سازد.7
حضرت, برای ایجاد عدالت عمومی, اموال نامشروع را مصادره می کند, قطایع و زمینهایی که حکومتها به ناروا به افراد واگذار کرده اند, به بیت المال بر می گرداند.8 دست حرام خواران را از اموال عمومی کوتاه می کند و نقب های نامریی به بیت المال را مسدود می کند.9

در اجرای عدالت, تا آن جا پیش می رود که راه را بر افرادی که به زیارت مستحبی خانه خدا می روند بسته و حج واجب را در اولویت قرار می دهد.10 شیوه حرم سازی و مسجد نمایی را نمی پسندد و مساجد را از تزئینات غیر ضروری پاک می سازد.11 در حرم پیامبر و مسجد الحرام تغییرات مهمی را به اجراء می گذارد. در قضاوت, شیوه داودی را پیش می گیرد و با معیارها و موازین نوینی که در اختیار دارد, کشف حقیقت می کند و تنها به شیوه قضایی گذشته, یعنی به سوگند اکتفا نمی کند.12
در تفسیر قرآن, اسرار پنهانی و رموزی که بر مردم پنهان مانده را آشکار ساخته و درهای حکمت و معرفت را بر مردم می گشاید. تأویل قرآن و مصادیق بارز و پنهان آیات آن را بر مردم آشکار می سازد.13
امام زمان, احکامی که پیامبر و امامان پیشین, به سبب نبودن شرایط, نتوانسته اند اجرا کنند, جاری می کند و اسلام را با همه شرایط و ویژگیها, در جهان حاکم می سازد.
تحولات مهم فرهنگی و اجتماعی و سیره امام در حکومت و قضاوت, با ذهنیتی که مردم از دین دارند و تحجر اندیشان القا کرده اند, جدید جلوه می کند و روش امام را با معتقدات خود بیگانه می بینند.
اذا قام القائم استانف دعاء جدیداً کما دعاء رسول اللّه.14
امام, نه مشرع است و نه دین ساز, بلکه جدید بودن روش حضرت در ارتباط با شناخت واژگونه مردم آن دوره از دین است, که کارهای امام را جدید جلوه می دهد, گویی دین جدید آورده است. گروهی که با اسلام اصیل بیگانه بوده و تنها بر ظواهر گذشته جمود دارند. روش امام را با سیرت نیاکان خود ناشناخته دیده, زبان به اعتراض می گشایند و با سلاح مذهب, به مقابله امام می شتابند. گروهی که از فهم بطون و معانی بلند قرآن عاجزند, به ظواهر قرآن, علیه امام استشهاد می کنند و عده ای با استدلال به سیره ای از پیامبر که درخیال دارند, به تحولات اجتماعی و اقتصادی امام انتقاد می کنند.
امام زمان, در بیرون کردن این گروه از صحنه اجتماعی و افکار عمومی, پیش از جدش پیامبر به زحمت می افتد. پیامبر, با کافران بی پرده, رو به رو بود که از اعلان دشمنی ابایی نداشتند و آشکار با اسلام و پیامبر می جنگیدند. ولی این دسته از معارضان مهدی, پینه بر پیشانی دارند و در میان مردم, به زهد و ورع مشهورند و با سلاح دین, به جنگ امام می روند. بی کمترین تردید, به تیر تکفیرش می زنند و با ایجاد شایعه و جنگ روانی افکار عمومی را علیه او بسیج می کنند.
امام صادق(ع) می فرماید:
آزردگیهایی که مهدی ما از سوی نادانان روزگار خود متحمل می شود, بیش از زحماتی است که به پیامبر از جاهلان زمان خود وارد شده. گفتم: و چگونه؟ فرمود: پیامبر در زمانی بر انگیگخته شد که مردم سنگ و درخت و چوب می پرستیدند. قائم, آن گاه که قیام کند, مردم علیه او قران را تاویل می کنند. به خدا سوگند, همانند سرما و گرما عدالت وارد سراهای آنان خواهد شد.15
در قضیه ای, امام در جمع مردم سخن می گوید و حقایق را بر مردم آشکار می سازد, گروهی از مردم که تاب سخنان حضرت را نیاورده علیه امام خروج می کنند.
امام صادق(ع) می فرماید:
در وقت ظهور قائم ما, برایتان سخنانی گوید که تاب شنیدن آن را ندارید. علیه او در رمیله شورش خواهید کرد. او, با شما جنگیده و شما را نابود خواهد کرد.16
خطاب امام به شیعیان,(یحدثکم) نشانگر آن است که این گروه, از مخالفان امام, از شیعیان هستند و همگی, به دست امام از میان می روند.
3 . کافران و منافقان

در طول تاریخ اسلام, افرادی از منافقان, با سوء استفاده از آزادیهای اسلامی, وارد مسلمانان شده و با تظاهر به شعائر اسلامی, از امکانات جامعه مسلمانان, استفاده کرده اند. مصالح اسلام, ایجاب می کرد پیامبر و ائمه, با آنان مدارا کنند و از درونشان پی جویی نکنند در حکومت مهدی نیز, این گونه افراد در صدد نفوذ در حکومت و جامعه اسلامی بر می آیند. منافقان, گاه تردستانه, تا سطح تصاحب مقامات عالی حکومت امام پیش می روند, ولی ذکاوت و قدرت امام جایی برای دست اندازی منافقان باقی نمی گذارد و شدیداً پاکسازی می شوند.17 دو چهرگان که آینده خود را در خطر می بینند, با پخش شایعه و همکاری با گروههای معارض, دشمنی خود را آشکار می کنند. در مناطق مرزی, با دشمنان خارجی همدست می شوند و در مرکز خلافت, کوفه, آشکارا با امام می جنگند. حضرت, پس از درهم شکستن مقاومت مخالفان, پیروزمندانه وارد کوفه می شود و منافقان را در ردیف سایر فرقه های منحرف نافرمان, از میان بر می دارد. 18
کفار نیز, که ادعای سرکردگی مردم جهان را داشته و نهضت آزادی بخش مهدی را مانع منافع ناروای خود می بینند, در برابر حضرت صف آرایی می کنند. آنان, برای جلوگیری از مسلمان شدن مستضعفان و حاکمیت محرومان, نیرو تهیّه کرده و با سپاهیان امام درگیر می شوند.
امام صادق می فرماید:
اذا خرج القائم لم یبق مشرک باللّه العظیم ولاکافر, الا کره خروجه19
مشرکان و کفار از قیام مهدی ناخشنودند.
دنیای کفر, با دستاویز قرار دادن کیش نصرانیت, با امام درگیر می شوند و به دشمنان امام, کمک می رسانند و به هنگام شکست, بدیشان پناه می دهند.20
از برخی از روایات استفاده می شود, سفیانی, مهم ترین مخالف امام نیز, صلیب در گردن دارد.21
امام, طی گفت و گوهای اعتقادی و سیاسی, معارضان غیر مسلمان را همراه خود می کند و مشرکان کینه ورز جنگ افروز را, شکست می دهد.
1 . (میزان الحکمة) ری شهری, ج1/292, انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
2 . تفسیر (قمی), علی بن ابراهیم قمی, ج1/144.ذیل آیه 71 سوره نساء.
3 . (امام و روحانیت), مجموعه دیدگاهها و سخنان امام درباره روحانیت /206, دفتر سیاسی سپاه پاسداران.
4 . (وسائل الشیعه), شیخ حر عاملی, ج11/483, داراحیاء التراث العربی.
5 . تفسیر (نورالثقلین), ج1/165.
6 . (مجموعه آثار شهید صدر), مقاله همراه با تحوّل اجتهاد/8, روزبه.
7 . (ارشاد), شیخ مفید/383.
8 . (منتخب الاثر)/305.
9 . (بحارالانوار), ج52/338.
10 . (من لایحضره الفقیه), شیخ صدوق, ج1/161, دارالتعارف, بیروت.
11. (الغیبه), شیخ طوسی/473 ـ 475, مؤسسه معارف اسلامی, قم.
12 . (کافی), ج1/397.
13 . (بحارالانوار), ج52/364 ـ 336.
14 . (الغیبه), نعمانی/322.
15 . (همان مدرک) /297.
16 . (بحارالانوار), ج52/375.
17 . (همان مدرک)/338.
18 . (همان مدرک)/338.
19 . (البرهان فی تفسیر القرآن) محدث سید هاشم بحرانی, ج2/121, اسماعیلیان.
20 . (بحارالانوار), ج52/344.
21 . (الغیبه), شیخ طوسی /463.
اوضاع و شرایط آخرالزمان

بنابر آنچه در مجموعه رهنمودهای پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار وارد شده است، در دوره غیبت به دلیل عدم دسترسی مردم به امام (عج) و غرق شدن در زرق و برق دنیا و همین طور دور شدن از فضائل اخلاقی و انسانی و بی توجهی به احکام و ارزش های الهی، انسان ها با انواع مشکلات فرهنگی و اجتماعی و اعتقادی روبرو می شوند. از این پیشامدهای تلخ که سعادت افراد بشر را تهدید خواهد کرد با تعبیرات مختلف یاد شده است تا شاید مردم از طریق تامل در آثار زیانبار این امور، از پدید آمدن این وقایع جلوگیری به عمل آورند. در این باره امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: در این زمان بی توجهی به احکام و ارزش های الهی به اندازه ای رواج پیدا خواهد کرد که مردم کسی را که امر به معروف می کند آدم پست و ذلیل به حساب می آورند. در مقابل، کسی را که به انواع گناهان و آلودگی ها مرتکب می گردد ستایش خواهند کرد.1
در جای دیگر تصریح دارند که در این دوره مردم فقیر خوار و زبون و انسان های مؤمن ضعیف و حقیر و اندیشمندان و افراد با فضیلت پست و بی مقدار شناخته می شوند. در مقابل، شخص فاسق محترم به حساب آمده و ستمگر و ظالم مورد تعظیم و احترام قرار می گیرد. حق ضعیف در بینشان پایمال شده و انسان های قوی از نظر مال و امکانات زمام امور را به دست می گیرند.2
امام صادق علیه السلام هم در این باره چنین می فرمایند: در این زمان انسان های فاسق توانمند و پسندیده محسوب شده... راه های خیر خالی از رهرو شده و راه های ناشایست پر از رهرو می گردد. مردم این زمان ثروتمندان را از انسان های با ایمان گرامی تر می دانند... انواع گناهان نظیر رباخواری و قمار و... رواج می یابد و کسی از آن ها جلوگیری به عمل نمی آورد. افراد پست و لاابالی انسان های با فضیلت و بزرگوار را تحقیر می کنند. هرج و مرج عمومیت پیدا کرده اغلب مردم به جای حق 3 تابع قدرت می شوند... ترک احکام الهی شیوع یافته حکم های باطل و برخلاف حکم خدا رواج پیدا می کند... لازم به تذکر است که این بی توجهی به احکام و ارزش های دینی فقط در مورد تعالیم اسلام نخواهد بود بلکه در نتیجه هواپرستی مردم از آموزه های همه ادیان رویگردان خواهند شد. امام صادق علیه السلام در این باره تصریح دارند که: در آن زمان می بینی که پیروان همه ادیان تحقیر می شوند و حتی هر کس که یک فرد دیندار را دوست داشته باشد. مردم ارتباط با او را تحریم می کنند و از خود می رانند. 4
اما این را بدان که در ایام آخر، زمان های سخت پدید خواهد آمد، زیرا که مردمان خودپرست خواهند بود و طماع و لاف زن و متکبر و بدگو و نامطیع والدین و ناسپاس و ناپاک و بی الفت و کینه توز و غیبت گر و ناپرهیز و بی مروت و متنفر از نیکی و خیانت کار و تند مزاج و مغرور که عشرت و عیاشی را بیش تر از خدا دوست می دارند. گاهی به ظاهر صورت دینداران را دارند ولی در واقع منکر آنند
توضیحاتی که در کتاب های سایر ادیان نیز در این باره ذکر شده است جالب به نظر می رسد. به عنوان مثال در آیاتی از انجیل آمده است:

اما این را بدان که در ایام آخر، زمان های سخت پدید خواهد آمد، زیرا که مردمان خودپرست خواهند بود و طماع و لاف زن و متکبر و بدگو و نامطیع والدین و ناسپاس و ناپاک و بی الفت و کینه توز و غیبت گر و ناپرهیز و بی مروت و متنفر از نیکی و خیانت کار و تند مزاج و مغرور که عشرت و عیاشی را بیش تر از خدا دوست می دارند. گاهی به ظاهر صورت دینداران را دارند ولی در واقع منکر آنند. 5
بدیهی است زمانی که جامعه ای این ویژگی های اخلاقی و فرهنگی را پیدا کرد، با انواع مشکلات و گرفتارهای فردی و اجتماعی روبرو خواهد شد. از جمله این گرفتاری ها جنگ های خانمان سوز و پیدایش سلطه های استکباری و رواج ظلم و ستم در سرتاسر جهان، و شیوع انواع امراض و آلودگی های بهداشتی و وقوع زلزله و سیل های ویران گر و قحطی ها و...
لازم به ذکر است که علی رغم این پیشامدها، که ناشی از عملکردهای غلط افراد جوامع است، این گونه نیست که به طور کلی زمین از افراد باتقوا و شایسته خالی شود، بلکه عده ای انسان های بسیار بزرگواری هم خواهند بود که در آن شرایط بسیار سخت از طریق رعایت احکام الهی به مراتب والای اخلاق و تقوا دست خواهند یافت و حتی حکومت و یا حکومت هایی را در آخرالزمان ایجاد خواهند کرد که خود زمینه ساز حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) خواهند بود. افراد شایسته ای در سایه چنین حکومت هایی تربیت می شوند که یاران حضرت از میان آن ها برگزیده خواهند شد. امام صادق علیه السلام از چنین افرادی با این عبارات یاد می کنند: اهل زمان غیبت او که قائل به امامت او (مهدی عج) و منتظر ظهور او باشند، برتر از مردمان هر زمان دیگر می باشند. ... غیبت امام در پیش آنان چون حضور شده است. خداوند اهل آن زمان را همانند مجاهدانی قرار داده که در محضر رسول اکرم صلی الله علیه وآله شمشیر بزنند. آنان مخلصان حقیقی و شیعیان واقعی و دعوت کنندگان به دین خدا در آشکار و نهان می باشند.6
1. بحارالانوار، ج 52، ص 256
2. الزام الناصب، ص 195
3. بحارالانوار، ج 52، ص 193
4. بشارة الاسلام، ص 132
5. رساله دوم پولس رسول به تیموتاوس، باب سوم، بندهای 1- 5
6. بحارالانوار، ج 52، ص 122
پدیدآورنده: سید صادق سید نژاد، برگرفته از مقاله با مهدی در گذر تاریخ
دوران های غیبت امام عصر (عج)

دوره غیبت صغری:
امام حسن عسکری (علیه السلام) در هشتم ربیع الاول سال 260 ق؛ یعنی در زمانی که حضرت مهدی (علیه السلام) پنج سال بیشتر نداشت، به دست معتمد، خلیفه عباسی به شهادت رسید و امام عصر(علیه السلام) بر پیکر پدر بزرگوار خویش نماز گزارد.1از این پس، دوره جدیدی از زندگی امام مهدی (عج)، که به غیبت صغری معروف است، آغاز شد.
بنا به گفته بسیاری از صاحب نظران، دوران غیبت کوتاه مدت آن امام که از آن به «غیبت صغرا» تعبیر می شود، از همین زمان؛ یعنی سال 260 ق آغاز گردید. برخی از اهل تحقیق برآنند که غیبت صغرا از همان زمان تولد حضرت؛ یعنی سال 255 ه . ق آغاز شده است.2
دوران غیبت صغرا تا سال 329 ه . ق ادامه داشت که بدین ترتیب، بنابر دیدگاه اول، طول این دوران، 69 سال و بنا بر دیدگاه دوم، طول این دوران 74 سال خواهد بود.
گرچه در این مدت به دلیل برخی مصالح، از جمله در امان ماندن از خطراتی که جان آن حضرت را از سوی دشمنان تهدید می کرد، امام علیه السلام از نظرها پنهان بودند، اما حضرت تعدادی افراد وارسته و با تقوا را به عنوان نائب خاص خود به مردم معرفی کردند تا هر یک از ایشان سؤالات و مشکلات خود را به وسیله آنان به امام علیه السلام برسانند و از طریق امام پاسخ دریافت نمایند.
نوّاب خاص امام عصر
در طول دوران 69 ساله یا 74 ساله غیبت صغرا، چهار تن از بزرگان شیعه عهده دار مقام نیابت یا سفارت خاص امام عصر(علیه السلام) بودند که نام آنها بدین قرار است:1. ابو عمرو، عثمان بن سعید، که از سن یازده سالگی در حضور ائمه قبلی مشغول خدمت بوده است و از اصحاب مورد اعتماد امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام محسوب می شوند. وی از سال 260 تا 267 ه . ق منصب نیابت امام زمان (عج) را عهده دار بود.
2. ابوجعفر محمد بن عثمان: وی فرزند نائب اول امام عصر (عج) است که از سال 267 تا 305 ه . ق عهده دار منصب نیابت خاص بود.
3. ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی: این عالم بزرگوار از سال 305 ه. ق تا 326 ه. ق یعنی حدود بیست و یک سال نیابت امام عصر (عج) را عهده دار بود.
4. ابوالحسن علی بن محمد سیمری: وی حدود سه سال یعنی از سال 326 تا 329 ه . ق به عنوان نایب خاص امام (عج) به انجام وظیفه مشغول بود.
نواب خاص دوره غیبت صغری در غیاب امام به انجام برخی وظایف مشغول بودند که از جمله آن ها: زدودن شک و حیرت مردم درباره تولد امام زمان (عج); حفظ امام از خطراتی که او را تهدید می کند از راه پنهان داشتن مکان او; پاسخگویی به پرسش های فقهی و اعتقادی مردم; مبارزه با مدعیان دروغین نیابت; آماده سازی مردم برای پذیرش غیبت کبری; کمک به نیازمندان و توزیع وجوه شرعی و...
د. دوره غیبت کبری:

در سال 329 ه . ق و به دنبال رحلت چهارمین نائب خاص امام زمان (عج) دوره غیبت صغری به پایان رسید و از این پس دوره غیب ت کبری، که در آن نائب خاصی از سوی امام تعیین نشده است، آغاز گشت. این دوره یکی از برهه های سخت زندگی شیعیان است. اولا، طول مدت این دوره بر کسی مشخص نیست. به علاوه، در این دوره وقایع بسیار سخت و دشواری به وقوع پیوست که حفظ اعتقادات و پایبندی به احکام و مقررات دینی را مشکل ساخت. در این دوره از تاریخ حیات بشری، فقهای عظام از سوی ائمه اطهار علیهم السلام و از جمله امام مهدی (عج) به عنوان نائبان عام مسؤولیت رهبری سیاسی و پاسخگویی به مسائل فکری و اعتقادی مردم را عهده دار هستند و همین مساله منشاء و ریشه «ولایت فقیه » در نظام سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی محسوب می شود.
همان گونه که هیچ امری در نظام هستی بدون علت نیست، غیبت امام زمان هم برای خود علل و ادله ای دارد و برای آن چندین دلیل در روایات ذکر شده است. از جمله: امتحان و آزمایش مردم; حفظ وجود امام (عج) از خطرات که او را تهدید می کرد; فراهم شدن زمینه آمادگی فکری و فرهنگی و روانی در مردم برای تشکیل حکومت جهانی و...
علاوه بر این، اگر به حقیقت معنای امامت در جهان بینی مکتب اهل بیت علیهم السلام توجه شود، به خوبی این نکته روشن خواهد شد که امام علاوه بر وظیفه راهنمایی و ارشاد و رهبری مردم، در حفظ نظام هستی نیز مؤثر است. در روایت آمده است که اگر لحظه ای زمین از امام و حجت الهی خالی بماند، اهلش را در کام خود فرو می برد. امام سجاد علیه السلام در این باره فرمودند: همان گونه که ستارگان و سیارات وسیله حفظ نظام کیهانی هستند، ما هم وسیله حفظ اهل زمین هستیم. به برکت وجود ماست که آسمان بر زمین فرود نمی آید. اگر ما نبودیم زمین اهلش را فرو می برد... آن گاه در ضمن یک تشبیه بسیار زیبا می فرمایند: استفاده مردم از امام غائب همانند استفاده آنان از خورشید در پشت ابر است...3
1. ر.ک: سیره معصومان، ص 259.
2. همان، ص 272.
3. بحارالانوار، ج 52، ص 92
مرگ شیطان در زمان ظهور امام عصر (عج)

[شیطان] گفت: پرودگارا! پس مرا تا روزی که برانگیخته خواهند شد مهلت ده.
فرمود: تو از مهلت یافتگانی، تا روز [و] وقت معلوم. (حجر (15)، آیه 36 و 38)
بعد از آنکه شیطان بر انسان سجده نکرد و مقام خود را برتر از آن دانست که برای انسان خاکی تعظیم کند، خدا او را از رانده شدگان قرار داد و فرمود: «تا روز جزا بر تو لعنت باد.» (حجر، آیه 35) در این هنگام شیطان از خداوند خواست که او را تا روز برانگیخته شدن انسانها از قبر مهلت دهد و جواب شنید که: تو تا روز و وقت معلومی مهلت داری. او تا «یوم یبعثون » مهلت خواست و خدا «یوم الوقت المعلوم » بدو مهلت داد. سؤال این است که آیا بین این دو روز فرق است؟ و اگر هست به چه نحو است و چه نتایجی دارد؟
مرحوم علامه طباطبایی ذیل این آیه شریفه نکاتی را فرموده اند که به اختصار نقل می شود. تفسیر ایشان از این آیه جالب و شیرین و در عین حال قابل تامل است: «با نظری گذرا به دو آیه معلوم می شود که روز «وقت معلوم» با روزی که مردم برانگیخته می شوند، متفاوت است و حتما باید آن روز قبل از روز بعث باشد.» و سپس در ادامه استدلال می گویند: «اطلاق در آیه 15 سوره «اعراف » که خداوند بدو فرموده تو از مهلت داده شدگانی با آنچه در سوره «ص » و همین جا آمده است مقید می شود یعنی منظور روز وقت معلوم است.» 1
ایشان در جواب این سؤال که آیا خود ابلیس از زمان آن روز خبر دارد یا نه می گویند: «این روز در علم الهی مشخص و مبین است که چه زمانی است. اما، آیا ابلیس هم می داند یا نه از آیه چیزی بر نمی آید.» علامه در ادامه جواب به نظری که می گوید شیطان آن روز را نمی داند مطلب را به بحث مورد نظر می کشاند و می فرماید: اینکه دوباره ابلیس گفته است: «همه را گمراه خواهم ساخت.» (حجر (15)، آیه 39.) دلیل است که او تا زمانی که انسان در دنیا زندگی می کند کار خود را ادامه می دهد. پس از آیه «الی یوم الوقت المعلوم » فهمیده می شود منظور تا آخر عمر انسانهایی است که در روی زمین زندگی می کنند و امکان اغوای آنها وجود دارد.» ایشان در تقویت این نظریه از قول «ابن عباس » و اکثر مفسران اینطور ادامه می دهند که: «منظور از آن روز، آخرین روزهای تکلیف است و آن مربوط به نفخه اولی است که همه خلایق در آن از دنیا می روند. گویا این نظر مبتنی بر این است که ابلیس تا زمانی که تکلیف است و امکان مخالفت و معصیت وجود دارد زنده می ماند و آن هم مدت عمر انسان در این دنیاست یعنی تا زمان نفخه اولی که همه مردم می میرند و بین این نفخه و نفخه دوم که در آن مردم برانگیخته می شوند 40 سال یا 400 سال بر حسب اختلاف روایات فاصله وجود دارد.» مرحوم طباطبایی با اینکه بدین طریق وجه فوق را تقویت کرده و روز وقت معلوم را به نفخه اولی تفسیر می کند اشکالی بدان کرده و آن را رد می نماید تا نظریه ای را که خود قبول دارد بیان و تقویت نماید. لذا می گویند: «وجهی که گفته شد خوب است و تنها یک اشکال دارد و آن اینکه در این نظریه آمده بود ابلیس تا زمانی که تکلیفی هست و امکان مخالفت و معصیت وجود دارد زنده می باشد» صاحب المیزان این ملازمه را یعنی ملازمه بین وجود تکلیف و وجود ابلیس را قبول ندارد و می گوید: «استناد معاصی به شیطان اقتضای بقای ابلیس را دارد تا زمانی که معصیت و گمراهی وجود داشته باشد، نه تا زمانی که تکلیف باقی است و دلیلی هم بر ملازمه بین معصیت و تکلیف در خارج نیست.» به عبارتی روشن تر ایشان می خواهند ملازمه بین وجود تکلیف و وجود ابلیس را نفی کند ولی ملازمه بین معصیت و ابلیس را ثابت نماید و بعد از آن ملازمه بین معصیت و تکلیف را نفی کرده و می گویند امکان دارد تکلیف باشد ولی معصیتی نباشد و وقتی معصیت نبود ابلیس هم نیست.
مرحوم علامه از اینجا شروع به بیان اثبات زمانی می کند که تکلیف وجود دارد ولی هیچ معصیتی اتفاق نمی افتد و امکان فوق را در خارج واقعه ای می دانند که حتما اتفاق خواهد افتاد. در این باره می فرمایند: «حجت عقلی و نقلی وجود دارد که نهایت زندگی انسان نوعی سعادت است که انسانها را در بر می گیرد و جامعه انسانی به خیر و صلاح می رسد و جز خدا در روی زمین عبادت نمی شود و بساط کفر و فسوق برچیده می شود. زندگانی خالص و با صفا شده و امراض قلبی و وسوسه های درونی برطرف می گردد.» ایشان گرچه با عبارت حجت عقلی و نقلی تلویحا رسانده اند که منظورشان از آن روز چه روزی است، ولی بدان تصریح نکرده اند. اما، با توجه به استناد ایشان به بعضی از آیات در ادامه همین بحث و ذکر بعضی از روایات در بحث روانی نظر ایشان کاملا مشخص و معلوم می گردد که در نهایت چه می خواهند بگویند. در اینجا آیه 106 سوره انبیاء را آورده اند:

و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
هم ایشان در تفسیر این آیه بعد از بحث نسبتا مفصلی می فرمایند: «وجهی ندارد این آیه به یکی از دو وراثت اخروی و یا دنیوی مقید شود; چون اطلاق دارد و هر دو را در بر می گیرد»2 و منظور از وراثت دنیا را با اسناد به اخبار متواتری که از عامه و خاصه نقل شده است ; ظهور اسلام یا ظهور حضرت مهدی، علیه السلام، دانسته اند.
مرحوم علامه در بحث روایی جمع بندی ای دارند که مرادشان را روشن تر نشان می دهد. در آنجا سه روایت نقل می کند، خلاصه آنها و نتیجه گیریشان را بیان می کنیم: در تفسیر البرهان از ابن بابویه از امام صادق، علیه السلام، درباره «انک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم » نقل شده که منظور روزی است که در صور یک نفخه دمیده می شود و ابلیس می میرد» 3
در تفسیر عیاشی از امام صادق، علیه السلام، روایتی نقل شده که وهب از حضرت سؤال کرد: «روزی که در آیه شریفه آمده چه روزی است؟ حضرت فرمود: یا وهب آیا تو گمان می کنی آن روزی است که خدا مردم را در آن مبعوث می کند؟ (خیر) ولکن خدای عزوجل او را مهلت می دهد تا روزی که قائم ما، علیه السلام، مبعوث شود و جلوی سر او را گرفته گردنش را می زند و آن روز، روز معلوم است » 4
در تفسیر قمی از قول امام صادق، علیه السلام، نقل شده که «یوم الوقت المعلوم » روزی است که رسول خدا، صلی الله علیه وآله، شیطان را بر روی صخره ای در بیت المقدس سر می برد. در توجیه این روایت علامه می فرماید: «این مربوط به اخبار رجعت است و در این معنا و معنای قبلی روایات زیادی از اهل بیت، علیهم السلام، به دست ما رسیده است.»
بعد از این بیان ایشان در جمع بین سه روایت دو راه را پیشنهاد می کند:
اول: روایت اولی حمل بر تقیه شود که در این صورت ایشان روایت دوم و سوم را تقویت می کند.
دوم: چون روایاتی که از ائمه، علیهم السلام، در تفسیر قیامت آمده است گاهی اوقات تفسیر به ظهور حضرت مهدی، علیه السلام، شده اند و گاهی به رجعت و گاهی به قیامت معنا گشته اند، زیرا این سه زمان در ظهور حقایق مشترک هستند گر چه از جهت شدت و ضعف متفاوت اند پس می توان گفت که حکم یکی از آنها در دیگری نیز جاری است.
از مجموع بیانات مرحوم علامه طباطبایی معلوم می شود که ایشان معتقدند در زمان ظهور حضرت مهدی، علیه السلام، شیطان نابود می شود و سعی دارند آن را به نحوی اثبات نمایند. گر چه این نکته ایشان برخلاف جمهور مفسران که روز وقت معلوم را به ظهور مهدی تفسیر کرده اند; محتوایی شیرین و دلچسب به همراه دارد; ولی سؤالات و انتظارات زیادی را پیش می آورد که بعضا با آنچه خود ایشان در همین جا و جاهای دیگر المیزان فرموده اند منافات دارد
1. ر.ک: طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج 12، ص 159 به بعد.
2. ر. ک: طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج 14، ص 330.
3. ر. ک: البحرانی، السید هاشم، البرهان فی تفسیرالقرآن، ج 2، ص 341. همچنین ر. ک: مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 63، ص 221، ح 63.
4. ر. ک: السلمی السمرقندی، محمدبن مسعودبن عیاشی، تفسیر العیاشی، ج 2، ص 262.
تحقق اراده الهی

از حادثه مهم و شگفت انگیز مسلمان شدن نرجس خاتون مادر امام دوازدهم و میلاد امام عصر می توان استفاده هایی نمود که به برخی از آنها اشاره می شود.
1ـ نقش زن در این امر مهم که تحولی همه جانبه و بی نظیر توسط حضرت بقیة اللّه الاعظم(عج) در زمان ظهور پدید می آید قابل توجه است. تحول و دگرگونی بسیار سازنده که برای ما چگونگی آن قابل تصور نمی باشد. خداوند متعال برای به وجود آوردن مولودی که منشاء این تحول است، بانوی با کمال و شایسته ای برگزید که در منطقه ای قرار داشت که با جهان اسلام فاصله زیادی دارد. اما خداوند که چنین اراده کرده تمام مقدمات لازم جهت رسیدن این بانو به بیت امامت را فراهم می نماید. زیرا تنها او است که شایستگی دارد مادر امام زمان گردد، و نه غیر او. اهمیت و مقام والای این بانوی بزرگ را می توان از جمله ای که امام هادی(علیه السلام) به بشیر بن سلیمان فرمود درک کرد. آن حضرت هنگامی که تصمیم گرفت او را برای آوردن آن بانوی بزرگ به بغداد بفرستد به وی فرمود: می خواهم تو را به فضیلتی برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برتری یابی.1
2ـ نقش حضرت عیسی(علیه السلام) و وصی او شمعون که این امر می تواند در گرایش مسیحیت به حضرت مهدی(عج) و حمایت از آن حضرت و پذیرفتن دعوتش مؤثر باشد. چون آنان با اعتبار اینکه حضرت نرجس از روم و غرب بوده و از نوادگان شمعون محسوب می شود، برای همکاری و یاری مصلح جهانی دارای انگیزه های بیشتری هستند.
3ـ آنچه اراده خداست محقق خواهد شد، زیرا خداوند با مخفی نگه داشتن جریان بارداری مادر حضرت مهدی، او را از گزند دشمنان که در صدد جلوگیری از تولدش بودند حفظ نمود.
1- کمال الدین ، ص417 ـ 418

محمد بن بحر شیبانی گوید: در سال 286 ق. وارد کربلا شدم و قبر آن غریب ـ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ـ را زیارت کردم سپس به جانب بغداد رو کردم تا مقابر قریش را زیارت کنم و در آن وقت گرما در نهایت خود بود و بادهای حارّه میوزید و چون به مشهد امام کاظم(علیهالسلام) رسیدم، نسیم تربت آکنده از رحمت وی را استشمام نمودم که در باغهای مغفرت در پیچیده بود. با اشکهای پیاپی و نالههای دمادم بر وی گریستم و اشک، چشمانم را فرا گرفته بود و نمیتوانستم ببینم و چون از گریه باز ایستادم و نالهام قطع گردید، دیدگانم را گشودم. پیرمردی را دیدم پشت خمیده با شانههای منحنی که پیشانی و هر دو کفِ دستش پینه سجده داشت و به شخص دیگری که نزد قبر همراه او بود میگفت: ای برادرزاده! عمویت به واسطه علوم شریف و غیوب دشواری که آن دو سیّد به وی سپردهاند شرف بزرگی یافته که کسی جز سلمان بدان شرف نرسیده است و هماکنون مدّت حیات وی استکمال پذیرفته و عمرش سپری گردیده است و از اهل ولایت مردی را نمییابد که سرّش را به وی بسپارد. با خود گفتم: ای نفس! همیشه از جانب تو رنج و تعب میکشم و در همه حال برای کسب علم بدین سو و آن سو میروم و اکنون گوشم از این شخص سخنی را میشنود که بر علم فراوان و آثار عظیم وی دلالت دارد. گفتم: ای شیخ! آن دو سیّد چه کسانی هستند؟ گفت: آن دو ستاره نهان که در سُرّ من رأی خفتهاند. گفتم: من به موالات و شرافت محلّ آن دو در امامت و وراثت سوگند یاد میکنم، که من جویای علوم و طالب آثار آنها هستم و به جان خود سوگند که حافظ اسرار آنان باشم.
گفت: اگر در گفتارت صادق هستی آنچه از آثار و اخبار آنان داری بیاور و چون کتب و روایات را وارسی کرد، گفت: راست میگویی. من بشر بن سلیمان نخّاس از فرزندان ابو ایّوب انصاری و از موالیان امام هادی و امام عسکری(علیهالسلام) و همسایه آنها در «سرّ من رأی» بودم. گفتم: برادرت را به ذکر برخی از مشاهدات خود از آثار آنان گرامی بدار.
گفت: مولای ما امام هادی(علیهالسلام) مسائل بنده فروشی را به من آموخت و من جز با اذن او خرید و فروش نمیکردم و از این رو از موارد شبههناک اجتناب میکردم تا آنکه معرفتم در این باره کامل شد و فرق میان حلال و حرام را نیکو دانستم.
یک شب که در «سرّ من رأی» (سامرا) در خانه خود بودم و پاسی از شب گذشته بود، کسی درِ خانه را کوفت، شتابان به پشت در آمدم دیدم کافور ـ فرستاده امام هادی(علیهالسلام) ـ است که مرا به نزد او فرا میخواند. لباس پوشیدم و بر او وارد شدم دیدم با فرزندش ابومحمد و خواهرش حکیمه خاتون از پس پرده گفتوگو میکند، چون نشستم فرمود: «ای بشر! تو از فرزندان انصاری و ولایت ائمه(علیهم السلام) پشت در پشت، در میان شما بوده است و شما مورد اعتماد ما اهلبیت هستید و من میخواهم تو را مشرّف به فضیلتی سازم که بدان بر سایر شیعیان در موالات ما سبقت بجویی، تو را از سرّی مطّلع میکنم و برای خرید کنیزی گسیل میدارم. آنگاه نامهای به خط و زبان رومی نوشت و آن را در پیچید و به خاتم خود ممهور ساخت و دستمال زرد رنگی را که در آن 220 دینار بود بیرون آورد و فرمود: آن را بگیر و به بغداد برو و ظهر فلان روز، در معبر نهر فرات حاضر شو و چون زورقهای اسیران آمدند، جمعی از وکیلان فرماندهان بنی عباس، خریداران و جوانان عراقی دور آنها را بگیرند.

چون چنین دیدی سراسر روز شخصی به نام عمر بن یزید برده فروش را زیر نظر بگیر و چون کنیزی را که صفتش چنین و چنان است از خریداران و اطاعت آنان سرباز زند، تو به آن مکاشف مهلت بده و تأملی کن، بنده فروش آن کنیز را بزند و او به زبان رومی ناله و زاری کند و بدان که گوید: وای از هتک ستر من! یکی از خریداران گوید من او را 300 دینار خواهم خرید که عفاف او باعث مزید رغبت من شده است و او به زبان عربی گوید: اگر در لباس سلیمان و کرسی سلطنت او جلوه کنی در تو رغبتی ندارم، اموالت را بیهوده خرج مکن! برده فروش گوید: چاره چیست؟ گریزی از فروش تو نیست، آن کنیز گوید: چرا شتاب میکنی باید خریداری باشد که دلم به امانت و دیانت او اطمینان یابد، در این هنگام برخیز و به نزد عمر بن یزید برو و بگو: من نامهای سربسته از یکی از اشراف دارم که به زبان و خطّ رومی نوشته و کرامت، وفا، بزرگواری و سخاوت خود را در آن نوشته است. نامه را به آن کنیز بده تا در خلق و خوی صاحب خود تأمّل کند اگر به او مایل شد و به آن رضا داد من وکیل آن شخص هستم تا این کنیز را برای وی خریداری کنم.
بشر بن سلیمان میگوید: همه دستورات مولای خود ـ امام هادی(علیهالسلام) ـ را درباره خریداری آن کنیز به جای آوردم و چون در نامه نگریست به سختی گریست و به عمر بن یزید گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش! و سوگند اکید بر زبان جاری کرد که اگر او را به صاحب نامه نفروشد خود را خواهد کشت و در بهای آن گفتوگو کردم تا آنکه بر همان مقداری که مولایم در دستمال زرد رنگ همراهم کرده بود توافق کردیم و دینارها را از من گرفت و من هم کنیز را خندان و شادان تحویل گرفتم و به حجرهای که در بغداد داشتم آمدیم. چون به حجره درآمد نامه مولایم را از جیب خود درآورده و آن را میبوسید و به گونهها و چشمان و بدن خود مینهاد و من از روی تعجب به او گفتم: آیا نامه کسی را میبوسی که او را نمیشناسی؟
گفت: ای درمانده و ای کسی که به مقام اولاد انبیا معرفت اندکی داری! به سخن من گوش فرا دار و دل به من بسپار که من «ملیکه» دختر یشوعا ـ فرزند قیصر روم ـ هستم و مادرم از فرزندان حواریون یعنی شمعون وصیّ مسیح است و برای تو داستان شگفتی نقل میکنم: جدم قیصر روم میخواست مرا در سنّ سیزده سالگی به عقد برادرزادهاش درآورد و در کاخش محفلی از افراد زیر تشکیل داد: از اولاد حواریون و کشیشان و رهبانان سیصد تن، از رجال و بزرگان هفتصد تن، از امیران لشکری و کشوری و امیران عشایر چهار هزار تن و تخت زیبایی که با انواع جواهر آراسته شده بود، در پیشاپیش صحن کاخش و بر بالای چهل سکّو قرار داد. چون برادرزادهاش بر بالای آن رفت و صلیبها افراشته شد و کشیشها به دعا ایستادند و انجیلها را گشودند، ناگهان صلیبها به زمین سرنگون شد و ستونها فرو ریخت و به سمت میهمانان جاری گردید و آنکه بر بالای تخت رفته بود بیهوش بر زمین افتاد و رنگ از روی کشیشان پرید و پشتشان لرزید. بزرگ آنها به جدّم گفت: ما را از ملاقات این نحسها که دلالت بر زوال دین مسیحی و مذهب ملکانی دارد معاف کن! جدّم از این حادثه فال بد زد و به کشیشها گفت: این ستونها را برپا سازید و صلیبها را برافرازید و برادر این بخت برگشته بدبخت را بیاورید تا این دختر را به ازدواج او درآورم و نحوست او را به سعادت آن دیگری دفع سازم و چون دوباره مجلس جشن برپا کردند همان پیشامد اوّل برای دومی نیز تکرار شد و مردم پراکنده شدند و جدّم قیصر اندوهناک گردید و به داخل کاخ خود درآمد و پردهها افکنده شد.
امام هادی(علیه السلام) فرمود: من میخواهم تو را اکرام کنم، کدام را بیشتر دوست میداری، ده هزار درهم، یا بشارتی که در آن شرافت ابدی است؟ گفت: بشارت را.
فرمود: بشارت باد تو را به فرزندی که شرق و غرب عالم را مالک شود و زمین را پر از عدل و داد نماید همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد!
من در آن شب در خواب دیدم که مسیح و شمعون و جمعی از حواریون در کاخ جدّم گرد آمدند و در همان موضعی که جدّم تخت را قرار داده بود منبری نصب کردند که از بلندی سر به آسمان میکشید و محمد (صلی الله علیه و آله) به همراه جوانان و شماری از فرزندانش وارد شدند. مسیح به استقبال او آمد و با او معانقه کرد. آنگاه محمد(صلی الله علیه و آله) به او گفت: ای روحالله! من آمدهام تا از وصیّ تو شمعون دخترش ملیکا را برای این پسرم خواستگاری کنم و با دست خود اشاره به «ابومحمد» صاحب این نامه کرد. مسیح به شمعون نگریست و گفت: شرافت نزد تو آمده است. با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خویشاوندی کن. گفت: چنین کردم، آنگاه محمد بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و مرا به پسرش تزویج کرد و مسیح(علیهالسلام) و فرزندان محمد(صلی الله علیه و آله) و حواریون همه گواه بودند و چون از خواب بیدار شدم ترسیدم اگر این رؤیا را برای پدر و جدّم بازگو کنم مرا بکشند، و آن را در دلم نهان ساخته و برای آنها بازگو نکردم و سینهام از عشق ابومحمد لبریز شد تا به غایتی که دست از خوردن و نوشیدن کشیدم و ضعیف و لاغر شدم و سخت بیمار گردیدم و در شهرهای روم طبیبی نماند که جدّم او را بر بالین من نیاورد و درمان مرا از وی نخواهد و چون ناامید شد به من گفت: ای نور چشمم! آیا آرزویی در این دنیا داری تا آن را برآورده کنم؟ گفتم: ای پدر بزرگ! همه درها به رویم بسته شده است، اگر شکنجه و زنجیر را از اسیران مسلمانی که در زندان هستند برمیداشتی و آنها را آزاد میکردی امیدوار بودم که مسیح و مادرش شفا و عافیت را به من ارزانی کنند. چون پدربزرگم چنین کرد، اظهار صحّت و عافیت نمودم و

اندکی غذا خوردم. پدربزرگم بسیار خرسند شد و به عزّت و احترام اسیران پرداخت و نیز پس از چهار شب دیگر سرور زنان را در خواب دیدم که به همراه مریم و هزار خدمتکار بهشتی از من دیدار کردند و مریم به من گفت: این سیّده النّساء مادرِ شوهرت، ابومحمد است، من به او در آویختم و گریستم و گلایه کردم که ابومحمد به دیدارم نمیآید. سیّده النّساء فرمود: تا تو مشرک و به دین نصارا باشی فرزندم ابومحمد به دیدار تو نمیآید و این خواهرم مریم است که از دین تو به خداوند تبرّی میجوید و اگر تمایل به رضای خدای تعالی و رضای مسیح و مریم داری و دوست داری که ابومحمد تو را دیدار کند پس بگو: «أشهد أن لا إله الا الله و أشهد أنّ محمّداً رسول الله» و چون این کلمات را گفتم: سیّده النّساء مرا در آغوش گرفت و مرا خوشحال نمود و فرمود: اکنون در انتظار دیدار ابومحمد باش که او را نزد تو روانه میسازم. سپس از خواب بیدار شدم و میگفتم: وا شوقاه به دیدار ابو محمد! و چون فردا شب فرا رسید، ابومحمد در خواب به دیدارم آمد و گویا به او گفتم: ای حبیب من! بعد از آنکه همه دل مرا به عشق خود مبتلا کردی، در حقّ من جفا نمودی! و او فرمود: تأخیر من برای شرک تو بود حال که اسلام آوردی هر شب به دیدار تو میآیم تا آنکه خداوند وصال عیانی را میسّر گرداند و از آن زمان تا کنون هرگز دیدار او از من قطع نشده است.
بشر گوید: به او گفتم: چگونه در میان اسیران درآمدی؟ او گفت: یک شب ابومحمد به من گفت: پدربزرگت در فلان روز لشکری به جنگ مسلمانان میفرستد و خود هم به دنبال آنها میرود و بر توست که در لباس خدمتگزاران درآیی و به طور ناشناس از فلان راه بروی و من نیز چنان کردم و طلایهداران سپاه اسلام بر سر ما آمدند و کارم به آنجا رسید که مشاهده کردی و هیچ کس جز تو نمیداند که من دختر پادشاه رومم که خود به اطلاع تو رسانیدم و آن مردی که من در سهم غنیمت او افتادم نامم را پرسید و من آن را پنهان داشتم و گفتم: نامم نرجس است و او گفت: این نام کنیزان است.
گفتم: شگفتا تو رومی هستی امّا به زبان عربی سخن میگویی! گفت: پدربزرگم در آموختن ادبیات به من حریص بود و زن مترجمی را بر من گماشت و هر صبح و شام به نزد من میآمد و به من عربی آموخت تا آنکه زبانم بر آن عادت کرد.
بشر گوید: چون او را به «سرّ من رأی» (سامرا) رسانیدم و بر مولایمان امام هادی(علیهالسلام) وارد شدم، به او فرمود: چگونه خداوند عزت اسلام و ذلّت نصرانیّت و شرافت اهل بیت محمد(صلی الله علیه و آله) را به تو نمایاند؟ گفت: ای فرزند رسول خدا! چیزی را که شما بهتر میدانید چگونه بیان کنم؟ فرمود: من میخواهم تو را اکرام کنم، کدام را بیشتر دوست میداری، ده هزار درهم، یا بشارتی که در آن شرافت ابدی است؟ گفت: بشارت را.
فرمود: بشارت باد تو را به فرزندی که شرق و غرب عالم را مالک شود و زمین را پر از عدل و داد نماید همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد!
گفت: از چه کسی؟
فرمود: از کسی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در فلان شب از فلان ماه از فلان سال رومی تو را برای او خواستگاری کرد، گفت: از مسیح و جانشین او؟ فرمود: پس مسیح و وصیّ او تو را به چه کسی تزویج کردند؟ گفت: به پسر شما ابومحمد! فرمود: آیا او را میشناسی؟ گفت: از آن شب که به دست مادرش سیّده النّساء اسلام آوردهام شبی نیست که او را نبینم.
امام هادی(علیهالسلام) فرمود: ای کافور! خواهرم حکیمه را فراخوان و چون حکیمه آمد، فرمود: هشدار که اوست! حکیمه او را زمانی طولانی در آغوش کشید و به دیدار او مسرور شد، بعد از آن مولای ما فرمود: ای دختر رسول خدا او را به منزل خود ببر و فرایض و سنن را به وی بیاموز که او زوجه ابومحمد و مادر قائم(علیهالسلام) است.
برگرفته از:
ماهنامه موعود شماره 79
شیخ صدوق، کمالالدین، ج 2، ص 132-143.
میلاد امام مهدی (عج) از دیدگاه روایات

چنان که می دانیم، از همان سال های آغازین ظهور اسلام موضوع امامان دوازده گانه از سوی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) مطرح گردید و پس از ایشان نیز هر یک از ائمه، نام و مشخصات امامان پس از خود را تا آخرین امام معرفی می کردند تا جای هیچ شبهه و تردیدی برای مردم باقی نماند.
در ذیل به برخی از این روایات اشاره می کنیم.
1. ثقة الاسلام کلینی (م 329 ق.) و شیخ مفید (336 ـ 413ق.)
به اسناد خود از امام باقر(علیه السلام) چنین روایت می کنند:
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به یارانش فرمود: به شب قدر ایمان بیاورید؛ همانا در این شب امور یک سال (همه آنچه در یک سال واقع می شود) نازل می گردد، و برای این موضوع پس از من حاکمان و پیشوایانی وجود دارند که عبارت اند از، علی بن ابی طالب و یازده تن از نوادگان او.1
2. این دو عالم بزرگوار شیعی روایت دیگری را به همین مضمون از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده اند، که در آن آمده است:
امیرمؤمنان(علیه السلام) به ابن عباس فرمود: همانا شب قدر در هر سال وجود دارد؛ و در آن شب امور یک سال نازل می شود؛ و برای این موضوع پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حاکمان [و پیشوایانی] قرار داده شده اند. ابن عباس پرسید: آنها که هستند؟ فرمود: من و یازده تن از نسل من، که همه امامانی هستند که حدیث می شوند [بیان میشوند].2
این دو روایت بیان کننده این حقیقت اند که ملائک و روح که به تعبیر سوره قدر به اذن پروردگار خویش در شب قدر نازل می شوند، کلّ أمر یا همه برنامه یک ساله جهان هستی را بر کسی که از سوی خداوند به ولایت برگزیده شده، عرضه می دارند. به بیان دیگر این برنامه در زمان رسول خدا بر آن حضرت و پس از ایشان بر امامانی که یکی پس از دیگری سرپرستی امت اسلام را بر عهده می گیرند، عرضه می شود.
بنابراین، روایات یاد شده علاوه بر بیان مسئله امامت و پیش بینی سلسله دوازده گانه جانشینان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بیان کننده لزوم استمرار سلسله امامت و ضرورت وجود ولیّ حیّ خدا در هر زمان نیز هستند؛ زیرا تا جهان باقی است شب قدر تکرار می شود و بی تردید در هر شب قدر می بایست امور یک ساله جهان بر ولیّ خدا عرضه گردد.
3. در روایت دیگری امام باقر(علیه السلام) از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگوار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چنین نقل می کند:
بر فاطمه (س)، وارد شدم دیدم که پیش روی او لوحی است که در آن نام های همه اوصیا از نسل او نوشته شده است، آنها را برشمردم دیدم که دوازده نفرند و آخرین آنها قائم(علیه السلام) است. سه تن از اوصیا نام محمد و سه تن از آنها نام علی داشتند. 3

همچنین ابوبصیر از امام باقر(علیه السلام) روایت می کند که:
بعد از حسین بن علی(علیه السلام) نُه امام خواهند آمد که نهمین آنها قائم ایشان است. 4
چنین روایاتی از سایر امامان شیعه نیز نقل شده و آنچه ذکر شد تنها بخش کوچکی از روایات فراوانی است که در آنها به نقل از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) یا ائمه اهل بیت (علیه السلام) پیش بینی شده است پس از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) دوازده امام سرپرستی امت اسلام را بر عهده می گیرند که آخرین این پیشوایان مهدی امت و قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) است.5
بنابراین جای هیچ تردیدی باقی نمی ماند که براساس پیش بینی پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیه السلام) باید یازده امام از نسل امیرالمؤمنین(علیه السلام) یکی پس از دیگری امامت مسلمانان را بر عهده گیرند. امّا در اینجا این پرسش مطرح می شود که به چه دلیل می توان گفت این پیش بینی به تمام و کمال محقق شده و آخرین امام از سلسله امامان دوازدهگانه نیز به دنیا آمده و به امامت رسیده است؛ زیرا بسیاری از مردم نه تولد او را دیده اند و نه دوران رشد و بالندگی او را مشاهده کرده اند؟
در پاسخ این پرسش باید گفت: اولاً، ما روایات معتبری از عصر امام عسکری(علیه السلام) در دست داریم که در آنها افرادی جلیل القدر به تولد امام دوازدهم شهادت داده و اظهار داشته اند که جانشین امام یازدهم بر ما معلوم گشته است؛ ثانیاً عده زیادی از بزرگان شیعه، آن حضرت را در زمان تولد و در اوایل کودکی دیده و بر این موضوع گواهی داده اند و لذا در تولد حضرت مهدی(علیه السلام) به عنوان دوازدهمین امام، جای هیچ شبهه ای نمی تواند وجود داشته باشد.
1. کلینی، همان، ص 532، ح 11؛ مفید، همان، ص 346؛ همچنین ر.ک: نعمانی، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبه، ص 60، ح 3 ؛ طوسی، محمدبن حسن، کتاب الغیبه، ص 141، ح 106.
2. کلینی، همان، ص 532، ح 11؛ همچنین ر.ک: صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، باب 24، ص 269، ح 13؛ مفید، همان ؛ طوسی، همان، ص 139، ح 103.
3. کلینی، همان، ص 533، ح 15؛ همچنین ر.ک: صدوق، همان، ج 2، باب 33، ص 350، ح 45؛ مفید، همان، ص 347 ؛ طوسی، همان، ص 140، ح 104؛ نعمانی، همان، ص 94، ح 25.
4. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: کلینی، همان، باب ماجاء فی الإثنی عشر و النص علیهم، صص 525 - 535؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج 2، صص 155 - 208.
5. ر.ک: خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 309.

هنگامی که نرجس در روم بود، خواب های شگفت انگیزی دید. یک بار در خواب، پیامبر عزیز اسلام و عیسای مسیح (علیه السلام) را دید که او را به عقد ازدواج امام حسن عسکری (علیه السلام) در آوردند. وی در خواب دیگری، شگفتی های دیگری دید و به دعوت حضرت فاطمه زهرا(س) مسلمان شد. با این حال، اسلام خود را از خانواده و اطرافیان خویش پنهان می داشت تا آنگاه که میان مسلمانان و رومیان جنگ در گرفت و قیصر به همراه لشکرش روانه جبهه های جنگ شد.
از این پیوند الهی و مبارک، حضرت مهدی(علیه السلام) به صورتی معجزه آسا بدون آنکه آثار حملی در مادرش آشکار باشد یا کسی از آن آگاهی داشته باشد، متولد شد.
چگونگی میلاد
دشمنان اهل بیت (علیه السلام) و حاکمان ستم پیشه اموی و عباسی، بر اساس روایت هایی که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به آنها رسیده بود، از دیرباز می دانستند که شخصی به نام «مهدی» از خاندان پیامبر و دودمان امامان معصوم بر می خیزد و کاخ های ستم را نابود می سازد. از همینرو، پیوسته در کمین بودند چه زمانی، آخرین مولود از نسل امامان شیعه به دنیا خواهد آمد تا او را از بین ببرند.
از زمان امام محمد تقی (علیه السلام)، رفته رفته فشارها و سخت گیری ها بر خاندان پیامبر فزونی گرفت تا در زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) به اوج خود رسید. آن حضرت در تمام دوران زندگی خویش در شهر سامرا زیر نظر بود و کوچک ترین رفت و آمد به خانه ایشان از نظر دستگاه خلافت، پنهان نمی ماند.
در چنین شرایطی، طبیعی است که میلاد آخرین حجت حق نمی تواند آشکار باشد. به همین دلیل، تا چند ساعت پیش از میلاد آن حضرت، نزدیک ترین خویشان امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز خبر نداشتند که قرار است مولودی در خانه امام به دنیا بیاید و هیچ اثری از حاملگی در مادر آن بزرگوار دیده نمی شد.
روایتی که در این زمینه از حکیمه، دختر بزرگوار امام جواد(علیه السلام) و عمه امام حسن عسکری (علیه السلام) نقل شده، شنیدنی است. شیخ صدوق (م 381 ق.) در کتاب کمال الدین این روایت را چنین گزارش می کند:
ابومحمد حسن بن علی (علیه السلام) به دنبال من فرستاد و فرمود: ای عمه! امشب روزه ات را با ما افطار کن؛ زیرا امشب شب نیمه شعبان است و خداوند در این شب، آن را که حجت او در زمین است، آشکار می سازد. پرسیدم: مادر او کیست؟ فرمود: نرجس. عرض کردم: خدا مرا فدای شما گرداند، به خدا سوگند، در او هیچ اثری از حاملگی نیست! فرمود: موضوع چنین است که می گویم. حکیمه خاتون ادامه می دهد: من [به خانه امام عسکری (علیه السلام)] در آمدم. پس از آنکه سلام کردم و نشستم، نرجس پیش من آمد و در حالی که کفش های مرا از پایم بیرون می آورد، گفت:

ای بانوی من! چگونه شب کردی؟ گفتم: بلکه تو بانوی من و بانوی خاندان منی. سخن مرا انکار کرد و گفت: چه شده است عمه؟ به او گفتم: دختر جان! خداوند ـ تبارک و تعالی ـ در همین شب به تو فرزند پسری عطا می کند که سرور دنیا و آخرت خواهد بود. نرجس از حیا در جای خود نشست. وقتی از نماز عشا فارغ شدم و افطار کردم، به بستر رفتم و خوابیدم. در نیمه های شب برای نماز برخاستم و نمازم را تمام کردم، در حالی که هنوز نرجس خوابیده بود و اثری از زایمان در او نبود. تعقیب نماز را به جای آوردم و خوابیدم، ولی چند لحظه بعد، وحشت زده از خواب بیدار شدم. در این هنگام، نرجس هم برخاست و به نماز ایستاد.
حکیمه می گوید: در همین حال، شک و تردید به سراغ من آمد، ولی ناگهان ابومحمد [امام حسن عسکری](علیه السلام) از همان جا که نشسته بود، ندا برآورد: ای عمه! شتاب مکن که آن امر نزدیک شده است. حکیمه ادامه می دهد: در حال خواندن سوره های «سجده» و «یس» بودم که نرجس با اضطراب از خواب بیدار شد. من با شتاب پیش او رفتم و گفتم: نام خدا بر تو باد، آیا چیزی احساس کردی؟ گفت: بله، عمه جان. به او گفتم: بر خودت مسلط باش و آرامشت را حفظ کن که این، همان است که به تو گفتم. حکیمه ادامه می دهد: دقایقی کوتاه خواب به سراغ من آمد و در همین زمان بود که حالت زایمان به نرجس دست داد و من به سبب حرکت نوزاد بیدار شدم. جامه را از روی او کنار زدم و دیدم که او اعضای سجده را به زمین گذاشته و در حال سجده است. او را در آغوش گرفتم و با تعجب دیدم که او کاملاً پاکیزه است و از آثار ولادت چیزی بر او نمانده است. در این هنگام، ابومحمد [امام حسن عسکری](علیه السلام) ندا برآورد که: ای عمه! پسرم را نزد من بیاور. نوزاد را به سوی او بردم. آن حضرت دستانش را زیر ران ها و کمر او قرارداد و پاهای او را بر سینه خود گذاشت. آنگاه زبانش را در دهان او کرد و دستانش را بر چشم ها و گوش ها و مفاصل او کشید.... .1
پیام امید و نوید

آنگاه امام حسن عسگری(علیه السلام) خطاب به کودک کرده فرمود: فرزندم سخن بگو. که ناگهان مولود گفت:
اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد ان محمدا رسول اللّه .
پس از آن به امامت امیر مؤمنان حضرت علی(علیه السلام) و سایر ائمه معصومین علیهم السلام شهادت داد و چون به نام خود رسید گفت: پروردگارا! وعده مرا قطعی گردان و امر مرا به اتمام رسان و مرا ثابت قدم بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن. 2 و در بعضی روایات وارد شده که آن حضرت هنگام ولادت این آیه را تلاوت فرمود: وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلی الذینَ استُضْعِفُوا فِی الارضِ و نَجْعَلَهُمْ الوارثینَ.( قصص، آیه 5)
و بدین سان وعده الهی محقق گردید و حضرت بقیة اللّه (عج) از نرجس متولد شد.
پس از تولد حضرت مهدی (علیه السلام)، امام حسن عسکری (علیه السلام) شمار بسیار محدودی از یاران نزدیک خود را از میلاد مهدی موعود آگاه کرد. تعداد دیگری از یاران آن حضرت نیز موفق به دیدار آن مولود خجسته شدند.
نام، کنیه و القاب
نام و کنیه امام عصر(علیه السلام) همان نام و کنیه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است. در برخی روایات آمده است:تا زمانی که خداوند، زمین را به ظهور او و استقرار دولتش زینت نبخشیده است، بر کسی روا نیست که نام و کنیه آن حضرت را بر زبان جاری سازد.3
بر همین اساس، عده ای از فقیهان، قائل به حرمت نام بردن از آن حضرت به نام واقعی اش شده و عده ای دیگر نیز این امر را مکروه دانسته اند. بیشتر فقیهان، نهی از نام بردن حضرت را خاص زمان غیبت صغرا و شرایطی شمرده اند که بیم خطر جانی برای آن حضرت وجود داشت.4
به دلیل وجود روایات یادشده، شیعیان، آن حضرت را با القاب مختلفی چون: حجّت، قائم، مهدی، خلف صالح، صاحب، صاحب الزّمان، صاحب الدار می نامیدند و در دوران غیبت کوتاه آن امام، ارادتمندان و دوستداران حضرتش با تعبیرهایی چون «ناحیه مقدسه» از ایشان یاد می کردند.5
1. ر. ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 514 ؛ محمد بن محمد بن نعمان مفید، الإرشاد فی معرفه حجج اللّه علی العباد، ج 2، ص 339؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج 2، ص 214؛ محمد بن علی بن حسین صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، صص 432 و 433.
2ـ بحارالانوار، ج51، ص13؛ کمال الدین، ج2، ص428؛ معجم احادیث المهدی(علیه السلام)، ج4، ص352؛ اعلام الوری، ص394؛ ینابیع الموده، ص450، باب 79 با مختصر تفاوتی.
3. إعلام الوری و بأعلام الهدی، ج 2، ص 213.
4. ر.ک: سید محسن امین، سیره معصومان، ترجمه: علی حجتی کرمانی، ج 6 ، صص 263 ـ 261.
5. ر.ک: إعلام الوری بأعلام الهدی، ج 2، ص 213.
دوران 250 ساله امامت شیعی که با وفات پیامبر گرامی اسلام (ص) در سال 11ق. آغاز گردید و با شروع غیبت صغرا و

قطع رابطه مستقیم امام معصوم(علیه السلام) با جامعه اسلامی در سال 260 ق. پایان پذیرفت، به مقاطع مختلف با ویژگی ها و خصوصیات متفاوت قابل تقسیم است.
در این میان دوران چهل ساله امامت امام هادی و امام عسکری علیهما السلام که از سال 220 ق. آغاز و تا سال 260 ق. امتداد می یابد، به لحاظ واقع شدن در آستانه دوران غیبت صغرا، جایگاه خاصی داشته و از ویژگی های متفاوتی برخوردار است.
یکی از ویژگی های این دوران شدت مراقبت و محدودیت های فراوانی است که از سوی حکّام جور نسبت به این دو امام بزرگوار اعمال می شد. اگرچه حاکمان ستم پیشه اموی و عباسی همواره بیش ترین سختگیری ها را نسبت به امامان شیعه روا می داشتند و آنها را از هر جهت در تنگنا قرار می دادند، امّا در دوران امامت حضرت هادی و حضرت عسکری علیهما السلام این سختگیری ها شدت بیشتری گرفت و محدودیت های بیشتری برای این دو امام ارجمند در نظر گرفته شد تا آنجا که در سال 243 ق. به دستور متوکل عباسی، حضرت هادی (علیه السلام) به اجبار از مدینه به سامرا (عسکر) که در آن زمان مرکز خلافت بود، آورده شدند و تا زمان شهادت، یعنی سال 254 ق. در این شهر تحت نظر قرار داشتند.1
حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز بیش از نیمی از ایام عمر شریف خود را در سامرا گذراندند و از سال 243 ق. که در سن یازده سالگی به همراه پدر به این شهر آمدند، تا سال 260 ق. که چشم از جهان فرو بستند، امکان خروج از این شهر را نیافتند.
امّا علت این همه سختگیری نسبت به این دو امام بزرگوار چه بود؟ و چرا دشمنان اهل بیت (علیه السلام) تا به این حد این پدر و پسر را در تنگنا قرار داده بودند؟
حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) خود در تحلیل علل و انگیزه های برخورد شدید حاکمان ستم پیشه با ائمه اهل بیت (علیه السلام) می فرماید: بنی امیه و بنی عباس به دو دلیل شمشیرهایشان را بر ضدّ ما افراشتند: نخست اینکه آنها می دانستند هیچ حقی در خلافت ندارند، و به همین دلیل همواره در هراس بودند که مبادا ما در پی به دست آوردن خلافت و برگرداندن آن به جایگاه اصلی اش برآییم ؛ و دوم اینکه، آنها بر اساس روایات متواتر این موضوع را می دانستند که پادشاهی گردنکشان و ستم پیشگان به دست قائم ما از بین خواهد رفت و تردیدی هم نداشتند که آنها از جمله گردنکشان و ستم پیشگان هستند، از همین رو برای کشتن خاندان رسول خدا(ص) و از بین بردن نسل او به تلاش وسیعی دست زدند، بدان امید که با این کارها بتوانند جلوی تولد قائم را بگیرند یا او را به قتل برسانند.
امّا، خداوند از اینکه امر خود را بر یکی از آنها آشکار سازد پرهیز داشت و می خواست نور خودش را بر خلاف میل کافران به حد تمام برساند.2
با توجه به شرایط و موقعیتی که حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) در آن قرار داشت، روشن است که موضوع تعیین و انتخاب جانشین آن حضرت، یعنی آخرین امام از نسل پیامبر اکرم (ص) که بر اساس روایات تردید ناپذیر بنیاد ظلم و بیداد را برخواهد کند، از چه اهمیت و حساسیتی برخوردار است.

اگر دشمنان اهل بیت (علیه السلام) کوچک ترین ردّ پایی از فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) و جانشین ایشان به دست می آوردند، قطعاً در پی نابودی آن حضرت برمیآمدند و اجازه نمی دادند که سلسله امامت استمرار پیدا کند. بنابراین چاره ای جز مخفی نگه داشتن موضوع تولد آخرین حجّت حق نبود، و این پنهان کاری تا حدی بود که تا لحظه تولد ایشان نزدیک ترین خویشاوندان حضرت عسکری (علیه السلام) نیز هیچ اطلاعی از این موضوع نداشتند.3
پنهان کاری شدیدی که در موضوع تولد حضرت مهدی (علیه السلام) اعمال می شد اگرچه برای حفظ جان آن حضرت لازم بود، امّا از سویی دیگر ممکن بود که باعث سرگردانی و حیرت شیعیان پس از درگذشت امام حسن عسکری (علیه السلام) گردد، لذا امام یازدهم از همان لحظه تولد، یاران خاص خود را در جریان قرارداده و به آنها اطمینان دادند که در موضوع جانشینی ایشان هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد.
با این تدبیر حضرت عسکری (علیه السلام)، اگرچه تا مدت کوتاهی پس از وفات ایشان، شیعیان دچار حیرت شده و در میان آنها اختلاف به وجود آمد، امّا پس از آن، همه کسانی که در پیروی از اهل بیت (علیه السلام) اخلاص داشتند و در قلبشان مرض و نفاقی وجود نداشت، آخرین حجّت حق را شناختند و از طریق نواب خاص با ایشان ارتباط برقرار کردند.
با همه تفاصیلی که گذشت عده ای از مخالفان شیعه در پی این هستند که با طرح شبهاتی در اصل تولد امام عصر(علیه السلام) ایجاد تردید کنند و چنین القا نمایند که از نظر تاریخی نمی توان تولد آن حضرت را اثبات کرد. در حالی که اگر این به اصطلاح پژوهشگران تاریخی، خالی از هرگونه غرض سیاسی و تنها به انگیزه دستیابی به حقیقت به منابع و کتاب هایی که در سال های نزدیک به دوران غیبت صغرا تألیف شده اند، مراجعه میکردند؛ درمی یافتند که هیچ جای تردیدی در موضوع تولد امام دوازدهم وجود ندارد.
چنان که شیخ مفید (336 ـ 413 ق.) در این باره می گوید:
روایاتی که در اثبات [امامت] فرزند حسن [عسکری] (علیه السلام) وارد شده اند به گونه ای هستند که با آنها راه هرگونه عذر و بهانه بسته می شود.4
1. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 501، ح 7؛ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج 2، ص 309 - 312. شایان ذکر است که برخی از اهل تحقیق سال 234 ق. را به عنوان سال ورود حضرت هادی (علیه السلام) به سامرا ذکر کرده اند. ر.ک: صدر، سید محمد، تاریخ الغیبه الصغری، ص107 - 108.
2. حر عاملی، محمد بن حسن، إثبات الهداه، ج 3، ص 570، ح 685.
3. ر.ک: مفید، همان، ص 336.
4. همان، ص 346 - 345. کلینی، همان، ص 533، ح 12.

صفات پسندیده و کمالات انسانی به دو صورت در انسان پدید می آید: یکی از راه تلاش و کوشش و جدیت خود انسان و دیگری از طریق وراثت و کمالاتی که در پدر و مادر و اجداد انسان وجود دارد. از این رهگذر است که نقش مادر و کمالات وجودی او در پدید آوردن فرزندی با کمال و شایسته کاملاً آشکار می گردد.
پیشوایان معصوم(علیه السلام) چون دارای رسالتی بس مهم و جهانی بودند، از پدران و مادران با کمال و برجسته که دارای ویژگیهای خاصی بودند، چشم به جهان گشودند. آنان سعی می کردند زنان شایسته ای را برای خود انتخاب کنند تا شایستگی پرورش و تربیت امامان معصوم را داشته باشند.
نرجس خاتون مادر امام دوازدهم، از نوادگان شمعون، وصی حضرت عیسی(علیه السلام) که از جمال ظاهری برخوردار بود از کودکی تحت تعلیم جدّش، قیصر روم قرار گرفت و با بهره گیری از اساتید چیره دست آن روزگار علوم و کمالات فراوان کسب کرد و با زبانهای مختلف آشنا گشت. او خود در پاسخ کسی که از او سؤال می کند: تو که رومی هستی چگونه با زبان عربی این چنین آشنایی داری؟ می گوید: جدم به تربیت من اهمیت زیادی می داد و در این راه از هیچ کوششی دریغ نکرد و در همین راستا زنی را که به چند زبان تسلط داشت برگزید تا صبح و شام عربی را به من بیاموزد و من از این راه زبان عربی را به خوبی فرا گرفتم.
او در آغاز، مسیحی بود که در عالم رؤیا پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و سایر پیشوایان معصوم برای خواستگاری وی به منزل جدش می روند و حضرت عیسی (علیه السلام) از آنان استقبال می کند. در این هنگام رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در حالی که به امام حسن عسکری (علیه السلام) اشاره می کند می فرماید: ای روح خدا! من به خواستگاری دختر وصی تو شمعون برای فرزندم آمده ام، که حضرت عیسی نگاهی به شمعون کرده و می گوید: چه شرافتی نصیب تو شده. با این پیوند مبارک شما موافقت کن، شمعون هم موافقت می نماید. سپس رسول خدا بالای منبر قرار می گیرد و خطبه می خواند و نرجس را به عقد امام حسن عسکری (علیه السلام) در می آورد و حاضرین را بر این امر گواه می گیرد.
و این چنین اراده حق برای به وجود آوردن دادگستر و مصلح بزرگ عالم و تحقق عدالت و مساوات کامل در جهان تبلور می یابد.
پس از انجام مراسم عقد، نرجس علاقه و محبت وصف ناپذیری نسبت به امام حسن عسکری (علیه السلام) پیدا می کند. این عشق آن چنان در وجود وی شعله ور می گردد که تمام وجود او را فرا می گیرد و او را از خواب و خوراک بازداشته

بیمار و رنجور می نماید. پزشکان حاذق را برای مداوای او می آورند. آنان هر چه در توان داشته به کار می گیرند ولی نتیجه ای حاصل نمی شود. جد نرجس که از این وضع بسیار افسرده و ناراحت است به او می گوید: دخترم هر آرزویی که داری بگو تا برآورده نمایم. او که به خاطر پاکی و صداقت و صفات برجسته انسانی و کمالات و این پیوند مبارک در خواب، به اسلام علاقه مند شده بود، می فرماید: اسیران مسلمان را از زندان آزاد کن، امید است به برکت آنان، حضرت عیسی و مادرش مرا شفا دهند. جدش نیز چنین می کند، و او به ظاهر اظهار بهبودی می کند تا باز هم حاکمان روم به مسلمین ادای احترام بیشتری کنند.
بعد از سپری شدن چهارده شب از ماجرای رؤیا، نرجس خاتون، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و مریم (سلام الله علیها) و حوریان بهشتی را در عالم خواب مشاهده می کند. حضرت مریم در حالی که به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) اشاره می کند، می فرماید: ایشان بانوی بانوان جهان و مادرشوهر تو است. نرجس دامن فاطمه (سلام الله علیها) را گرفته و گریه می کند و از اینکه تا کنون به خدمت امام حسن عسکری (علیه السلام) نرسیده اظهار ناراحتی و نگرانی می نماید.
او در عالم رؤیا به وسیله حضرت فاطمه (سلام الله علیها) اسلام می آورد. سپس در عالم خواب امام حسن عسکری(علیه السلام) را ملاقات می کند و به این طریق فراق، مبدل به وصال می شود.
بشیر بن سلیمان از همسایگان امام دهم، حضرت هادی (علیه السلام) و از شیعیان مخلص و از نوادگان ابو ایوب انصاری است. او نقل می کند: روزی امام علی نقی (علیه السلام) مرا احضار کرد و فرمود: می خواهم تو را به فضیلتی برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برتری یابی. آنگاه نامه ای که به خط رومی نوشته بود به من داد و فرمود: به بغداد برو و از میان کسانی که با کشتی از روم به آنجا آورده می شوند کنیزی را با این خصوصیات برای من خریداری نما و من بر اساس دستور آن حضرت روانه بغداد شدم و با همان خصوصیاتی که حضرت فرموده بود، بانوی مورد نظر را پیدا کرده، نامه امام را به وی دادم. او با دیدن دستخط مبارک امام هادی (علیه السلام) از شوق وصال سخت گریست. و از صاحب خود درخواست کرد که باید مرا به این فرد تحویل دهی.
بعد از بحثهای طولانی سرانجام فرد موردنظر را به همان مبلغی که امام فرموده بود خریداری نمودم و نرجس نامه آن حضرت را بر دیده می نهاد و آن را می بوسید.
بشیر می گوید: چگونه نامه ای را می بوسی که نویسنده آن را نمی شناسی. نرجس ماجرای رؤیای خود را مفصل بیان نموده آنگاه او را به سامره خدمت امام هادی (علیه السلام) آوردند. امام هادی (علیه السلام) در اولین ملاقات به وی فرمود: «تو را به فرزندی بشارت می دهم که شرق و غرب عالم را مالک شود و جهان را از عدل و داد پر کند در آن هنگام که از ظلم و ستم پر شده باشد.»
نرجس عرض می کند: «این فرزند از کیست؟» «امام هادی (علیه السلام) می فرماید: از همان کسی که در عالم رؤیا تو را به عقد او در آوردند. آیا اگر او را ببینی می شناسی؟ پاسخ داد: «از آن شبی که به محضر حضرت زهرا (سلام الله علیها) رسیدم تا کنون شبی نیست که او را در عالم رؤیا ملاقات نکنم.»
آنگاه حضرت دستور داد تا خواهرش حکیمه خاتون را حاضر کنند و به وی فرمود: خواهرم، این بانو، همان است که گفته بودم. حکیمه خاتون، نرجس را در آغوش گرفته، و از ملاقات با او بسیار شادمان می شود. سپس امام هادی (علیه السلام) به حکیمه خاتون می فرماید: او را به خانه خود ببر و واجبات و مستحبات دینی را به او بیاموز. همانا او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد است.1
1ـ معجم احادیث الامام المهدی، ج4، ص200 ـ 196؛ کمال الدین ج2، ص423 ـ 418؛ بحارالانوار ج51، ص10 ـ 6؛ اثبات الهداة ج3، ص393؛ غیبت شیخ طوسی ص124؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص440.
نوری ز پشت ابر

|
نــوری ز پـشـت ابـر هـزاران ستاره خواب |
|
دستی به دست پنجره، چشمی بر آفتاب |
|
آرامـــش نـگـاه مـن از لـحـظـهی غـــروب |
|
در خـواهـش طـلـوع تـو ای مـاه در نـقاب! |
|
چشمی سیاه، بارش سبزی گرفته است |
|
امــا کـویــر، غـیــر تــو را نـشـنـود جــواب |
|
عـالـم بـه تـنـگ مـاهی ظلمت اسیر شد |
|
دریــا! بــیــا و مـاهـی خود را رسان به آب |
|
بـلـبـل سکـوت کـرده، کـبـوتر شکستهبال |
|
طـاووس پـر گـشـا کـه جهـان را نمانده تاب |
|
صـحـرای تشنه، گرگ گرسنه، هزار میش |
|
باران! تو راست بارش و چوپان! تو را شتاب |
سید جعفر علوی
افسوس كه عمرى پى اغیار دویدیم

| افـسـوس كـه عـمـرى پـى اغیار دویدیم |
| از یـار بـمـانـدیـم و بـه مـقصـد نرسیدیم |
| سـرمـایـه ز كـف رفـت و تـجـارت ننمودیم |
| جـز حـسـرت و انـدوه مـتـاعى نـخریدیم |
| پـس سعـى نمودیم كه ببینیم رخ دوست |
| جـان هـا بـه لـب آمـد، رخ دلـدار نـدیـدیم |
| مـا تـشـنـه لــب انـدر لــب دریـا مـتـحـیــّر |
| آبـى بـه جـز از خـون دل خـود نـچشیدیم |
| اى بـستـه بـه زنـجیر تو دل هـاى مـحبـّان |
| رحمى كه در این بادیه بس رنج كشیدیم |
| چـنـدان كـه به یاد تو شب و روز نشستیم |
| از شـام فـراقـت چـو سـحـرگـه نـدیـدیم |
| اى حـجّـت حـقّ پـرده ز رخـسـار بـرافـكـن |
| كـز هـجـر تـو مـا پـیـرهـن صـبـر دریـدیـم |
| ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه |
| در راه تـو از غـیـر خـیـال تــو رهــیــدیــم |
| اى دست خـدا دست بـرآور كـه ز دشـمن |
| بـس ظلم بدیدیم و بسى طعنه شنیدیم |
| شمشیر كَجَت، راست كند قـامت دیـن را |
| هـم قـامـت مـا را كـه ز هـجر تو خمیدیم |
"میرزاى نوغانى خراسانى"
آید همی

|
امــشــبــم دل در فـغـان آید همی |
|
دیدهگانم خونفشان آید همی |
|
هــر دم از افــلاکـیـــان بــر خـاکیان |
|
مژده میآید که جان آید همی |
|
بــانــگ جــاءالـحــق بــه آواز فصیح |
|
از درای کـــاروان آیــد هــمـی |
|
قــاتــل دجــال و هـــم سـفـیـانـیان |
|
مهدی صاحـب زمان آید همی |
|
قــدرت الله حــجــت ابـن العسکری |
|
حکمران انس و جان آید همی |
|
مــظــــهـــــر آیــــات حـــی دادگــر |
|
مــخــزن سـر نـهان آید همی |
|
حـــامــی اســلام و یــار مـسلمین |
|
ملک دین را پاسبان آید همی |
|
شـــــــرح الــلّـهُ مُـــتِــــمُّ نـــــــُورِهِ |
|
مـعـنـی مُـدهامَتان آید همی |
|
واضـــع قـــانـــون احـــکـــام خـــــدا |
|
بــر کـما و بر جهان آیـد همی |
|
چـشمـه جوشان مهر و فضل و علم |
|
بـحــر جـود بـیکران آیـد همی |
|
چــشـم بـر ره گـوش بـر در ماندهایم |
|
تـا کـه آن صاحبقران آید همی |
|
پــرچـم نـصـــر مــن الله بــر کـفــش |
|
ذوالـفقارش در میان آید همی |
|
هـمـچـو اصـحـاب رقـیم و قوم کهـف |
|
عیسیش جزء عوان آید همی |
|
گر بخواهم شرح هجران سر به سر |
|
هـر کلامی داستان آید همی |
|
شـــــــــادی آل مـــحـــمـــد آمـــده |
|
گـر "مـؤید" شادمان آید همی |
"سید رضا مؤید"
بوی گل نرگس

| امـشـب رسد از سامره بوی گل نر گس |
| گـلـها هـمـــه چـــشماند به سوی گل نرگس |
| بگــرفـتـه هـمه خوی به خوی گل نرگس |
| نــرگــس زده لـبـخـنـد بـه روی گـل نــرگــــس |
| گـمـگـشـتـه در انـوار الـهـی کـرهی خاک |
| صـوت صلـوات است کــه ســــر برده زافــلاک |
| تـا دوسـت زنـد خنده و تا خصم شود کور |
| گــردیــده زمـــــــیـن بـر سـر گـردون طـبق نور |
| هـم سـامره سینا شده هم بیت ولا طور |
| ریـزد عــوض گــل بــه زمـیـن بـال و پـر حــــــور |
| خورشـیـدِ رخ مـهـدی سـر زد شـب نیمه |
| بــــر چــهــره گــل انــــداخــتــه لـبخند حکیمه |
| رویـد گـل تــوحیـد ز کـوه و چـمـن امشب |
| یـــوســف شــده از مـصـــر مقیم وطن امشب |
| یعقوب شنیده است بـوی پیرهن امشب |
| مــهــدی زده لــبــخند بـــه روی حـسن امشب |
| خـیـزیــد و بـبـیـنـیـد گـلـسـتـان حـسن را |
| در دســت حـــســــن لــــالــ? بـستـان حسن را |
| خـیــزیــد کـــه از پــار? دل گــل بـفـشانید |
| وز کـــوثـر نـــور آتـــش دل را بــنـــشــــانـــیــــد |
|
بـر مـنـتـظـران ایـن خبــر خـوش بـرسانید |
| کــامــشـب شـب قــدر اســت هـمـه قدر بدانید |
|
بـا نــور نــوشتـنـد بــه پـیـشانی خورشید |
| مــاهــی کــه جــهــان مـنـتـظـرش بود درخشید |
| ایــن صـــورت تــوحــــید و یـا آی? نور است |
| ایــن قــامـــت طــوبــاست و یـا نـخـلـ? طور است |
|
داود نـبـــی را بـه لـب آیـات زبــور اســــت |
|
یــا بـــر لــب مــهـدی سـخـن از روز ظهــور است |
|
گـوش همـه بــر زمـزمـ? یارب مهدی است |
|
ای مـنـتظران مژده که امشب شب مهدی است |
|
ای مـنـتـظــران یـافـتـه غـم خـاتمه امشب |
|
تــبــریــک کــه روشـن شـده چشم همه امشب |
|
بشکفت به شوق و شعف و زمزمه امشب |
|
گــــل از گــــل لــبــخــنـد بـنـــی فــاطمه امشب |
|
مـرغــان بـــهـشـتـــی شـده آوار? مـهدی |
|
گــــردنـــد بـــه دور و بـــــرِِ گــهــــوار? مــهــــدی |
|
مهدی است که احیاگر قانون حسین است |
|
مهدی است که شمشیرش مدیِِون حسین است |
|
او وارث پـیـراهــن گــلـگـون حسین است |
|
والله قــــســـم مـنـتـقــم خـــون حـــسین است |
|
بر پرچمش این نقش عیان با خط نور است |
|
ای مــنــتــظــران مــژده کــه هنـگام ظهـور است |
|
ایـن یـوسف زهراست که سوی وطــن آید |
|
ایــن مــاه دل آراست کــه در انــجــــــــمن آیـــــد |
|
ایــن جــان جهـان است که اینک به تـن آید |
|
بــر مــنــتــظــران پــاســخ یــابـن الــحـسن آیــد |
|
خـیــزیــد حــضـــور پــسـر فـاطمه امشب |
|
لــبــیــک بــگــویــیــد بــه مــهـدی هـمه امشب |
|
بـــوی نــفــس حــجـــت ثـــانـی عشر آید |
|
ای شــب حـــرکــت کــن کــه بـه زودی سحر آید |
| ای صــبــح بـیـا تـا شب هجرا ن به سر آید |
| خـورشــیـــد بــنــی فــاطـمـه از کــعــبــه بـر آید |
| عــیــسی ز فــلــک بـــازآ مــا صـبر نداریم |
| تــا پــشــت ســر یــار نـمــازی بـــگـــذاریـــــــم |
| ای احــمـــد ثـــانــی ز حــرا جـلوهگری کن |
| ای وارث پــیــغــمــبــر پــیـــغـــامــبـــری کــــن |
| تـنـهــا پــســر زهـــرا مـــا را پـــدری کـــن |
| ایـــن قـــافــلــ? گـــمـــشـــده را راهــبــری کن |
| در هجر شبان اشک فشان این رمه تا کی؟ |
| دوران فـــراق پـــســـر فــــاطــــمــــه تـــا کی؟ |
| ای غـصّه اسـلام هـم آغـوش تــو مــهدی |
| ای نـــالـــ? خـــامــــوشـــان در گــوش تو مهدی |
| ای پـــرچــم ثــارالله بــر دوش تـو مـهــدی |
| ای خــون دل و اشــک بــصــر نــوش تــو مهدی |
| ای مـوسـی عمران چه شود تا به مصافی |
| چــون ســیــنــ? دریــا دل فــرعــون بــشــکافی |
| ای نــام تـو ذکـر خـوش شــام و سـحــر ما |
| ای خـــــاک رهـــت مـــادر مــــا و پـــــــدر مــــا |
| ای بــــاغ تـــو را لالــه ز خــون جــــگـــر ما |
| مـــــا مــنــتـــظــــر هـستیم و تـویی منتظَر ما |
| بــازآ کـــه چـــراغ هــمـه رخـسار تـو باشد |
| مــیـثـم صلــهی شــعــرش دیـــدار تـــو بــاشد |
"حاج غلامرضا سازگار"
جمعهها

|
جـمـعــههـا طـبـع مـن احــســاس تـغزل دارد |
|
نـاخـودآگـاه بـه سـمـت تـو تـمایل دارد |
|
بـی تـو چـنـدیـسـت کـه در کـار زمیـن حـیرانم |
|
مـانـدهام بـی تـو چرا باغچهام گل دارد |
|
شـایـد ایـن بـاغـچـه ده قـرن بـه استـقـبـالــت |
|
فـرش گـسترده و در دست گلایل دارد |
|
تـا بـه کـی یـکسـره یـکریـز نباشی شب و روز |
|
مـاه، مـخـفـی شدنـش نیز تعادل دارد |
|
کودکی فـال فروش است و به عشقت هر روز |
|
میخـرم از پـسرک هـر چـه تفال دارد |
|
یـازده پــله زمــیــن رفــت بـــه سـمت ملکـوت |
|
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد |
|
هیچ سنگـی نـشود سـنـگ صـبـورت، تـنـهــا |
|
تـکـیــه بـر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد |
"سیدحمیدرضا برقعی"
خورشید بیا

|
روز اســت ولــی بــه نــور مـهـتـابـیهـا |
|
خـورشـیـد بـیـا، مـیـان شبتابیها |
|
مــا جـمـلــه فـقـیر بی تو بودن هستیم |
|
یـک بـار بـیـا بـه عـشـق کمیابیها |
|
چشمان همه دریا شده، جانها چو کویر |
|
یک جـرعه بـیا به مشک بی آبیها |
|
در خــواب و خـیـالـیــم و بـه غـفـلت امـا |
|
یک چرت بیا به چشم بی خوابیها |
|
مــرداب دگــر رســیــده تــا گــردنــمــان |
|
بـشـتـاب و بـیـا به جـنگ مردابیها |
|
در قــحـط حـیـا و خـشــکـسـالـی صـفـا |
|
نـاخـوانـده بـیـا امـیـــد نــایــابــیها |
سیدجعفر علوی
شه اقلیم وجود

صبحدم پیك مسیحا دم جانان آمد گفت برخیز كه آرامِ دم و جان آمد
این نسیم ملكوتى ز كدامین چمن است كه چو انفاس سحر غالیه افشان آمد
مى¬كند مرغ سحر زمزمه بر شاخه گل كه ز نرجس ثمرى پاك به دوران آمد
سحر از پرده¬نشینان حریم ملكوت نغمه برخاست كه آن خسرو خوبان آمد
خفتگان را رسد این طرفه بشارت ز سروش كه سحرگاه شب نیمه شعبان آمد
چهره، اى زُهره بپوشان كه ز بام ملكوت زهره فاطمه با چهره تابان آمد
شهسواریست كه با صولت و شمشیر علىّ(ع) از پى كشتن كفّار به میدان آمد
مظهر صلح حسن(ع) اوست كه وجه حسن پى آرامش دل¬هاى پریشان آمد
آن كه اندر رگ او خون حسین بن علىّ است پى خونخواهى سالار شهیدان آمد
در ره زهد و عبادت چو علىّ بن حسین پى خونخواهى سالار شهیدان آمد
علم باقر(ع) همه در اوست كه با مثل علم رهبر جامعه بى سر و سامان آمد
تا ز ناپاك كند مذهب صادق(ع) را پاك با دلى روشن و آكنده ز ایمان آمد
همچو كاظم كه بود قبله حاجات و مراد دردمندان جهان را پى درمان آمد
چون رضا تا كه كند تكیه بر او رنگِ علوم وارث افسر سلطان خراسان آمد
اوست سرچشمه تقوا و فضیلت چو جواد(ع) منبع فیض و جوانمردى و احسان آمد
هادى وادى حق كز پى ارشاد بشر با چراغ خرد و دانش و عرفان آمد
یادگار حسن عسكرى(ع) پاك سرشت كه جهان را كند از عدل گلستان آمد
قائم آل محمّد(ص) شه اقلیم وجود كه به فرماندهى عالم امكان آمد
اى شه منتظر از منتظران چهره مپوش كه دگر جان به لب از محنت هجران آمد
همه گویند كه مفتاح فرج صبر بود صبر نَتْوان كه دگر عمر به پایان آمد
«مرحوم دكتر قاسم رسا»
گرم تمنای تو

ای دل شیدای ما گرم تمنای تو
کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو
گرچه نهانی ز چشم دل نبود ناامید
میرسد آخر به هم چشم من و پای تو
زاده نرگس تویی دیده چو نرگس به ره
مانده که بیند مگر لاله حمرای تو
تیره بماند جهان نور نتابد ز شرق
تا ندهد روشنی روی دلارای تو
این همه نو دولتان غره به جاه و جلال
کاش کند جلوهای غرهی غرای تو
باش که فرعونیان غرق ستم ناگهان
خیره شود چشمشان از ید بیضای تو
از بشر بتپرست جد تو بتها شکست
بت شکن آخرست همت والای تو
گوش بشر پر شدهست از رجز این وآن
بار خدایا به گوش کی رسد آوای تو
سوخت ضعیف از ستم پای بنه در میان
تا بکشد انتقام دست توانای تو
نور خدایی چرا روی نهان میکنی
کس نکند جز خدای حل معمای تو؟
شه صفتان را کنون تصفیهای در خورست
وین نکند جز به حق طبع مصفای تو
ظلم به شرق و به غرب چون به نهایت رسید
عدل پدید آورد منطق شیوای تو
گو همه دجال باش روی زمین کز فلک
هم قدم موکبت هست مسیحای تو
دفتر ایام را معنی و لفظی نبود
هر ورقش گر نداشت پر تو امضای تو
نیمه شعبان بود روز امید بشر
شادی امروز ماست نهضت فردای تو
"ناظرزاده کرمانی"
اى صاحب ولایت

اى صاحب ولایت و والاتر از همه اى چشمه حیات و افاضات دائمه
اى ابتداى خلقت و سر حلقه وجود اى انتهاى سلسله اولیاء همه
از جلوه تو، خلقت عالم شروع شد از عمر تو، به دور زمان، حُسن خاتمه
شاها به افتخار قدوم شریف تو شد سامرا به عالم ایجاد عاصمه
یابن الحسن بیا، كه شد از روز غیبتت دنیا پر اضطراب و بشر در مخاصمه
از سینه¬هاست، نعره صلح و صفا بلند وز كینه¬هاست، فكر همه در مهاجمه
مشكل بود، كه جمله حقّ بشنود كسى كز باطل است، گوش بشر پر ز همهمه
قرآن، كه «لا یَمسُّه اِلاّ المُطهَّرُون» با رأى هر كسى، شده تفسیر و ترجمه
تا دولتِ جهانىِ خود را به پا كنى دادت خدا شجاعت و نیروى لازمه
حكم تو عدل مطلق و فرمان داور است حاجت نباشدت به شهود و محاكمه
ز آن سركشان ، كه مردم دنیا به وحشتند قلب سلیم و پاك تو را نیست واهمه
با این قواى جهان¬گیر ظالمان تنها تویى امید بشر، یابن فاطمه(س)
اى پرچم شكوه تو بر آسمان بلند یك ره، نظر فكن به علمدار علقمه
بنگر به خاك و خون، عَلَم سرنگون او گویى كه با درفش تو دارد مكالمه
امشب "حسان" به یاد تو از غصّه فارغ است هر دم كند دعاى ظهور تو، زمزمه
حبیب الله چایچیان "حسان"
باغ را زینت کنید

لالههای نرگس! امشب باغ را زینت کنید
باغ را زینت کنید از باغبان دعوت کنید
با گل دامان نرجس لحظهای خلوت کنید
تا سحر با آن نگار نازنین صحبت کنید
صورت حق جستجو در آن نکو سیرت کنید
با امام عصر یکبار دگر صحبت کنید
اهل مجلس باز وصف ماه مجلس بشنوید
بوی یاس از نرگس دامان نرگس بشنوید
نرجسا! ماه هزاران انجمن آوردهای
آفتاب حسن حیّ ذوالمنن آوردهای
لال? سرخ حسینی بر حسن آوردهای
باز در عالم خلیل بت شکن آوردهای
یوسف کنعان ما را در وطن آوردهای
یا که بر یعقوب بوی پیرهن آوردهای
بر تو و فرزندت ای پاکیزه مادر آفرین
از خدا و احمد و زهرا و حیدر آفرین
این مسیح آفرینش پیشتر از آدم است
این چراغ طور بینش این فروغ عالم است
این کلام الله ناطق این کتاب محکم است
این مسیحای مسیحا این امام مریم است
این صفا، این مروه، این حجر، این حرم، این زمزم است
این امید انبیا از بوالبشر تا خاتم است
این تمام چارده معصوم در یک صورت است
این نه یک نوزاد این پیر تمام خلقت است
نرجس! امشب خلق را در وجد و شور آوردهای
یک قمر نه چارده خورشید نور آوردهای
سِرِّ ده فرمان موسی را ز طور آوردهای
مصحف و انجیل و تورات و زبور آوردهای
مصطفی را از حرا یا غار ثور آوردهای
بر تمام انبیاء وجد و سرور آوردهای
جان عالم باد قربانت که مهدی زادهای
ای سلام از حیّ سبحانت که مهدی زادهای
یا محمد نقش جاء الحق به بازویش به بین
ذوالفقار حیدری در تیغ ابرویش به بین
یک جهان توحید در چشم خدا جویش ببین
روی خود، روی خدا در مصحف رویش ببین
صوت قرآن بشنو و لعل سخن گویش ببین
ُخلق خود درُخلق وخوی خویش ،درخویش ببین
اوست نوزادی که بر عالم امامت میکند
قائم است و با قیام خود قیامت میکند
آی اسرائیلیان! موسی است این موسی است این
ای مسیحیّون! همانا حضرت عیساست این
ای مسلمانان عالم بر همه مولاست این
ای تمام اهل دنیا! مصلح دنیاست این
ای همه ایرانیان! از دودهی کسراست این
ای همه سادات عالم یوسف زهراست این
ای شب هجران! سپاه صبح میآید ز دور
شیعیان آماده، نزدیک است ایّام ظهور
مهدی آمد تا لوای عدل را بر پا کند
مهدی آمد تا جهان را جنت الاعلا کند
مهدی آمد تا گره از کار عالم وا کند
مهدی آمد تا دوباره معجز موسا کند
او زمین را از عدالت سینهی سینا کند
او همه فرعونیان را غرق در دریا کند
یوسف گمگشته بوی پیرهن آید از او
بی تبر کار خلیل بت شکن آید از او
یا امام منتقم ای یوسف زهرا بیا
ای شب تاریک را صبح جهان آرا بیا
ای یگانه وارث خونهای عاشورا بیا
ای صدای انتقام زینب کبرا بیا
آفتاب فاطمه از آن سوی صحرا بیا
ای شبان ما ببین حال دل ما را بیا
گرگ آدمخوار دم از حقّ آدم میزند
چنگ بر دلهای مظلومان عالم میزند
یوسف زهرا ببین آنان که زهرا را زدند
جای عرض تسلیت امّ ابیها را زدند
تا قیامت پیروان راه مولا را زدند
علم و دین و دانش و ایمان و تقوا را زدند
نور و قدر و کوثر و یاسین و طاها را زدند
فاش گویم کلّ مظلومان دنیا را زدند
شیعه میسوزد هماره، شیعه میگرید مدام
تا ز فریاد تو برخیزد خروش انتقام
صبر کن یا فاطمه فریاد پشت در مزن
طایر جان امیرالمؤمنین پر پر مزن
یا علی از ناله چاه کوفه را آذر مزن
یا حسین از نوک نی آتش به خشک و تر مزن
زینب کبرا دگر بر چوب محمل سر مزن
چاک بر پیراهن خود پای طشت زر، مزن
میرسد روزی که عترت را شود روشن دو عین
خیزد از مهدی صدای یا لثارات الحسین
ای گریبان چاک صبح جمعه بر دیدار تو
ای همه یوسف رخان گم گشته بازار تو
ای گناه ما هماره باعث آزار تو
ای مسیح آسمانی فردی از انصار تو
ای شرار خشم حق در تیغ آتش بار تو
ای سرشک چشم زهرا بر گل رخسار تو
قلب شیعه بیقرار توست یابن العسکری
فاطمه چشم انتظار توست یابن العسکری
یوسف گمگشته تو، کنعان همه عالم، بیا
ای یگانه منجی ذریّهی آدم بیا
ناخدا ! بهر خدا در این محیط غم بیا
ای گرامی زاده پیغمبر خاتم بیا
بی تو گشته آفرینش خیمهی ماتم بیا
ای نثار مقدمت خون دل میثم بیا
تا تو در ما غایبی برپاست در هر انجمن
ناله یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن
"حاج غلامرضا سازگار"
چه خوشست

|
چه خوشست مـن بمیرم به ره ولای مهدی |
|
سر و جـان بـها ندارد که کنم فدای مهدی |
|
همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان |
|
کـه یکـی دقـیقه بینم رخ دلگشای مهدی |
|
نه هوای کعبه دارم نه صفا و مروه خـواهـم |
|
که ندارد این مکانها به خدا صفای مهدی |
|
چـه کـنم چـه چـاره سازم کـه دل رمـیده من |
|
نـکـنـد هـوای دیگر به جز از هـوای مهدی |
|
من دلشکسته هر دم به امید در نشستم |
|
کـه مگـر عـیـان ببینم رخ دلـشگای مهدی |
"مهدی محمدی"
درد فراق یوسف زهرا

درد فراق یوسف زهرا شدید شد
یعقوب روزگار دو چشمش سپید شد
امید انتظار دل ناامیدها
امید هم ز آمدنت ناامید شد
از عشق ناله خیزد و از هجر درد و غم
غم ناله میکند که فراقت مدید شد
بزم وصال مطلبد جان ز عاشقان
خوشبخت آن که در ره جانان شهید شد
در پیشگاه یوسف زیبای فاطمه
صدها هزار یوسف مصری عبید شد
از کثرت گناه و خطاهای بی شمار
راه وصال من به سرایت بعید شد
تا شد غلام حلقه به گوش تو "هاشمی"
دنیا و آخرت به حقیقت سعید شد
سید حسین هاشمی نژاد"
كوكب رحمت

سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلى زیبا گلى كز بوى دلجویش، جهان پیر شد برنا
سپیده دم ز دریاى كرم برخواست امواجى كه عالم غرق رحمت شد، از آن مواج روح افزا
به صبح نیمه شعبان تجلّى كرد خورشیدى كه از نور جبینش شد، منوّر دیده زهرا
چه مولودى كه همتایش ندیده دیده گردون چه فرزندى كه مانندش، نزاده مادر دنیا
به صولت تالى حیدر، به صورت شبه پیغمبر به سیرت مظهر داور، ولىّ والى والا
قدم در عرصه عالم، نهاده پاك فرزندش كه چِشم آفرینش شد، ز نورش روشن و بینا
به پاس مقدم او شد، مزیّن عالم پائین ز نور طلعت او شد، منوّر عالم بالا
چو گیرد پرچم «انّا فتحنا»، در كف قدرت لواى نصرت افرازد، بر این نُه گنبد خضراء
شها چشم انتظاران را، ز هجران جان به لب آمد بتاب اى كوكب رحمت، بر افكن پرده از سیما
تو گر عارض بر افروزى، جهان شود روشن تو گر قامت برافرازى، قیامت¬ها شود برپا
تو گر لشگر برانگیزى، سپاه كفر بُگریزد تو گر از جاى برخیزى، نشیند فتنه و غوغا
بیا اى كشتى رحمت، كه دریا گشت طوفانى چو كشتیبان تویى، ما را چه غم از جنبش دریا
خوش آن روزى كه برخیزد، ز كعبه بانگ جاء الحقّ خوش آن روزى كه برگیرد، حجاب از چهره زیبا
«مرحوم دكتر قاسم رسا»
منم سرگشته حیرانت ای دوست

منم سرگشته حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست
تنی نا ساز از شوق وصل کویت
دهم سر بر سر پیمانت ای دوست
دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله¬ها کاشانه کرده
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را ز غم ویرانه کرده
من آن آواره بشکسته حالم
ز هجرانت بُتا رو به زوالم
منم آن مرغ سرگردان و تنها
پریشان گشته شد یکباره حالم
زِ هَر سر بر سر سجاده کردم
دعایی بهر آن دلداده کردم
ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست
زبان از یکسره از باده کردم
دلا تا کی اسیر یاد یاری؟
ز هجر یار تا کی داغداری؟
بگو تا کی ز شوق روی لیلی
تو مجنون پریشان روزگاری؟
پریشانم، پریشان روزگارم
من آن سرگشته ی هجر نگارم
کنون عمریست با امید وصلت
درون سینه آسایش ندارم
ز هجرت روز و شب فریاد دارم
ز بیدادت دلی ناشاد دارم
درون کوهسار سینه خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم
چرا ای نازنینم بی وفایی؟
دمادم با دل من در جفایی
چرا آشفته کردی روزگارم
عزیزم دارد این دل هم خدایی
موسیقی با متن شعر فوق جهت دانلود
«فایز دشتی»
تشنه باران

ای چشمه حیات، به چشمان داغدار
تاج قدم نما و نمی بر دلش گذار
گل کی شکوفه میدهد از قلب این شکاف؟
باران ببار بر ترک لحظههای تار
صد آسمان ستاره، هزاران هزار ماه
عالم سیاه و تار، چو خورشید در کنار
امروز را ببین که به ظلمت نشسته است
روز است و بی امان به قلوب سیه دچار
نوری بتاب تا دل شبها شود سفید
یا قلب قیرگون جهد از سینه بی قرار
اشک یتیم، ناله آن همسران عشق
آن قلب چاک چاک مادر در انتظار یار
دست اسیر حلقه به آن میلههای ظلم
پای امیدوار به چشمان پایدار
دلهای خسته، قلب شکسته، هزار درد
این سردی خزان طلبد گرمی بهار
یا صاحب الزمان، همه در انتظار و زار
عالم کویر و تشنه باران بیا ببار
سید جعفر علوی" امید "
امام زمان(عج) در کلام یار
منتخبی از سخنان مقام رهبری در سال 84 در موضوع امام زمان(عج)
| انتظار؛ افضل الاعمال | Play | Download | |
| فرج یعنی گشایش | Play | Download | |
| نتایج اعتقاد به مهدویت | Play | Download | |
| حکومت مستضعفان بر زمین | Play | Download |
منتخبی از سخنان مقام رهبری در سال 87 در موضوع امام زمان(عج)
| منتظر ولی خدا | Play | Download | |
| انتظار فرج | Play | Download | |
| حضور حجت خدا در بین مردم | Play | Download | |
| مشکلات بشر در عصر غیبت | Play | Download |
گل بنفشه در کویر
| رجعت در عصر ظهور | Play | Download | |
| توصیف یاران امام زمان(عج) | Play | Download | |
| مستضعفان؛ وارثان زمین | Play | Download | |
| بوی بهار میآید | Play | Download | |
| افطار با زیارت آل یس | Play | Download | |
| ارتباط با امام زمان(عج) | Play | Download | |
| مهدی؛ امام منتظر | Play | Download | |
| باران که میبارد، تو میآیی | Play | Download | |
| بوی گل نرگس | Play | Download | |
| الا یا اهل العالم، انا بقیة الله | Play | Download | |
| بخوان دعای فرج را | Play | Download | |
| نتیجه دل بی امام | Play | Download | |
| منم سرگشته حیرانت ای دوست | Play | Download | |
| ما را از ظهور تو ترساندهاند | Play | Download | |
| گل بنفشه در کویر | Play | Download | |
| در جستجوی یار | Play | Download | |
| یاری رساندن امام زمان(عج) | Play | Download |
واگویه های دل با امام زمان (عج)
| بهار ماست گل روی یار | Play | Download |
| زیبا ندیده هر که مهدی را ندیده | Play | Download |
| منم خانه بر دوش گردابها | Play | Download | |
| سوالی ساده دارم از حضورت | Play | Download |
| ساقی از باده وضو میگیرد | Play | Download | |
| دیشب شروع شعرهایم با غزل بود | Play | Download |
| شادی به قلب مردم مظلوم میآوری | Play | Download |
| گمراه میشدیم، نگاهت اگر نبود | Play | Download | |
| تا کی یکسره نباشی شب و روز | Play | Download |
| طواف روی تو کردم | Play | Download |
| رسیده روز موعود مردم | Play | Download |
| کم کم آمد زمان آمدنش | Play | Download |
| هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود | Play | Download |
نوای شادی
| نرگس به دعای تو دل بستم | Play | Download | |
| من و شوق وصالت | Play | Download |
| یار مایی، بگو کجایی | Play | Download | |
| برای تعجیل فرج خدا خدا کنم | Play | Download |
| منم فدایی بقیة الله | Play | Download |
| دعای فرج رو میخونه | Play | Download | |
| دل تو دلم نیست | Play | Download | |
| بگو انا بقیة الله | Play | Download | |
| صبح جمعه بهترین وقت برای دعای ظهوره | Play | Download |
| یوسف زهرا بیا | Play | Download |
| بیا گل نرگس | Play | Download |
| شب عشق و شب شور | Play | Download | |
| شاید این جمعه بیایی | Play | Download |
| این عشق و دل شیدایی | Play | Download |
| آمده طاووس بهشت | Play | Download | |
| ذکر یا صاحب الزمونه | Play | Download |
| پیچیده بوی گل نرگس | Play | Download | |
| بی تو دلم سرگردونه | Play | Download |
| پای عشق تو میمونم | Play | Download | |
| تو دلها تلاطم | Play | Download |
| بازم به هوای تو میخونه دلم | Play | Download | |
| بیا بیا گل نرگس یا اباصالح | Play | Download |
مداحی و همخوانی عربی
| نیمه شعبان | ملا باسم کربلایی | |
| مهد هدایت | ملا باسم کربلایی | |
| یا مهدی یا مهدی | نزار قطری | |
| اسمك یا مهدینا | احمد الساعدی | |
| مهدی یا مهدینا | احمد الساعدی | |
| یا مهدی یا مهدی، یابن علی | جلیل کربلایی | |
| المولود المبارک | جلیل کربلایی |

به امید روزی که همه پیامهای کوتاه این باشد: "جاء المهدی ..."
بشکفت به شوق و شعف و زمزمه امشب گل از گل لبخـند بنی فاطمه امشب
مرغان بهشتـی شده آوار? مهدی گـردند به دور و بــرِِ گهـوار? مهدی
***
بر پرچمش این نقش عیان با خط نور است ای منتظران مژده که هنگام ظهـور است
***
این یوسف زهراست که سوی وطــن آید این ماه دل آراست که در انجمن آید
***
خیزید حضور پسر فاطمه امشب لبیک بگویید به مهدی همه امشب
***
چه خوشست من بمیرم به ره ولای مهدی سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی
***
بـوی نفس حجت ثانی عشر آید ای شب حرکت کن که به زودی سحر آید
***
ای صبح بیا تا شب هجران به سر آید خـورشید بنی فاطمه از کعبه بر آید
***
تنها پسر زهرا ما را پـدری کن این قافل? گمشده را راهبری کن
***
در هجر شبان اشک فشان این رمه تا کی؟ دوران فـراق پسر فاطمه تا کی؟
درد فراق یوسف زهرا شدید شد یعقوب روزگار دو چشمش سپید شد
***
از عشق ناله خیزد و از هجر درد و غم غم ناله میکند که فراقت مدید شد
***
در پیشگاه یوسف زیبای فاطمه صدها هزار یوسف مصری عبید شد
***
سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلى زیبا گلى كز بوى دلجویش، جهان پیر شد برنا
***
به صبح نیمه شعبان تجلّى كرد خورشیدى كه از نور جبینش شد، منوّر دیده زهرا
***
شها چشم انتظاران را، ز هجران جان به لب آمد بتاب اى كوكب رحمت، برافكن پرده از سیما
***
منم سرگشته حیرانت ای دوست کنم یکباره جان قربانت ای دوست
***
ز هجرت روز و شب فریاد دارم ز بیدات دلی ناشاد دارم
***
چه خوشست من بمیرم به ره ولای مهدی سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی
***
یا صاحب الزمان، همه در انتظار و زار عالم کویر و تشنه باران بیا ببار
***
اى شه منتظر از منتظران چهره مپوش كه دگر جان به لب از محنت هجران آمد
همه گویند كه مفتاح فرج صبر بود صبر نَتْوان كه دگر عمر به پایان آمد
***
روز ظهور تو چه سرافکنده میشوند آنها که از دعای فرج کم گذاشتند
***
بخوان دعای فرج را دعـا اثر دارد دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را که یـوسف زهـرا ز پشت پردهی غیبت به ما نظـر دارد
***
کی میشود، که تو میهمان خانههایمان باشی؟
و بر لبانمان مژده وعده ظهور تو جاری؟
ای آخرین موعود!
***
برای آمدنت انتظار کافی نیست دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست
خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی دعای این همه شبزندهدار کافی نیست
***
روز ظهور تو چه سر افکنده میشوند، آنان که در دعای فرج کم گذاشتند
اللهم عجل لولیک الفرج
***
چه خوش است اگر بمیرم به ره ولای مهدی سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی
همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان که یکی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدی
***
ظهور مهدی زیباست، چون ظهور زیبایىهاست
المهدی طاووس اهل الجنة
***
از عشق تو گفتیم و نمکگیر شدیم تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم
گفتند غروب جمعه خواهی آمد آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم
***
سؤالی ساده دارم از حضورت من آیا زندهام وقت ظهورت؟
***
تمام مشکل بشر این است که خیال میکند:
ظهور یکی از راههای نجاتش است!
و حال آن که
ظهور "تنها راه نجات" است.
***
قطعه گمشدهای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاری است نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است
***
ما همه خوابیم و حقیقت به جز این نیست که ما غایبیم و او منتظر آمدن ماست
***
روزی ز سفر، ستاره برمیگردد عشق من و تو دوباره برمیگردد
تردید مکن، بدون شک همین امشب بابای سفر کرده به خانه برمیگردد
***
بابا جان به خانه برگرد!
یا ابانا استغر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین
***
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات
***
مهدی جان!
تا نیایی گره از کار بشر وا نشود درد ما جز با ظهور تو مداوا نشود
***
غم دنیا همه کس را بفریبد ای وای هیچ کسی!!
هیچ کس در پی فهمیدن غمهای تو نیست یا مهدی
***
افسوس كه عمرى پى اغیار دویدیم از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم
***
پس سعى نمودیم كه ببینیم رخ دوست جان¬ها به لب آمد، رخ دلدار ندیدیم
***
اى حجّت حقّ پرده ز رخسار برافكن كز هجر تو ما پیرهن صبر دریدیم
***
ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه در راه تو از غیر خیال تو رهیدیم
***
امشب رسد از سامره بوی گل نرگس گلها همه چشماند به سوی گل نرگس
***
یعقوب شنیده است بـوی پیرهن امشب مهدی زده لبخند به روی حسن امشب
***
بر منتظران این خبر خوش برسانید کامشب شب قدر است همه قدر بدانید
***
با نور نوشتند به پیشانی خورشید ماهی که جهان منتظـرش بود درخشید
***
گـوش همه بر زمـزم? یارب مهدی است ای منتظران مژده که امشب شب مهدی است
***
ای دل شیدای ما گرم تمنای تو کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو
***
نیمه شعبان بود روز امید بشر شادی امروز ماست نهضت فردای تو
***
هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد اندوه غم زمان زمینگیرم کرد
گفتند که جمعهی دگر میآیی این رفتن جمعه جمعهها پیرم کرد
***
هر کجا سلطان بود دورش سپاه و لشگر است پس چرا سلطان عالم بی سپاه و لشگر است
با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است
***
گفتم که خدا مرا مرادی بفرست توفان زدهام مرا نجاتی بفرست
فرمود که با زمزمه یا مهدی نذر گل نرگس صلواتی بفرست
***
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت یک قدم مانده، زمین شوق شکفتن دارد
***
ای مدنیبرقع و مکی نقاب سایهنشین، چند بود آفتاب
منتظران را به لب آمد نفس ای ز تو فریاد به فریاد رس
***
از ناکجای وجود بی مقدارم، تا آستان بی کران کوی تو، در میان سیلاب اشک،
پلی از نیاز میزدم. پلی از انتظار،
از غیبت تا ظهور
***
چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم
عزیز من چه غریبی!
عجیبتر آن كه چه آسان
نبودنت شده عادت
چه بی خیال نشستیم
نه كوششی، نه توجهی
فقط نشسته و گفتیم:
خدا كند كه بیایی
***
اگرچه...
او یوسف دلربای زهراست با هیچ گهر خریدنی نیست
با دیدهی از گناه لبریز آن روی چو ماه دیدنی نیست
ولی...
تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست
***
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشمهایت این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد
***
این دیده نیست قابل دیدار روی تو چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را
تو در میان جمعی و من در تفکّرم کاندر کجا روم و پیدا کنم تو را
اللهم العجل لولیک الفرج
فلسفه نامهای امام زمان(عج)

لقب مشهور امام زمان(عج)، "مهدى" و القاب دیگر ایشان؛ منتظر، حجّت، خلف صالح، قائم و صاحبالزمان مىباشد. اما نام و كنیه ایشان، نام و كنیه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) است. چه این كه آن حضرت فرمود: مردى از فرزندان من در آخر زمان قیام مىكند كه اسم او اسم من و كنیه او كنیه من است.1
نام پیامبر، محمد و كنیه او ابوالقاسم است و همین نام و كنیه براى حضرت مهدى(علیهالسلام) است. اما روایاتى وارد شده است كه از ذكر نام او قبل از آن كه ظهور كند نهى كردهاند و حتى از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: لعنت خدا بر كسى كه در میان جمع مردم، نام مرا ببرد.2
روایات به طور مطلق از نام بردن نام ولى عصر(علیهالسلام) نهى كردهاند، بنابراین این نهى روایات تنها به زمان غیبت صغرى مربوط نمىشود بلكه غیبت كبرى را هم در بر مىگیرد.
احادیثى درباره فلسفه القاب آن حضرت وارد شده است كه در این جا به ذكر چند روایت اكتفا مىكنیم:
"صقربن دلف" گوید: از امام جواد(علیهالسلام) شنیدم كه فرمود: امام بعد از من على است، امر او، امر من است و سخن او، سخن من و طاعت او، طاعت من است و امامت بعد از او با فرزندش حسن مىباشد كه امر او، امر پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او، اطاعت از پدرش مىباشد. آنگاه سكوت كرد.
عرض كردم: یابن رسول الله! امام بعد از حسن كیست؟
حضرت گریه شدیدى كرد و فرمود: بعد از حسن، فرزندش، قائم به حق و امام منتظر است . عرض كردم: یابن رسول الله! چرا قائم نامیده شد؟
فرمود: زیرا بعد از آن كه نام ایشان از میان مىرود، اكثر كسانى كه به او اعتقاد دارند از او روىگردان مىشوند، قیام مىكند.
عرض كردم: چرا منتظر نامیده شد؟ فرمود: زیرا غیبتى دارد كه بسیار طولانى است و مخلصین، منتظر او هستند و شك كنندگان، او را انكار كرده و منكران، نامش را استهزا مىكنند. كسانى كه براى ظهورش وقت تعیین مىكنند فراوان مىشوند و كسانى كه درباره او تعجیل دارند هلاك مىگردند و آنان كه تسلیم هستند نجات مىیابند.3
امام صادق(علیهالسلام) فرمود: قائم، مهدى نامیده شد زیرا به امرى هدایت مىكند كه مردم از آن گمراه شدهاند و قائم نامیده شده است زیرا براى اقامه حق قیام مىكند.4
امام رضا(علیهالسلام) نیز به هنگام ذكر لفظ قائم بر مىخاست و دست خود را بر سر مىگذاشت و مىگفت: اللّهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه.5
پی نوشت ها:
1- عقد الدور، باب دوم ، ص 32.
2- بحارالانوار، ج 51، ص 33.
3- بحارالانوار، ج 51، ص 30.
4- بحارالانوار، ج 51، ص 30.
5- مستدرك سفینة البحار، ج 8، ص 629.
برگرفته از کتاب پرچم هدایت، محمد رضا اكبرى
فلسفه و دلائل غیبت

پیامبر اكرم و ائمه اطهار(علیهمالسلام) نخستین كسانى هستند كه به منظور رفع شبهات، از علت غیبت سخن راندهاند و در مجموعههاى روایى، احادیث زیادى در این باب جمع آورى شده است .
نعمانى از على (علیهالسلام) نقل مىكند كه ایشان دلیل غیبت را غربال انسانهاى صالح از گمراه و دانا از نادان مىداند1 و بر اساس روایت دیگرى حضرت در منبر كوفه فرمود:
«زمین، از حجت الهى خالى نمىماند، ولى خداوند به دلیل ستم پیشه بودن خلق و ستم و زیاده روى، آنان را از وجود حجت بى بهره مىسازد.»2
روایات دیگرى كه بیشتر در عصر تقیه جمع آورى شدهاند، حاكى از این هستند كه بشر قادر به درك فلسفه حقیقى غیبت نیست و این راز پس از ظهور آشكار خواهد شد.
در دوران امامت حضرت باقر(از 5 تا 114 ه - ق ) و حضرت صادق (از 114 تا 148 ه ق ) با توجه به نهضتهاى دینى و بازار گرم مناظرههاى مذهبى و ضرورت نقد عقاید كیسانیه، زیدیه، غلات و اسماعیلیه، در خصوص غیبت امام به فلسفه غیبت توجه بیشترى صورت گرفت. روایات زیادى از امام صادق(علیهالسلام) در این زمینه به دست ما رسیده است .
عبیدالله بن فضل هاشمى مىگوید: از امام ششم شنیدم كه فرمود:
«صاحب الامر، غیبتى دارد كه تخلف ناپذیر است و هر جوینده باطلى در آن به شك مىافتد و اجازه نداریم علت آن را بیان كنیم. حكمت غیبت، همان حكمتى است كه در غیبت حجتهاى پیشین وجود داشته است و پس از ظهور، روشن خواهد شد، چنانكه حكمت كارهاى خضر از شكستن كشتى و كشتن پسر بچه و بر پاداشتن دیوار شكسته وقتى براى موسى روشن شد كه آن دو، از هم جدا شدند. غیبت امرى از امور الهى و سرّى از اسرار و غیبتى است از غیبتهاى او.»3
در روایت دیگرى، امام صادق(علیهالسلام) علت غیبت را آزمایش الهى مىداند.4
از دید امام جعفر صادق(علیهالسلام) تصدى خلافت توسط عباسیان به معناى غصب حقوق سیاسى ایشان، به عنوان پیشواى بر حق مسلمانان بود و عباسیان از همان ابتدا نسبت به ایشان و علویان بدگمان شدند. امام كه سیاست تقیه را در پیش گرفته بود، احادیثى را در زمینه غیبت امام عصر (علیهالسلام) در میان راویان حدیث شیعه نشر داد و این نكته را روشن ساخت: بر امام منصوص الهى، لازم نیست، قیام كند، تا حقوق سیاسى خود را به دست آورد. او باید رهبرى

روحانى خود را داشته باشد و وظایف خویش را انجام دهد تا زمانى كه جامعه خود، به اندازه كافى از آگاهى و شعور سیاسى برخوردار شود و با مراجعه به ائمه (علیهم السلام) خواستار برقرارى حكومت اسلامى و شیعى گردد.
بر مبناى همین عقیده بود كه امام صادق(علیهالسلام) آشكار اعلام كرد: مهدى: به قدرت سیاسى دست خواهد یافت.5
امام صادق(علیهالسلام) به گونه روشن، بیان كرد كه كدام یك از فرزندان ایشان، مهدى شمرده مىشود6 و پیش از ظهورش او را غیبتى باید و منشاء او چیزى جز خوف از كشته شدن7 و عدم آمادگى مردمان نیست8 و به دوستان خود توصیه كرد كه در هر بامداد و پسین در انتظار فرج باشند.9
در بیان امام صادق(علیهالسلام) فلسفه غیبت و انتظار رابطه تنگاتنگى دارند و هر دو، به فعل انسانها باز مىگردند. چون این مردم هستند كه شایستگى خود را براى ظهور یا عدم ظهور امام غایب به نمایش مىگذارند و با كارهاى ناپسند خود بین خویشتن و امام حجاب مىگردند از این روى به همه شیعیان خود سفارش مىكند:
«در دولت باطل خموش و چموش باشند و در انتظار دولت حق به سر برند و بدانند كه خدا، حق را به كرسى خواهد نشاند و باطل را محو خواهد ساخت.»
از آنان مىخواهد: با آرامش بر دیندارى خود صبر كنند.10
امام صادق(علیهالسلام) از ستمى كه بر شیعیان اعمال مىشد غفلت نداشت و به همین دلیل تعمق در فلسفه و علت غیبت را سفارش مىكرد.
امام صادق(علیهالسلام) به عمار ساباطى فرمود:
«شما، به چشم خود نگاه كنید كه حق امام شما و حق خود شما در دست ستمكاران است. آنان جلو شما را گرفتهاند و دارایى شما را بردهاند و شما را ناچار كردهاند به كشت و كار تلاش براى گذران و خرج دنیا و طلب معاش زندگى و صبر بر دیندارى خودتان و عبادت مخصوص به خودتان و اطاعت از امام خودتان با بیم از دشمن.11
پی نوشت ها:
1- غیبت نعمانى، ترجمه جواد غفارى، ص 202
2- همان، ص 203
3- كمال الدین، ج 2، ص 158
4- غیبت نعمانى، ص 243.
5- كمال الدین، ص 59.
6- اصول كافى، كلینى، ج 1، ص 43
7- همان، ص 338
8- همان،
9- همان .
10- همان، ص 333
11- همان
برگرفته از کتاب چشم به راه مهدى، جمعى از نویسندگان مجله حوزه .
چرا به امام زمان(عج)، قائم گویند؟

حضرت مهدى(علیهالسلام)، در زبان اجداد بزرگوارش، به صفت «قائم» موصوف شده است، در حالى كه هیچ یك از نیاكان گرامىاش بدین صفت موصوف نشدهاند. جدش رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نیز بدین صفت موصوف نشده، پدرش على مرتضى (علیهالسلام) نیز بدین صفت موصوف نشده؛ امام حسین سیدالشهداء(علیهالسلام) نیز چنین بودهاند.
آیا مقصود«قیام بالقسط » و دادگسترى جهانى است، كه هدف از ارسال انبیا از آدم تا خاتم بوده است و قیام به حق و پیاده كردن حكومت حق در «قیام بالقسط » قرار دارد؟
آنچه كه یقین است، آن است كه قیام حضرت مهدى(علیهالسلام)، پایان مبارزه حق علیه باطل است .
مبارزهاى كه از آغاز پیدایش بشر شروع شده و پیامبران و اولیاى خدا در آن شركت كردهاند و گهگاه پیروزى نصیب حق مىشده، لیكن دوامى نداشته و جاودانى نبوده است. ولى به وجود حضرت مهدى (علیهالسلام)، این مبارزه پایان مىپذیرد و حق براى همیشه پیروز شده و جاویدان مىگردد و دیگر راهى براى حكومت باطل باقى نمىماند؛ بلكه باطلى در سراسر گیتى باقى نخواهد ماند تا بخواهد حكومت تشكیل دهد.
احتمال دیگرى كه وجود دارد، آن است كه مقصود از «قیام»، آمادگى حضرتش براى ظهور و تاسیس حكومت عدل جهانى باشد. چون این لباس تنها بر قامت رساى حضرتش آراسته گردیده و بس .
و چون هدف از قیام حضرت مهدى(علیهالسلام)، جهانى است و گسترش عدل و ایمان در تمام جهان، و تاریخ بشر، چنین حكومتى را به خود ندیده، حضرتش قائم به این حكومت است و پیدایش این حكومت و قوامش به وجود مقدس اوست . پس حضرتش قائم خواهد بود. و شاید مقصود از قیام، آمادگى شخصى حضرتش است كه زمینه قیام از نظر اجتماعى آماده شده، حضرتش براى آن آمادگى همیشگى دارد و تاخیر و تعللى در كار نیست .
برگرفته از کتاب راه مهدی، آیة الله سیدرضا صدر
انواع انتظار

فرج به معناى گشایش است؛ گشایشى كه امید امیدواران است و به یقین، تحققپذیر است و ناامیدى در آن راه ندارد، و ممكن است كه طول بكشد. و طول كشیدن تحقق مطلوب، از لوازم امیدهاى بزرگ است . امیدهاى كوچك به زودى تحققپذیرند و امید، هر چه بزرگتر باشد، تحقق دیرتر و دراز مدتترى دارد.
به خصوص اگر بزرگترین امیدها باشد كه مقصود از فرج است .و آن گشایش براى همه خلق و سیادت عدل و داد براى همیشه، در جهان است .
انتظار فرج، مشتمل بر یقین به تحقق مقصود است كه غم را مىزداید و سرور مىزاید. مقصود از انتظار، نشستن و خوابیدن نیست، بلكه داراى وظیفهاى است كه در تسریع ظهور حضرت مهدى (علیهالسلام) دخالت دارد.
چنانچه مقصود، انتظار شخصى نیست، بلكه وظیفهاى است اجتماعى؛ چون انجام مقاصد اجتماعى، قدمهاى اجتماعى لازم دارد.
مقصود از انتظار، آمادگى است و آن دو مرتبه دارد:
نخستین مرتبه آن، انتظار روحى است و خوشدل بودن براى تحقق امید در آینده، و آن عبارت است از آمادگى براى قبول دعوت و زدودن مقاومت روحى براى رسیدن كسى كه انتظار آمدنش هست .
دومین مرتبه آن، انتظار عملى است كه اضافه بر انتظار روحى است .
انتظار، عملى مانند آمادگى براى آمدن مهمان و پذیرایى از او، كه غذا بایستى آماده باشد و با مقام مهمان و شخصیت او تناسب داشته باشد. محل نشستن او تمیز و آماده، خوابگاه و استراحتگاهش مرتب باشد.
كشاورز، وقتى انتظار باران را دارد كه چیزی كشت كرده باشد، بازرگان، وقتى انتظار سود دارد كه كالاى خود را آماده كرده و در معرض فروش گذارده باشد، و این انتظار كامل خواهد بود.
هر دو مرتبه انتظار بایستی براى ظهور حضرت مهدى (علیهالسلام) فراهم باشد تا فرج همگانى تحققپذیر شود.
منتظران نیز به دو گونهاند: منتظران مرحله نخست كه بسیارى از منتظران از این قبیل هستند. اینان، كسانى هستند كه از شدت ظلم و جور به تنگ آمده و آه مىكشند و آرزومند منجى و رسیدن وى هستند، وى قدمى برنمىدارد. این انتظار، چندان تاثیرى در تسریع قیام حضرت مهدى ندارد. آنچه كه در تسریع قیام حضرت مهدى مؤثر است، انتظار در مرحله دوم است؛ هر چه شماره منتظران این گروه افزوده مىشود، ظهور آن حضرت نزدیكتر مىشود و موفقیت در دعوت را شدیدتر مىسازد.

انتظار فرج، به جز آمادگى براى ظهور آن حضرت نیست اكنون بایستى بدانیم كه مقصود از آمادگى، آن هم آمادگى عملى چیست و مقصود از انتظار فرج، كه بهترین اعمال نامیده شده است، چیست؟ آیا مقصود یك عمل مخصوص است و یا مجموعهاى است از چند عمل؟
نكته حساسى كه انتظار بر آن تكیه دارد و شاید از نظرها پوشیده باشد، آن است همان طور كه حكومت حضرت مهدى(علیهالسلام) ریشهكن كننده ظلم و جور و بر پا كننده عدل مجسم است و تهى از قلدرى و قساوت مىباشد، پیدایش این مقصود نیز، بایستى چنین باشد. از ظلم و جور دور، از قلدرى و قساوت بر كنار، از دروغگویى و ریاكارى خالى باشد.
چون قداست هدف، مبرر وسیله گناه نمىشود. گناه، جز گناه نمىزاید.
با ظلم، نمىشود عدل را به پا كرد؛ با عقده و انتقام، نمىتوان دادگرى كرد.
این حكومت، با كودتاى نظامى به روى كار نخواهد آمد؛ با انقلاب حزبى، زمام امر را به دست نخواهد گرفت .
كودتاى نظامى، خواسته چند افسر است. انقلاب حزبى، از عقده و كینه، ریشه مىگیرد و بیگناهان بسیارى را در خاك و خون مىغلتاند و سران حزب، از آن لذت مىبرد.
پیدایش حكومت عدل، بایستى به وسیله عدل باشد و آن وقتى است كه مردانى بزرگوار و شریف، در اجتماع بشرى پیدا شوند و آماده فداكارى باشند و براى خود چیزى نخواهند، تا بتوانند مژده حكومت عدل را به خلق بدهند تا خلق به پا خیزد و همگان از آن استقبال كنند.
پیدایش حكومت عدل، بر دو پایه قرار دارد:
خواسته خلق، نخستین پایه آن است؛ خواه این خواسته، خودآگاه باشد، خواه، خود ناآگاه .
خواسته خود ناآگاه حكومت عدل، در اكثر افراد موجود است، ولى چندان تاثیرى در تسریع قیام حضرت مهدى (علیهالسلام) ندارد.
پایه دوم، انتظار است؛ آن هم انتظار عملى . هر گاه شماره این منتظران و آمادگان براى تشكیل این حكومت، به عددى برسد كه شایسته باشند بار این حكومت را بر دوش بگیرند، زمان تشكیل آن فرا مىرسد.
آن وقت است كه بسیارى از مردم كوچه به كوچه، كو به كو، شهر به شهر به دنبال حكومت عدل مىگردند و بدین مقصد اعلا خواهند رسید.
«من سره ان یكون من اصحاب القائم، فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر؛ كسى كه دوست مىدارد از یاران قائم باشد، باید آماده باشد و در حال آمادگى، به پارسایى و محاسن اخلاق، عمل كند.»
این راهنمایى، حاوى چند نكته فردى و اجتماعى است :1- امر قبلى، كه امید به قیام حضرت قائم داشته باشد و یاس و نومیدى را از خود بزداید.
2- دوست داشته باشد كه از یاوران آن حضرت باشد تا در ایجاد عدل جهانى، شركت كند و از این سعادت جاودانى، برخوردار شود.
3- داراى ورع باشد و از گناه اجتناب كند.
4- از حسن اخلاق برخوردار باشد.

امید به قیام حضرت قائم، روح و مقوم انتظار فرج است. انتظار، ضد یاس و ناامیدى است و حیاتبخش است و دل را زنده نگه مىدارد. برخلاف یاس و ناامیدى كه مرگ آور است . كسى كه یاس و ناامیدى بر او چیره باشد و اجتماعى كه این صفت مذموم بر آن حكومت كند، از زندگى و حیات، بیزار و متنفر مىگردد و به سوى مرگ و انتحار، قدم برمىدارد.
برخلاف آن كه امید بر او حكومت كند؛ حیات را خوش دارد و نقایص زندگى را برطرف مىكند و به سوى آینده قدم برمىدارد و روز خود را از روز دگر بهتر مىسازد.
از یاران قائم بودن را دوست داشتن، از ایمان به مبداء و معاد ریشه مىگیرد و كلید خودسازى مىشود، تا آینه گردد و جمال پرى طلعتان، طلب كند. ورع داشتن و پارسا شدن، خودسازى و حیوانیتزدایى است و بشریت را تبدیل به انسانیت كردن است .
انسانها، بایستى یاوران حضرت قائم باشند تا بتوانند در ایجاد عدل جهانى شركت كنند؛ دگران لیاقت این وظیفه بزرگ و مقدس را ندارند.
حسن اخلاق، نشانه انسان شدن است و دعوت عملى است به انسان شدن دگران؛ تا از فرد صالح، اجتماع صالح به دست آید و در تسریع قیام حضرت قائم، تاثیر داشته باشد.
در انتظار، امید به آینده محقق الوقوع، موجود است؛ چنین امیدى، همه رنجها و مشقتها را آسان مىسازد و انسان، خودش به خودش مژده مىدهد.
خردمندان بشر، براى رسیدن به آینده احتمالى، كوششها مىكنند، رنجهاى مىبرند. و رنجها را در كام خود شیرین مىدانند. حال اگر آینده، محقق الوقوع باشد، انتظارش روح افزا و دلپذیر خواهد بود. در مثل است كه گنج بدون رنج حاصل نشود و رنج در راه تحصیل گنج قطعى، شیرین است .
هر گاه شماره این منتظران و آمادگان براى تشكیل این حكومت، به عددى برسد كه شایسته باشند بار این حكومت را بر دوش بگیرند، زمان تشكیل آن فرا مىرسد
انتظار، گاه تلخ است و گاه شیرین .
انتظار تلخ، وقتى است كه آدم در جاى خود بنشیند و تكان نخورد، چشم به در خانه بدوزد تا مطلوبش بیاید. در این انتظار، روزش، ماه به نظر مىآید و ماهش، سال و روزگارش تلخ و انتظارش تلخ .
انتظار شیرین آن است كه انسان از جا برخیزد و به كار پردازد، زمینه حصول مقصود را آماده سازد و بداند كه هر چه آمادگى بیشتر شود، مقصود، زودتر حاصل مىشود.
از هر آمادگى كه فارغ شد، لذتى برایش پیدا مىشود و گام دگرى در راه آمادگى برمىدارد و در دل، با مطلوب خود راز و

نیازى مىكند.
انتظار ظهور حضرت مهدى(علیهالسلام) از این قبیل است. كسى كه در این انتظار به سر مىبرد. به حضرتش عشق مىورزد. روز به روز آمادگى خود را بیشتر مىكند و از حضرتش كمك مىخواهد كه هر چه بیشتر بتواند خود را آماده كند و هر آمادگى براى او مژده موفقیت و نوید حصول مقصود خواهد بود.
1- غیبت نعمانى، چاپ مكتبة الصدوق، ص 200 .
برگرفته از کتاب راه مهدى، آیة الله سیدرضا صدر
دلایل عدم تعیین وقت ظهور

عدم بیان تاریخ ظهور از سوى خداى متعال دلایلى دارد كه ما به چند مورد آن اشاره مىكنیم .
الف) انتظار فرج
از زمانى كه امام زمان(علیهالسلام) غیبت كرده است نور امید به ظهور او دل مؤمنین را روشن نگاه داشته است. هم اكنون این انتظار وجود دارد و روز به روز بر شدّت و قوّت آن افزوده مىشود و هر مؤمنى آرزو دارد عصر ظهور را درك كند. اما اگر زمانى براى پایان غیبت تعیین مىگردید چنین انتظار و امیدى به ظهور منجى عالم نبود و ناامیدى و افسردگى قلوب مؤمنین را فرا مىگرفت زیرا همه آنها جز عدّهاى كه در آستانه عصر ظهور قرار مىگرفتند ناامید مىشدند و دیگر نه دعایى براى ظهور منجى عالم مىشد و نه شوقى به آمدن او دلها را فرا مىگرفت .
ب) تسهیل دوران غیبت بر امام(علیهالسلام)
عدم اعلام زمان ظهور، هر لحظه وجود مقدس امام زمان(علیهالسلام) را آماده و با نشاط نگاه مىدارد؛ زیرا این احتمال را مىدهد كه هر لحظه زمان غیبت به پایان رسد، اما اگر مدت معینى براى ظهور او اعلام مىشد، گذشت این مدت بسیار سخت و جانكاه بود به ویژه با عزلت و غربتى كه با دوران غیبت آن حضرت همراه است .
ج) خودسازى و آمادگى مؤمنین
با ابهام زمان ظهور یك حركت اصلاحى و زمینهسازى اخلاقى در میان منتظران او شكل خواهد گرفت زیرا هر لحظه ممكن است خورشید دلها از پشت ابرهاى غیبت طلوع كند و آنها باید آماده پذیرایى از او باشند. در حالى كه اگر وقت ظهور معلوم مىشد این همه حركتهاى ارزشى و نشاط بخش و سازنده به وجود نمىآمد، زیرا تمام مؤمنین به جز آنان كه در آستانه عصر ظهور قرار مىگیرند مىدانستند دوران درخشان ظهور را درك نخواهند كرد.د) بداء
بداء آن تغییر و تحولى است كه در یكى از مقدّرات الهى صورت مىگیرد. همانگونه كه در قرآن آمده است. قرار شد موسى(علیه السلام) سى شب به كوه طور برود امّا ده روز به آن اضافه گردید و به چهل روز رسید. در این مدت ده روز كه موسى(علیه السلام) دیرتر بازگشت، سامرى از فرصت استفاده كرد و آن گوساله را ساخت و به عنوان خداى بنى اسرائیل معرفى كرد و بسیارى از مردم را كافر گردانید.
محمد حنفیه درباره فلسفه عدم تعیین وقت مىفرماید: وقتى بازگشت موسى از وقت معیّن به تاخیر افتاد، مردم گفتند: موسى ما را فریب داد و گوساله را پرستیدند.
اگر زمان ظهور، مورد بداء قرار گیرد - كه البته چنین احتمالى وجود دارد - و بر اثر دعاى مؤمنین، زمان غیبت كوتاه شود و یا شرایط ظهور به شكلى زودتر فراهم گردد و یا به عكس به خاطر عدم وجود شرایط به تاخیر افتد و امام زودتر یا دیرتر از وقت معیّن ظهور كند اختلاف و انحراف، مردم را فرا خواهد گرفت و به وعدههاى الهى بدگمان خواهند شد و مهدىهاى ساختگى زیاد شده و مردم به جاى یارى رساندن به منجى عالم به جدال و منازعه مىپردازند.
موارد فوق برخی از دلایل عدم اعلام زمان ظهور یوسف زهرا، عزیز دل شیعیان است .
برگرفته از کتاب پرچم هدایت، محمد رضا اكبرى .
شبی مانند شب قدر
شیخ حرّ عاملى(ره) از بزرگان اصحاب نقل مىكند كه امام صادق(علیهالسلام) فرمود:
«شبى كه حضرت قائم(عج) در آن متولد شد، هیچ نوزادى در آن شب متولد نمىشود مگر این كه مؤمن خواهد شد، و اگر در سرزمین كفر متولد گردد، خداوند او را به بركت امام مهدى(عج) به سوى ایمان منتقل مىسازد.»(1)
در نیمه شعبان زیارت حضرت امام حسین(علیهالسلام) و همچنین زیارت امام زمان(علیهالسلام) مستحب است، امام صادق(علیهالسلام) فرمود:
«شب نیمه شعبان بهترین شب بعد از شب قدر است و خواندن دو ركعت نماز در شب نیمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است، در ركعت اول بعد از حمد، سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سوره توحید خوانده شود.»(2)
غسل و شب زندهدارى و عبادت در این شب، فضیلت بسیار دارد، این شب در نزد خدا چنین مقامى دارد كه ولادت با سعادت امام زمان(علیهالسلام) در سحرگاه این شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده است.
ضمناً روایاتى به ما رسیده است كه نیمه شعبان همان شب قدر و تقسیم ارزاق و عمرها است، و در بعضى از این روایات آمده که شب نیمه شعبان، شب امامان(علیهمالسلام) است و شب قدر، شب رسول خدا(صلى الله علیه و آله) است.
از جمله فضائل این شب این است که، از شبهاى مخصوص زیارت امام حسین(علیهالسلام) است كه صد هزار پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن حضرت را در این شب زیارت مىكنند.
از نمازهاى مستحبى كه در این شب وارد شده دو ركعت نماز است كه در هر ركعت بعد از حمد صدبار سوره توحید خوانده مىشود.
نقل شده: رسول اكرم(صلى الله علیه و آله) فرمود: شب نیمه شعبان در خواب دیدم جبرئیل بر من نازل شد و فرمود: اى محمّد(صلى الله علیه و آله) در چنین شبى خوابیدهاى؟ گفتم: این شب چه شبى است؟
فرمود: شب نیمه شعبان است برخیز. مرا بلند كرد و به بقیع برد، و سپس جبرئیل فرمود: سرت را بلند كن زیرا در این شبها درهاى رحمت خدا در آسمان به روى بندگان باز است، همچنین درِ رضوان، درِ آمرزش، درِ فضل، درِ توبه، درِ نعمت، درِ جود و سخاوت، درِ احسان باز است، خداوند به عدد پشمها و موهاى چرندگان در این شب گنهكاران را آزاد مىكند، پایان عمرها در این شب، تعیین مىگردد، رزقهاى یك سال در این شب تقسیم مىشود و حوادث یك سال در این شب معیّن مىگردد.

اى محمد! كسى كه این شب را با تكبیر و تسبیح و تهلیل و دعا و نماز و قرائت قرآن و اطاعت و خضوع و استغفار بسر برد، بهشت منزل و سراى او است، و خداوند گناهان گذشته و آیندهاش را مىآمرزد ... اى محمد(صلى الله علیه و آله) این شب را احیاء بگیر و به امت خود دستور بده آنها نیز این شب را احیاء بدارند، و با عمل به سوى خدا تقرب جویند، چرا كه این شب شبى شریف است.
از اعمال این شب، خواندن دعاى كمیل در سجده است روایت شده كه كمیل گوید دیدم حضرت على (علیهالسلام) این دعا را در شب نیمه شعبان در سجده خواندند.
در مورد زیارت امام حسین(علیهالسلام) در این شب به خصوص در صورت امكان در كنار قبرش، آمده هر كه بشناسد امام حسین(علیهالسلام) را و شهادت او و هدف شهادتش را كه موجب نجات امت گردید و وسیله و راهگشایى براى رسیدن به فوز عظیم شد(خلاصه این كه عبادتش در این شب از روى توجه و علاقه و معرفت خاص باشد) آنگونه خویشتن را در برابر خدا خاضع نماید كه شایستگى آن را دارا مىباشد و نیز از خدا خواستههاى شرعیش را تقاضا كند.
پی نوشت ها:
1- توضیح المقاصد شیخ بهائى، ص 533.
2- اثباة الهداة، ج 7، ص 162.
3- اقتباس از كتاب المراقبات، نوشته عالم ربّانى و عارف صمدانى، مرحوم حاج میرزا جواد تبریزى، ص 79 به بعد (دعاها و نمازهاى دیگرى نیز ذكر شده به این كتاب مراجعه شود.)
برگرفته از کتاب حضرت مهدى(عج)، فروغ تابان ولایت، محمد محمدى اشتهاردى .
اوضاع مردم در آخرالزمان

امام حسن عسگرى(علیهالسلام) در بخشی از توقیع شریف خود به على بن الحسین(صدوق اول)، بعد از حمد و ثناء خداوند و صلوات و سلام بر عترت طاهرین چند مورد را به على بن الحسین وصیت و سفارش مىكند:
... علیك بالصبر و انتظار الفرج قال النبى صلى الله علیه و آله افضل اعمال امتى انتظار الفرج لا تزال امتى و لایزال شیعتنا فى حزن حتى یظهر ولدى الذى بشریه النبى صلى الله علیه و آله انه یملاء الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا .
زیرا كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) فرمود بهترین كارهاى امت من در انتظار فرج او بودن است. همواره امت من و پیروان ما در اندوه هستند تا فرزندم كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) به ظهور او خبر و نوید داده است آشكار گردد و زمین را پر از عدل و داد كند چنانكه پر از ظلم و جور باشد.جابر بن عبدالله انصارى از پیغمبر اكرم(صلى الله علیه و آله) روایت مىكند كه فرمود حجت خدا از نظر آنها غائب مىگردد و نام برده نمىشود تا آن كه خداوند او را ظاهر گرداند پس وقتی كه خداوند او را آشكار ساخت زمین را پر از عدل و داد مىكند، چنانكه پر از ظلم و ستم شده باشد.
سپس فرمود: خوش بحال آنها كه در غیبت وى پایدارند، خوش بحال كسانی كه در راه روشن خود ثابتقدم مىمانند، اینانند كه خداوند دربارهشان فرموده است: والذین یؤمنون بالغیب1 و فرموده: اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون2
یعنى اینان طرفداران خدا هستند بدانید كه طرفداران خدا رستگارند.3
در دعوات راوندى روایت كرده كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) فرمود: انتظار الفرج بالصبر عبادة؛ یعنى انتظار فرج با صبر و بردبارى عبادت است .4
صدوق در كمال الدین از جابر جعفى از امام رضا(علیهالسلام) روایت نموده كه فرمود زمانى بر مردم خواهد گذشت كه امام آنها از نظرشان غائب گردد خوش بحال آنها كه در آن زمان بر عقیده خود نسبت به ما ثابت مىمانند. كمترین ثوابى كه آنها دارند اینست كه خداوند متعال آنها را با این كلام صدا زند: بندگان من كه به من ایمان آوردید و غیبت مرا تصدیق كردید شما را به ثواب نیكوى خود مژده مىدهم. شما بندگان و كنیزان حقیقى من هستید. عبادت شما را مىپذیرم و از تقصیرات شما مىگذرم و شما را مىآمرزم و به خاطر شما بندگانم را از باران سیراب مىكنم و بلا را از مردم برطرف مىسازم. اگر براى خاطر شما نبود عذاب خود را بر آنان (كه در بدبینى و غفلت و معصیت بسر مىبرند) فرو مىفرستادم.
جابر گوید: عرض كردم یابن رسول الله بهترین كارى كه شخص با ایمان در آن زمان مىتواند انجام دهد چیست؟ فرمود: حفظ ایمان خود و ماندن در خانه.5
ابى عبدالله امام صادق(علیهالسلام) روزى فرمود: آیا شما را خبر ندهم از چیزى كه خداوند هیچ عملى را از بندگان بدون آن نمىپذیرد. عرض كردم چرا بفرمایید.

حضرت فرمود: گواهى دادن بر این كه معبودى به جز الله نیست و این كه محمد(صلى الله علیه و آله) بنده او و فرستاده او است و اقرار نمودن به هر آنچه خداوند به آن امر فرموده است و دوستى از براى ما و بیزارى از دشمنان ما، یعنى ما امامان بخصوص و تسلیم شدن به آنان و پرهیز و كوشش و اطمینان داشتن و چشم به راه قائم(عجل الله تعالى فرجه الشریف) بودن.
سپس فرمود: ما را دولتى در پیش است كه هر وقت خدا بخواهد آن را پیش خواهد آورد. سپس فرمود: هر كس از بودنش در شمار یاران امام قائم شادمان است باید به انتظار باشد و با همین حال انتظار به پرهیز و اخلاق نیكو رفتار كند پس اگر اجلش فرا رسید و امام قائم پس از مرگ او قیام كرد پاداش او همانند پاداش كسى است كه امام قائم پس از مرگ او قیام كرد. پاداش او همانند پاداش كسى است كه امام قائم را درك كرده باشد پس كوشا باشید و به انتظار بنشینید. گوارا باد بر شما اى گروهى كه مشمول رحمت خدائید.6
در كتاب كمال الدین از ابوبصیر از امام صادق(علیهالسلام) نقل شده كه فرمود: طوبى شیعة قائمنا المنتظرین بظهور فى غیبته و المطیعین له فى ظهوره اولئك اولیاء الله الذین لاخوف علیهم ولا هم یحزنون؛ خوشا به حال پیروان امام قائم كه در غیبتش(با خودسازى) انتظار ظهورش را مىكشند و به ظهورش مطیع فرمان اویند. آنها اولیاى خدا هستند همانا كه نه ترسى دارند و نه غمى .7
از كافى از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت كرده كه فرمود: ان اعظم الناس یقینا قوم یكونون فى آخرالزمان لم یلحقوا النبى و حجب عنهم الحجة فامنوا بسواد فى بیاض؛ همانا بزرگترین مردم از جهت یقین گروهى هستند كه در آخر زمان مىباشند. پیغمبر(صلى الله علیه و آله) را درك نكردهاند و حجت و امام ایشان نیز در غیبت است. ولی ایمان آوردهاند به سیاهى كه در سفیدى است. یعنى به قرآن و آثار و اخیارى كه از نبى اكرم(صلى الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهمالسلام) به آنها رسیده است.
از حضرت امام سجاد علیه السلام روایت شده كه فرموده :من ثبت على ولایتنا فى غیبة قائمنا اعطاه الله اجر الف شهید مثل شهداء احد و بدر كسى كه بر ولایت ما در هنگام غائب بودن قائم ما ثابت باشد خداوند اجر هزار شهید مانند شهداء بدر و احد به او اعطاء فرماید.
از حضرت صادق(علیهالسلام) روایت شده كه فرمود: من مات منكم على هذا الامر منتظرا له كان كمن فى فسطاط القائم (علیهالسلام)؛ كسى كه بمیرد از شما، در حالی كه منتظر ظهور حضرت قائم (علیهالسلام) باشد مانند كسى است كه در خیمه قائم با ایشان باشد.9
از امیرالمؤمنین حضرت علی(علیهالسلام) سؤال شد: اى الاعمال احب الى الله عزوجل قال انتظار الفرج؛ از امیرالمؤمنین(علیهالسلام) سؤال شد كدام اعمال و كارها نزد خداى تعالى محبوبتر است؟ فرمود انتظار فرج.10

از ابى حمزه از ابى خالد كابلى از على بن الحسین(علیهالسلام) حدیثى روایت كرده كه در آن مىفرماید: به درستى كه اهل زمان غیبت حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه) كه قائل به امامت او و منتظر ظهور او هستند بهترین اهل هر زمانى مىباشند. براى این كه خداى تعالى از عقل و فهم و معرفت به اندازهاى به آنها اعطاء فرموده كه غیبت نزد آنها به منزله حضور و مشاهده شده است و آنان را در این زمان به منزله مجاهدین با شمشیر در جلو رسول خدا(صلى الله علیه و آله) قرار داده است. اینان بندگان خالص خدا و به راستى شیعیان ما و دعوت كنندگان به دین خدا در نهان و آشكار هستند.11
در غیبت نعمانى از فضل بن یسار نقل مىكند كه گفت از امام باقر(علیهالسلام) شنیدم که فرمود: كسى كه بمیرد در حالى كه امام خود را مىشناخته، زیانى نبرده، خواه ظهور امام زمان زود واقع شود و یا به تاخیر بیافتد و هر كس بمیرد و امام خود را بشناسد مانند كسى است كه با مهدى منتظر(عج) در خیمهاش بوده است .12
در كتاب غیبت نعمانی از عمرو بن ابان روایت كرده كه گفت شنیدم امام صادق(علیهالسلام) مىفرمود علامت (ظهور قائم آل محمد) را بشناس كه اگر آن را بشناسى ضررى به تو نمىرساند خواه این امروز واقع شود یا به تاخیر بیافتد. خداوند مىفرماید: یوم تدعو كل اناس بامامهم؛ یعنى روز قیامت هر دستهاى را با امام خودشان مىخوانیم. پس هر كس امام خود را بشناسد مانند كسى است كه در خیمه منتظر بوده است.13
یوم ندعو كل اناس بامامهم؛ روز قیامت هر گروهى را با امام و رهبرشان مىخوانیم.14
در حدیثى كه شیعه و اهل تسنن از امام على بن موسى الرضا(علیهالسلام) به سندهاى صحیح نقل كردهاند چنین مىخوانیم كه آن امام از پدرانش از پیامبر(صلى الله علیه و آله) در تفسیر آیه فوق نقل فرموده: یدعى كل اناس بامام زمانهم و كتاب ربهم سنة نبیهم؛ در آن روز هر قومى همراه امام زمانشان و كتاب پروردگار و سنت پیامبرشان خوانده مىشوند.15
از امام صادق(علیهالسلام) روایت شده است: آیا شما حمد و ستایش و سپاس خدا را بجا نمىآورید؟ هنگامى كه روز قیامت مىشود خداوند هر گروهى را با كسى كه ولایت او را پذیرفته مىخوانند. ما را همراه پیامبر(صلى الله علیه و آله) و شما را همراه ما. فكر مىكنید در این حال شما را به كجا مىبرند؟ به خداوند كعبه به سوى بهشت. امام سه بار این جمله را تكرار كرد.16
پی نوشت ها:
1- سوره بقره آیه 6.
2- سوره مجادله، آیه 22.
3- بحارالانوار، ج 13، مترجم ص 919.
4- بحارالانوار، ج 13، ص 921.
5- بحارالانوار، ج 13، مترجم ، ص 921.
6- كتاب غیبت نعمانى، ص 235.
7- تفسیر نمونه، ج 8، ص 339.
8- تفسیر اطیب البیان، ج 1، ص 149.
9- تفسیر اطیب البیان، ج 1، ص 149.
10- تفسیر اطیب البیان، ج 1، ص 150.
11- همان .
12- همان .
13- بحارالانوار، ج 13، ص 916 مترجم .
14- بحارالانوار، ج 13، مترجم، ص 917.
15- سوره اسراء، آیه 71.
16- تفسیر نمونه، ج 12، ص 203.
17- همان .
برگرفته از کتاب برگى از آسمان، شرحى بر توقیعات حضرت مهدى(عج)، حجت الاسلام میرزا على بابائى .
توصیه آیة الله بهجت(ره)

آیة الله العظمى بهجت(ره) در پاسخ به سؤال یكى از مسئولین حزب الله در مورد چگونگى امكان تشرف به محضر مقدس حضرت بقیة الله اعظم فرمود:
راه رسیدن به حضرت، یاد دائم آن بزرگوار است، یاد دائم و عدم غفلت لحظهاى از آن حضرت، آدمى را به محضر آن حضرت مىرساند. یاد دائم حضرت، كار مشكلى نیست حتى از تنفس فیزیكى بدن نیز آسانتر است. ولى همت مىخواهد. انسان عاشق حضرت، پس از توجه دائم همانند رسیدن به بلوغ، خود را طورى دیگر مىیابد.
برگرفته از کتاب تشرف یافتگان، (از مجموعه شمیم عرش)، پژوهشكده تزكیه اخلاقى امام على علیهالسلام .
امكان تشرف به حضور امام زمان(عج)
از نظر عقل و نقل

از نظر عقل و نقل
اگر از دیدگاه عقل به مسئله تشرف به محضر امام عصر(عج) بنگریم، هیچگونه مانعى در این باره وجود ندارد و عقل آن را ممكن مىداند. زیرا تحقق آن نه امرى محال است و نه مستلزم امر محال مىباشد. بنابر این، همانگونه كه خداوند به پیامبر مىفرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ(1)؛ به مردم بگو، من نیز مانند شما انسانم.» امام عصر(علیهالسلام) نیز همچون پیامبر هستند و گرچه از انظار عموم غایب مىباشند، ولى عقل، دیدن و مشاهده آن حضرت را ممكن مىداند.
علاوه بر این ـ طبق شواهد متقن تاریخى، افراد بسیارى در دروه غیبت كبرى به حضور حضرتش رسیدهاند كه این دلیل قاطعى بر امكان تشرّف است. زیرا بهترین دلیل بر امكانِ چیزى، وقوع آن است.
در این جهتِ از بحث به همین مقدار بسنده مىكنیم. زیرا هدف اساسى ما این است كه این موضوع را از نظر روایات و براهین نقلى بررسى كنیم.
امكان تشرّف به حضور امام زمان(علیهالسلام) از نظر نقل
روایات ائمه اطهار(علیهمالسلام) در مورد زندگانى حضرت مهدى(علیهالسلام) در عصر غیبت، از نظر دلالت به طور كلى به سه دسته تقسیم مىشود:دسته اول: روایاتى است كه از آنها استفاده مىشود كه امام زمان(علیهالسلام) به طور طبیعى و معمولى، اما به صورت ناشناس و با «خفاى عنوان» در میان مردم و اجتماع مىباشند و مردم را مىبینند و مىشناسند و مردم نیز حضرت را مشاهده مىكنند، لكن آن حضرت را نمىشناسند.
اینك نمونههایى از آن روایات را متذكر مى شویم:
1ـ سدیر مىگوید: «از امام صادق(علیهالسلام) شنیدم كه مىفرمود: «به تحقیق در صاحب این امر شباهتى از یوسف خواهد بود.»
عرض كردم: گویا شما از غیبت وى سخن مىگویید؟
حضرت فرمود: چرا این مردم خوك صفت، موضوع غیبت را انكار مىكنند. ـ مگر نمىدانند كه ـ برادران یوسف كه عاقل و با خرد و فرزندان پیامبران بودند، هنگام ورود بر وى با او به گفتگو و داد و ستد پرداختند، اما او را نشناختند تا این كه خود را به آنان معرفى فرمود. آنگاه یوسف را شناختند. پس چرا این امت حیران، انكار مىكنند كه خداوند در پارهاى از اوقات، حجتش را از آنان مستور بدارد؟»
... فما تنكر هذه الأمّة أن یكون الله یفعل بحجّته ما فعل بیوسف و أن یكون صاحبكم المظلوم، المجحود حقّه، صاحب هذا الأمر یتردّد بینهم، و یمشی فی أسواقهم، و یطأ فرشهم ولایعرفونه حتّى یأذن الله له أن یعرّفهم نفسه كما اذن لیوسف حین قال له إخوته: «أءِنَّكَ لأَنْتَ یُوسُفُ قَالَ أَنَا یُوسُفُ»2 پس چرا این امت انكار مىكند كه خداوند با حجت خویش همان كند كه با یوسف كرد؟ یعنى صاحب شما كه مظلوم است و حقش را انكار مىكنند، در بین امت رفت و آمد كند و در بازارشان راه رود و بر فرشهایشان قدم نهد. ولى او را نشناسند تا خدا به وى اجازه دهد كه خود را به آنان معرّفى كند همچنان كه به یوسف اجازه داد در آن هنگام كه برادرانش به وى گفتند: آیا تو یوسفى؟! فرمود بلى، من یوسف هستم.»3
2ـ در حدیثى امام صادق(علیهالسلام) شباهت آن حضرت را با یوسف پیامبر چنین بیان مىفرماید: «و أمّا سنّة من یوسف فالستر یجعل الله بینه و بین الخلق حجاباً یرونه ولا یعرفونه»4
؛ «اما سنّتى كه از یوسف(علیهالسلام) در صاحب این امر مىباشد این است كه خداوند بین او و سایر خلق، حجابى قرار مىدهد كه او را مىبینند، ولى نمىشناسند.»
3ـ جناب محمّد بن عثمان ـ نایب خاصّ حضرت در غیبت صغرى ـ كه از دیگران به حال امام(علیهالسلام) آگاهتر است، مىفرماید:
«والله إنّ صاحب هذا الأمر لیحضر الموسم كلّ سنة فیرى الناس و یعرفهم و یرونه ولایعرفونه»5؛ «سوگند به خدا! همانا صاحب این امر همه ساله در موسم حج حاضر مىشود و مردم را مشاهده مىكند و مىشناسد و مردم نیز او را مىبینند، امّا مىشناسند.»
از این دسته روایات كه از نظر تعداد قابل ملاحظه است، نكاتى استفاده مىشود:
نكته اول: امكان مشاهده حضرت مهدى(علیهالسلام)

این روایات بیانگر امكان مشاهده حضرت مهدى(علیهالسلام) در غیبت كبرى است. زیرا در آنها تصریح شده است: «همان طور كه امام(علیهالسلام) مردم را مشاهده مىكند، مردم نیز آن حضرت را مىبینند، اما نمىشناسند.»
نكته دوم: چگونگى ارتباط با امام زمان(علیهالسلام) در غیبت كبرى
از این دسته روایات استفاده مىشود كه امام صادق(علیهالسلام) مدّتها قبل از تولد حضرت مهدى (علیهالسلام) با بهرهگیرى از قصّه حضرت یوسف، مسئله امكان تشرّف و ارتباط با آن حضرت را در عصر غیبت كبرى، ممكن دانسته و كیفیّت و چگونگى آن را نیز بیان فرمودهاند؛ آن جا كه حضرت در بیان سنّتى از یوسف در حضرت مهدى(علیهالسلام) فرمود: «خداوند بین او و خلق حجابى قرار مىدهد كه در عین حالى كه وى را مشاهده مىكنند، نمىشناسند.»
از جملهاى كه در چند حدیث آمده است، استفاده مىشود كه همان طور كه برادران یوسف (علیهالسلام) در هنگام مواجه شدن با وى، او را نشناختند و به عنوان عزیز و پادشاه مصر او را صدا زدند و از حضرتش تقاضاى كمك بیشتر كردند، حضرت مهدى(علیهالسلام) نیز چنین حالتى دارند كه در عصر غیبت كبرى، امكان دارد افرادى با حضرت برخورد و مراوده داشته باشند و با وى گفتگو نمایند، اما او را نشناسند؛ همانند یوسف(علیهالسلام) كه حتى برادران وى بعد از آن همه برخوردهاى متعدد كه همراه با گفتگو و داد و ستدهاى تجارى بود، یوسف(علیهالسلام) را نشناختند، تا این كه یوسف (علیهالسلام) كه به خوبى برادران را مىشناخت، خطاب به آنان فرمود: «آیا دانستید كه شما از روى جهالت با یوسف و برادرش چه كردید؟!»
در این هنگام برادران یوسف متوجه شدند و گفتند: «آیا تو یوسفى؟!»
فرمود: «من یوسفم و این هم برادرم.»6
نتیجه این كه، اگر چه تشرّف به حضور امام زمان(علیهالسلام) در عصر غیبت كبرى، امرى است ممكن، لكن باید دانست غالب كسانى كه به این سعادت بزرگ دست یافتهاند، در آن هنگام، حضرت را نشناختهاند، بلكه بعد از ملاقات با حضرت، طبق نشانهها و شواهد، فهمیدهاند كه مورد عنایت خداوند قرار گرفتهاند و لحظاتى را در حضور ولىّ خدا گذراندهاند.
شاهد بر این موضوع، حكایات و قضایاى فراوانى است كه توسط افراد موثّق و مورد اعتماد نقل گردیده است و به هیچ وجه قابل خدشه نیست.
البته دانستن این مطلب نیز لازم است كه در مواردى هم ممكن است بعضى از افراد در هنگام تشرّف، التفات به آن داشته باشند؛ لكن این موارد بستگى به اجازه خداوند دارد كه حضرت كسى را مورد عنایت خاصّ خودشان قرار دهند، اما در عین حال كه الطاف و عنایات حضرت مهدى (علیهالسلام) به شیعیان و ارادتمندانش فراوان است، لكن به جهت مصالح مهمترى كه در كار است، در چنین مواردى كه انسان هنگام برخورد و ملاقات با حضرت، ایشان را بشناسد اندك است.
نكته سوم: امام زمان(علیهالسلام) در دوران غیبت با مردم هستند
این روایات ما را متوجه این امر مىكند كه بودن آن حضرت در بین مردم، تأثیر عمیق اخلاقى و معنوى در روحیه افراد متدیّن و مؤمن مىگذارد. زیرا وقتى توجه داشته باشیم كه حجّت و ولىّ خدا بر اساس مصالح و حكمتهایى كه بر ما پوشیده است از انظار غایب مىباشد لكن غیبت آن حضرت به گونهاى نیست كه به كلّى از ما بیگانه و دور باشند، بیشتر به فكر خود سازى و اصلاح نفس خواهیم بود چنانكه در دعاى شریف ندبه مىخوانیم:
«بنفسی أنت من مغیّب لم یخل منّا، بنفسی أنت من نازح ما نزح عنّا؛ جانم به فداى غایبى كه از میان ما بیرون نیست! جانم به فداى دور از وطنى كه از ما بر كنار نیست!»

این عبارت به خوبى دلالت دارد كه امام زمان(علیهالسلام) در بین مردم حضور دارند؛ نه این كه از میان مردم، خارج و دور باشند. بدیهى است اعتقاد به ظهور ولىّ عصر(علیهالسلام) با این باور كه وى در زمان غیبت نیز در میان مردم است و از ما كنار نیست تأثیرات مثبت و سازندهاى دارد كه به برخى از آنها اشاره خواهد شد.
پی نوشت ها:
1- سوره كهف، آیه 11.
2- سوره یوسف، آیه 90.
3- غیبت نعمانى، ص 163؛ بحارالانوار، ج 52، ص 154.
4- كمال الدین، ص 351، ح 46.
5- كمال الدین، ص 440، ح 8.
6- سوره یوسف، آیات 89 و 90.
برگرفته از جلوههاى پنهانى امام عصر علیهالسلام، حسین على پور .
وظیفه ما، در دوران غیبت امام قائم(عج)

نظارات عمومى
یكى از وظایف و دستورات دینى هر فرد مسلمان، پاسدارى دین، و حفظ حقوق مردم و سلامت و نظم جامعه اسلامى است. این موضوع در متون دینى به نام امر به معروف و نهى از منكر یاد شده است. در واقع خدا، به همه مسلمانان ماموریت داده است كه چونان دیدبانى تیزبین و موشكاف، نگهبان و مراقب اجراى احكام و حدود اسلامى باشند، تا حیات اسلامى همیشه چون خون در قلب و دیگر اعضاى جامعه اسلامى جارى باشد.
امر به معروف و نهى از منكر، تعهد و مسوؤلیتى است كه اسلام به دوش پیروان خود مىگذارد، تا نهال خوبىها و راستىها ریشه گیرد، و باور شود، و علفهاى هرزه كژى و ناراستى بخشكد. انجام این رسالت بزرگ، ضمانت اجرایى بر قوانین دین خواهد بود، تا از گزند حوادث و دستبرد نااهلان محفوظ بماند. و همین رمز گسترش و پیشرفت اسلام است .
كسى كه به خدا و روز جزا ایمان دارد، و وعدههاى او را راست مىداند، نباید در راه انجام وظایف دینى سستى كند، و به خاطر استفاده بیشتر - از لذتهاى مادى - با گناه و ظلم بسازد و در برابر آنها بى تفاوت بماند.در قرآن كریم آمده است: اى مسلمانان ! شما بهترین ملتها و جمعیتها هستید، اگر امر به معروف و نهى از منكر كنید و ایمان به خدا آورید.(1)
امر به معروف و نهى از منكر، دستورهاى فراموش شده دین را، به یاد مىآورد. زیرا انسانها نیازمند تذكر و یادآورىاند، و آنها را كه به فرمان دین، پایبند نیستند، جهت مىدهد و آگاهى مىبخشد در نتیجه سیر اجتماع به سوى كمال متوقف نمىشود.
اگر امر به معروف و نهى از منكر تعطیل شود، مردم خوبىها را فراموش مىكنند، و به بدىها و پستىها مىگرایند، از آن بدتر، خوبىها، بد و بدىها خوب معرفى مىشوند. از اینجا است كه اجتماع انسانى سقوط خواهد كرد و از آدمیت جز لباس زیبا، چیزى نخواهد ماند.
امر به معروف و نهى از منكر، در ردیف دیگر واجبات، مثل نماز و روزه نیست، بلكه نگهبان و پاسدار آنها است. چه آن كه اگر در جامعهاى گناه و ظلم پیدا شد، از هر سو به گناهكار ظالم حمله مىشود و آنها نمىتوانند در جو و محیط اسلامى، حدود و مرزهاى اسلام را بشكنند، و برنامههاى آن را زیر پا نهند و احساسات پاك مردم را جریحهدار كنند، این محدودیت، رفته رفته آنها را تربیت خواهد كرد تا جایى كه به حقیقت رسند، و یا اگر سنگدلى و گمراهى آنها به اندازهاى قوى باشد كه تربیت اصیل و انسان پرور اسلام در آنها كارگر نشود، لااقل مزاحم ترقى و پیشرفت دیگران نمىتوان شد. و این خود، بزرگترین فائده و توفیق است .
امر به معروف در دو مرحله
دانستیم امر به معروف و نهى از منكر، وظیفه هر فرد مسلمان است، و اختصاص به گروه ویژهاى ندارد.

ولى با در نظر گرفتن دیگر آیات قرآن، معلوم مىشود كه این دو فریضه بزرگ در دو مرحله باید اجرا شود:
مرحله ابتدایى مرحله عالى
مرحله ابتدایى: نیاز به تخصص و تبحر ندارد. همه پس از دانستن شرایط ساده آن، باید به این وظیفه اقدام كنند. همانطور كه خواندن نماز و انجام سایر عبادتها و وظایف، چنین است و براى همه در هر درجه و مقامى كه باشند، ضرورى است. مثلا مىدانیم كه شراب و قمار در اسلام به شدت ممنوع و حرام است. اگر كسى آلوده به این دو گناه شد، باید دوستانه به او تذكر داد و از رفتار ناشایست او اظهار ناراحتى و تنفر كرد و در صورت لزوم، ترك معاشرت و دوستى نمود.این كار از عهده همه بر مىآید، و نیاز به دانستن زیانهاى الكل بر روى اعضاء بدن، و تشریح پزشكى آن و ضررهاى اقتصادى، اجتماعى، روانى قمار، و بحثهاى فنى و علمى در این زمینهها نیست و همچنین سخنورى و فن بحث و مناظره نیز نمىخواهد. یا اگر در ماه رمضان، روزهخوارى را دیدیم، باید با دلسوزى و بدون هیچگونه ترسى، نهى از منكر كنیم . چنین نیست كه بگذاریم و بگذریم هیچ مسوؤلیتى نداشته باشیم و بگوییم انشاءالله امام زمان تشریف مىآورد و كارها را درست مىكند!
بدیهى است، آن كس در ركاب امام قائم(علیهالسلام) پیكار تواند كرد كه هر روز در راه پیشرفت اسلام و به ثمر رساندن هدفها و برنامههاى آن، پیكار و مجاهدت كرده باشد.
البته امام خواهد آمد، و اصلاح جهانى خواهد كرد ولى از ما هم بازخواست مىكند، چرا نهى از منكر نكردى، مگر قرآن براى تو وظیفه معلوم نكرده بود؟
مرحله عالى: در این مرحله باید عدهاى از مسلمانان كه شعله فروزان ایمان و عشق به خدا در سینههاشان مىفروزد، به سلاح دین و دانش زمان مجهز شوند تا بتوانند در برابر مخالفین بایستند، و اشكالها و مغالطههاى آنها را پاسخ گویند.
بدیهى است این گروه، باید اسلام را آنگونه كه هست بشناسند و در متون دین صاحبنظر شوند و از روانشناسى و جامعه شناسى و دانستنىهاى لازم دیگر، به طور كافى بهره داشته باشند و داراى گفتارى شیرین و پر شور باشند تا بتوانند مردم را به نیكى و انسانیت دعوت كنند.
امر به معروف و نهى از منكر را، در مقیاس جهانى و علمى بگسترانند، و از عهده بحث با مخالفت و دشمن بر آیند.
این معنى را مىتوان از آیه دیگر قرآن استفاده كرد: باید از شما، گروهى در كار دعوت مردم به سوى خوبىها باشند؛ آنان را به كارهاى نیك و شناخته شده فرمان دهند، و از كارهاى زشت و ناپسند بازدارند اینان رستگارند.(2)
همین گروه باید بهترین و مؤثرترین راهها را براى امر به معروف و نهى از منكر، بیابند و با در نظر گرفتن شرایط زمان و مكان، نیازها و مشكلات، طرحهاى اساسى و دقیق بریزند تا از نیروى كمتر، حداكثر استفاده بشود.
پس دریافتیم كه واژه انتظار را نمىتوان بهانه سستى و خمودى خویش قرار داد، و وجدان مذهبى خود را با نام آن آرام، و از كوشش و پیكار در راه دین شانه خالى كرد.
امام صادق(علیهالسلام) منتظر راستین را همچون پیكار كننده در راه خدا مىداند كه در خون خویش غوطهور باشد.

بدیهى است، آن كس در ركاب امام قائم(علیهالسلام) پیكار تواند كرد كه هر روز در راه پیشرفت اسلام و به ثمر رساندن هدفها و برنامههاى آن، پیكار و مجاهدت كرده باشد.
1- سوره آل عمران/ 110.
2- سوره آل عمران/ 100
برگرفته از کتاب جهانگشاى عادل، سید جمال الدین دین پرور

- چه جمعهها که يک به يک غروب شد نيامدي چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن؛ تبر به دوش بت شکن خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
- تمام طول هفته را به انتظار جمعهام دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نيامدي
- وعده ديدار نزديک است ياران مژده باد روز وصلش ميرسد، ايام هجران ميرود
- دامن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم چون بنگرم به ماه و كنم ياد روي تو
- محض يار مهربان آن مونس و آرام جان ناله از دل سر دهم وز هجر او اشکم روان
- كوري اگر ز عيسي چشمش بشد سلامت بر جمله درد عالم مهدي بود شفايي
- اي منتظر، غمگين مباش قدري تحمل بيشتر گردي به پا شد از افق گويا سواري ميرسد
- آقا!
قنوت سبز نمازم به التماس در آمد چه ميشود که مرا خيري از دعاي تو باشد
- بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه سبز که آخرين گل سرخ از همه خبر دارد
- ما معتقديم که عشق سر خواهد زد بر پشت ستم کسي تير خواهد زد
- مهدي جان!
سئوالي ساده دارم از حضورت من آيا زندهام وقت ظهورت
اگر که آمدي من رفته بودم اسير سال و ماه و هفته بودم
دعايم کن دوباره جان بگيرم بيايم در رکاب تو بميرم
- بر چهره پر ز نور مهدي صلوات بر جان و دل صبور مهدي صلوات
تا امر فرج شود مهيا بفرست بهر فرج و ظهور مهدي صلوات
- آقا بيا به خاطر باران ظهور کن ما را از اين هواي سراسيمه دور کن
وقتي براي بدرقه عشق ميروي از کوچههاي خسته ما هم عبور کن
- سر راهت در انتظارم برده هجرت صبر و قرارم
جز ظهورت اي گل زهرا به خدا حاجتي ندارم
- سوگند به هر چهارده آيه نور سوگند به زخمهاي سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر ميگردد مهدي به ميان شيعه برميگردد
- اگر که آمدي من رفته بودم اسير سال و ماه و هفته بودم
دعايم کن دوباره جان بگيرم بيايم در رکاب تو بميرم
- هنوزم انتظارم انتظار است هنوزم دل به سينه بي قرار است
هنوزم خواب ميبينم به شبها همان مردي که بر اسبي سوار است
همان مردي که آيد جمعه روزي و اين پايان خوب انتظار است
- اگر از منتظرانت بودم چون ديده نرگس نگرانت بودم
با اين همه رو سياهي و سنگدلي اي کاش که از همسفرانت بودم
- سلام اي انتظــار انتظـــارم سلام اي رهبر و اي يادگارم
سلامم بر تو اي فرزند زهرا سلامم بر تو اي نـــاجي دنيا
- اين ديده نيست قابل ديدار روي تو چشمي دگر بده تا تماشا کنم تو را
- امشب ز كَرَم حق گُهرى داد به نرجس وز برج ولايت قمرى داد به نرجس
خوش باش كه حق بال و پرى داد به نرجس برخيز كه زيبا پسرى داد به نرجس
- بر منتظرين مژده بده منتظر آمد از مهد بقا مهدى ثانى عشر آمد
- سپيده خواهد آمد ياس نرگس خواهد آمد
گر تکاني بدهيم بر دلمان مهدي صاحب زمان، خواهد آمد
- كاش ميشد واژهها را شست و انتظار را تفسير کرد ولي افسوس ...
- آقا جان! حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي تيره و پاره پاره پنهان بماند؟ حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد؟!
- به اميد روزي که متن تمام پيامكها يک جمله باشد و آن: مهدي آمد.
- کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟
- مهدي جان!
به روسياهيمان نگاه نکن و به دستهايمان که خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را ميخوانند.
- تو خواهى آمد و ياسها و نيلوفرهاى «سركش» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياسهاى كبود خواهد بود.
- مهدي جان بيا و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر كن. دلهايى كه همواره در سرزمين نيمه شب تو را مىخوانند و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مىكنند.
مدیحه سرایی
| روح نبی جان علی | Play | Download | |
| به نام حضرت حق دل و بزن به دریا | Play | Download | |
| شب شب شور | Play | Download | |
| بیا بیا امید انبیا | Play | Download | |
| دوباره می باره از اوج آسمون ستاره | Play | Download |
| العجل یوسف زهرا | Play | Download | |
| كه امشب جلوه گر شد جمال مصلح كل | Play | Download | |
| امیر ملك دلبری آمد | Play | Download | |
| مهر احمدی مه محمدی عزیز فاطمه خوش آمدی | Play | Download | |
| ذكر امن یجیب سرود هر فرشته | Play | Download | |
| میلاد گل نرگس | Play | Download | |
| آقام آقام ای گل نرگس | Play | Download | |
| دلم اگه مجنون | Play | Download | |
| بارون رحمت الهی برگرد | Play | Download |
| بیا گل نرگس | Play | Download | |
| آب و آیینه بیارید | Play | Download | |
| مگه می شه نبینمت باورم نمی شه | Play | Download | |
| توی موج ابر و باد یه روزی مهدی می آد | Play | Download | |
| شبیه حیدر اومد از ره | Play | Download | |
| باور نداری دلبر من می آد یه روزی | Play | Download | |
| شب شب عشق شب نور | Play | Download | |
| چشمامو می دوزم به جاده انتظار | Play | Download | |
| ای گل نرگس بیا | Play | Download | |
| كیه از همه دل می بره | Play | Download | |
| همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویی | Play | Download |
| نوشته بر عرش دلم یا حجة الله | Play | Download | |
| سرزد گل نرگس | Play | Download | |
| بی تو یك لحظه زندگی سرابه | Play | Download | |
| آمد گل نرگس، هنگام بهار | Play | Download | |
| آقام اباصالح | Play | Download |
| در آسمان غوغاست | Play | Download | |
| آقام آقام مهدی | Play | Download | |
| دلای خورشیدی اهل ولا | Play | Download | |
| بزار قنوت دست من به دامنت دخیل باشه | Play | Download | |
| سوره آخر كی می شه نازل | Play | Download |
| بی تو هوای زمونه سرده | Play | Download | |
| بازم شده دل تنگ و خراب | Play | Download |
| روشن به عشق تو | Play | Download | |
| شب فراقم سر اومده | Play | Download |
| دمیده ماه علی به نیمه شعبان | Play | Download |
| می باره بارون شادی | Play | Download | |
| یابن الزهرا العجل بقیة الله | Play | Download | |
| یه طاق نصرت بزنید كه دلبر از راه اومده | Play | Download | |
| بیا بیا ای گل نرگس | Play | Download | |
| یكی از عالم بالا صدا می زنه بیا | Play | Download |
| دلم می خونه دعای فرج | Play | Download | |
| تو آخرین ولیعهد خدایی | Play | Download |
| العجل یو سف زهرا | Play | Download | |
| جهان و عرش و سما | Play | Download | |
| در این كویر بی كسی | Play | Download | |
| ستاره می ریزم به جای گل پای تو | Play | Download | |
| من به عشقت اسیرم خدا می دونه | Play | Download | |
| یا ابا صالح | Play | Download | |
| یه شاخه گل می شناسم | Play | Download |
غزل خوانی
| ای نور خداوند مبین در ظلمات | Play | Download | |
| در ظلمات ای آنكه تویی آل علی را جلوات | Play | Download | |
| روایت مادر امام زمان علیه السلام | Play | Download | |
| ز هوشیاران عالم هر كه بینم | Play | Download |
| امشب باغ زینت كنید | Play | Download | |
| سامره امشب ز شبهای دگر زیباتری | Play | Download | |
| عید تمام منتظران | Play | Download | |
| گمراه می شدیم نگاهت اگر نبود | Play | Download | |
| یابن طه | Play | Download |
| از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد | Play | Download | |
| اللهم كن لولیك | Play | Download | |
| بوی دل تنگی باران می دهی | Play | Download | |
| طنین فكنده در عالم | Play | Download | |
| یا ایهاالعزیز | Play | Download |
| بخت امروز حلقه بر در زد | Play | Download | |
| دلت پر مهر و احساس به قرآن | Play | Download | |
| روایت وقت ظهور حضرت مهدی علیه السلام | Play | Download |
| السلام علیك یا نورالله | Play | Download | |
| برخیز كه حجت خدا می آید | Play | Download | |
| در هر نفسی اجر صلاة است | Play | Download |
| باز هم شهر چراغانی شبها دارد | Play | Download |
| اگر ز دیدن یوسف بریده شد انگشت | Play | Download |
| گل فاطمه | Play | Download |
| ای بهاری ترین عبا بر دوش | Play | Download |
بهاریه انتظار

شد موسم عیش و طرب، بگذشت هنگام کرب
جام می گلگون طلب، از گلعذاری مه جبین
قدش چو سرو بوستان، خدش به رنگ ارغوان
بویش چو بوی ضیمران، جسمش چو برگ یاسمین
چشمش چو چشم آهوان، ابروش مانند کمان
آب بقایش در دهان، مهرش هویدا از جبین
رویش چو روز وصل او، گیتی فروز و دلگشا
مویش چو شام هجر من، آشفته و پر تاب و چین
با این چنین زیبا صنم، باید به بستان زد قدم
جان فارغ از هر رنج و غم، دل خالی از هر مهر و کین
خاصه کنون کاندر جهان، گردیده مولودی عیان
کز بهر ذات پاک آن، شد امتزاج ماء و طین
از بهر تکریمش میان، بر بسته خیل انبیا
از بهر تعظیمش کمر، خم کرده چرخ هفتمین
مهدی امام منتظر، نوباوهی خیرالبشر
خلق دو عالم سر به سر، بر خوان احسانش نگین
مهر از ضیائش ذرهای، بدر از عطایش بدرهای
در یاز جودش قطرهای، گردون ز کشتش خوشهچین
مرآت ذات کبریا، مشکوة انوار هدا
منظور بعث انبیا، مقصود خلق عالمین
امرش قضا، حکمش قدر، حُبش جنان، بغضش سقر
خاک رهش زیبد اگر، بر طره ساید حور عین
دانند قرآن سر به سر، بابی ز مدحش مختصر
اصحاب علم و معرفت، ارباب ایمان و یقین
سلطان دین، شاه زمن، مالک رقاب مرد و زن
دارد به امر ذوالمنن، روی زمین، زیر نگین
ذاتش به امر دادگر، شد منبع فیض بشر
خیل ملایک سر به سر، در بند الطافش، رهین
حبش سفینه نوح آمد در مثل، لیکن اگر
مهرش نبودی نوح را میبود با طوفان قرین
گرنه وجود اقدسش، ظاهر شدی اندر جهان
کامل نگشتی دین حق ز امروز تا روز پسین
ایزد به نامش زد رقم، منشور ختم الاوصیا
چونان که جد امجدش گردید ختم المرسلین
نوح و خلیل و بوالبشر، ادریس و داود و پسر
از ابر فیضش مستمد، از کان علمش مستعین
موسی به کف دارد عصا، دربانیش را منتظر
آماده بهر اقتدا، عیسی به چرخ چارمین
ای خسرو گردون فرم، لَختی نظر کن از کرم
کفار مستولی نگر، اسلام مستضعف ببین
منبع:
دیوان امام خمینی، صص 262- 258 .

غم مخور، ایام هجران رو به پایان میرود این خماری از سر ما میگساران میرود
پرده را از روی ماه خویش بالا میزند غمزه را سر میدهد، غم از دل و جان میرود
بلبل اندر شاخسار گل هویدا میشود زاغ با صد شرمساری از گلستان میرود
محفل از نور رخ او، نورافشان میشود هرچه غیر از ذکر یار، از یاد رندان میرود
ابرها، از نور خورشید رخش پنهان شوند پرده از رخسار آن سرو خرامان میرود
وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد روز وصلش میرسد، ایام هجران میرود
منبع:
دیوان امام خمینی، ص 111 .

دلم قرار نميگيرد از فغان بي تو سپندوار ز کف دادهام عنان بي تو
ز تلخ کامي دوران نشد دلم فارغ ز جام عشق لبي تَر نکرد، جان بي تو
چو آسمان مه آلودهام ز تنگ دلي پر است سينهام از اندوه گران بي تو
نسيم صبح نميآورد ترانه شوق سر بهار ندارند بلبلان بي تو
لب از حکايت شبهاي تار ميبندم اگر امان دهدم چشم خونفشان بي تو
چو شمع کشته ندارم شرارهاي به زبان نميزند سخنم آتشي به جان بي تو
ز بي دلي و خموشي چو نقش تصويرم نميگشايدم از بي خودي زبان بي تو
عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم چو يادم آيد از آن شکرين دهان بي تو
گزارش غم دل را مگر کنم چو «امين» جدا ز خلق به محراب جمکران بي تو
"آية الله سيدعلي خامنهاي"

دل را ز بيخودي سر از خود رميدن است جان را هواي ز قفس تن پريدن است
از بيم مرگ نيست که سر دادهام فغان بانگ جرس به شوق به منزل رسيدن است
دستم نميرسد که دل از سينه بر کنم باري علاج شکر گريبان دريدن است
شامم سيه ترست ز گيسوي سرکشت خورشيد من بر آي که وقت دميدن است
سوي تو اي خلاصه گلزار زندگي مرغ نگه در آرزوي پر کشيدن است
بگرفته آب و رنگ ز فيض حضور تو هر گل در اين چمن که سزاوار ديدن است
با اهل درد شرح غم خود نميکنم تقدير غصه دل من ناشنيدن است
آن را که لب به دام هوس گشت آشنا روزي «امين»(1) سزا لب حسرت گزيدن است
پينوشت:
1- تخلص شعري مقام معظم رهبري.
"آية الله سيدعلي حسيني خامنهاي"

صف بیارایید رندان! رهبر دل آمده جان برای دیدنش، منزل به منزل آمده
بلبل از شوق لقایش، پر زنان بر شاخ گل گل ز هجر روی ماهش، پای در گل آمده
طور سینا را بگو: ایام «صعق» آخر رسید موسی حق در پی فرعون باطل آمده
بانگ زن بر جمع خفاشان پست کور دل از ورای کوهساران، شمس کامل آمده
بازگو اهریمنان را فصل عشرت بار بست زندگی بر کامتان، زهر هلاهل آمده
دلبر مشکل گشا از بام چرخ چارمین با دم عیسی برای حل مشکل آمده
غم مخور، ای غرق دریای مصیبت غم مخور در نجاتت، نوح کشتیبان به ساحل آمده
منبع:
دیوان امام خمینی، ص 178 .

مصطفی سیرت، علی فر، فاطمه عصمت، حسن خو
هم حسین قدرت، علی زهد و محمد علم مه رو
شاه جعفر فیض و کاظم حلم و هشتم قبله گیسو
هم تقی تقوا، نقی بخشایش و هم عسکری مو
مهدی قائم که در وی جمع، اوصاف شهان شد
پادشاه عسکری طلعت، نقی حشمت، تقی فر
بوالحسن فرمان و موسی قدرت و تقدیر جعفر
علم باقر، زهد سجاد و حسینی تاج و افسر
مجتبی حلم و رضیه عفت و صولت چو حیدر
مصطفی اوصاف و مجلای خداوند جهان شد
منبع:
دیوان امام خمینی، ص 276 .

بر نخواهم داشت دست از دامنت بوي يوسف ميدهد پيراهنت
ز انتظارات گشت چشمانم سفيد كو نسيمي كآورد سوي منت
گشتهام در رهگذارت خاك راه تا كه بنشينم به چين دامنت
دوستان را نيست چشم ديدنم كاش بنشينم به چشم دشمنت
پشتم از دست محبّانت شكست تا ابد افتادهام بر گردنت
تا نفس دارم بيا تا با غزل پاك سازم خستگي را از تنت
چند بايد عندليبي مثل من در قفس باشد مقيم گلشنت؟
كم مبادا از سر «قصري» دمي سايه گيسو پريشان كردنت
كيومرث عباسي (قصري)

ما منتظريم از سفر برگردي يک روز شبيه رهگذر برگردي
با کاسه آب و مجمري از اسپند ما آمدهايم پشت در برگردي
وقتي سر شب که رفتنت را ديديم گفتيم نميشود سحر برگردي
ما منتظر توايم آقا نکند يک جمعه غروب بي خبر برگردي
من گوشهنشين کوچه برگشتم اي کاش که از همين گذر برگردي
پرواز نميکنيم از اينجا بايد در فصل نبود بال و پر برگردي
وقتش نرسيده است اي مرد ظهور با سيصد و سيزده نفر برگردي
"علي اکبر لطيفيان"

گلي گم کردهام ميجويم او را به هر گل ميرسم ميبويم او را
گل من ني بود اين و نه آنست گل من مهدي صاحب زمان است
دلم اندر هوايش ميزند پر شرر افکنده بر جانم چو آذر
خوش آن روزي که باشم ياور او به مانند گدايان بر در او
خوش آن روزي که من پروانه باشم فداي آن گل يکدانه باشم
خوش آن روزي که من بر عهد ديرين نثار او کنم اين جان شيرين
الا اي گل کجايي جان فدايت چه باشد گر که گردم خاک پايت
ز درد انتظارت جان به لب شد تن فرسودهام در تاب و تب شد
بسي رفتند و مردند از فراقت نديدند در جهان آن روي ماهت
"نبوي گرگاني"

ای آشنای غربت جمعه ظهور کن یک مرتبه ز کوچه ما هم عبور کن
حک شد به روی بال قنوت نمازمان این خواهش قدیمی آقا ظهور کن
چشم انتظار قایق صیاد ماندهام محض خدا بیا و مرا صید تور کن
من را که دور ماندهام از خاک کربلا آقا بیا و همسفر بال نور کن
یک شب بیا میان حسینیه عزا یادی ز روضههای كنار تنور كن
"شمس"

دعاى عهد از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است كه هر كس چهل روز صبح، این عهد را بخواند از یاوران قائم ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خدا او را از قبر بیرون آورد كه در خدمت آن حضرت باشد و حقّ تعالى به ازای هر كلمه، هزار حسنه او را كرامت فرماید و هزار گناه از او محو كند و آن عهد اینست :
اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظیمِ وَ رَبَّ الْكُرْسِىِّ الرَّفیعِ وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ
خدایا اى پروردگار نور بزرگ و پروردگار كرسى بلند و پروردگار دریاى جوشان
وَ مُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالاِْنْجیلِ وَالزَّبُورِ وَ رَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ
و فرو فرستنده تورات و انجیل و زبور و پروردگار سایه و آفتاب داغ
وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ وَ رَبَّ الْمَلاَّئِكَةِ الْمُقَرَّبینَ وَالاَْنْبِیاَّءِ وَالْمُرْسَلینَ
و فرو فرستنده قرآن برزگ و پروردگار فرشتگان مقرب و پیمبران و مرسلین
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَریمِ وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنیرِ
خدایا از تو خواهم به ذات بزرگوارت و به نور جمال تابانت
وَ مُلْكِكَ الْقَدیمِ یا حَىُّ یا قَیُّومُ اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى اَشْرَقَتْ
و فرمانروائى دیرینهات اى زنده اى پاینده از تو خواهم به آن نامت كه روشن شد
بِهِ السَّمواتُ وَالاَْرَضُونَ وَ بِاسْمِكَ الَّذى یَصْلَحُ بِهِ الاَْوَّلُونَ
بدان آسمانها و زمینها و به آن نامت كه صالح و شایسته گشتند بدان پیشینیان
وَالاْخِرُونَ یا حَیّاً قَبْلَ كُلِّ حَی وَ یا حَیّاً بَعْدَ كُلِّ حَی وَ یا حَیّاً حینَ لاحَىَّ
و پسینیان اى زنده پیش از هر موجود، و اى زنده پس از هر موجود زنده و اى زنده در آن هنگام كه زنده اى وجود نداشت
یا مُحْیِىَ الْمَوْتى وَمُمیتَ الاَْحْیآءِ یا حَىُّ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ
اى زنده كن مردگان و اى میراننده زندگان اى زنده اى كه معبودى جز تو نیست
اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الاِْمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِكَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ و
خدایا برسان به مولاى ما آن امام راهنماى راه یافته و قیام كننده به فرمان تو كه درودهاى خدا بر او و
عَلى ابآئِهِ الطّاهِرینَ عَنْ جَمیعِ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ
پدران پاكش باد از طرف همه مردان و زنان با ایمان در شرقهاى
الاَْرْضِ وَ مَغارِبِها سَهْلِها وَ جَبَلِها وَ بَرِّها وَ بَحْرِها وَ عَنّى وَ عَنْ
زمین و غربهاى آن هموار آن و كوهش، خشكى آن و دریایش، و از طرف من و
والِدَىَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدادَ كَلِماتِهِ وَ ما اَحْصاهُ
پدر و مادرم درودهایى هم وزن عرش خدا و شماره كلمات و سخنان او و آنچه را دانشش احصاء
عِلْمُهُ وَ اَحاطَ بِهِ كِتابُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اُجَدِّدُ لَهُ فى صَبیحَةِ یَوْمى هذا
كرده و كتاب و دفترش بدان احاطه دارد خدایا من تازه مىكنم در بامداد این روز
وَ ما عِشْتُ مِنْ اَیّامى عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً لَهُ فى عُنُقى لا اَحُولُ
و هر چه زندگى كنم از روزهاى دیگر عهد و پیمان و بیعتى براى آن حضرت در گردنم كه هرگز از آن سر نپیچم
عَنْها وَلا اَزُولُ اَبَداً اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَالذّابّینَ
و دست نكشم هرگز، خدایا قرار ده مرا از یاران و كمك كارانش و دفاع كنندگان
عَنْهُ وَالْمُسارِعینَ اِلَیْهِ فى قَضآءِ حَوآئِجِهِ وَالْمُمْتَثِلینَ لاَِوامِرِهِ
از او و شتابندگان به سوى او در برآوردن خواستههایش و انجام دستورات و اوامرش
وَالْمُحامینَ عَنْهُ وَالسّابِقینَ اِلى اِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ
و مدافعین از آن حضرت و پیشى گیرندگان به سوى خواستهاش و شهادت یافتگان پیش رویش
اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَیْنى وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذى جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً
خدایا اگر حائل شد میان من و او آن مرگى كه قرار دادهاى آن را بر بندگانت حتمى
مَقْضِیّاً فَاَخْرِجْنى مِنْ قَبْرى مُؤْتَزِراً كَفَنى شاهِراً سَیْفى مُجَرِّداً
و مقرر پس بیرونم آر از گورم كفن به خود پیچیده با شمیشر آخته و نیزه برهنه
قَناتى مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعى فِى الْحاضِرِ وَالْبادى
پاسخ گویان به نداى آن خواننده بزرگوار در شهر و بادیه
اَللّهُمَّ اَرِنىِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ وَالْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ وَاكْحَلْ ناظِرى بِنَظْرَةٍ منِّى اِلَیْهِ
خدایا بنمایان به من آن جمال ارجمند و آن پیشانى نورانى پسندیده را و سرمه وصال دیدارش را به یك نگاه به دیدهام بكش
وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَاسْلُكْ بى مَحَجَّتَهُ
و شتاب كن در ظهورش و آسان گردان خروجش را و وسیع گردان راهش را و مرا به راه او درآور
وَا َنْفِذْ اَمْرَهُ وَاشْدُدْ اَزْرَهُ وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ وَاَحْىِ بِهِ عِبادَكَ
و دستورش را نافذ گردان و پشتش را محكم كن و آباد گردان خدایا به دست او شهرها و بلادت را و زنده گردان به وسیلهاش بندگانت را
فَاِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ اَیْدِى النّاسِ
زیرا كه تو فرمودى و گفتهات حق است (كه فرمودى): "آشكار شد تبهكارى در خشكى و دریا به خاطر كردههاى مردم"
فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَلِیَّكَ وَابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ
پس آشكار كن براى ما خدایا نمایندهات را و فرزند دختر پیامبرت كه همنام
رَسُولِكَ حَتّى لا یَظْفَرَ بِشَىْءٍ مِنَ الْباطِلِ اِلاّ مَزَّقَهُ وَ یُحِقَّ الْحَقَّ
رسول تو است تا دست نیابد به هیچ باطلى جز آن كه از هم بدراند و پا برجا كند حق را
وَ یُحَقِّقَهُ وَاجْعَلْهُ اَللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِكَ وَ ناصِراً لِمَنْ لا یَجِدُ
و ثابت كند آن را و بگردان آن بزرگوار را خدایا پناهگاه ستمدیدگان بندگانت و یاور كسى كه جز تو
لَهُ ناصِراً غَیْرَكَ وَ مُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ اَحْكامِ كِتابِكَ وَ مُشَیِّداً لِما
یاورى برایش یافت نشود و تازه كننده آن احكامى كه از كتاب تو تعطیل مانده و محكم كننده آنچه
وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دینِكَ وَ سُنَنِ نَبِیِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَاجْعَلْهُ
رسیده از نشانههاى دین و آئینت و دستورات پیامبرت صلى الله علیه و آله و قرارش ده
اَللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِن بَاْسِ الْمُعْتَدینَ اَللّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِیَّكَ مُحَمَّداً
خدایا از آنان كه نگاهش دارى از صولت و حمله زورگویان خدایا شاد گردان (دل) پیامبرت محمد
صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ وَارْحَمِ
صلى اللّه علیه و آله را به دیدارش و هم چنین هم كه در دعوتش از آن حضرت پیروى كرد و رحم كن
اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ اَللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الاُْمَّةِ بِحُضُورِهِ
به بیچارگى ما پس از آن حضرت، خدایا بگشا این اندوه را از این امت به حضور
وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ اِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَریهُ قَریباً بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .
امام زمان و شتاب كن براى ما در ظهور آن جناب كه اینان ظهورش را دور پندارند ولى ما نزدیك مىبینیم به مهرت اى مهربانترین مهربانان .
سپس سه مرتبه دست بر ران راست خود مىزنى و در هر مرتبه مىگویى:
" اَلْعَجَلَ الْعَجَلَ یا مَوْلاىَ یا صاحِبَ الزَّمانِ"
فایل صوتی دعای عهد با صدای استاد فرهمند

كفعمى در مصباح فرموده این دعاء حضرت مهدى صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ است .
اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفیقَ الطّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِیَةِ
خدایا روزى ما كن توفیق اطاعت و دورى از گناه
وَ صِدْقَ النِّیَّةِ وَ عِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَ اَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِْسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ
و صدق و صفاى در نیت و شناختن آنچه حرمتش لازم است و گرامى دار ما را به وسیله هدایت شدن و استقامت و استوار كن
اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ وَامْلاَْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَ طَهِّرْ
زبانهاى ما را به درستگویى و حكمت و لبریز كن دلهاى ما را از دانش و معرفت و پاك كن
بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاكْفُفْ اَیْدِیَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ
اندرون ما را از غذاهاى حرام و شبهه ناك و بازدار دستهاى ما را از ستم و دزدى
وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِیانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ
و بپوشان چشمان ما را از هرزگى و خیانت و ببند گوشهاى ما را از شنیدن سخنان بیهوده
وَالْغیبَةِ وَ تَفَضَّلْ عَلى عُلَماَّئِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصیحَةِ وَ عَلَى الْمُتَعَلِّمینَ
و غیبت و تفضل فرما بر علماى ما به پارسایى و خیرخواهى كردن و بر دانش آموزان
بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَ عَلَى الْمُسْتَمِعینَ بِالاِْتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَ عَلى
به كوشش داشتن و شوق و بر شنوندگان به پیروى كردن و پند گرفتن و بر
مَرْضَى الْمُسْلِمینَ بِالشِّفاَّءِ وَالرّاحَةِ وَ عَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ
بیماران مسلمان به بهبودى یافتن و آسودگى و بر مردگان آنها به عطوفت
وَالرَّحْمَةِ وَ عَلى مَشایِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّكینَةِ وَ عَلَى الشَّبابِ
و مهربانى كردن و بر پیرانمان به وقار و سنگینى و بر جوانان
بِالاِْنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَ عَلَى النِّساَّءِ بِالْحَیاَّءِ وَالْعِفَّةِ وَ عَلَى الاْغْنِیاَّءِ
به بازگشت و توبه و بر زنان به شرم و عفت و بر توانگران
بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَ عَلَى الْفُقَراَّءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ وَ عَلَى الْغُزاةِ
به فروتنى و بخشش كردن و بر مستمندان به شكیبایى و قناعت و بر پیكار كنندگان
بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَ عَلَى الاُْسَراَّءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَ عَلَى الاُْمَراَّءِ
به یارى و پیروزى و بر اسیران به رهایى یافتن و آسودگى و بر زمامداران
بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَ عَلَى الرَّعِیَّةِ بِالاِْنْصافِ وَ حُسْنِ السّیرَةِ وَ بارِكْ
به عدالت داشتن و دلسوزى و بر ملت به انصاف و خوش رفتارى و بركت ده
لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ
براى حاجیان و زائران در توشه و خرجى و به انجام رسان آنچه را بر ایشان واجب كردى از
الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .
اعمال حج و عمره به وسیله فضل و رحمت خودت اى مهربانترین مهربانان .

سَلامٌ عَلى آلِ یسَّ اَلسَّلا مُ عَلَیْكَ یا داعِىَ اللَّهِ وَ رَبّانِىَّ آیاتِهِ
سلام بر آل یاسین سلام بر تو اى دعوت كننده به خدا و عارف به آیاتش
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا بابَ اللَّهِ و َدَیّانَ دینِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا خَلیفَةَ اللَّهِ
سلام بر تو اى واسطه خدا و سرپرست دین او، سلام بر تو اى خلیفه خدا
وَ ناصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلیلَ اِرادَتِهِ
و یاور حق او، سلام بر تو اى حجت خدا و راهنماى ارادهاش،
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا تالِىَ كِتابِ اللَّهِ وَتَرْجُمانَهُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ فى آناءِ لَیْلِكَ وَاَطْرافِ نَهارِكَ
سلام بر تو اى تلاوت كننده كتاب خدا و تفسیر كننده آیات او، سلام بر تو در تمام آنات و دقایق شب و سرتاسر روز
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا میثاقَ
سلام بر تو اى بجاى مانده از طرف خدا در روى زمین، سلام بر تو اى پیمان محكم
اللَّهِ الَّذى اَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وَعْدَ اللَّهِ الَّذى ضَمِنَهُ
خدا كه از مردم گرفت و سخت محكمش كرد، سلام بر تو اى وعده خدا كه تضمینش كرده
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَالْغَوْثُ
سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ریزان و فریادرس خلق
وَالرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ وَعْداً غَیْرَ مَكْذوُبٍ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَقوُمُ
و رحمت وسیع حق، و آن وعدهاى كه دروغ نشود. سلام بر تو هنگامى كه بپا مىایستى
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَقْعُدُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَقْرَءُ و َتُبَیِّنُ
سلام بر تو هنگامى كه مىنشینى، سلام بر تو هنگامى كه (فرامین حق را) مىخوانى و تفسیر مىكنى
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تُصَلّى وَتَقْنُتُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدُ
سلام بر تو هنگامى كه نماز مىخوانى و قنوت میگیری، سلام بر تو هنگامى كه ركوع و سجده بجاى آورى
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تُهَلِّلُ وَ تُكَبِّرُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَحْمَدُ
سلام بر تو هنگامى كه "لا اله الا اللّه" و "اللّه اكبر" گویى. سلام بر تو هنگامى كه خدا را ستایش كنى
و َتَسْتَغْفِرُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تُصْبِحُ وَ تُمْسى اَلسَّلامُ عَلَیْكَ فِى
و از او آمرزش خواهى. سلام بر تو هنگامى كه بامداد كنى و شام كنى، سلام بر تو در
اللَّیْلِ اِذا یَغْشى وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّى اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الاِْمامُ الْمَاْموُنُ
شب هنگامى كه تاریكیش فرا گیرد و در روز هنگامى كه پرده برگیرد، سلام بر تو اى امام امین
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَاْموُلُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ بِجَوامِعِ
سلام بر تو اى مقدم (بر همه خلق و) مورد آرزو(ى آنان)، سلام بر تو به همه
السَّلامِ اُشْهِدُكَ یا مَوْلاىَ اَ نّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا
سلامها. گواه گیرم تو را اى مولا و سرور من كه من گواهى دهم به این كه معبودى نیست جز خداى یگانه
شَریكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ لا حَبیبَ اِلاّ هُوَ وَاَهْلُهُ
كه شریك ندارد و نیز (گواهى دهم كه) محمد بنده و رسول او است و محبوبى نیست جز او و خاندانش
وَ اُشْهِدُكَ یا مَوْلاىَ اَنَّ عَلِیّاً اَمیرالْمُؤْمِنینَ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ
و گواه گیرم تو را اى مولاى من كه على امیر مؤمنان حجت خدا است و حسن حجت او است
وَالْحُسَیْنَ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِی حُجَّتُهُ
و حسین حجت او است و على بن الحسین حجت او است و محمد بن على حجت او است
وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍّ حُجَّتُهُ وَموُسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ موُسى
و جعفر بن محمد حجت او است و موسى بن جعفر حجت او است و على بن موسى
حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِی حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ بْنَ
حجت او است و محمد بن على حجت او است و على بن محمد حجت او است و حسن بن
عَلِی حُجَّتُهُ وَاَشْهَدُ اَ نَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ اَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْ خِرُ وَاَنَّ رَجْعَتَكُمْ
على حجت او است و گواهى دهم كه تو حجت خدایى ، شمایید اول و آخر و مسلماً بازگشت شما
حَقُّ لا رَیْبَ فیها یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً ایمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ
حق است كه شكى در آن نیست، روزى كه سود ندهد كسى را ایمانش كه پیش از آن ایمان نیاورده یا در (مدت(
اَوْ كَسَبَتْ فى ایمانِها خَیْراً وَاَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَاَنَّ ناكِراً وَنَكیراً حَقُّ
ایمان خویش كار خیرى انجام نداده و همانا مرگ حق است و ناكر و نكیر (دو فرشته سؤ ال قبر) حق است
وَاَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ وَاَنَّ الصِّراطَ حَقُّ وَالْمِرْصادَ حَقُّ
و گواهى دهم كه زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگیخته شده حق است و صراط حق است و مرصاد (كمینگاه) حق است
وَالْمیزانَ حَقُّ وَالْحَشْرَ حَقُّ وَالْحِسابَ حَقُّ وَالْجَنَّةَ وَالنّارَ حَقُّ
و میزان حق است و حشر (در قیامت) حق است و حساب حق است و بهشت و دوزخ حق است
وَالْوَعْدَ وَالْوَعیدَ بِهِما حَقُّ یا مَوْلاىَ شَقِىَ مَنْ خالَفَكُمْ وَ سَعِدَ مَنْ
و وعده و تهدید درباره آن دو حق است اى مولاى من بدبخت است كسى كه مخالفت شما را كرد و سعادتمند است كسى كه
اَطاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلى ما اَشْهَدْتُكَ عَلَیْهِ وَاَ نَا وَلِىُّ لَكَ بَرىٌ مِنْ عَدُوِّكَ
پیرویتان كرد پس گواهى ده بر آنچه تو را بر آن گواه گرفتم و من دوست تواءم و بیزارم از دشمنت
فَالْحَقُّ ما رَضیتُموُهُ وَالْباطِلُ ما اَسْخَطْتُموُهُ وَالْمَعْروُفُ ما
حق آنست كه شما پسند كردید و باطل همانست كه شما بدان خشم كردید و كار نیك همان
اَمَرْتُمْ بِهِ وَالْمُنْكَرُ ما نَهَیْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسى مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لا شَریكَ
بود كه شما بدان دستور دادید و منكر (و كار زشت) همان بود كه شما از آن جلوگیرى و نهى كردید، من ایمان دارم به خداى یگانهاى كه شریك ندارد
لَهُ وَ بِرَسوُلِهِ وَ بِاَمیرالْمُؤْمِنینَ وَبِكُمْ یا مَوْلاىَ اَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ
و به رسول او و به امیر مؤمنان و به شما اى مولاى من از اول تا آخرتان
وَ نُصْرَتى مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَمَوَدَّتى خالِصَةٌ لَكُمْ آمینَ آمینَ .
و یاریم براى شما آماده است و دوستیم خالص و پاك براى شما است آمین آمین.
فایل صوتی زیارت آل یس با صدای استاد فرهمند
توسل به امام زمان علیه السلام
دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ

كفعمى در بلد الا مین فرموده این دعاء حضرت صاحب الامر علیه السلام است كه آن را به شخصى كه محبوس بود تعلیم فرمود پس خلاص شد .
اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَ بَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُخدایا بلاء عظیم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و امید قطع شد
وَ ضاقَتِ الاْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّماَّءُ و اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْكَ الْمُشْتَكى
و زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شكوه به سوى تو است
وَ عَلَیْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ
و اعتماد و تكیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پیرویشان را بر ما واجب كردى و بدین سبب مقام
وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ
و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیك مانند چشم بر هم زدن
اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ
یا نزدیكتر اى محمد اى على اى على اى محمد
اِكْفِیانى فَاِنَّكُما كافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ
مرا كفایت كنید كه شمایید كفایت كنندهام و مرا یارى كنید كه شمایید یاور من اى سرور ما اى صاحب الزمان
الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ
فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت
السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ
همین ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان
بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ.
به حق محمد و آل پاكیزهاش .

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ و َصَلِّ عَلى وَلِىِّ الْحَسَنِ
خدایا درود فرست بر محمّد و خاندانش و درود فرست بر نماینده امام حسن
وَ وَصِیِّهِ و َوارِثِهِ الْقآئِمِ بِاَمْرِكَ وَالْغائِبِ فى خَلْقِكَ وَالْمُنْتَظِرِ لاِِذْنِكَ
و وصى او و وارثش آن كس كه قیام كند به دستورت و آن پنهان در خلق تو و چشم به راه اذن تو
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ قَرِّبْ بُعْدَهُ وَاَنْجِزْ وَعْدَهُ وَ اَوْفِ عَهْدَهُ وَاكْشِفْ
خدایا درود فرست بر او و نزدیك كن دوریش را و انجام ده وعدهاش را و وفا كن به عهد و پیمانش و برطرف كن
عَنْ بَاْسِهِ حِجابَ الْغَیْبَةِ و َاَظْهِرْ بِظُهوُرِهِ صَحآئِفَ الِْمحْنَةِ و َقَدِّمْ
از نیرویش پرده غیبت را و پشت سر انداز با ظهور آن حضرت اوراق محنت و اندوه را و بفرست در پیش
اَمامَهُ الرُّعْبَ و َثَبِّتْ بِهِ الْقَلْبَ وَ اَقِمْ بِهِ الْحَرْبَ وَ اَیِّدْهُ بِجُنْدٍ مِنَ
رویش رعب و ترس را و آرامش ده به او دل را و برپا كن به دستش جنگ را و كمكش كن به لشكرى از
الْمَلاَّئِكَةِ مُسَوِّمینَ وَ سَلِّطْهُ عَلى اَعْدآءِ دینِكَ اَجْمَعینَ وَ اَلْهِمْهُ اَنْ
فرشتگان نشاندار و مسلطش كن بر دشمنان دینت همگى و به او الهام كن
لا یَدَعَ مِنْهُمْ رُكْناً اِلاّ هَدَّهُ وَلا هاما اِلاّ قَدَّهُ وَلا كَیْداً اِلاّ رَدَّهُ وَلا
كه پایهاى از آنها نگذارد جز آن كه فرو ریزد و نه سرى از آنها جز آن كه دو نیم كند و نه نقشه شومى جز آن كه بازش گرداند
فاسِقاً اِلاّ حَدَّهُ وَلا فِرْعَوْنَ اِلاّ اَهْلَكَهُ وَلا سِتْراً اِلاّ هَتَكَهُ وَلا عَلَماً اِلاّ نَكَّسَهُ
و نه فاسق بدكارى جز آن كه حدّش زند و نه فرعون (گردنكشى) جز آن كه هلاكش كند و نه پردهاى جز آن كه بدرد و نه پرچمى جز آن كه سرنگونش سازد
وَلا سُلْطاناً اِلاّ كَسَبَهُ وَلا رُمْحاً اِلاّ قَصَفَهُ وَلا مِطْرَداً اِلاّ خَرَقَهُ
و نه سلطنت و قدرتى جز آن كه به تصرف گیرد و نه نیزهاى جز آن كه درهم شكند و نه زوبینى جز آن كه بشكند
وَلا جُنْداً اِلاّ فَرَّقَهُ وَلا مِنْبَراً اِلاّ اَحْرَقَهُ وَلا سَیْفاً اِلاّ كَسَرَهُ وَلا صَنَماً
و نه لشكرى جز آن كه پراكنده سازد و نه منبرى جز آن كه بسوزاند و نه شمشیرى جز آن كه بشكند و نه بتى
اِلاّ رَضَّهُ وَلا دَماً اِلاّ اَراقَهُ وَلا جَوْراً اِلاّ اَبادَهُ وَلا حِصْناً اِلاّ هَدَمَهُ
جز آن كه خرد كند و نه خونى جز آن كه بریزد و نه ستم و بیدادگرى جز آن كه از میان بردارد و نه قلعه و دژى جز آن كه ویران كند
وَلا باباً اِلاّ رَدَمَهُ وَلا قَصْراً اِلاّ خَرَّبَهُ وَلا مَسْكَناً اِلاّ فَتَّشَهُ وَلا سَهْلاً
و نه درى جز آن كه ببندد و نه كاخ و قصرى جز آن كه ویران كند و نه مسكنى جز آن كه بازرسى كند و نه زمین هموارى
اِلاّ اَوْطَئَهُ وَلا جَبَلاً اِلاّ صَعَدَهُ وَلا كَنْزاً اِلاّ اَخْرَجَهُ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.
جز آن كه زیر پا گذارد و نه كوهى جز آن كه بالا رود و نه گنجى جز آن كه بیرون آورد. به رحمتت اى مهربانترین مهربانان .

این زیارتى است كه هر روز بعد از نماز صبح، مولاى ما صاحب الزمان علیه السلام با آن زیارت مىشود و آن زیارت این است :
اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلاىَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ عَنْ جَمیعِخدایا برسان به مولاى من حضرت صاحب الزمان كه درودهاى تو بر او باد از طرف همه
الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ الاَْرْضِ وَ مَغارِبِها وَ بَرِّها
مردان و زنان با ایمان كه در شرقها و غربهاى زمینند و در خشكى
وَ بَحْرِها و َسَهْلِها وَ جَبَلِها حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِمْ وَ عَنْ والِدَىَّ وَ وَُلَْدى وَ عَنّى
و دریا هستند و در هموارى زمین و كوهند، زندهشان و مردهشان و از طرف پدر و مادر و فرزندان و خود من
مِنَ الصَّلَواتِ وَالتَّحِیّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدادَ كَلِماتِهِ وَ مُنْتَهى
درودها و تحیتهایى هم وزن عرش خدا و به شماره كلمات و سخنانش و نهایت مرتبه
رِضاهُ وَ عَدَدَ ما اَحْصاهُ كِتابُهُ وَ اَحاطَ بِهِ عِلْمُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اُجَدِّدُ لَهُ
خشنودیش و به شماره آنچه برشمرده است آن را دفتر و كتابش و احاطه دارد بدان دانشش خدایا من نو مىكنم براى آن
فى هذَا الْیَوْمِ و َفى كُلِّ یَوْمٍ عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً فى رَقَبَتى اَللّهُمَّ
جناب در این روز و در هر روز عهد و پیمان و بیعتى را در گردنم
كَما شَرَّفْتَنى بِهذَا التَّشْریفِ وَ فَضَّلْتَنى بِهذِهِ الْفَضیلَةِ وَ خَصَصْتَنى
چنانچه مرا مفتخر ساختى بدین افتخار و برتریم دادى به این فضیلت و مخصوصم داشتى
بِهذِهِ النِّعْمَةِ فَصَلِّ عَلى مَوْلاىَ وَ سَیِّدى صاحِبِ الزَّمانِ وَاجْعَلْنى
بدین نعمت پس درود فرست بر مولا و آقایم حضرت صاحب الزمان و قرارم ده
مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَشْیاعِهِ وَالذّآبّینَ عَنْهُ وَاجْعَلْنى مِنَ الْمُسْتَشْهَدینَ
از یاران و پیروان و دفاع كنندگان آن حضرت و بگردانم از شهادت یافتگان
بَیْنَ یَدَیْهِ طائِعاً غَیْرَ مُكْرَهٍ فِى الصَّفِّ الَّذى نَعَتَّ اَهْلَهُ فى كِتابِكَ
در پیش رویش از روى میل و رغبت بدون اكراه و ناراحتى در آن صفى كه اهل آن را در كتاب خود (قرآن) توصیف كرده
فَقُلْتَ صَفّاً كَاَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصوُصٌ عَلى طاعَتِكَ وَ طاعَةِ رَسوُلِكَ
و فرمودى: "صفى كه گویا بنائى استوارند" در راه فرمانبردارى تو و فرمانبردارى رسول تو
و َآلِهِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ اَللّهُمَّ هذِهِ بَیْعَةٌ لَهُ فى عُنُقى اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ .
و آل رسولت كه بر تمامى آنها سلام باد خدایا این بیعتى است از آن جناب در گردن من تا روز قیامت .

سیّد علیخان در كلم طیّب فرموده این استغاثهایست به حضرت صاحب الزّمان صلوات الله علیه. بدین صورت كه دو ركعت نماز به حمد و هر سوره كه خواهى اقامه كن. پس رو به قبله زیر آسمان بایست و بگو:
سَلامُ اللّهِ الْكامِلُ التّاَّمُّسلام خدا بطور كامل
الشّامِلُ الْعاَّمُّ وَ صَلَواتُهُ الدّاَّئِمَةُ وَ بَرَكاتُهُ الْقاَّئِمَةُ التّاَّمَّةُ عَلى حُجَّةِ
و تمام و همه جانبه و عمومى و درودهاى ممتد و پیوسته و بركتهاى پابرجا و تام و تمامش بر حجت
اللّهِ وَ وَلِیِّهِ فى اَرْضِهِ و َبِلادِهِ وَ خَلیفَتِهِ عَلى خَلْقِهِ وَ عِبادِهِ وَ سُلالَةِ
خدا و ولى او در زمین و سایر كشورهایش و جانشین او بر خلق و بندگانش و نژاد پاك
النُّبُوَّةِ وَ بَقِیَّةِ الْعِتْرَةِ وَالصَّفْوَةِ صاحِبِ الزَّمانِ وَ مُظْهِرِ الاْیمانِ
نبوت و باقیمانده عترت و (آن سرور) برگزیده یعنى حضرت صاحب الزمان و آشكاركننده ایمان
وَ مُلَقِّنِ اَحْكامِ الْقُرْآنِ وَ مُطَهِّرِ الاْرْضِ وَ ناشِرِ الْعَدْلِ فِى الطُّولِ
و یاددهنده احكام قرآن و پاك كننده زمین و گسترنده عدالت در درازا و پهناى
وَالْعَرْضِ وَالْحُجِّةِ الْقاَّئِمِ الْمَهْدِىِّ الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِىِّ وَابْنِ
زمین و حجت قائم مهدى آن امام منتظر پسندیده و فرزند
الاْئِمَّةِ الطّاهِرینَ الْوَصِىِّ بْنِ الاْوْصِیاَّءِ الْمَرْضِیّینَ الْهادِى
امامان پاكیزه و وصى فرزند اوصیاء پسندیده آن راهنماى
الْمَعْصُومِ ابْنِ الاْئِمَّةِ الْهُداةِ الْمَعْصُومینَ
معصوم فرزند امامان راهنماى معصوم
السَّلامُ عَلَیْكَ یا مُعِزَّ الْمُؤْمِنینَ الْمُسْتَضْعَفینَ السَّلامُ عَلَیْكَ یا مُذِلَّ الْكافِرینَ
سلام بر تو اى عزت بخش مردم مؤمنى كه ناتوان و خوارشان شمرند سلام بر تو اى خواركننده كافران
الْمُتَكَبِّرینَ الظّالِمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَوْلاىَ یا صاحِبَ الزَّمانِ
سركش و ستمكار سلام بر تو اى مولاى من اى صاحب الزمان
السَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ اَمیرالْمُؤْمِنینَ
سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند امیرمؤمنان
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ
سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا بانوى زنان جهانیان
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ الاْئِمَّةِ الْحُجَجِ الْمَعْصُومینَ وَالاِْمامِ عَلَى الْخَلْقِ اَجْمَعینَ
سلام بر تو اى فرزند پیشوایان و حجتهاى معصوم و پیشواى بر خلق همگى
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِصٍ لَكَ فِى الْوَِلایَةِ
سلام بر تو اى سرور من سلام مخلصانه من به تو در ولایت و پیرویت
اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ قَوْلاً وَ فِعْلاً وَ اَنْتَ الَّذى تَمْلاَُ الاْرْضَ
گواهى دهم كه تویى آن پیشواى راه یافته چه در گفتار و چه در كردار و تویى آن بزرگوارى كه زمین را پر
قِسْطاً وَ عَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً فَعَجَّلَ الّلهُ فَرَجَكَ وَ سَهَّلَ
از عدل و داد كنى پس آن كه پر از ستم و بیدادگرى شده باشد پس از خدا خواهم كه شتاب كند در فرج تو و راه آمدنت را هموار
مَخْرَجَكَ وَ قَرَّبَ زَمانَكَ و َكَثَّرَ اَنْصارَكَ وَ اَعْوانَكَ وَ اَنْجَزَ لَكَ ما
و زمان ظهورت را نزدیك و یار و یاورت را بسیار گرداند و آنچه
وَعَدَكَ فَهُوَ اَصْدَقُ الْقاَّئِلینَ وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا
به تو وعده فرموده دربارهات وفا كند زیرا كه او راستگوترین گویندگان است كه فرموده "و ما خواستیم بر كسانى كه
فِى الاْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ یا مَوْلاىَ یا صاحِبَ الزَّمانِ
در زمین زبون شمرده مىشدند منت نهیم و ایشان را پیشوایانى كنیم و وارثانشان گردانیم" اى سرور من اى صاحب الزمان
یَابْنَ رَسُول ِاللّهِ حاجَتى كَذا وَ كَذا (وبه جاى كَذا وَ كَذا حاجات خود را ذكركند(
اى فرزند رسول خدا حاجتم این و این است
فَاشْفَعْ لى فى نَجاحِها فَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَیْكَ بِحاجَتى لِعِلْمى اَنَّ لَكَ
پس شفاعت كن برایم در برآمدنش زیرا كه من با حاجت خویش به تو متوجه شدهام زیرا مىدانم كه
عِنْدَاللّهِ شَفاعَةً مَقْبُولَةً وَ مَقاماً مَحْمُوداً فَبِحَقِّ مَنِ اخْتَصَّكُمْ بِاَمْرِهِ
شفاعت تو به درگاه خدا پذیرفته و مقامت پسندیده است پس به حق همان خدایى كه شما را در كار خود مخصوص كرده
وَارْتَضاكُمْ لِسِرِّهِ وَ بِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَاللّهِ بَیْنَكُمْ وَ بَیْنَهُ سَلِ اللّهَ
و براى راز و سِرّش پسندیده و بدان مقامى كه شما در نزد خدا میان خود و او دارید كه از خداى
تَعالى فى نُجْحِ طَلِبَتى وَ اِجابَةِ دَعْوَتى وَ كَشْفِ كُرْبَتى
تعالى بخواهى من به خواستهام برسم و دعایم اجابت شود و اندوهم برطرف گردد
و بخواه هر چه خواهى كه برآورده مىشود ان شاء الله تعالى مؤلف گوید: كه بهتر آنست كه در ركعت اوّل نماز این استغاثه بعد از حمد سوره اِنّا فَتَحْنا بخواند و در ركعت دویّم اذا جآءَ نَصْرُ اللّهِ .

تاریخ جهان اسلام و عقاید و افکاری که در بستر آن ظهور و بروز کرده، اقیانوسی متلاطم و بیکران و عرصهای بسیار گسترده است . حرکت در امواج متلاطم و بعضاً ظلمانی این اقیانوس، نیازمند وسیلهای مطمئن و راهنمایی، دریادیده است. در غیر این صورت، در شب تاریک دریا و امواج سهمگین آن، نمیتوان راهی به ساحل نجات یافت .
عقاید، اخبار و احادیثی که در بستر این فرهنگ نیازمند بررسی و نقد هستند، کم نیستند. فقهای اسلام از عصر غیبت تاکنون سعی بر حراست اخبار و احادیث از نفوذ خطاها، تحریفها و انحرافات داشتهاند. اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشیع دستخوش مخاطرات عظیم فکری میگشت و راه کشف حقیقت بر همگان مسدود میشد .
از جمله داستانهایی که تحت تاثیر حوادث زمان خود شکل گرفته و پس از مقداری تحریف، تطبیقی بیجا در مورد آن صورت گرفته، و در برخی مجامع روایی شیعه نفوذ کرده است، داستانی به نام «جزیرهی خضراء» است. از آن جا که در دو دههی گذشته با قلم فرسایی برخی افراد بیاطلاع از تاریخ، این داستان منتشر شده و به علاوه، در تکلفی ناشیانه، آن را بر "مثلث برمودا" تطبیق کردهاند، لازم شد در اطراف این واقعه، کنکاش بیشتری صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولی عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود. (1)
قاضی نورالله در مجالس المؤمنین ادعا کرده که شهید ثانی در برخی از امالی خود، این داستان را ذکر کرده است، ولی ایشان هیچ مدرکی در این باره به دست نمیدهد. علاوه بر این که علامه مجلسی همه آثار شهید را در اختیار داشته است.
مرحوم علامه مجلسی(ره) در بحارالانوار، ج 52، ص 159 مینویسند:
رسالهای یافتم مشهور به داستان جزیرهی خضراء ... و چون آن را در کتابهای روایی ندیدم، عین آن را در فصل جداگانهای آوردم .
یابندهی آن متن میگوید: در آن متن چنین آمده است:
من (فضل بن یحیی کوفی) در سال 699 ه.ق در کربلا از دو نفر، داستانی شنیدم . آنها داستان را، از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، نقل میکردند. داستان مربوط به جزیره خضرا در دریای سفید بود. مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل بشنوم. به همین دلیل به حلّه رفتم و در خانه سید فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را جویا شدم .
او داستان را در حضور عدهای از دانشمندان حلّه و نواحی آن چنین بازگو کرد: سالها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی تحصیل میکردم . روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد. من و عدهای از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا اینکه نامهای از اندلس آمد که خبر از بیماری پدر استاد میداد. استاد عزم اندلس کرد. من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم .
به اولین قریه اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم. به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد .
سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم میزدم که کاروانی از طرف کوههای ساحل دریای غربی وارد شدند و با خود پشم و روغن و کالاهای دیگر داشتند. پرسیدم: از کجا میآیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها میآیند که نزدیک جزایر رافضیان است .
هنگامی که نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم. تا محل آنان، 25 روز راه بود که دو روز بی آب و آبادی و بقیه راه آباد بود، حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم. به جزیرهای رسیدم با دیوارهای بلند و برجهای مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت. مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آنها مانند شیعیان بود .
آنان از من پذیرایی کردند. پرسیدم: غذای شما از کجا تامین میشود؟ گفتند: از جزیره خضراء در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان (عج) است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا میآورند.

منتظر شدم تا کاروان کشتیها از جزیره خضراء رسید. فرمانده آن، پیرمردی بود که مرا میشناخت و اسم من و پدرم را نیز میدانست . او مرا با خود به جزیره خضراء برد.
شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم. شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیرهی خضراء . این آبهای سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق میگردد. وارد جزیره شدیم. شهر دارای قلعهها و برجهای زیاد و هفت حصار بود. خانههای آن از سنگ مرمر روشن بود ... .
در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم. او مرا در مسجد جای داد. آنان نماز جمعه میخواندند (واجب میدانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم. به او گفتم: امام را دیدهای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدّم، او را دیده است .
خلاصه سخن این که، این خبر از نظر سند نه تنها ضعیف است، بلکه باید گفت فاقد استناد است و به جز اشتهار در کتب متاخرین به ویژه پس از علامه مجلسی هیچ مستند دیگری ندارد. بدیهی است که چنین نقلهایی موجب ارزش و اعتبار خبر نمیشود .
سید مرا به اطراف برد. در آنجا کوهی مرتفع بود که قبهای در آن وجود داشت و دو خادم در آنجا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آنجا میروم و امام زمان را زیارت میکنم و در آنجا ورقهای مییابم که مسایل مورد نیاز در آن نوشته شده است .
من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایی کردند ... در مورد دیدن امام زمان (عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است .
درباره سید شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضراء آمدم) پرسیدم. گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است .
با سید شمس الدین، گفت و گوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم. از او درباره ارتباط آیات و این که برخی آیات، با قبل بی ارتباط هستند، پرسیدم . پاسخ داد: ... مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمعآوری کردند. از همین رو، آیاتی که در مذمت خلفا بود، از آن ساقط کردند. از همین جهت، آیات را نامربوط میبینی، ولی قرآن علی علیه السلام که نزد صاحب الامر(عج) است، از هر نقصی مبراست و همه چیز در آن آمده است .
در جمعه دومی که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای بسیار زیادی از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه میانی ماه، سوار میشوند و منتظر فرج هستند. پس از این که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه. گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی ماندهاند.
از سید پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل میکنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ میگوید. حال چگونه است که برخی از شما، او را میبینید؟

سید گفت: درست میگویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است که دشمنان آن حضرت و فرعونهای بنی العباس فراوان بودند، اما اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است .
سید شمس الدین ادعا کرد که: تو نیز امام زمان(عج) را دو مرتبه دیدهای، ولی نشناختهای. هم چنین گفت که آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح کرده است و آن حضرت هر سال حج میگزارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت میکند .
این خلاصهای از داستان بود. البته کسانی که خواهان اطلاع دقیقتری هستند، میتوانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه کنند .
چگونه میتوان قرآن متواتر و تضمین شده را که همه ائمه علیهم السلام به آن استناد میکردند، با چنین اخباری زیر سؤال برد؟! و آیا کسانی که چنین مجعولاتی را رواج میدهند، به توابع آن توجه دارند؟!
از مهمترین موضوعات در بررسی سند یک خبر، منابعی است که آن خبر را ذکر کردهاند. بدیهی است هر قدر، منابع یک خبر به عصر صدور و حدوث آن نزدیکتر باشد، آن خبر اعتبار بیشتری خواهد داشت . در مورد داستان جزیره خضراء چنان که در اصل داستان آمده، راوی خبر آن را در سال 699 ه.ق از علی بن فاضل در شهر حله شنیده است .
در آن زمان، «حلّه» شهری آباد بین بغداد و کوفه بوده و چون کوفه و نجف در آن زمان، مرکز حوزه علمی شیعه بوده، طبیعتاً خبرها، به ویژه خبرهای مهمی که به مسایل عقیدتی و کلامی و فقهی شیعه مربوط میشده است، با اهمیت تلقی میشده و در آثار و نوشتههای آنان منعکس میگشته است . ولی علیرغم اشتمال این داستان بر مطالب مهم و مطرح شدن آن در سامرا و حلّه و طبیعتاً نجف، در هیچ یک از آثار مکتوب آن زمان (یعنی از سال 699 تا 1019 ه.ق) که به دست ما رسیده است، این خبر انعکاس نیافته است .
اشتهار این داستان از آغاز هزاره دوم به ویژه در زمان علامه مجلسی(ره) و ذکر آن در کتاب بحارالانوار است. قبل از علامه، قاضی نور الله شوشتری (م 1019) این حکایت را در کتاب مجالس المؤمنین آورده است. البته قاضی نورالله در مجالس المؤمنین ادعا کرده که شهید ثانی در برخی از امالی خود، این داستان را ذکر کرده است، ولی ایشان هیچ مدرکی در این باره به دست نمیدهد. علاوه بر این که علامه مجلسی همه آثار شهید را در اختیار داشته است. (2) در عین حال، در آغاز نقل داستان جزیره خضراء میگوید: «این داستان را در کتابهای معتبر ندیدم.» بدیهی است اگر علامه مجلسی این خبر را در کتب شهید دیده بود، آن را در بخش نوادر کتاب ذکر نمیکرد و به جای انتساب آن به شخص مجهول، آن را به شهید مستند میکرد .
علما و فقهای اسلام در پذیرش یک کتاب یا نوشته و انتساب آن به نویسنده، صرفاً به ادعاها توجه نمیکنند، بلکه وقتی یک کتاب را از نظر انتساب به نویسنده زمانی معتبر میدانند که آن کتاب از طریق سلسله اجازات برای آنان نقل شده باشد. از همین رو، شاگردان یک مؤلف یا راوی با اجازه از شیخ و استاد خود، مطالب را نقل کرده و آنان نیز این اجازهها را به طبقه بعد از خود منتقل میکردند.
در زمانهای گذشته و قبل از عصر رواج چاپ، آن چه موجب اعتماد به نسخههای مکتوب خطی میشد، اجازهای بود که مؤلف با واسطه یا بدون آن، به افراد شناخته شده میداد. برای نمونه، مرحوم مجلسی در مجلدات آخر کتاب بحارالانوار به ذکر اجازههای خود برای نقل از کتابها میپردازد و بدین ترتیب، نقل خود از کتابهای آنان را مستند میسازد .
بر این اساس، بایستی این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند و تا اکنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد . آیا ما بر چنین سخن گزافی، دلیلی داریم؟ دلایل تنها در مورد امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است، ولی در مورد سیصد نفر که آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم .
ولی نوشته جزیره خضراء اولا؛ هیچ ارتباط مستندی با نویسندهی آن ندارد. و هیچ مدرکی که صحت انتساب نوشته را به علی طیبی نشان دهد، وجود ندارد. ثانیا؛ یابنده نسخه و (کسی که میگوید من جزوه را به خط فضل بن علی طیبی کوفی یافتم و آن را استنساخ کردم)، معلوم نیست چه کسی است تا بتوان نسبت به وثاقت یا عدم وثاقت او ابراز نظر کرد. ثالثا؛ یابنده مجهول نوشته فضل بن علی طیبی، معلوم نیست از کجا تشخیص داده است که نوشته مزبور خط فضل بن علی است. ناچار باید گفت: چون در خود نوشته، توسط نویسنده به این مطلب اقرار شده است، یابنده، نسخه آن را به همان اسم نسبت داده است. ولی باید توجه داشت چنین انتسابهایی، ارزش علمی ندارد و چنان که قبلا نیز گفته شد، نوشتهای را میتوان مستند قرار داد و بدان استدلال کرد که دارای سلسله سند موثق به نویسنده کتاب باشد، وگرنه هر کس نوشتهای مینوشت (چنان که برخی نوشتند و وارد اخبار کردند) و آن را به شخص مورد وثوقی نسبت میداد، مثلا میگفت این نوشتهی زرارة بن اعین یا محمد بن ابی عمیر و ... میباشد .
نام چند نفر در آغاز داستان آمده است که به جز یک نفر که همان فضل بن علی باشد، هیچ کدام شناخته شده نیستند و به گفتههای آنان نمیتوان استناد کرد .
علی بن فاضل که شاهد اصلی ماجرا و مدعی رفتن به جزیره خضرا و ... است، جز به همین خبر شناخته شده نیست و رجالیون هیچ ذکری از او به میان نیاوردهاند، با آن که شخصیتهایی چون علامه حلّی و ابن داود (صاحب کتاب رجال ابن داود که تالیف کتابش در سال 707 ه.ق به پایان رسیده است) که معاصر و یا نزدیک به زمان نقل داستان بودهاند، هیچ نامی از علی بن فاضل به میان نیاوردهاند، حال آن که خبر جنجالی او که علاوه بر جنبههای حساس کلامی، دارای ابعاد فقهی نیز هست، طبیعتاً میبایستی انعکاس گستردهای در محافل علمی و دینی آن زمان داشته باشد .
خلاصه سخن این که، این خبر از نظر سند نه تنها ضعیف است، بلکه باید گفت فاقد استناد است و به جز اشتهار در کتب متاخرین به ویژه پس از علامه مجلسی هیچ مستند دیگری ندارد. بدیهی است که چنین نقلهایی موجب ارزش و اعتبار خبر نمیشود .
مجدالدین فضل بن یحیی بن علی بن المظفر بن الطیبی به واسطه اجازه صاحب کشف الغمة (عیسی بن ابی الفتح اربلی) از رجال موثق شمرده میشود،(3) ولی نکته مهم در این مقام، آن است که از کجا معلوم است فضل بن یحیی که در داستان جزیره خضراء به او منسوب است، همان فضل بن یحیی بن المظفر باشد؟ علاوه بر این که، راوی کتاب (کسی که کتاب را برای ما نقل کرده) نیز شخصی مجهول و ناشناخته است. هم چنین شخصی که فضل بن یحیی از او نقل میکنند (علی بن فاضل) نیز ناشناخته است .
به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و ادای آن واجب نیست. این مطلب، خلاف نظر فقهای اسلام از آغاز غیبت تاکنون است كه ادای خمس را واجب ذكر كردهاند.
گرچه بررسی این خبر از نظر سند، ابعاد دیگری نیز دارد، ولی به جهت رعایت اختصار به همین مقدار، بسنده میکنیم .

1- دلالت قصه بر تحریف قرآن: از جمله مطالبی که در ضمن گفتوگوی علی بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است. یعنی کسی که این داستان را بپذیرد، بایستی با یک خبر که مجهول الراوی و نهایتاً خبر واحد است، قایل به تحریف قرآن باشد، حال آن که نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نیز به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد.(4) مگر آن که کسی مسلک اخباریون را داشته باشد، که با یک سری اخبار ضعیف و بیاعتبار همچون حدیث مذکور، مهمترین سند اسلام و متقنترین آن را تحریف شده بداند که این نهایت بیفکری و کم خردی و دوری از عقل و منطق است .
آری، شمس الدین مذکور در قصه، به صراحت میگوید که قرآن جمعآوری شده در زمان خلفا، تحریف شده است .
و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما کان فیه من المثالب التی صدر منهم بعد وفاة سید المرسلین صلی الله علیه و آله فلهذا تری الآیات غیر مرتبطة . (5)
چگونه میتوان قرآن متواتر و تضمین شده را که همه ائمه علیهم السلام به آن استناد میکردند، با چنین اخباری زیر سؤال برد؟! و آیا کسانی که چنین مجعولاتی را رواج میدهند، به توابع آن توجه دارند؟!
2- راوی مجهول این خبر (علی بن فاضل) که با نسبت مازندرانی از او یاد میشود در ضمن داستان، خود را عراقی الاصل معرفی میکند. گرچه محتمل است که اشتهار یک نفر در انتساب به شهر یا منطقهای با اصالت او متفاوت باشد، ولی به نظر میرسد سازنده این داستان، دچار اندکی کم حافظهگی شده است که یک بار، او را به نام مازندرانی و بار دیگر، عراقی الاصل معرفی میکنند .
حال سؤال این است: چگونه کسی که ادعای نیابت خاص دارد و از ملاقاتهای امام علیه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار میدارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟
3- در متن داستان آمده است:
هذا هو البحر الابیض و تلک الجزیرة الخضراء و هذا الماء مستدیر حولها مثل السور من ای الجهات اتیته و جدته و بحکمة الله ان مراکب اعدائنا اذا دخلته غرقت ... .
ولی علی بن فاضل به هنگام گزارش از جزیره، آن را دارای هفت حصار میداند و از برجهای محکم دفاعی آن یاد میکند. حال اگر این جزیره به وسیله آبهای سفید و نیروی غیبی، محافظت میشده، به حصارهای محکم چه نیازی داشته است؟
این مطلب وقتی بیشتر اهمیت پیدا میکند که توجه داشته باشیم سید شمس الدین و چندین نسل از اجداد او در آن سرزمین زندگی میکردهاند؟!!
4- در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه مینویسد: «رؤیت امام غیر ممکن است»، ولی در گفت وگوی با سید شمس الدین، او سخن دیگری بر زبان میراند و میگوید: «ای برادرم! هر مؤمن با اخلاصی میتواند امام را ببیند، ولی او را نمیشناسد.» حال چگونه بین غیر ممکن بودن رؤیت و دیدن مشروط میتوان جمع کرد؟
5- در یکی از روزهای جمعه، وقتی علی بن فاضل، سر و صدای زیادی از بیرون مسجد میشنود و علت را از سید شمس الدین جویا میگردد، وی اظهار میدارد که سیصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر دیگرند .

بر این اساس، بایستی این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند و تا اکنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد .
آیا ما بر چنین سخن گزافی، دلیلی داریم؟ دلایل تنها در مورد امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است، ولی در مورد سیصد نفر که آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم .
6- به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و ادای آن واجب نیست. این مطلب، خلاف نظر فقهای اسلام از آغاز غیبت تاکنون است كه ادای خمس را واجب ذكر كردهاند.
7- علی بن فاضل از سید شمس الدین میپرسد: آیا تو امام علیه السلام را دیدهای؟ گفت: نه، ولی پدرم به من گفت که سخن امام را شنیده، ولی شخص او را ندیده و جدم سخنانش را شنیده و شخص او را دیده است. ولی سید شمس الدین در جای دیگر همین داستان میگوید:
«هر مؤمن با اخلاصی میتواند امام را ببیند، ولی او را نشناسد. گفتم: من از جمله مخلصان هستم، ولی او را ندیدهام: گفت: دو بار او را دیدهای؛ یک بار در راه سامرا و یک بار در سفر مصر ... .
معنای این سخن آن است که سید شمس الدین از سفرهای امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نیز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزیره خضراء ساکن است. حال چگونه است کسی که چنین اطلاعات دقیقی از امام علیه السلام دارد، آن حضرت را ندیده است .
حال سؤال این است: چگونه کسی که ادعای نیابت خاص دارد و از ملاقاتهای امام علیه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار میدارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟
در جای دیگر داستان، ادعا میکند که او (امام زمان عج) پدرانش را در مدینه، عراق و طوس، زیارت میکند و به سرزمین ما برمیگردد .
معنای این سخن آن است که سید شمس الدین از سفرهای امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نیز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزیره خضراء ساکن است. حال چگونه است کسی که چنین اطلاعات دقیقی از امام علیه السلام دارد، آن حضرت را ندیده است .
پینوشتها:
1. نگارنده: در اوایل دهه 1360 ه.ق در جزوهای که جهت پاسخ به سؤالات در برخی مراکز علمی تهیه شده بود، به نقد داستان پرداختم. در سالهای بعد، نویسندگان متعددی بحمدالله دست به قلم برده و حقایق را آشکار کردند. ر . ک: جزیره خضراء در ترازوی نقد، علامه جعفر مرتضی عاملی/ جزیره خضراء تحریفی در تاریخ شیعه، غلامرضا نظری. از آن جا که دیدگاه نگارنده در بررسی این موضوعات قدری با نظر نویسندگان این کتابها متفاوت بود، پرداختن دوباره به این موضوع را مناسب دانستم .
2. بحارالانوار، ج 1، ص 10 .
3. کشف الغمة، ج 1، ص 445 .
4. «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون.» حجر، 9 .
5. بحارالانوار، ج 52، ص 170 .
منبع:
كلباسی، مجتبی، مجله انتظار، شماره 1 .

در قسمت نخست، روایت جزیره خضراء، از نظر سند و اشكالاتی كه بر آن وارد بود مطرح گردید. و نیز داستان از نظر متن و محتوا مورد بررسی قرار گرفت. در این قسمت، داستان یاد شده از نظر تاریخی و موقعیت جغرافیایی مورد بررسی قرار خواهد گرفت تا حقایق بیشتری درباره آن داستان بر همگان آشکار گردد.
نقل کننده این داستان، مدعی است که در این سال، خبر را از شخصی شنیده و سپس برای اطمینان، به نزد «علی بن فاضل» رفته تا خود بدون واسطه، خبر را از او بشنود.
فرض میکنیم که واقعاً، این ملاقات انجام شده باشد و «فضل بن علی»، «علی بن فاضل» را ملاقات کرده باشد. بر این اساس، باید سفر «علی بن فاضل» به اندلس، در حدود دهههای پایانی قرن ششم ه. ق صورت پذیرفته باشد چرا که واقعه مذکور در زمان تحصیل «علی بن فاضل» بوده و علی القاعده با گذشت سالهایی، این واقعه را برای دیگران نقل کرده است.
ویژگیهای تاریخی قرن ششم ه. ق
دهههای پایانی این قرن، دوران زوال و ضعف خلافت عباسی است. حکومت سلجوقی که در ظاهر، زیر فرمان خلافت عباسی بود، عملا همه شئون آن را اداره میکرد، در نتیجه خلافت عباسی رو به ضعف و فروپاشی نهاد.
دولت عظیم سلجوقی، به دولتهای متعدد و درگیر با هم تقسیم شد. این وضعیت، از سویی زمینه عرض اندام بیشتر خلفای عباسی را فراهم ساخت تا به فکر احیای اقتدار گذشته خویش باشند - که البته میسر نشد - و از سوی دیگر صلیبیان را تحریک کرد تا بر بلاد اسلامی هجوم برند و طایفه مغول را نیز بر آن داشت تا به سرزمینهای اسلامی تجاوز کنند. (1)
حکومت مقتدر فاطمی (که در مصر و شمال آفریقا و سرزمینهای مجاور آن حاکمیت داشت) نیز در نیمه قرن ششم، آخرین روزهای حیات خود را میگذراند و چهاردهمین خلیفه فاطمی (عاضد) در 567 ه .ق، پس از آن که صلاح الدین ایوبی مصر را در اختیار گرفت، درگذشت و خلافت فاطمی به آخر رسید. (2) و بدین سان، پس از چند قرن، حکومت شیعی در مصر، پایان یافت. (3)
در اواخر قرن پنجم ه.ق، در مغرب اقصی (تونس، الجزایر، مراکش) «مرابطین»(4) حرکت عظیمی را آغاز کردند؛ این حرکت سیاسی، اجتماعی که برای مدتی حکومت مقتدری تشکیل داد تا چند قرن ادامه داشت و مدت زیادی شاخههای این حرکت، در اندلس حکومت میکرد.
دریای سفید، همان دریای مدیترانه است که در زبان عرب آن را «البحر الابیض المتوسط» مینامند. دلیل نامگذاری این دریا به «البحر الابیض» سفید بودن آب آن به دلیل نوع رسوبات دریا است.
سخن از مصر و قاهره و الازهر و سفر دریایی به اندلس و بازگشت از اندلس به مغرب، در داستان جزیره خضراء، گواه آن است که «دریای سفید» در این داستان، بدون شک همان «دریای مدیترانه» است.
جزیره خضراء قسمتی از انتهای جنوب غربی اسپانیای فعلی (اندلس قدیم) است که به همین نام در گذشته اشتهار داشته است و در حال حاضر نیز با نام [ALGEIRAS] شناخته میشود.
در این جا لازم است که تاریخچهای از جزیره خضراء بیان شود. در سالهای حدود 90 ه. ق، شخصی به نام «رودریک» (ردزیق) به جهت آن که مردم اندلس و دولتمردان آن، به فرزندان پادشاه قبلی نظر نداشتند، در آن خطه به پادشاهی رسید.
عادت والیان قسمتهای مختلف اندلس، این بود که فرزندان دختر و پسر خود را جهت خدمت به پادشاه و تربیت در دربار، به «طلیطله» (تولدو) میفرستادند. این گروه، در آن جا ازدواج میکردند و به زندگی خود ادامه میدادند.
«یولیان»، حاکم «جزیره خضراء» و «سبتة» و ...، نیز دختر خویش را به نزد «رودریک» فرستاد. «رودریک» از آن دختر بسیار خوشش آمد و با او خلوت کرد. دختر، داستان خود را برای پدر نوشت. «یولیان» از این ماجرا خشمگین شد و به جهت انتقام از «رودریک»، نامهای به «موسی بن نصیر» که فرماندار «آفریقا» از طرف «ولید بن عبدالملک» بود، فرستاد. و او را به «جزیره خضراء» و فتح اندلس دعوت کرد.
«موسی بن نصیر» به جزیره خضراء آمد و با یولیان معاهدهای بست. یولیان نیز وضعیت اندلس را برای موسی تشریح کرد. «موسی بن نصیر» نامهای به «ولید بن عبدالملک» نوشت و از او کسب تکلیف کرد. ولید به او نوشت که در آغاز، پیشقراولانی برای کسب اخبار بفرستد و در دریای بی کران، مسلمانان را گرفتار نسازد.
«موسی بن نصیر» مجدداً به «ولید» نوشت که در این جا، دریای وسیعی نیست بلکه خلیجی است که آن طرفش معلوم است. منظور او، این بود که فاصله بلاد مغرب تا اندلس، اندک است و تنها خلیجی کم عرض میان آن دو قرار دارد.
بالاخره آنان، به جزیره خضراء حمله کردند و غنائم بسیاری به دست آوردند. در رمضان سال 91 ه ق، از آن جا بازگشتند. همین واقعه، سبب حرکت مسلمانان برای فتح اندلس شد و موسی بن نصیر، «طارق» را به طرف اندلس فرستاد كه جزیره خضراء را فتح کرد.
در كتابهای تاریخی، رخداد جنگهای بسیاری را برای جزیره خضراء ذكر كردهاند كه به دنبال آن این جزیره حاكمیت افراد بسیاری را بر خود دیده است.
این جنگها تا سال 897 ه .ق - که اندلس به طور کلی از دست مسلمانان خارج شد - ادامه داشته است. در این سالها، حاکمان مختلفی از جمله، حمودهای بنی هود، بنی عامر، مرابطین، حاکمان مغرب، ... بر آن حکومت کردند و گاه نیز با هجوم مسیحیان، «جزیره خضراء» برای مدتی از حاکمیت مسلمانان خارج بوده است.
شهر «قرطبه» که از مهمترین شهرهای اندلس در زمان حکومت مسلمانان بوده است، دارای هفت دروازه بود:
باب القنطرة که باب الوادی و باب جزیرة الخضراء نیز گفته میشد؛ باب الحدید(سرقسطة)؛ باب ابن عبدالجبار (طلیطلة)؛ باب طلبیره (لیون)؛ باب عامر؛ باب بطلیوس؛ باب النطارین (اشبیلیة) .
این نامگذاری، نشان میدهد که جزیره خضراء، مکان مشهوری در اندلس بوده است. به گونهای که در شهر معروف و بزرگ قرطبه دروازهای به این نام وجود داشته است.
در این داستان از قاهره و الازهر نیز یاد شده است. بنابر آن چه در داستان مذکور آمده، راوی داستان، همراه استاد خود به طرف اندلس حرکت کرده است.
شهر «قرطبه» که از مهمترین شهرهای اندلس در زمان حکومت مسلمانان بوده است، دارای هفت دروازه بود:
باب القنطرة که باب الوادی و باب جزیرة الخضراء نیز گفته میشد؛ باب الحدید(سرقسطة)؛ باب ابن عبدالجبار (طلیطلة)؛ باب طلبیره (لیون)؛ باب عامر؛ باب بطلیوس؛ باب النطارین (اشبیلیة) . این نامگذاری، نشان میدهد که جزیره خضراء، مکان مشهوری در اندلس بوده است. به گونهای که در شهر معروف و بزرگ قرطبه دروازهای به این نام وجود داشته است.
باید توجه داشت که دسترسی به اندلس از مسیر قاهره، به دو صورت میسر است:
از طریق دریای مدیترانه؛ و پیمودن ساحل جنوبی مدیترانه و گذر از شمال آفریقا.
با توجه به این که در داستان، به سرزمین بربرها اشاره شده، به نظر میرسد که مسیر آنان، از طریق خشکی و سواحل جنوبی مدیترانه بوده، به ویژه آن که هیچ ذکری از دریا و کشتی، در مرحله نخست سفر به میان نیامده است.
«بربرها»، طایفهای سفیدپوست و از نژاد «حامی» بودند که در شمال آفریقا زندگی میکردند. اکثر آنان، در قرن یکم هجری، به اسلام گرویدند. (5)
بنابراین، «علی بن فاضل» در سواحل جنوبی مدیترانه، سیر کرده است. و در این سیر از سرزمین بربرها گذر کرده است.

سرزمین مصر و شمال آفریقا، چندین قرن تحت استیلای حکومت فاطمی (از طوایف شیعه) قرار داشت. نیز، دولت موحدین - که با عقاید انحرافی مرابطین و ... به ستیز برخاست، از نظر پایههای فکری شباهت زیادی به شیعه داشت.
حکومت موحدین
موحدین، از سال 517 ه .ق، به نبرد با مرابطین پرداختند و در سال 541 ه .ق، اندلس را فتح کردند و تا سال 632 ه .ق، اندلس را در اختیار داشتند.
بنیانگذار این حرکت، شخصی به نام محمد بن عبدالله بن تومرت بود که در «سوس» قیام کرد و خود را از فرزندان «حسن مثنی» میدانست. او، نسبت خود را چنین نوشته است: «محمد بن عبدالله بن عبدالرحمان بن هود بن خالد بن تمام بن عدنان بن صفوان بن سفیان بن جابر بن یحیی بن عطاء بن ریاح ابن یسار بن عباس بن محمد بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب.» (6)
حرکت ابن تومرت، متاثر از اصلاحاتی بود که «غزالی» در سرزمینهای مغرب اسلامی نشر داد. ابن تومرت، در بغداد، در درس غزالی حاضر و تحت تاثیر تفکرات او قرار گرفت و از همان جا، فکر برانداختن مرابطین و تاسیس حکومت موحدین، در او پدیدار شد. (7)
مبارزه با منکرات و فساد حاکمان؛ تکیه بر نام «مهدی آل محمد» و تبلیغ وسیع از اصل مهدویت؛ ادعای مهدویت و این که همان مهدی موعود است؛از افكار و عقاید محمب بن تومرت است. (8)
موحدین، به پیشوایی عبدالمؤمن، در سال 540 ه .ق، بر قسمت غربی اندلس تسلط یافتند و جزیره خضراء و اشبیلیه و قرطبه و غرناطه را فتح کردند.
آن چه بیش از هر چیز در حکومت موحدین قابل تامل است و توجه به آن برای درک زمینههای پیدایش داستان جزیره خضراء لازم است، موضوع مهدویت و ادعای آن از سوی محمد بن تومرت است.
این عقیده، پس از تومرت، در میان پیروان او باقی ماند، به گونهای که برخی از آنان مرگ تومرت را منکر شدند و باور داشتند که او بار دیگر ظهور خواهد کرد. (9) بنابراین «محمد ابن تومرت» به صراحت، خود را «مهدی موعود» نامیده است.
ادامه دارد ...
پینوشتها:
1) تاریخالاسلام، حسن ابراهیم حسن، ج3، ص62.
2) تاریخ الاسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 5.
3) تاریخ الدولة الفاطمیه، حسن ابراهیم حسن، ص 181.
4) مرابطین از قبایل بربر مسوفه و لمتونه و جداله از فروع قبیله بزرگ صنهاجه بوده كه آنها را ملثمین(به علت این كه آنها براى محافظت خود از آفتاب سوزان صحرا، نوعى روبند به صورت مىزدند، به ملثمین "نقابداران یا روبستگان" معروف شدند) مىخواندند. این قبایل در مسافتى میان جنوب مغرب اقصى تا بلاد سودان پراكنده شده بودند. در نیمه قرن پنجم وارد دشت مراكش شدند. اسلام در قرن سوم هجرى در بین آنها گسترش یافته بود. آغاز تحرك سیاسى این قبایل به فعالیتهاى رهبر لمتونه: محمد یتفاوت لمتونى برمىگردد كه این قبایل را متحد ساخت. داماد او: «یحیى بن ابراهیم كُدالى» با هدایت فقیهى مالكى به نام «ابوعمران فاسى» فعالیتهاى محمد یتفاوت لمتونى را ادامه داد و به نشر احكام اسلام در بین قبیله خود پرداخت. او از فقیه جوانى به نام «عبدالله بن یاسین» (م461 ه) كمك گرفت و براى او رباطى ساخت تا او در آن جا به تبلیغ و هدایت افراد این دو قبیله بپردازد. بعد از مدتى، اولین هسته هزار نفرى از افرادى كه از هر حیث به عبدالله سرسپرده بودند شكل گرفت و عبدالله بن یاسین آنها را «مرابطین» نامید. او در طى جنگهایى سراسر صحرا را متصرف شد.
5) اندلس یا تاریخحکومتمسلمین در اروپا، ص5.
6) وفیات الاعیان، ج 4، ص 146.
7) تاریخاندلس در عهد مرابطین و موحدین، ص 195.
8) تاریخ فتوحات مسلمین در اروپا، ص 164.
9) تاریخ الاسلام، حسن ابراهیم حسن، ص 300.
منبع:
كلباسی، مجتبی، انتظار، ش 2 .
بررسی افسانه جزیره خضراء (3)
مثلث برمودا

اختلاف در سند، تناقض در متن و نیز ریشههای تاریخی و روانی شکلگیری این داستان، از جمله مواردی بود که در قسمتهای پیشین بدان پرداخته شد. جزیره خضراء، جزیرهای خوش آب و هوا در دریای مدیترانه است و در اقیانوس اطلس نیز جزیرهای به نام مثلث برمودا وجود دارد كه خوش آب و هوایی و البته به خاطر وضعیت خاص جوّی كه بر آن منطقه حاكم است اتفاقات خاصی در آن منطقه روی میدهد كه آن را به گونهای به جزیره خضراء ربط میدهند. حال آیا هیچ ارتباطی بین این دو جزیره وجود دارد؟ و در نتیجه ارتباطی بین اتفاقات رخ داده در مثلث برمودا و امام عصر (عج) وجود دارد؟ برای روشن شدن بحث به توضیحات بیشتری در مورد مثلث برمودا میپردازیم.
در جنوب غربی ایالات متحده آمریکا، منطقهای وجود دارد که به مثلث برمودا معروف است . رسانههای غربی، با افسانهسازیهای جهتدار درباره آن، خواستهاند این منطقه را، منطقهای مرموز و پر خطر قلمداد کنند .
در این مقاله ضمن بررسی این موضوع، تطبیق نا به جای آن بر «جزیره خضراء» مورد نقد و ارزیابی قرار خواهد گرفت .
در مقابل ایالتهای جورجیا، کارولینا و فلوریدای آمریکا، جزایری به نام «برمودا» وجود دارد . در جنوب این جزایر، جزایر باهاما، پرتوریکو، دومینیکن، هائیتی، جامائیکا و کوبا قرار دارد .
جزایر «برمودا»، با 4/54 کیلومتر در 934 کیلومتری شرق سواحل آمریکا قرار دارد و متشکل از 150 جزیره مرجانی است که فقط بیست مورد آن قابل سکونت است. جمعیت آن حدود، 650000 هزار نفر و نژاد مردم آن سیاه، سفید و دو رگه است. اکثر مردم آن جا پروتستان هستند و هامیلتون مرکز آن میباشد .
«برمودا» از قدیمیترین مستعمرات انگلستان است .
این مثلث، یک مثلث فرضی است که راس آن، جزایر برمودا و قاعده آن، ایالات متحده آمریکا (ایالتهای جنوب شرقی) و اضلاع آن کشورهای کوبا، هائیتی، دومینیکن و جامائیکا را شامل میگردد. (1)
وضعیت کشورهای واقع در منطقه مثلث برمودا
کوبا: با بیش از 160 جزیره - در جنوب سواحل فلوریدای آمریکا و شمال غرب دریای کارائیب واقع شده است .
جمعیت آن در سال 1979 م . حدود ده میلیون نفر بوده است که اکثرا مسیحیاند و زبان آن اسپانیولی است .
هائیتی (Haiti): «هائیتی» نیز از مستعمرات اسپانیا بود. رقابت بین استعمارگران اروپایی، موجب بروز جنگهای متعددی، در این منطقه شد. فرانسویان و انگلیسیها، به حمایت از دزدان دریایی، به آزار اسپانیاییها میپرداختند؛ بالاخره فرانسویان آن جا را متصرف شدند و تا اوایل قرن نوزدهم، هائیتی را در استعمار خود داشتند .(2)
باهاما (Bahamas): باهاما، شامل حدود 70 جزیره و 2000 جزیره صخرهای است . کریستف کلمب در 1492 م . آن را کشف و به اسپانیا ملحق کرد. در قرن هفده و هیجدهم میلادی، بین انگلیس و اسپانیا، جنگهایی بر سر «باهاما» روی داد که منجر به تصرف آنها در سال 1783 م . به وسیله انگلیس شد .
جامائیکا و دومینیکن: وضعیت این کشورها نیز کمابیش، همانند کوبا، باهاما و هائیتی بود. رقابت استعمارگران اروپایی و ظهور قدرت جدیدی به نام «ایالات متحده آمریکا» در مجاروت آنها، شرایط زیر را برای این منطقه فراهم کرد:
1. کودتاهای متعدد متکی به نفوذ استعمارگران
2 . رقابتهای فشرده نظامی به ویژه در دریاهای منطقه
3 . مبارزات مستمر و پیگیر مردم به شکلهای مختلف نظامی و سیاسی .
پس از پایان جنگ جهانی دوم و با ظهور دو قدرت بزرگ (آمریکا و شوروی) و تقسیم مناطق مختلف جهان در بین خود؛ شرایط بروز جنگ سرد و رقابتهای مختلف سیاسی - اقتصادی و نظامی در بین این دو قدرت، آغاز شد .
هر کدام از این قدرتها، در پی بسط نفوذ خویش و حفظ آن - به ویژه در مناطق استراتژیک - بودند .
از جمله مناطق بسیار مهم، منطقه «مثلث برمودا» بود؛ چرا که با فاصله کمی در نزدیکی ایالات متحده آمریکا قرار داشت و منطقهای کاملا مهم و سوقالجیشی، برای تسلط بر اقیانوس اطلس، دریای کارائیب، آمریکای مرکزی و لاتین به شمار میرفت .
سوابق استعماری آمریکا، در این منطقه موجب بروز حرکتهای رهاییبخش گستردهای شد و شوروی نیز - که شرایط را برای حضور در این منطقه مساعد میدید - با پشتیبانی از این حرکتها، جای پای خود را در منطقه، محکم کرد و در سالهای جنگ سرد، کوبا و مثلث «برمودا» را، به عنوان یکی از مناطق مهم این مرحله از قرن بیستم، مطرح ساخت .
تحریک ضد انقلابیان و ایجاد درگیریهای مختلف در منطقه، از دیگر حوادث دهههای 1950- 1970 میلادی است .
سالهای طولانی حضور استعمارگران در این منطقه و رقابتهای موجود در بین آنها و مبارزات و سرکوبهایی که صورت میگرفت؛ زمینه را برای پیدایش افسانهها و تخیلات فراهم کرد؛ به طوری که بسیاری از حوادث به وجود آمده؛ به عوامل ناشناخته، نسبت داده میشود.
از دیگر مواردی که باید در این دوره مورد توجه قرار داد، موضوع دزدان دریایی و حمایت رقیبان استعماری از آنها برای ضربه زدن به منافع رقیب است. طبیعی است که این دزدان دریایی، مایل نبودند از خود نام و نشان به جا بگذارند؛ بلکه صرفا به دنبال اهداف خویش بودند .
مجموعه این عوامل، فضایی ابهامآمیز و ترسناک را بر منطقه حاکم کرد و زمینه را برای شکلگیری «افسانهها» و «انتساب حوادث به عوامل ناشناخته» آماده نمود .
با بررسی و پژوهش مدارک مربوط به حوادث «مثلث برمودا» روشن میشود که ریشه بسیاری از آنها، فقط در مطبوعات است؛ آن هم نه مطبوعاتی نامعتبر و غیرقابل اعتماد که برای جلب مشتری و خواننده، مطلبی را منتشر میسازند.
غیرقابل اعتماد بودن مدارکی، مانند روزنامهها و مجلات، در این گونه موضوعات، مسالهای نیست که نیازمند دلیل باشد؛ زیرا اگر کسی به این گونه رسانهها اعتماد کند، به سرعت با سؤالات فراوان روبهرو خواهد شد .
از این رو استناد به چنین مدارک و یا مدارک و عناوین ناشناخته، هیچ مطالب علمی را اثبات نمیکند .

مثلث برمودا و کشورها و مناطق واقع در آن، از نظر آب و هوا و جریانهای دریایی، وضعیت ویژهای دارند. جریان آبهای گرم «گلف استریم» - که از خلیج مکزیک آغاز شده و تا شمال دریای اطلس ادامه مییابد - یکی از این ویژگیها است .
این جریان آب گرم - که با فشار زیاد، از خلیج مکزیک به سمت اقیانوس اطلس جریان دارد - شرایط خاصی را در منطقه ایجاد میکند. تلاطم آب دریا، غرش امواج، مه گرفتگی و ... از جمله خصوصیات این جریان است .
«گلف استریم» (Gulf Stream) مهمترین جریان دریایی است که از خلیج مکزیک (واقع بین کوبا و فلوریدا) شروع میشود. این جریان با سرعت پنج کیلومتر در ساعت، حرکت میکند و پهنای آن 145 کیلومتر است . ژرفای آن در برخی نقاط، به 800 متر میرسد و در هر دقیقه، دو بلیون تن آب را در امتداد سواحل «فلوریدا» بر روی هم میخزاند .
«گلف استریم» ، در امتداد ساحل اقیانوس اطلس (در اطراف آمریکا) حرکت میکند . سپس از دماغه «کاد» (در ماساچوست) گذشته، به طرف مشرق میپیچد، آن گاه عرض اقیانوس اطلس را طی میکند و بر عرض آن افزوده میشود. در آن جا حرارتی که از نواحی گرمسیر با خود آورده بود، از دست میدهد و به شعبههای زیادی تقسیم میشود. یکی از آنها، سواحل «ایسلند» را میشوید و دیگری کرانههای «انگلستان و نروژ» را در مینوردد و در آن جا یخهای قطبی را به عقب میراند و شاخه بزرگی از آن نیز در امتداد سواحل آفریقا، به جنوب میپیچد. (3)
خصوصیت دیگر آن، وزش طوفانهای موسمی است که با سرعت بالای یکصد کیلومتر، در این مناطق میوزد . شدت این جریانات، به حدی است که در موارد متعددی، ایالات شرقی آمریکا را نیز در برمیگیرد و موجب بروز خسارات فراوان، در این منطقه میگردد .
از مجموع مطالب گذشته، روشن میشود که «مثلث برمودا» ، به دلیل شرایط مختلف سیاسی، نظامی و جغرافیایی، منطقهای حادثهخیز است و به همین دلیل و نیز وجود انگیزههای سیاسی برای مخفی ماندن عوامل حادثهساز، باعث شکلگیری افسانههایی در اذهان مردم و سپس در مطبوعات و رسانهها شده است .
آنان با اختفای کشتیهای خود، خبر از ناپدید شدن آن میدادند و از شرکتهای بیمه، غرامت دریافت میکردند. سپس همان کشتی را با نام دیگر و تغییر بعضی از ظواهر، در نقطهای دیگر به ثبت رسانده و مجددا میفروختند و یا از آن بهرهبرداری میکردند.
در برخی نقاط کره زمین نیز محدودههایی یافت میشود که «خطرخیز» هستند و به جهت حوادثی که در آن رخ داده است، شهرتی کسب کردهاند؛ مانند «مثلث شیطان» در اقیانوس آرام كه در نزدیکیهای ژاپن قرار دارد و به دلیل کثرت حوادث دریایی در آن به «مثلث شیطان» معروف شده است .
«جزیره برمودا» - سالانه پذیرای صدها هزار جهانگرد است - و نیز سایر مناطق واقع شده در «مثلث برمودا»، از پرترافیکترین مناطق دریایی و هوایی جهان به شمار میآید. دهها خط هوایی، روزانه به این منطقه پرواز دارند و صدها خط دریایی در این منطقه، به حمل مسافر و بار مشغولاند و هیچ توجهی به افسانههای ساخته شده درباره «مثلث برمودا» ندارند. (4)
تبلیغات استعماری
استعمارگران و ابرقدرتهای جهان - به ویژه آمریکا و رسانههای غربی - هر زمان که سیاستشان اقتضا کند، فضاهایی را ایجاد میکنند که بسیار اغفال کننده و وارونه نشان دهنده حقایق است .
در مورد «برمودا» نیز همین پدیده - به دلایلی که قبلا گذشت - اتفاق افتاده است .
مثال مشهور و جاری این مدعا، تبلیغات فریبکارانه آمریکا درباره تروریسم است . مجموعه تبلیغات جهانی درباره «تروریسم» برای کسی که آن روی سکه را ندیده باشد، تردیدی باقی نمیگذارد که فلسطینیان، حزب الله و ... ، تروریست هستند و آمریکا و اسرائیل، از خود دفاع میکنند!
تبلیغات جهتدار، درباره «مثلث برمودا» و حادثههای آن نیز برای برخی افراد بیاطلاع و یا افسانهگرا، چنین تخیلی را پیش آورده که واقعا در آن جا خبر ویژهای است. برای مثال همین شرایط، زمینه را برای سوءاستفاده برخی از فرصتطلبان، فراهم میساخت . آنان با اختفای کشتیهای خود، خبر از ناپدید شدن آن میدادند و از شرکتهای بیمه، غرامت دریافت میکردند. سپس همان کشتی را با نام دیگر و تغییر بعضی از ظواهر، در نقطهای دیگر به ثبت رسانده و مجددا میفروختند و یا از آن بهرهبرداری میکردند.
یکی از مستندات داستانسرایان «مثلث برمودا»، گزارشهای نظامی است . گرچه به نظر میرسد بیشتر آنان، ساختگی و بدون مدرک باشد؛ ولی این نکته روشن است که «مسائل نظامی» از اخبار سری به شمار میرود و در بسیاری از موارد، پس از خبرهای ساختگی نظامی، به جهت ردگم کردن و پوشش دادن به حرکات نظامی، انتشار یافته است .
بنابراین در مقوله خبرهای نظامی، باید این مطلب مورد توجه باشد، خصوصا وقتی سند اخبار رسانهها باشد .
از مجموع مطالب گذشته، روشن میشود که «مثلث برمودا» ، به دلیل شرایط مختلف سیاسی، نظامی و جغرافیایی، منطقهای حادثهخیز است و به همین دلیل و نیز وجود انگیزههای سیاسی برای مخفی ماندن عوامل حادثهساز، باعث شکلگیری افسانههایی در اذهان مردم و سپس در مطبوعات و رسانهها شده است .
چنان که در شمارههای پیشین بیان شد، محل «جزیره خضراء» در دریای "سفید مدیترانه" فعلی است. این وصف، از گذشتههای بسیار دور، برای این دریا اطلاق میشد و هم اکنون نیز به همین نام خوانده میشود. دلیل آن نیز رسوبات سفید رنگ بستر دریا است؛ به گونهای که آب آن، سفید به نظر میرسد. چنان که دریای سیاه و دریای سرخ نیز به همین دلیل، سیاه و سرخ نامیده شدهاند .
بنابراین محل «جزیره خضراء» در داستان جزیره با سواحل غربی اقیانوس اطلس و جزایر برمودا و امثال آن ارتباطی ندارند .
گذشته از اشکالات متعدد و تاریخی داستان «جزیره خضراء» ، تطبیق آن بر «مثلث برمودا» علاوه بر آن که ترسیمی نادرست و غیر معتبر است؛ چهره امام زمان (عج) را نیز مخدوش میسازد .
آنچه در داستان «جزیره خضرا» آمده، آن است که کشتیهای دشمنان غرق میشود؛ نه این که تعداد زیادی هواپیما و کشتی - آن هم بدون آن که خصومتی داشته باشند - به قعر دریا فرستاده میشوند و یا از صحنه روزگار محو میشوند .
چنین تصوراتی، اساسا با رسالت امام زمان (عج) و سیره آن حضرت و پدران گرامیاش، در تضاد کامل است. چه این که غرق و نابود کردن اموال کسانی که خصومتی با آن حضرت ندارند، کاری نیست که در شان پیشوایان معصوم علیهم السلام باشد .
در مورد «جزیره خضراء» و تطبیق نادرست آن بر «برمودا» باید گفت: «جزیره خضراء» در دریای مدیترانه است، نه اقیانوس اطلس.
از جمله گناهان بسیار بزرگ، در واقع نسبت دادن دروغ و افترا، به خداوند و اولیای او است . قرآن مجید در موارد متعددی، این حقیقت را بیان فرموده است: «و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا»؛ «چه کسی ستمکارتر است از کسی که به خداوند دروغ ببندد.»
اساس داستان «جزیره خضراء»، چیزی نیست که بتوان آن را به امام زمان(عج) نسبت داد و بر حسب موازین شناخته شده، به هیچ وجه قابل اعتماد و استفاده نیست .
با وجود این همه ضعف و کاستی، متاسفانه برخی افراد ساده لوح و سطحینگر، نه تنها به این نکته توجه ندارند؛ بلکه با تطبیقی بیجا و نامعقول، چهره امام زمان (عج) را مخدوش نموده و آن را به گونهای ترسیم میکنند که هیچ نسبتی با شخصیت آن حضرت و پدران گرامیاش ندارد .
در مورد «جزیره خضراء» و تطبیق نادرست آن بر «برمودا» باید گفت:
1- اصل داستان غیر قابل قبول است.
2- «جزیره خضراء» در دریای مدیترانه است، نه اقیانوس اطلس.
3- وقایع «مثلث برمودا» ساخته رسانههای غربی و افسانهسازان است.
4- بر فرض که افسانههای «برمودا» صحیح باشد، هیچ ربطی به امام زمان و مقام آن حضرت ندارد .
پینوشتها:
1. محمود محبوب، گیتاشناسی کشورها .
2. مهرداد بهرتن، گنجینه فرهنگ و علوم، ج 1 ص 47 .
3. گیتاشناسی کشورها .
4. برای اطلاع از خطوط هوایی دریایی برمودا به آدرس زیر در اینترنت مراجعه کنید:
منبع:
مجله انتظار، ش 3 ، مجتبی کلباسی .

امام خمینی(ره) در مورد عرضه اعمال به حضرت حجت میفرماید:
در روایات آمده است پرونده اعمال ما در هر عصری به امام زمان آن عصر ارائه میشود. كه به تبع اعمال ما در این عصر به محضر امام زمان (عج) عرضه میشود و حضرت از اعمال ما با خبر میشوند. امام خمینی در این زمینه فرمایشاتی داشتهاند كه در اینجا ذكر میكنیم.
تمام ذرات کارهای ما تحت نظر خدای تبارک و تعالی است و نامه اعمال ما به حسب روایات به امام وقت عرضه میشود. امام زمان علیه السلام مراقب ما هستند. (1)
توجه داشته باشید که در کارهایتان جوری نباشد که وقتی بر امام زمان علیه السلام عرضه شد، خدای نخواسته، آزرده بشوند و پیش ملایکة الله یک قدری سرافکنده بشوند که، اینها شیعههای من هستند . اینها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل کردند. رییس یک قوم اگر قومش خلاف بکند، آن رییس منفعل میشود. (2)
طوری باشد که نامهها وقتی عرضه میشود، ایشان را متاثر نکند. (3)
قبل از این که این نامه اعمال ما به پیشگاه خدا و قبل از آن به پیشگاه امام زمان علیه السلام برسد، خودمان باید نظر کنیم به این نامه اعمالمان. (4)
وقتی نامههای ما را بردند پیش امام زمان علیه السلام (در روایات است که هر هفته میبرند، هفتهای دو دفعه.) وقتی که میبرند، اعمال ما جوری باشد که نمایش از این بدهد که ما تابعیم. ما آن طور نیست که خودسر بخواهیم یک کاری را انجام بدهیم. (5)
من خوف دارم که کاری بکنیم که امام زمان علیه السلام پیش خدا شرمنده بشود. اینها شیعه تو هستند این کار را میکنند! نکند یک وقت خدای نخواسته، یک کاری از ماها صادر بشود که وقتی نوشته برود، نوشتههای ملایکة اللهی که مراقب ما هستند، رقیب هستند، هر انسانی، رقیب دارد و مراقبت میشود. ذرههایی که بر قلبهای شما میگذرد، رقیب دارد. چشم ما رقیب دارد. گوش ما رقیب دارد. زبان ما رقیب دارد. قلب ما رقیب دارد. کسانی که مراقبت میکنند اینها را، نکند که خدای نخواسته از من و شما و سایر دوستان امام زمان علیه السلام یک وقت، چیزی صادر بشود که موجب افسردگی امام زمان علیه السلام باشد. مراقبت کنید از خودتان، پاسداری کنید از خودتان. (6)
پینوشتها:
1- صحیفه نور ، ج 18، صص 17- 18 .
2- همان، ج 12، ص 128 .
3- همان، ج 12، ص 224 .
4- همان، ج 1، ص 33 .
5- همان، ج 8، ص 149 .
6- همان، ج 7، ص 267 .

امام خمینی(ره) در مورد وجود مقدس آقا امام زمان (عج) كه انسان كامل هستند میفرماید:
میگویند: «والعصر انْ الانسانَ لفی خُسر .» "عصر"، انسان کامل است، امام زمان علیه السلام است؛ یعنی عصاره همه موجودات. قسم به عصاره همه موجودات؛ یعنی قسم به انسان کامل. (1)
"عصر"، هم محتمل است که در این زمان حضرت مهدی علیه السلام باشد یا انسان کامل باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه هدی علیهم السلام و در عصر ما حضرت مهدی علیه السلام است. قسم به عصاره موجودات عصر، فشرده موجودات، آن که فشرده همه عوالم است. یک نسخه است، نسخه تمام عالم. همه عالم در این موجود، در این انسان کامل عصاره شده است و خدا به این عصاره قسم میخورد. (2)
حضرت مهدی علیه السلام، ابعاد مختلفه دارد که آن چه که برای بشر واقع شده است، بعض ابعاد اوست. (3)
ماه شعبان، شب نیمه شعبان دارد که تالی لیلة القدر است. ماه رمضان، مبارک است، برای این که لیلة القدر دارد. و ماه شعبان، مبارک است برای این که نیمه شعبان دارد. ماه رمضان مبارک است، برای این که نزول وحی در او شده است یا به عبارت دیگر؛ معنویت رسول خدا، (صلی الله علیه و آله) وحی را نازل کرده است. و ماه شعبان معظم است برای این که ماه ادامه همان معنویات ماه رمضان است. این ماه مبارک رمضان، جلوه لیلة القدر است که تمام حقایق و معانی در او جمع است. و ماه شعبان، ماه امامان است که ادامه همان است. در ماه مبارک رمضان، مقام رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ولایت کلی الهی، بالاصالة تمام برکات را در این جهان بسط داده است و ماه شعبان، که ماه امامان است، به برکت ولایت مطلقه، به تبع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) همان معانی را ادامه میدهد ... .
همان طوری که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حسب واقع، حاکم بر جمیع موجودات است، حضرت مهدی علیه السلام نیز، همان طور حاکم بر جمیع موجودات است . آن، خاتم رسل است و این، خاتم ولایت. آن، خاتم ولایت کلی بالاصالة است و این، خاتم ولایت کلی به تبعیت است . (4)
پینوشتها:
1- صحیفه نور ، ج 7، ص 225 .
2- همان، ج 12، صص 170- 171 .
3- همان، ج 20، ص 83 .
4- همان، ج 20، ص 249 .

امام خمینی(ره) ضمن سخنانی انتظار را معنا كرده و در مورد نحوه انتظار میفرماید:
ما منتظران مقدم مبارکش، مکلف هستیم تا با تمام توان کوشش کنیم تا قانون عدل الهی را در این کشور ولی عصر علیه السلام حاکم کنیم و از تفرقه و نفاق و دغلبازی بپرهیزیم و رضای خداوند متعال را در نظر بگیریم. (1)
برای این که گسترش بدهند عدالت را . برای این که حکومت را تقویت کنند. برای این که ان شاءالله، اسلام را به آن طور که هست، در این مملکت پیاده کنیم و مسلمین جهان نیز اسلام را در ممالک خودشان پیاده کنند و دنیا، دنیای اسلام باشد و زور و ظلم و جور از دنیا برطرف بشود و مقدمه باشد برای ظهور ولی عصر ارواحنا له الفداء . (2)
این چیزی که ما در این وقت، در این عصر وظیفه داریم، این مهم است. همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها نمیشود. بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست . (3)
فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم . کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم، برای آمدن حضرت علیه السلام . (4)
پینوشتها:
1- صحیفه نور ، ج 15، ص 22 .
2- همان، ج 15، ص 170 .
3- همان، ج 19، ص 154 .
4- همان، ج 20، ص 199 .

بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان علیه السلام را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آنها را که من سابقا میشناختم، بسیار مرد صالحی بود. یک اسبی هم خریده بود. یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب علیه السلام بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل میکردند و نهی از منکر هم میکردند و امر به معروف هم میکردند، لکن همین. دیگر غیر از این کاری ازشان نمیآمد و به فکر این هم، که یک کاری بکنند، نبودند .
یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را میگفتند: این است که، ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه میگذرد، بر ملتها چه میگذرد، بر ملت ما چه میگذرد . به این چیزها، ما کار نداشته باشیم . ما تکلیفهای خودمان را عمل میکنیم. برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء الله درست میکنند . دیگر ما تکلیفی نداریم . تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آن چه در دنیا میگذرد یا در مملکت خودمان نداشته باشیم . اینها هم یک دستهای، (از) مردمی بودند که صالح بودند .
یک دستهای میگفتند: که خوب! باید عالم پر (از) معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری میخواهند بکنند، گناهها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود .
یک دستهای از این بالاتر بودند. میگفتند: باید دامن زد به گناهها. دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت علیه السلام تشریف بیاورند. این هم یک دستهای بودند که البته در بین این دسته، منحرفهایی هم بودند. اشخاص سادهلوح هم بودند. منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی، به این امر دامن میزدند .
یک دسته دیگری بودند که میگفتند: هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر علمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَم، عَلَم باطل است . آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد. در صورتی که آن روایات که هر کس عَلم بلند کند عَلم مهدی، (اگر) به عنوان مهدویت بلند کند. حالا ما فرض میکنیم که یک همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که ما تکلیفمان دیگر ساقط است . یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن؟ این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب که تشریف میآورند، برای چی میآیند؟
فساد را از بین ببرند. ما بر خلاف آیات شریفه قرآن، دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند.
حضرت بیایند چه میکنند؟
حضرت میآیند میخواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رای این جمعیت که بعضیشان بازیگرند و بعضیشان نادان، این است که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام! هر کسی نفرین به صدام کند، خلاف امر کرده است، برای این که حضرت دیر میآیند! و هر کسی دعا کند به صدام، برای این که، این فساد زیاد میکند . ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذنابشان، از قبیل صدام باشیم و امثال اینها، تا این که اینها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟
حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند . همان کاری که ما میکنیم و ما دعا میکنیم که ظلم و جور باشد، حضرت میخواهند همین را برش دارند . ما اگر دستمان میرسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم . تکلیف شرعی ماست. منتها ما نمیتوانیم . اینی که هست، این است که حضرت، عالم را پر میکنند از عدالت . نه شما دست بردارید از این تکلیفتان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید.
منبع:
صحیفه نور ، ج 20، صص 196- 197 .

امام بزرگوار و عزيز و معصوم و قطب عالم امکان و ملجا همه خلايق، اگرچه غايب است و ظهور نکرده؛ اما حضور دارد. مگر ميشود حضور نداشته باشد؟ مؤمن، اين حضور را در دل خود و با وجود و حواس خويش، حس ميکند. آن مردمي که مينشينند، راز و نياز ميکنند، دعاي «ندبه» را با توجه ميخوانند، زيارت «آل ياسين» را زمزمه ميکنند و مينالند؛ ميفهمند چه ميگويند. آنها حضور اين بزرگوار را حس ميکنند، ولو هنوز ظاهر نشده و غايب است. غيبت او، به احساس حضورش ضرري نميزند. ظهور نکرده است؛ اما هم در دلها و هم در متن زندگي ملت، حضور دارد. مگر ميشود حضور نداشته باشد؟
شيعه خوب، کسي است که اين حضور را حس کند و خود را در حضور او احساس نمايد. اين، به انسان اميد و نشاط ميبخشد. (1)
يکي از آن خورشيدهاي فروزان، به فضل و کمک پروردگار و به اراده الهي، امروز در زمان ما به عنوان «بقية الله في ارضه»، به عنوان «حجة الله علي عباده، به عنوان «صاحب زمان» و «ولي مطلق الهي» در روي زمين وجود دارد. برکات وجود او، انوار ساطعه از وجود او، امروز هم به بشر ميرسد.» (2)
امروز وجود مقدس حضرت حجت - ارواحنا فداه - در ميان انسانهاي روي زمين، منبع برکت، منبع علم، منبع درخشندگي، زيبايي و همه خيرات است .
چشمهاي ناقابل و تيره ما، آن چهره ملکوتي را از نزديک نميبيند؛ اما او مثل خورشيدي درخشان است. با دلها مرتبط و با روحها و باطنها متصل است و براي انساني که داراي معرفت باشد، موهبتي از اين برتر نيست که احساس کند، ولي خدا، امام بر حق، عبد صالح، بنده برگزيده، در ميان همه بندگان عالم و مخاطب به خطاب خلافت الهي در زمين، با او و در کنار او است. او را ميبيند و با او مرتبط است. (3)
اين بزرگوار، در فضاي ذهني و معنوي جامعه ما، حضور دارد و جوانان مؤمن و با اخلاص نيز با آن حضرت، قلباً در ارتباط هستند. اين ارتباط، به معناي حقيقي کلمه، دو جانبه است و در حالات برجسته شور و محبت و احساس و عواطفي که ملت ايران، نسبت به اين بزرگوار دارند، اين ارتباط طرفيني است. (4)
امام معصوم و بازمانده عترت پيغمبر و اهلبيت عليهم السلام، در طول اين زمانهاي اخير، در ميان جوامع بشري بوده است؛ امروز هم در ميان ما است. (5)
ارتباط قلبي و معنوي بين آحاد مردم و امام زمان(عج)، اميد و انتظار را به طور دائم در دل آنها زنده نگه ميدارد و اين خود، يکي از پر برکتترين حالات انساني است. (6)
اهل معنا و باطن، در توسلات معنوي خود، اين بزرگوار را مورد توجه و نظر دائمي قرار ميدهند و به آن حضرت توسل ميجويند و توجه ميکنند. نفس پيوند قلبي و تذکر و توجه روحي به آن مظهر رحمت و قدرت و عدل حق تعالي، انسان را عروج و رشد ميدهد و وسيله پيشرفت انسان را - روحاً و معنا - فراهم ميکند .
اين، يک ميدان وسيعي است. هر کسي در باطن و قلب و دل و جان خود، با اين بزرگوار مرتبط باشد، بهره خودش را خواهد برد. البته، توجه به کانون نور، بايد توجه حقيقي باشد.
لقلقه زبان در اين زمينه، تاثير چنداني ندارد. اگر انسان، روحا متوجه و متوسل شد و معرفت کافي براي خود به وجود آورد، بهره خودش را خواهد برد. اين، يک ميدان فردي و تکامل شخصي و معنوي است. (7)
نزديک شدن به امام زمان(عج)، نه نزديک شدن در مکان هست و نه نزديک شدن به زمان. شما که ميخواهيد به ظهور امام زمان(عج) نزديک بشويد؛ ظهور امام زمان(عج) يک تاريخ معيني ندارد که صد سال ديگر مثلا يا پنجاه سال ديگر ... تا ما بگوييم که ما از اين پنجاه سال، يک سال و دو سال و سه سالش را گذرانديم، چهل و شش سال و چهل و هفت سال ديگر باقي مانده [است]. نه؛ از لحاظ مکان هم نيست که ما بگوييم: ما از اينجا حرکت ميکنيم به طرف مثلا شرق يا غرب عالم يا شمال يا جنوب عالم، تا ببينيم که ولي عصر(عج) کجا است و به او برسيم، نه.
نزديک شدن ما به امام زمان(عج) يک نزديک شدن معنوي است؛ يعني، شما در هر زماني تا پنج سال ديگر، تا ده سال ديگر، تا صد سال ديگر که بتوانيد کيفيت و کميت جامعه اسلامي را افزايش بدهيد، امام زمان - صلوات الله عليه - ظهور خواهد کرد. (8)
پينوشتها:
1- سخنراني روز ميلاد 17/10/74.
2- جشن بزرگ منتظران ظهور 3/9/78.
3- همان.
4- کيهان 8/10/75.
5- جمهوري اسلامي 15/9/77.
6- رسالت 23/12/68.
7- جمهوري اسلامي 19/10/74.
8- خطبه نماز جمعه 6/4/59.

امام زمان(عج)، جامعهاش را بر این چند پایه بنا میکند:
اول بر نابود کردن و قلع و قمع کردن ریشههای ظلم و طغیان؛ یعنی، در جامعهای که در زمان ولی عصر - صلوات الله علیه - ساخته میشود، باید ظلم و جور نباشد؛ نه این که فقط در ایران نباشد، یا در جوامع مسلماننشین نباشد، در همه دنیا نباشد. نه ظلم اقتصادی و نه ظلم سیاسی و نه ظلم فرهنگی و نه هیچ گونه ستمی در آن جامعه دیگر وجود نخواهد داشت. باید استثمار و اختلاف طبقاتی و تبعیض و نابرابری و زورگویی و گردن کلفتی و قلدری از عالم ریشه کن بشود.
دوم: خصوصیت جامعه ایده آلی که امام زمان (صلوات الله علیه) آن را میسازد، بالا رفتن سطح اندیشه انسان است؛ هم اندیشه علمی انسان و هم اندیشه اسلامی انسان؛ یعنی، در دوران ولی عصر(عج) شما باید نشانی از جهل و بی سوادی و فقر فکری و فرهنگی در عالم پیدا نکنید. آن جا مردم میتوانند دین را به درستی بشناسند و این همچنانی که همه میدانید، یکی از هدفهای بزرگ پیامبران بود که امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلامه علیه) این را در خطبه نهج البلاغه شریف بیان کرده است: «و یثیروا لهم دفائن العقول.»
در روایات ما وارد شده است که وقتی ولی عصر(عج) ظهور میکند، زنی در خانه مینشیند و قرآن را باز میکند و از متن قرآن، حقایق دین را استخراج میکند و میفهمد؛ یعنی چه؟ یعنی آنقدر سطح فرهنگ اسلامی و دینی، بالا میرود که همه افراد انسان و همه افراد جامعه و زنانی که در میدان اجتماع هم بر فرض شرکت نمیکنند و در خانه مینشینند؛ آنها هم میتوانند فقیه باشند، دین شناس باشند. میتوانند قرآن را باز کنند و خودشان حقایق دین را از قرآن بفهمند و شما ببینید که در جامعهای که همه مردان و زنان در سطوح مختلف، قدرت فهم دین و استنباط از کتاب الهی را دارند، این جامعه چقدر نورانی است و هیچ نقطهای از ظلمت در این جامعه دیگر نیست. این همه اختلاف رویه، دیگر در آن جامعه معنایی ندارد.
خصوصیت سومی که جامعه امام زمان(عج)، جامعه مهدوی دارا هست، این است که در آن روز، همه نیروهای طبیعت و همه نیروهای انسانی، استخراج میشود. چیزی در بطن زمین نمیماند که بشر از آن استفاده نکند. این همه نیروهای معطل طبیعی، این همه زمینهایی که میتواند انسان را تغذیه کند؛ این همه قوای کشف نشده (مانند نیروهایی که قرنها در تاریخ بود؛ مثلا نیروی اتم، نیروی برق و الکتریسیته، قرنها بر عمر جهان میگذشت و این نیروها در بطن طبیعت بود؛ اما بشر آنها را نمیشناخت، بعد یک روزی به تدریج استخراج شد) همه نیروهای بی شماری که از این قبیل در بطن طبیعت هست، در زمان امام زمان(عج) استخراج میشود.
جمله دیگر و خصوصیت دیگر این است که محور در دوران امام زمان(عج)، محور «فضیلت و اخلاق» است. هر کس دارای فضیلت اخلاقی بیشتر است، او مقدمتر و جلوتر است. حالا اگر به آیات و روایات مراجعه بکنید (که البته محققین و متتبعین مراجعهکردهاند) خصوصیات بیشتری را هم پیدا میکنید.
حالا همین چهار خصوصیت: «جامعهای که در آن نشانی از ظلم و طغیان و عدوان و ستم نیست»؛ «جامعهای که در آن اندیشه دینی و اندیشه علمی انسانها در سطح بالا است»، «جامعهای که در آن همه برکات و همه نعم و همه نیکیها و زیباییهای عالم بروز میکند و در اختیار انسان قرار میگیرد» و بالاخره «جامعهای که در آن تقوا و فضیلت و گذشت و ایثار و برادری و مهربانی و یک رنگی اصل و محور است»، یک چنین جامعهای را شما در نظر بگیرید. این همان جامعهای است که مهدی موعود ما و امام زمان ما و محبوب تاریخی دیرین ما - که هم اکنون در زیر همین آسمان و بر روی همین زمین زندگی میکند و در میان انسانها هست - به وجود خواهد آورد و تامین خواهد کرد.
منبع:
خطبه نماز جمعه آیة الله خامنهای، 6/4/59.

امام عصر(عج) تجلی رحمت واسعه حق است. باید نمودها و جلوههای محبت و مهر او را به همه انسانها، به ویژه دوستداران آن امام نشان داد.
بررسی این نمونهها، در شرایط امروز و برای انسان خسته معاصر، از اهمیت مضاعفی برخوردار است؛ چه این که بسیاری، به جای مهر، بر قهر آن امام همام تاکید ورزیدهاند .
در یک بررسی کوتاه، بیست و شش نمونه از محبتهای آن کاروان سالار قبیله مهر را برشمردهایم و آنها را در سه عنوان «یاد» و «مدد» و «دیدار»، جمعبندی کردهایم .
السلام علیک ایها الرحمة الواسعة. (1) ان رحمة ربکم وسعت کل شئ و انا تلک الرحمة. (2)
اللهم هب لنا رافته و رحمته و دعاءه و خیره.(3) و اشفق علیهم من آبائهم و امهاتهم. (4)
امام، مظهر اسمای حسنای الهی و تجلی رحمت واسع حق است. کسی که تربیت شده خدای رحمان باشد، مظهر رحمت بیکران الهی است. در وسعت سینه او که دریاها هم به چشم نمیآید، کران، تا به کران عشق به همه انسانها موج میزند .
امام، پدری مهربان، همدمی شفیق و همراهی خیرخواه است. (5) در حجم نگاه سبز او، افق هم، رنگ میبازد. حضرت مهدی علیه السلام، شاهد همه دردها و آلام انسانها است. دل او، دل بیداری است که همراه هر تازیانه و هر قطره خون و هر فریاد، حضور دارد و درد و رنج مرا از من بهتر و بیشتر احساس میکند و برای من بیش از خود من میسوزد، چرا که معرفت و محبت من، محدود و غریزی است، در حالی که معرفت او، حضوری و محبت او به وسعت وجودی او باز میگردد و تجلی رحمت واسعه حق است.(6)
دریغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدی علیه السلام گفتهاند و ما را از شمشیر و جوی خون او ترساندهاند و از مهر و عشق او به انسانها و تلاش و فریادرسی او به عاشقان و منتظران خود کمتر گفتهاند! هیچ کس به ما نگفت که اگر او بیاید، فقیران را دستگیری، بی خانمانها را سامان، بی کسان را همدم، بی همسران را همراه، غافلان را تذکر، گم گشتگان را راه، دردمندان را درمان و در یک کلام، خاک نشینان عالم را تاک نشین خواهد کرد.
قهر او نیز جلوه محبت او است، چه این که قهر او بر جماعتی اندک و ناچیز از معاندان و نژادپرستانی خواهد بود که علیرغم رشد فکری انسانها در آن عصر، و هدایتها و معجزات آن حضرت و نزول مسیح (علیه السلام) از آسمان و اقتدایش به وی، باز هم به او کفر میورزند و حکومت عدلش را گردن نمیگذارند و در زمین فساد میکنند، کسانی مانند صهیونیستها که دشمن انسانیتاند و جز زبان زور، هیچ زبانی نمیفهمند، و این، یعنی خارها را از سر راه انسان و انسانیت برداشتن و مِهر در چهره قهر .
آری، چه سخت است مولای مهربانی را که رحمت واسع حق است و در دلش، عشق به انسانها موج میزند، به چنین اتهامهایی خواندن و «میر مهر» را، «میر قهر» نشان دادن!
سزاوار است در ایام ولادت تجلی رحمت واسع حق، مروری به گوشههایی از جلوههای مهر و محبت آن امام همام و آخرین ذخیره الهی داشته باشیم .
نام هر کس، عاطفیترین، شخصیترین و مورد علاقهترین نشانه هر کس است. آنگاه که نام ما را میخوانند، چه بسیار مایه شادمانی و سرور ما میگردد. هر چه، خواننده ما، محبوبتر و زیباتر، شنیدن صدای دلربای او و شنیدن اسم و نام خود از زبان او دلپذیرتر و سرور انگیزتر . به راستی چه هیجانی دارد آن که نام خود را از زبان خدای عالم میشنود: سلام علی ابراهیم، سلام علی نوح، سلام علی آل یاسین، ... .
مهدی(عج) همه مردم و به ویژه شیعیان خود را نیک میشناسد و با نام تک تک آنان آشناست. (7) نامه اعمال ما، هر هفته، به خدمت حضرتش عرضه میشود. ایشان، هرگز، یاد ما را از خاطر نمیبرد (ولا ناسین لذکرکم) چه شعفانگیز است که در سرزمینی غریب، یکه و تنها آن جا که راه را گم کردهای، ناگهان، کسی با زبان آشنا، تو را بخواند و با مهربانی، تو را در آغوش نگاهش بنشاند .
روزی آیةالله العظمی بهاءالدینی به من گفت: «امسال، در مکه معظمه در مجلسی که آقا امام زمان (عج) تشریف داشتند، اسم افرادی برده شد که مورد عنایت آقا بودند، از جمله آنان حاج آقا فخر (8) بود.»
خودم را به آقا فخر رساندم و از ایشان پرسیدم: «چه کردهای که مورد عنایت حضرت واقع شدهای؟» گریه کرد و پرسید: «آقای بهاءالدینی نگفت چگونه خبر به ایشان رسیده است؟» گفتم: «نه» .
حاج آقا فخر گفت: «من، کاری نداشتهام، جز این که مادر من، علویه است و افلیج و زمینگیر شده است. تمام خدمات او را خود بر عهده گرفتهام، حتی حمام و شستوشوی او را . من گمان میکنم، خدمت به مادر، مرا مورد عنایت حضرت قرار داده است.» (9)
للاخ السدید والولی الرشید الشیخ المفید ابی عبدالله محمد بن محمد بن النعمان، ادام الله اعزازه . (10) (حذف)
سلام، تحیت و برکت و رحمت و سلامتی است؛ نشانه محبت و صفا، اخلاص و یک رنگی است؛ رمز عاشق و معشوق، مرید و مراد است. سلام خدا و امام بر هر کس، مُهر تاییدی است بر کارنامه او .
«سلام علی ابراهیم.» در روایت است، آنگاه که فرشتگان الهی، نزد ابراهیم آمدند و بشارت تولد فرزند برای او آوردند و بر او سلام کردند، لذتی که ابراهیم علیه السلام از سلام این فرشتگان برد، با تمام دنیا، برابری نداشت. به راستی چه لذتی دارد سلام مولا! (11)
«سلام علیک ایها الولی المخلص لنا فی الدین، المخصوص فینا بالیقین»، «سلام علیک ایها الناصر للحق، الداعی الی کلمة الصدق» (12)
چون ثلث از راه را تقریبا [برگشتم] سید جلیلی را دیدم که از طرف بغداد رو به من میآید . چون نزدیک شد، سلام کرد ... . (13)
چون نزدیک شد، سلام کرد و دستهای خود را گشود برای مصافحه و معانقه و فرمود: «اهلا و سهلا!» و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو هم را بوسیدیم. (14)
چرا این طور نباشد و حال آن که حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) مرا شبی در مسجد کوفه به سینه خود چسبانیده است. (15)
در این موقع وارد مسجد سهله شدیم، در مسجد کسی نبود. ولی پدرم در وسط مسجد ایستاد که نماز استغاثه بخواند. شخصی از طرف مقام حجت علیه السلام نزد او آمد. پدرم به او سلام کرد و با او مصافحه نمود. پدرم به من گفت: این کیست؟ گفتم: آیا حضرت حجت علیه السلام است؟ فرمود: پس کیست؟! (16)
«فانا نُحیط عِلماً بِاَنبائِکُم ولا یعزب عنا شیء من اخبارکم»؛ ما بر اخبار و احوال شما، آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما، بر ما پوشیده و مخفی نمیماند .
«انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم و لولا ذلک لنزل بکم البلاء واصطلمکم الاعداء»؛ ما در رسیدگی و سرپرستی شما، کوتاهی و اهمال نکردهایم و یاد شما را از خاطر نبردهایم، که اگر جز این بوده دشواریها و مصیبتها، بر شما فرود میآمد و دشمنان، شما را ریشه کن میکردند.
«صاحب هذا الامر یتردد بینهم و یمشی فی اسواقهم ...»؛ صاحب این امر، در میان آنان، راه میرود و در بازارهایشان رفت و آمد میکند ...
در این مورد، طوایفی از روایات وجود دارد که صاحب مکیال المکارم آنها را متذکر شده است. (17) جدای از آنها از دیگر ائمه علیهم السلام نیز در این مورد، روایات فراوانی به ما رسیده است:
امام امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم ...»؛ «ما در شادمانی شما، شاد، و برای اندوه شما، اندوهگین میشویم ...»(18)امام صادق علیه السلام میفرماید:
«والله! لانا ارحم بکم منکم بانفسکم ... ؛ «به خدا سوگند! که من، نسبت به شما، از خود شما، مهربانتر و رحیمترم.» (19)
امام رضا علیه السلام نیز میفرماید:
«ما من احد من شیعتنا ولا یغتم الا اغتممنا لغمه ولا یفرح الا فرحنا لفرحه ...» ؛ «هیچ یک از شیعیان ما، غمزده نمیشود، مگر این که ما نیز در غم آنان، غمگین، و از شادی آنان، شادمانیم. و هیچ یک از آنان، در مشرق و مغرب زمین، از نظر ما، دور نیستند و هر یک از شیعیان ما که بدهی از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهده ما است ... .»
امام زمان علیه السلام همواره، بر دوستداران خود دعا میکند. صاحب مکیال المکارم در اثبات این مدعا، چنین میگوید:
چون مقتضای شکر احسان، همین است. و دلیل بر آن، فرمایش مولی صاحب الزمان علیه السلام در دعایی است که در مهج الدعوات میباشد:
«و کسانی که برای یاری دین تو، از من پیروی میکنند، نیرومند کن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده، و بر بدخواهان من و ایشان، پیروزشان گردان ... .»(20)
بدون شک، دعا کردن برای آن حضرت و برای تعجیل فرج آن جناب، تبعیت و نصرت او است؛ چون یکی از اقسام نصرت حضرت صاحب الزمان علیه السلام یاری کردن به زبان است، و دعا برای آن حضرت، یکی از انواع یاری کردن به زبان میباشد.
و نیز دلیل بر این معنا است که در تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ذیل آیه شریفه «و اذا حُییتُم بِتَحیة فَحَیّوا باحسن منها او رُدوها»(21)؛ و هر گاه مورد تحیت [بدرود و ستایش] واقع شدید، به بهتر یا نظیر آن، پاسخ دهید.» گفته است: «سلام و کارهای نیک دیگر.» (22)
واضح است که دعا، از بهترین انواع نیکی است، پس اگر مؤمن، برای مولای خود، خالصانه دعا کند، مولایش هم برای او خالصانه دعا میکند، و دعای آن حضرت، کلید هر خیر و داس هر شر است .
شاهد و مؤید این مدعا، روایتی است که قطب راوندی، در خرایج آورده که گفت:
«جمعی از اهل اصفهان، از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابوجعفر محمد بن علویه، نقل کردند که: شخصی به نام عبدالرحمان، مقیم اصفهان شیعه بود. از او پرسیدند: «چرا به امامت حضرت علی النقی (علیه السلام) معتقد شدی؟» گفت: «چیزی دیدم که موجب شد من این چنین معتقد شوم . من مردی فقیر، ولی زباندار و پر جرات بودم. در یکی از سالها، اهل اصفهان مرا با جمعی دیگر برای شکایت به دربار متوکل بردند، در حالی که در دربار بودیم دستوری از سوی او بیرون آمد که علی بن محمد بن الرضا(علیه السلام) احضار شود. به یکی از حاضران گفتم: «این مرد کیست که دستور احضارش داده شده؟» گفت: «او، مردی علوی است که رافضیان، معتقد به امامتش هستند.»
سپس گفت: «چنین میدانم که متوکل، او را برای کشتن احضار میکند.» گفتم: «از این جا نمیروم تا این مرد را ببینم چگونه شخصی است؟» گوید: «او سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در دو صف ایستاده به او نگاه میکردند. هنگامی که او را دیدم، محبتش در دلم افتاد. در دل برای او دعا کردم که خداوند، شرّ متوکل را از او دفع کند، او در بین مردم پیش میآمد و به کاکل اسبش نگاه میکرد، و به چپ و راست نظر نمیافکند، من در دل پیوسته برایش دعا میکردم. هنگامی که کنارم رسید صورتش را به سویم گردانید. آنگاه فرمود: «خداوند، دعایت را مستجاب کند، و عمرت را طولانی، و مال و فرزندات را زیاد.»
از هیبت او، بر خود لرزیدم و در میان رفقایم افتادم. پرسیدند: «چه شد؟» گفتم: «خیر است.» و به هیچ كس نگفتم .
پس از این ماجرا، به اصفهان برگشتیم. خداوند، به برکت دعای او، راههایی از مال بر من گشود، به طوری که امروز، من، تنها، هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم، غیر از مالی که خارج از خانه، ملک من است، و ده فرزند دارا شدم، و هفتاد و چند سال از عمرم میگذرد. من به امامت این شخص معتقدم که آن چه در دلم بود، دانست و خداوند، دعایش را دربارهام مستجاب کرد.» (23)
میگویم: ای خردمند! نگاه کن چگونه امام هادی علیه السلام دعای این مرد را پاداش داد به این که در حق او دعا کرد، با این که در آن هنگام او از اهل ایمان نبود، پس آیا چگونه درباره حضرت صاحب الزمان علیه السلام فکر میکنی؟ به گمانت اگر برایش دعا نمایی، او دعای خیر در حقت نمیکند، با این که تو از اهل ایمان هستی؟ نه! سوگند به آن که انس و جن را آفرید، بلکه آن جناب برای اهل ایمان دعا میکند، هر چند که خودشان از این جهت غافل باشند، زیرا که او، ولی احسان است .
در تایید آنچه در این جا ذکر شد، یکی از برادران صالح، برایم نقل کرد که امام زمان علیه السلام را در خواب دیده، آن حضرت، به او فرمودهاند:
«من برای هر مؤمنی که پس از ذکر مصائب سیدالشهداء، در مجالس عزاداری، دعا کند، دعا میکنم.»
از خداوند توفیق انجام دادن این کار را خواهانیم که البته او مستجاب کننده دعاها است. (24)
امام مهدی(عج) بر دعاهای ما «آمین» میگوید. امام علی علیه السلام به زمیله میفرماید: ای زمیله! هیچ مؤمنی نیست که بیمار شود، مگر این که به مرض او مریض میشویم، و اندوهگین نشود مؤمنی، مگر این که به خاطر اندوه او، اندوهگین گردیم، و دعایی نکند مگر این که برای او آمین گوییم، و ساکت نماند مگر این که برایش دعا کنیم. (25)
یکی از برادران صالح، برایم نقل کرد که امام زمان علیه السلام را در خواب دیده، آن حضرت، به او فرمودهاند:
«من برای هر مؤمنی که پس از ذکر مصائب سیدالشهداء، در مجالس عزاداری، دعا کند، دعا میکنم.»
(مثل نامه به شیخ مفید، سید ابوالحسن اصفهانی و ...)
«انه قد اذن لنا فی تشریفک بالمکاتبة. هذا کتابنا الیک ایها الاخ الولی.» «هذا کتابنا باملائنا و خط ثقتنا. هذا کتاب الیک ... ولا تظهر علی خطنا الذی سطرناه.» (26) «ارخص نفسک واجعل مجلسک فی الدهلیز واقض حوائج الناس، نحن ننصرک» ؛ «خودت را برای مردم ارزان کن و در دسترس قرار بده، محل نشستنت را در دهلیز خانهات انتخاب کن، تا مردم، سریع و آسان، با تو ارتباط داشته باشند و حاجتهای مردم را بر آور. ما یاریات میکنیم.» (27)
داستانهای متعددی از عیادت حضرت حجت (عج) از دوستداران خود در کتابها نوشته شده است . از جمله آنها عیادت حضرت، از حاج ملاعباس تربتی و حاج سید عبدالله رفیعی است. (28)
امام زمان علیه السلام، در تشییع جنازه برخی دوستداران مخلص خود، شرکت میکند. در این مورد، نمونههای فراوانی است:
حضرت آیة الله امامی کاشانی، در جلسه سوم مجلس ختمی که در «مسجد اعظم قم»، از طرف اساتید حوزه علمیه قم برگزار شده بود، در سخنرانی خود فرمودند: یکی از افرادی که مورد وثوق است و گاهی اخباری را در دسترسم قرار میدهد، گفت: «به منظور شرکت در تشییع جنازه حضرت آیة الله العظمی گلپایگانی(ره) از تهران به قم رفتم و به مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام رسیدم. در آن جا به دو نفر از اصحاب حضرت حجت (ارواحنا فداه)، برخورد کردم. آنان به من گفتند: «امام زمان علیهالسلام در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام تشریف دارند، برو آقا را ملاقات کن.» با عجله، خودم را به مسجد امام حسن عسکری علیه السلام رساندم و وارد مسجد شدم . در آن هنگام اذان ظهر را گفته بودند. من متوجه شدم که حضرت با سی نفر از اصحاب، مشغول نماز هستند . اقتدا کردم. بعد از نماز، امام زمان(عج) فرمودند: «ما از همین جا تشییع میکنیم ... .» از مسجد خارج شدیم و دنبال جمعیت، با آقا رفتیم تا به صحن رسیدیم.» (29)
مرحوم آیة الله سید محمدباقر مجتهد سیستانی، پدر آیة الله العظمی حاج سید علی سیستانی (دامتبرکاته)، در مشهد مقدس، برای آن که به محضر امام زمان(عج) شرفیاب شود، ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه، هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز میکند .
ایشان میفرمود: «در یکی از جمعههای آخر، ناگهان، شعاع نوری را مشاهده کردم که از خانهای نزدیک به آن مسجدی که من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم، میتابید . حال عجیبی به من دست داد و از جای برخاستم و به دنبال آن نور، به در آن خانه رفتم . خانه کوچک و فقیرانهای بود که از درون آن، نور عجیبی میتابید. در زدم . وقتی در را باز کردند، مشاهده کردم که حضرت ولیعصر امام زمان علیه السلام، در یکی از اتاقهای آن خانه، تشریف دارند و در آن اتاق، جنازهای را مشاهده کردم که پارچهای سفید روی آن کشیده بودند .
وقتی که من وارد شدم و اشکریزان سلام کردم، امام زمان(عج) فرمودند: «چرا این گونه به دنبال من میگردی و این رنجها را متحمل میشوی؟! مثل این باشید (اشاره به آن جنازه کردند) تا من به دنبال شما بیایم.» بعد فرمود: «این، بانویی است که در دوره بی حجابی (دوران رضاخان پهلوی)، هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند.» (30) و (31)
پینوشتها:
1- مفاتیح الجنان، زیارت آل یاسین .
2- بحار الانوار، ج 53، ص 11 .
3- دعای ندبه .
4- روزگار رهایی، ج 1، ص 129 (به نقل از الزام الناصب، ص 10)
5- الامام الامین الرفیق و الولد الشفیق، و الاخ الشقیق، و الاخ الشفیق، و کالام البرة بالولد الصغیر مفزع العباد ...؛ امام، امین و دوست است، و پدر مهربان و برادر همزاد است، و مانند مادری مهربان است نسبت به فرزند خردسال خود، و پناهگاه مردم است. (تحف العقول، ص 324)
6- ان رحمة ربکم وسعت کل شیء و انا تلک الرحمة.(بحارالانوار، ج 53، ص 11)
7- ر.ک: آیه 105 از سوره توبه و روایت ذیل آن .
8- حاج آقا فخر، از صالحانی بود که چند سال پیش، در قم، از دار دنیا رحلت کرد .
9- سیری در آفاق (زندگینامه حضرت آیةالله العظمی بهاءالدینی، ص 374 .)
10- نامه به شیخ مفید .
11- تفسیر نمونه، ج 27، ص 186 .
12- نامه حضرت به شیخ مفید/ بحارالانوار، ج 53، ص 175، 176 .
13- داستان حاج علی بغدادی، (النجم الثاقب، حکایت ... ؛ مفاتیح الجنان در زیارت کاظمین .)
14- داستان حاج علی بغدادی، النجم الثاقب، حکایت ...؛ مفاتیح الجنان .)
15- داستان علامه بحرالعلوم، (عنایات حضرت مهدی علیه السلام به علما و طلاب، محمدرضا باقی اصفهانی، ص 262 .)
16- توجهات ولیعصر علیه السلام به علما و مراجع تقلید، عبدالرحمن باقرزاده بابلی، ص 84 .
17- ر . ک: ترجمه مکیال المکارم، ج 1، ص 341- 342 .
18- مکیال المکارم، ج 2، ص 94 و 53 .
19- مکیال المکارم، ج 1، ص 94 و 53 .
20- مهج الدعوات، 302 .
21- نساء: 86 .
22- تفسیر القمی، ج 1، ص 145 .
23- الخرائج، باب حادی عشر فی معجزات الامام علی بن محمد الهادی علیه السلام .
24- ترجمه مکیال المکارم، ج 1، ص 447 - 449 .
25- مشارق الانوار، ص 452/ مکیالالمکارم، ج 1، ص 163 .
26- ر . ک: احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 323 .
27- آثار الحجة، ج 1، ص 134/ عنایات حضرت مهدی(عج) به علما و طلاب، ص 141 . و نیز حکایت 62 و 63 از کتاب عنایات حضرت ... ، ص 142 و 143 .
28- عنایات حضرت مهدی ... ، ص 349 360 .
29- شیفتگان حضرت مهدی، ج 2، ص 137 .
30- شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام، ج 3، ص 158 .
31- و نیز ر . ک: عنایات حضرت مهدی(عج)، ص 361 - 370 .
منبع:
مجله انتظار، ش 5 ، مسعود پورسید آقایی .

«انا خاتم الاوصیاء و بی یدفع الله عزوجل البلاء عن اهلی و شیعتی»؛ «من، آخرین وصیام و خداوند، به واسطه من بلا، را از اهل و شیعیان من دور میسازد.» (32)
امام زمان(عج)، در فرازهای مهمی از تاریخ، پیامهایی برای جامعه شیعه یا برخی افراد میفرستد.
داستان فتوای حرمت استعمال تنباکو به میرزای شیرازی (33) و پیام به سید ابوالحسن اصفهانی و امام راحل(ره) در واقعه بیست و یکم بهمن، نمونههای خوبی است. (34)
(مسجد سهله، جمکران، امام حسن مجتبی علیه السلام، ...)
امام زمان علیه السلام، جایگاههایی را برای عبادت و توجه به خود میگزیند و با نشانهها و کراماتی، همراه میکند و همگان را به آنجا فرا میخواند تا خدا را بخوانند و متوجه امام خود باشند و فرج او را که فرج خود آنان است، بخواهند. در ایران اسلامی، مسجد جمکران، از اهمیت ویژهای برخوردار است . (35)
قرار دادن نایبی از طرف خود امام زمان علیه السلام برای خود، در ایام غیبت، یکی از مهمترین جلوههای محبت حضرت به شیعیان است: «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا.» (36)
امام زمان(عج)، دعاها (37)، زیارات، پرسشهای علمی برخی علما (38)، را ... تعلیم میدهد. از جمله دعاها، زیارت آل یاسین، عظم البلاء (39)، زیارت رجبیه است که هر یک، دارای مضامین بسیار بلندیاند .
حکایت سید رشتی و سفارش امام عصر (عج) بر خواندن نافله و عاشورا و جامعه، بسیار شنیدنی است . (40)
امام زمان علیه السلام به قرائت قرآن و ادعیه و زیارات سفارش فرمودند. (42)
داستان شیعیان بحرین و این که ما آمادهایم، پس چرا امام زمان(عج) نمیآید و انتخاب یک نفر از میان خود به عنوان بهترین فرد و برخورد حضرت با آن فرد و فرستادن پیام به این که در فلان روز و فلان مکان، همه شیعیان جمع شوند و درس مهمی که حضرت به آنان میدهد ... . (43)
در هنگام شهادت امام عسکری علیه السلام شیعه، در غربت است و در حیرتی جانکاه به سر میبرد، اما امروزه، ایران اسلامی، با نام و یاد امام زمان(عج) قیام میکند و با رهبری نایب او پیروز میشود. آیا این چیزی جز عنایات و امداد حضرت است؟
خدای تعالی به پیامبرش میگوید:
«به یاد بیاور آن زمانی که در غربت بودید و از این که شما را نربایند، در هراس بودید(44) و امروزه ... .»
مقایسه وضع گذشته و امروز ما، درسهای زیادی از جلوههای محبت یار را با خود به همراه دارد.
در این زمینه، کلام حضرت به مرحوم میرزای نایینی نمونهی گویایی است: «اینجا (ایران) شیعه خانهی ما است . میشکند، خم میشود، خطر هست، ولی ما نمیگذاریم سقوط کند. ما نگهاش میداریم .» (45)
داستانهای متعددی وجود دارد در مورد این که چگونه حضرت به فریاد برخی از مستضعفان جهان و دوستداران خود میرسند:
داستان مرحوم آقای نمازی شاهرودی که چگونه کاروان آنان، راه را در مکه گم کرد و ... (46)
سرخ پوستان سه قبیله از قبائل داکوتای شمالی و منطقه قطب، در هنگام نیاز و نیز گم کردن راه در یخهای قطبی و جنگل، از فردی به نام «مهدی» کمک میطلبند که تا این اواخر از ارتباط این نام با اسلام و یا اصولا مکتب اسلام نیز اطلاعی نداشتند پس از اطلاع از این موضوع، تعدادی از دانشجویان سرخپوست به اسلام گرویدند.
توضیح خبرنامه: زبانشناسان و محققان زبانهای بومی آمریکای شمالی کشف کردهاند که ریشه «مهد» و «مهدی» در زبانهای بومی اولیه، در کشورهای شمالی و جنوبی آمریکا، از جنبه بسیار مذهبی و اسرارآمیزی برخوردار است. (47)
موارد متعددی مبنی بر این است که حضرت، از برخی دوستداران خود دفاع میکند (داستان ضربه صفین (48) و دفاع از وحید بهبهانی (49) .) این دفاع، منحصر به موارد شخصی و فردی نیست، بلکه در مواردی، از جامعه شیعه دفاع میکند و باعث حفظ آنان میشود (داستان انار که مربوط به شیعیان بحرین و وزیر آن که دست نشانده انگلیسیها بوده است و) ... (50)
افراد متعددی، به دست امام زمان(عج) هدایت شدند. از آن جمله است بحرالعلوم یمنی. (51)
داستانهای متعددی نقل شده که امام زمان(عج)، برآورنده حاجات و مشکلگشای بسیاری از افراد بودهاند. (52)
داستانهای فراوانی وجود دارد که امام زمان علیه السلام، بسیاری از بیماران لاعلاج را که به آن حضرت متوسل شدهاند به اذن خدا شفا داده است. (53)
شیخ اسدالله زنجانی فرمود: «این قضیه را دوازده نفر از بزرگان، از شخصی که در محضر سید بحرالعلوم(ره) بود، نقل کردند. آن شخص میگوید:
هنگامی که جناب آقای شیخ حسین نجفی، از زیارت بیت الله الحرام به نجف اشرف مراجعت کرد، بزرگان دین و علما، برای تبریک و تهنیت، به حضور او رسیدند و در منزل ایشان جمع شدند.
سید بحرالعلوم(ره) چون با جناب آقا شیخ حسین، کمال رفاقت و صمیمیت را داشت، در اثنای صحبت، روی مبارک خویش را به طرف او گرداند و فرمود: «شیخ حسین! تو، آن قدر سربلند و بزرگ گشتهای، که باید با حضرت صاحب الزمان علیه السلام هم کاسه و هم غذا شوی!» شیخ، متغیر و حالش دگرگون شد. حضار مجلس، از شنیدن سخن سید بحرالعلوم، اصل قضیه را از ایشان سؤال کردند.
سید فرمود: «آقا شیخ حسین! آیا به یاد نداری که بعد از مراجعت از حج در فلان منزل بودی، در خیمه خود نشسته و کاسهای که در آن آبگوشت بود؛ برای ناهار خود آماده کرده بودی، ناگاه، از دامنه بیابان، جوانی خوشرو و خوشبو در لباس اعراب، وارد گردید و از غذای تو تناول فرمود؟ همان آقا، روح همه عوالم امکان، حضرت صاحب الامر و الزمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف، بودهاند.» (54)
چهارشنبهها به مسجد سهله میرفتم و مراقب خود بودم و غذای اندک و غیر حیوانی میخوردم . در حدود چهارشنبه 34 یا 35 بود که شبی در مسجد به هنگام دعا و عبادت، دیدم مرد عربی آمد در کنارم نشست، ابتدا قرآن خواند و سپس مرا به سخن گرفت. من پاسخ او را با اکراه میدادم و نخواستم با او حرف بزنم، زیرا او را مانع کارم میدانستم، در این هنگام، سفره باز کرد و به خوردن غذای چرب و پر از گوشت (پلو تهچین) پرداخت و به من نیز اصرار میکرد که بیا با من از این غذا بخور . از او اصرار بود و از من امتناع، سرانجام به او گفتم من در شرایطی هستم که غذای حیوانی نمیخورم.
آن مرد گفت: بیا بخور، آنچه را شنیدی معنایش آن است که مثل حیوان نخور نه آن که حیوانی نخور . (55)
امام زمان علیه السلام به او فرمودند: برای از دست دادن مال و ضرری که امسال دیدهای غم مخور؛ زیرا خداوند میخواهد بدین وسیله تو را امتحان کند. مال میآید و میرود. آنچه ضرر کردهای به زودی جبران خواهد شد و قرضهایت را پرداخت خواهی کرد. (56)
حضرت ولیعصر علیه السلام فرمودند: بیا با هم به زیارت قبر حاج سیدعلی مفسر برویم، وقتی در خدمتشان به آنجا رفتم دیدم روح آن مرحوم کنار قبرش ایستاده است و به آن حضرت، اظهار ارادت میکند. بعد سیدعلی به من گفت: سید کریم! به حاج شیخ مرتضی زاهد سلام مرا برسان و بگو: چرا حق رفاقت و دوستی را رعایت نمیکند و به دیدن ما نمیآیی و ما را فراموش کردهای؟
حضرت ولیعصر علیه السلام به سیدعلی فرموند: حاج شیخ مرتضی گرفتار و معذور است، من به جای او خواهم آمد. (57)
این قضیه توسط حضرت آیةالله العظمی میلانی(ره) نقل شده است: ... زیر فشار عذاب طاقتفرسا، دست توسل به سوی مادرم حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام گشودم و گفتم: مادر جان! درست است که من فریضهای را ترک نمودهام، اما من عمری از حسین عزیزت سخن گفتهام، شما مرا نجات بدهید . و پس از این توسل خالصانه، در زندانم گشوده شد و گفتند: مادرت فاطمه علیهاالسلام تو را خواسته است. مرا نزد مادرم بردند و او از امیرمؤمنان علیه السلام درخواست کرد که مرا ببخشاید و نجاتم را از خدا بخواهد. اما امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: دختر گرامی پیامبر! ایشان بارها روی منبر به مردم گفته است که اگر کسی فریضه حج را در صورت امکان و توان ترک کند، به هنگام مرگ به او گفته میشود: یهودی یا نصرانی یا مجوسی بمیر! اکنون او خودش ترک کرده است! من چه کنم؟! مادرم فرمود: راهی برای نجات او بیابید. امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: تنها یک راه به نظر میرسد که خدا او را ببخشاید. و آن این است که از فرزندت مهدی علیه السلام بخواهی امسال به نیابت او حج کند، و مادرم چنین کرد و فرزندش مهدی علیه السلام پذیرفت و من نجات یافتم، و آنگاه مرا به این باغ زیبا و پر طراوت آوردند. (58)
داستانهای معتبر و ارزنده و درسآموز فراوانی مبنی بر این که حضرت با برخی از دوستداران خود دیدار دارد؛ روایت شده است. در میان آنها داستانهای خوبی از بزرگان هست که میتواند بسیار درسآموز و تاثیرگذار و احساس برانگیز باشد .
ناگفته نماند که در این مورد، هر ادعایی را از هر کسی نمیتوان پذیرفت؛ چه آن را که خبر شد، خبری باز نیاورد. هزار نکته باریکتر ز مو اینجا است .
آن چه که ذکرش در اینجا ضروری است، این است که از ما، عمل به تکلیف را خواستهاند و دیدن امام زمان (علیه السلام)، تکلیف نیست. دیدار حضرت، گرچه بدون شک، توفیق بزرگی است، اما ما مکلف به آن نشدهایم. در داستانهای متعددی، حضرت خود، به همین نکته اشاره میفرماید و تقوا و دینمداری را از شیعیان و دوستداران خود میخواهد، نه جست و جوی ملاقات با آن حضرت را. عاشق راحتی معشوق را میخواهد، و زمینه آمدن او را فراهم میسازد و خواستههایش را که هدایت انسانها و بهبود وضع جامعه است، گردن مینهد . آن کس كه فقط میخواهد امام را ببیند، عاشق نیست، خودخواه است!
از اینها که بگذریم موارد ذکر شده در این مقاله(59) را در سه عنوان یاد و مدد و دیدار میتوان جمع کرد .
1- یاد:
1- نامیدن، 2- سلام، 3- عیادت، 4- نظارت، 5- شریک غم و شادی، 6- دعا بر دوستداران خود، 7- آمین بر دعاهای دوستداران خود، 8- نامه، 9- عبادت، 10- تشییع، 11- دفع بلا، 12- پیام، 13- مسجدها و مقامها، 14- هم سفره شدن، 15- تذکر، 16- زیارت و حج نیابی .
2- مدد:
1- نیابت، 2- تعلیم، 3- درس آموزی، 4- از غربت تا حکومت، 5- فریادرسی، 6- دفاع، 7- هدایت، 8- برآوردن حاجات و رفع مشکلات، 9- شفا .
3- دیدار
(داستانهایی معتبر، ارزنده و سازنده.)
پینوشتها:
32- الغیبة، شیخ طوسی، ص 246 .
33- شیفتگان حضرت مهدی (عج)، ج 2، ص 355/ عنایات حضرت مهدی(عج) و ... ص 48 .
34- ر . ک . مجله انتظار، شماره 1، ص 31 .
35- النجم الثاقب، ص 383 .
36- احتجاج، طبرسی، ج 2.
37- عنایات حضرت مهدی ... ، ص 75- 74 .
38- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج) ...، ص 15- 28 .
39- مکیال المکارم، ج 1، ص 334 .
40- النجم الثاقب، ص 602/ مفاتیح الجنان (پس از زیارت جامعه .)
42- عنایات حضرت مهدی ... ، ص 146- 153 .
43- ر . ک: تاریخ الغیبة الکبری، سید محمد صدر، ص 116- 117 .
44- واذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطفکم الناس. انفال: 26 .
45- ر . ک: عنایات حضرت مهدی ... ، ص 315 .
46- ر . ک: پادشه خوبان، ص 100 . برای آگاهی از موارد دیگر، ر . ک: تشرف یافتگان، ص 49 و عنایات حضرت مهدی (عج) ...، ص 305- 345 و 413- 438/ مکیال المکارم، ج 1، ص 332- 335 .
47- خبرنامه فرهنگی اجتماعی سازمان تبلیغات اسلامی، ش منبع 13 خرداد 1366، ص 6 (به نقل از صبح امید، صدر الدین هاشمی دانا، ص 126)
48- برکات حضرت ولی عصر (حکایات العبقری الحسان) ص 124 .
49- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج)، ص 93 .
50- نجم ثاقب، حکایت 49، ص 556 .
51- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج) ص 91 . و همچنین است حکایت شیخ ابوالقاسم حاسمی و رفیع الدین حسین . همان، ص 89، و حکایت یاقوت روغن فروش، مکیالالمکارم، ص 107 .
52- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج) ...، ص 273- 284/ شمیم عرش (تشرف یافتگان) ص 150 .
53- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج) ...، ص 177- 194 و کرامات المهدی (عج).
54- برکات حضرت ولی عصر علیه السلام، ص 288/ العبقری الحسان، ج 1، ص 118.
55- توجهات ولی عصر به علما و مراجعه تقلید، عبدالرحمان باقرزاده بابلی، ص 162 و 163 .
56- تاریخ الغیبة الکبری، سید محمد صدر، ج 2، ص 125(به نقل از النجم الثاقب، ص 366).
57- عنایات حضرت مهدی علیه السلام ... ، ص 368 .
58- عنایات حضرت مهدی علیه السلام ... ، ص 369 و 370 .
59- ناگفته نماند، موارد دیگری نیز از جلوههای محبت امام، را میتوان بر شمارد، اما به همین اندازه اکتفا میشود؛ چه این که ما، در صدد استقصای تمامی موارد نبودیم. آن چه در این جا ارائه شد، برخی از جلوههای محبت امام زمان علیه السلام است .
منبع:
مجله انتظار، ش 5 ، مسعود پورسید آقایی .
نشانههاى ظهور
بررسى تطبيقى نشانههاى ظهور

يكى از باورهاى مشترك ميان همه اديان الهى، اعتقاد به ظهور منجى و رهانندهاى است كه مىآيد و جهان را مملو از نور و نيكى مىكند. ظهور اين منتظر نيز با وقايع و حوادثى خاص توام است كه در منابع اديان مختلف، كم و بيش مشابهتهايى ميان آنها ديده مىشود. اين مقاله نگاهى تطبيقى به برخى نشانههاى ظهور در اسلام و مسيحيت دارد كه مورد بررسي قرار ميگيرد.
رخدادهايى كه بر اساس پيشبينى معصومين(عليهم السلام) در آستانه ظهور موعود(عج) پديد خواهند آمد، نشانههاى ظهورند و اگر چه زمان ظهور بر هيچ كس روشن نيست اما، تحقق اين نشانهها نويدبخش نزديكى ظهور است .
در روايات اسلامى نشانههاى ظهور به دو دسته نشانههاى حتمى و نشانههاى غير حتمى تقسيم شدهاند. علائم حتمى ظهور آنهايى هستند كه تحققشان بدون هيچ قيد و شرطى الزامى است؛ اما علائم غير حتمى، نشانههايى هستند كه ممكن است تغيير يابند و يا به كلى حذف شوند .
در سخنان عيسى مسيح (عليه السلام) و نيز نوشتههاى رسولان او نشانههايى از هر دو گونه ذكر شده است كه با آنچه در روايات ما آمده، هماهنگيهاى كلى دارد. برخى از اين نشانهها عبارتند از:
يكى از حوادثى كه در فاصله كمى از قيام مهدى منتظر (عج) رخ مىدهد، ندايى است كه از آسمان برخاسته و نام حضرت قائم را به گوش تمام جهانيان مىرساند. شيخ طوسى، نعمانى و شيخ صدوق در كتابهاى خود روايات زيادى را در اين مورد نقل كردهاند كه در اينجا به يك مورد اشاره مىشود:
نعمانى به سند خود از امام محمد باقر (عليه السلام) چنين نقل مىكند: (1)
«آن نداى آسمانى بر نخواهد خاست مگر در ماه رمضان كه ماه خداست. آن ندا از جبرئيل است كه خطاب به مردم سر داده مىشود و نام قائم را در همه جا طنينانداز مىسازد تا آنجا كه همه ساكنان زمين از شرق تا به غرب آن ندا را خواهند شنيد. از وحشت شنيدن آن ندا هر كس كه در خواب فرو رفته بيدار شده و هر كس برپا ايستاده ناچار به نشستن مىشود و هر كس بر زمين نشسته به ناگاه از جاى برمىخيزد. پس رحمت الهى بر كسى باد كه اين ندا را بشنود و به آن پاسخ گويد.»
در باور مسيحيان نيز از نشانههاى آمدن منجى، ندايى است كه از آسمان برمىخيزد و ياران مسيح را گرد هم مىآورد:
و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم دنيا مرا خواهند ديد كه در ميان ابرهاى آسمان، با قدرت و شكوهى خيره كننده مىآيم و من فرشتگان خود را با صداى بلند شيپور خواهم فرستاد تا برگزيدگان مرا از گوشه و كنار زمين و آسمان گرد آورند. (2)
در بعضى از روايات اسلامى به آتش زرد و سرخ خامى اشاره شده كه از مقدمات ظهور حضرت مهدى (عج) است . از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمود:
وقتى آتش بزرگى از سوى مشرق مشاهده گرديد كه در بعضى شبها بالا مىآيد، در آن هنگام گشايش كار مردم پديد مىآيد و اين آتش اندكى قبل از ظهور قائم خواهد بود. (3)
و از امام باقر (عليه السلام) روايت شده كه فرمود:
وقتى از جانب مشرق آتشى بزرگ و سرخ خام مشاهده نموديد كه سه يا هفت روز بالا مىآيد . در آن هنگام به خواست خدا منتظر فرج آل محمد (صلي الله عليه و آله) باشيد و خدا عزيز و حكيم است. (4)
در نسخه خطى ابن حماد از ابن معدان نقل شده است كه گفت: (5)
وقتى در ماه رمضان ستونى از آتش از جانب شرق در آسمان مشاهده نموديد تا مىتوانيد مواد غذايى و خوراك تهيه نماييد كه آن سال قحطى خواهد بود.
در انجيل لوقا نيز از آتشى شبيه آنچه در روايات اسلامى آمده به عنوان نشانهاى از ظهور ياد شده است:
در آن زمان، دنيا مانند زمان لوط خواهد بود كه مردم غرق كارهاى روزانهشان بودند، مىخوردند و مىنوشيدند و خريد و فروش مىكردند، مىكاشتند و مىساختند تا صبح روزى كه لوط از شهر سدوم بيرون آمد و آتش گوگرد از آسمان باريد و همه چيز را از بين برد. بلى به هنگام بازگشت من، اوضاع دنيا به همين صورت خواهد بود. (6)
اين نشانه، در كتابهاى اهل سنت، از نشانههاى برپايى قيامت دانسته شده است ولى در منابع روايى شيعه، از نشانههاى ظهور به شمار مىرود. بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مىشود، دجال فردى است كه در آخرالزمان و پيش از قيام مهدى (عج) خروج مىكند و غير عادى است و با انجام كارهاى شگفتانگيز جمع زيادى از مردم را مىفريبد و سرانجام به دست عيسى مسيح (عليهالسلام) در كنار دروازه «در» در منطقه شام به هلاكت مىرسد. (7)
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مىفرمايد:
قيامت برپا نمىشود، تا وقتى كه مهدى (عليه السلام) از فرزندانم قيام كند و مهدى (عج) قيام نمىكند، تا وقتى كه شصت دروغگو خروج كنند. (8)
يا مىفرمايد:
پيشاپيش برپايى قيامت، خروج دجال است و پيش از دجال، سى دروغگو، يا بيشتر خروج خواهند كرد. (9)
در كتاب مقدس نيز اطلاعات جامعى پيرامون دجال آمده است. البته واژه دجال (antichrist) تنها در مسايل يوحنا وارد شده اما ادعا شده است كه در مكاشفه يوحنا، وسايل پولس و با صراحت كمترى در اناجيل و كتاب دانيال نيز مترادفهاى اين واژه به كار رفته است. (10)
در مسايل يوحنا آمده است:
فرزندان عزيزم، پايان دنيا نزديك شده است. شما حتما درباره ظهور دجال كه دشمن مسيح است چيزهايى شنيدهايد . حتى الان نيز مخالفين مسيح همه جا ديده مىشوند. (11)
يوحنا نيز از چندين دجال سخن مىگويد ولى بين دجالان بسيار و يك دجال فرق مىگذارد:
دجال مىآيد. الحال هم دجالان بسيار ظاهر شدهاند. (12)
امام باقر (عليه السلام) مىفرمايد:
براى مهدى ما، دو نشانه است كه از هنگامى كه خداوند آسمانها و زمين را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و كسوف در نيمه همان ماه.
يكي ديگر از نشانههاى ظهور، كسوف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر و يا اول همان ماه است كه در احاديث فراوانى از آنها نام برده شده است .
امام باقر (عليه السلام) مىفرمايد:
براى مهدى ما، دو نشانه است كه از هنگامى كه خداوند آسمانها و زمين را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و كسوف در نيمه همان ماه. (13)
در منابع مسيحى نيز سخن از خورشيد گرفتگى و تيرگى ماه به عنوان نشانههاى ظهور به ميان آمده است:
پس از اين مصيبتها، خورشيد تيره و تار خواهد شد و ماه، ديگر نخواهد درخشيد، ستارهها خواهند افتاد و آسمان دگرگون خواهد شد. آنگاه تمام مردم، مرا خواهند ديد كه در ابرها با قدرت و شكوه عظيم مىآيم. (14)

روايتهاى اسلامى خبر از وقوع جنگها، فتنهها و آشوبهاى گسترده و فراوان در آخرالزمان و در آستانه ظهور امام مهدى (عج) مىدهند، فتنههايى كه پىدرپى مىرسند و سرزمينهاى بسيارى را در برمىگيرند .
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از اين فتنهها چنين ياد مىكنند:
فتنهاى به پا مىشود و به دنبال آن فتنهاى ديگر برمىخيزد. فتنه اولى در مقايسه با دومى همانند تازيانه خوردن است در مقايسه با ضربات لبه تيز شمشير! سپس فتنهاى پديد مىآيد كه همه محرمات در آن حلال شمرده شود، آنگاه خلافت به بهترين مردم روى زمين مىرسد در حالى كه او در خانهاش نشسته باشد. (15)
و نيز در جايى ديگر فرمودند:
بعد از من چهار فتنه بر شما فرود آيد كه در اولى خونها مباح مىشود، در دومى خونها و ثروتها مباح مىگردد، در سومى خونها و ثروتها و ناموسها مباح مىشود و در چهارمى آشوبى كور و كر جهان را مضطرب مىسازد. (16)
در منابع مسيحى نيز به وقوع جنگها و قتلهاى فراوان اشاره شده است:
از دور و نزديك خبر جنگها به گوشتان خواهد رسيد. اما پريشان نشويد، زيرا جنگها رخ خواهد داد؛ اما آخر دنيا در آن زمان نيست. (17)
قومها و ممالك جهان با يكديگر به ستيز برخواهند خاست. (18)
در نقاط دور و نزديك جنگهاى بسيارى بروز خواهد كرد ولى اين علامت فرا رسيدن آخر زمان نيست . (19)
علامه مجلسى، در باب نشانههاى ظهور، روايتى را از امام صادق (عليه السلام) آورده كه در آن، بيش از يكصد نوع گناه و انحراف اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى و فرهنگى كه در دوران غيبت، دامنگير جوامع اسلامى مىشود، پيشگويى شده است. از جمله: رشوهخوارى، قماربازى، شرابخوارى، زياد شدن زنا، لواط، قطع صله رحم، سنگدل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت و شكم، از ميان رفتن شرم، نپرداختن زكات و خمس، كمفروشى، بىاعتنايى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زيورآلات، گزاردن حج به انگيزههاى مادى و براى غير خدا، رعايت نكردن احترام بزرگترها، پيروى از ثروتمندان، صرف كردن سرمايههاى عظيم در فساد و ابتذال و بىدينى، چاپلوسى و تملقگويى و ... (20)
در باور مسيحيان نيز به افزايش گناه و فساد به عنوان نشانههاى ظهور و حوادث آخرالزمان اشاره شده است:
اين را نيز بايد بدانى كه در زمانهاى آخر، مسيحى بودن بسيار دشوار خواهد بود زيرا مردم خداپرست، پولدوست، مغرور و متكبر خواهند بود، و خدا را مسخره كرده، نسبت به والدين نامطيع و ناسپاس خواهند شد و دست به هر عمل زشتى خواهند زد. مردم سنگدل و بىرحم، تهمتزن و ناپرهيزكار، خشن و متنفر از خوبى خواهند بود و كسانى را كه مىخواهند زندگى پاكى داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خيانت در دوستى امرى عادى به نظر خواهد آمد، انسانها خودراى، تندخو و مغرور خواهند بود و عيش و عشرت را بيشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر افرادى مومن، اما در باطن بىايمان خواهند بود. فريب اينگونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (21)
بسيارى برخاسته، خود را نبى معرفى خواهند كرد و عده زيادى را گمراه خواهند نمود، گناه آنقدر گسترش پيدا خواهد كرد كه محبت بسيارى سرد خواهد شد . (22)
با توجه به اين نشانهها و نيز علائمى ديگر كه بىشك واقع خواهد شد و معصومين (عليهم السلام) به آنها اشاراتى فرمودهاند، به نزديكى باور مسلمانان و مسيحيان پيرامون موضوع آخرالزمان پى مىبريم و اين امر مىتواند سرآغازى براى مطالعهاى دقيقتر در خصوص مهدويت باشد . انشاءالله
پىنوشتها:
1- در انتظار موعود، ص103 .
2- متى، 24: 30 و 31 .
3- بحارالانوار، ج52، ص240 .
4- بحارالانوار، ج52، ص230 .
5 - عصر ظهور، ص297 .
6- لوقا، 17: 28 و 29 و 30 .
7- حوزه، ش71، ص262 .
8- ارشاد، ج2، ص371 .
9- بحارالانوار، ج52، ص300 .
10- موعود، ش31، دجال (آنتى كريست در كتاب مقدس) .
11- رساله اول يوحنا، 2: 18 .
12- رساله اول يوحنا، 2: 18 .
13- منتخبالاثر، ص444 .
14- مرقس، 13: 24، 25، 26 .
15- روزگار رهايى، ص894 (به نقل از الحاوى للفتاوى، ج2، ص136) .
16- همان، ص896 .
17- متى، 24: 6 .
18- متى، 24: 7 .
19- مرقس، 12: 7 .
20- حوزه، ش71، ص273 .
21- نامه دوم پولس به تيمورتائوس، 3 .
22- متى، 24: 11، 12، 13 .
منابع و مآخذ: (به ترتيب اهميت در نقل مطالب)
1. CD نور، 2، جامعالاحاديث - مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى .
2 . انجيل عيسى مسيح (ع) .
3 . كامل، سليمان، روزگار رهايى، ترجمه علىاكبر مهدوىپور .
4 . كورانى، على، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالى، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ دوم 1371 .
5 . شفيعى سروستانى، ابراهيم، در انتظار موعود، مؤسسه فرهنگى موعود، چاپ اول 1376 .
6 . حوزه، شماره 71 و 70 ويژهنامه حضرت بقيةاللهالاعظم (عج)، مهر، آبان، آذر و دى 1374 .
7 . موعود، شماره 31، فروردين و ارديبهشت 1381 (دجال: مترجم اسماعيل نعمتالهى) .
منبع:
ماهنامه موعود جوان، ش 26 ، سهيلا صلاحى اصفهانى .

القاب ائمه اطهار عليهمالسلام، از آن جمله القاب امام زمان (عجلاللهتعالىفرجه)، يكى از راههاى مهم شناخت خصايل و فضايل آن حجتهاى به حق الهى است .
در اين نوشته تلاش مىشود تا از طريق ارايه توضيح مختصر در زمينه برخى از لقبهاى حضرت بقيةالله، با ابعاد مختلف ويژگىها و اوصاف آن حضرت از منظر القابى كه براى او تعيين شده است بيشتر آشنا شويم.
براى امام زمان عليه السلام اسامى و لقبهاى زيادى ذكر شده است. در كتاب نجمالثاقب مرحوم محدث نورى حدود صد و هشتاد و دو نام و لقب و در كتاب نام نامه حضرت مهدى عليه السلام به حدود سيصد و ده اسم و لقب آن حضرت اشاره شده است. گفتنى است كه منشا اصلى اين نامها و لقبها علاوه بر تصريح ائمه اطهار عليهمالسلام، و پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) ادعيه و زيارتنامههايى است كه براى امام زمان عليه السلام ذكر شده است .
در اينجا به برخى از مهمترين القاب آن حضرت اشاره مىكنيم:
1- مهدى: يكى از مشهورترين لقبهاى امام زمان عليه السلام مهدى است. درباره علت ناميده شدن آن حضرت به اين لقب روايتهاى مختلفى ذكر شده است. حضرت امام محمد باقر عليه السلام مىفرمايند:
هنگامى كه مهدى ما قيام كنند ثروتها را به طور مساوى تقسيم و در جامعه به عدالت و دادگرى رفتار مىكند. هر كس از او اطاعت كند از خداوند اطاعت كرده است و هر كس او را نافرمانى كند از خدا نافرمانى كرده است. و آن جضرت را «مهدى» ناميدهاند چون به امور پنهان و نهانى هدايت مىگردد. (1)
درباره امور نهانى كه آن حضرت به آنها هدايت مىشود يا هدايت مىكند با توجه به تعابير روايات، نظرات چندى بيان شده است. از آنجا كه در دوره غيبت مخصوصا دوران غيبت كبرى در اثر پيدا شدن تبليغات ضددينى و تفسيرها و برداشتهاى نامناسب از احكام دين و نفوذ خرافات و انديشههاى غلط غيردينى به اصول و تعاليم اصيل اعتقادى مردم دين اصلى و حتى قرآن اصلى را فراموش خواهند كرد . آن حضرت پس از ظهور قرآن اصيل و احكام واقعى، اسلام را از لابلاى آن همه تحريفات و تفسيرهاى نادرست بيرون خواهند كشيد به گونهاى كه حتى مردم گمان خواهند كرد كه ايشان يك دين و آيين جديدى را مطرح مىكنند به اين مناسبت آن حضرت را مهدى مىگويند.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) در اين باره مىفرمايند:
دوازدهمين فرزندم به گونهاى غايب خواهد شد كه اصلا ديده نخواهد شد و در اين دوره غيبت وقايع سختى رخ خواهد داد و در نتيجه طولانى شدن اين دوره زمانى خواهد آمد كه از اسلام جز اسمى و از قرآن جز رسم و خطى، اثرى باقى نخواهد ماند. در آن موقع خداوند متعال به وى اجازه خواهد داد تا قيام كند آنگاه به وسيله او اسلام را تقويت و تجديد خواهد كرد.(2)
امام صادق عليه السلام در اين باره فرمودهاند:
مهدى عليه السلام را به خاطر قيامش براى حق قائم ناميدهاند.
بر طبق اين ديدگاه چون حضرت مهدى عليه السلام مردم را به حقايق پنهان شده دينى راهنمايى خواهند كرد او را مهدى مىگويند .
ديدگاه ديگر اين است كه قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله) را از اين رو مهدى مىگويند كه مردم را به امورى كه بر آنها پوشيده است راهنمايى خواهد كرد. وى پس از ظهور جهت ارشاد پيروان اديان ديگر كتابهاى آسمانى تحريف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از اين طريق آنها را با دين اصيل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احكام تحريف نشده آيين خودشان با آنان رفتار خواهد كرد. در روايتى مىخوانيم از جمله كارهاى حضرت امام زمان عليه السلام پس از ظهور اين است كه وى تورات اصلى و انجيل اصلى و ساير كتابهاى انبياى گذشته را از يك مخفيگاه خارج خواهد ساخت.(3)
ديدگاه ديگر اين است كه آن حضرت پس از ظهور، مردم را در تمام زمينههايى كه به بيراهه رفتهاند ارشاد خواهند كرد تا به راه و شيوههاى درست دست يابند؛ چون انحرافات دوران غيبت تنها در احكام دينى نيست چرا كه در اثر جهل و ناآگاهى در عرصههاى سياسى، علمى و صنعتى نيز مردم دچار اشتباهات زيادى مىشوند. طرفداران اين برداشت نيز به برخى از روايات كه مشتمل بر تعابير خاصى هستند تمسك مىجويند. به عنوان مثال از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه آن حضرت فرمودند:
ديدگاه ديگر اين است كه قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله) را از اين رو مهدى مىگويند كه مردم را به امورى كه بر آنها پوشيده است راهنمايى خواهد كرد. وى پس از ظهور جهت ارشاد پيروان اديان ديگر كتابهاى آسمانى تحريف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از اين طريق آنها را با دين اصيل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احكام تحريف نشده آيين خودشان با آنان رفتار خواهد كرد.
آن حضرت را مهدى مىگويند چون مردم را به امورى كه گم كردهاند هدايت مىكند. (4)
اين تعبير شامل انحراف سياسى و اقتصادى و فرهنگى و اجتماعى و ... نيز مىشود .
نتيجه آن كه مىتوان گفت چون امام زمان عليه السلام به بركت علم بىنظيرى كه دارند، مردم را در تمام عرصههاى حيات فردى و اجتماعى و علمى و دينى به راه صحيح هدايت خواهند كرد و آنها را از تمام گمراهىها نجات خواهند داد به اين مناسبت آن حضرت را «مهدى» مىگويند. البته در برخى روايات نيز به اين نكته هم اشاره شده است كه يكى از چيزهاى مخفى كه حضرت مهدى عليه السلام مردم را به آن هدايت خواهند كرد؛ ذخاير زيرزمينى و معادن است كه شايد اين لقب به اين قبيل از عملكردهاى حضرت مهدى عليه السلام نيز دلالت داشته باشد .
2- قائم: گرچه همه انبيا و امامان با توجه به شرايطى كه در آن واقع شده بودند قائم به حق بودند اما حضرت مهدى عليه السلام را بالخصوص قائم لقب دادهاند. وقتى ابوحمزه ثمالى به امام محمد باقر عليه السلام عرض كردند:
اى فرزند رسول خدا مگر همه شما اهلبيت قيام كننده به حق نيستيد؟
حضرت فرمودند: چرا همه ما براى حق قيام مىكنيم .

آنگاه ابوحمزه سؤال مىكند:
پس چرا از بين همه اهلبيت فقط به صاحبالامر عليه السلام قائم گفته مىشود؟
حضرت باقر عليه السلام مىفرمايند:
موقعى كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام به شهادت رسيدند همه فرشتگان آسمانها از اين پيشامد ناراحت و متالم شدند. خداوند متعال به منظور دلدارى آنها امامان نهگانه از نسل امام حسين عليه السلام را به آنها نشان دادند آنگاه كه به مهدى آل محمد صلى الله عليه و آله كه در آن حال مشغول نماز و نيايش به درگاه حضرت حق بودند رسيدند خداوند متعال فرمودند: اين همان قائمى است كه به وسيله قيام او از قاتلان حسين بن على عليهماالسلام انتقام خواهم گرفت. (5)
امام صادق عليه السلام روايت شده است كه آن حضرت فرمودند:
آن حضرت را مهدى مىگويند چون مردم را به امورى كه گم كردهاند هدايت مىكند.
و امام صادق عليه السلام در اين باره فرمودهاند:
مهدى عليه السلام را به خاطر قيامش براى حق قائم ناميدهاند. (6)
بر اساس اين قبيل روايات چون دوازدهمين جانشين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بزرگترين حكومت و قيام اصلاحى دينى را در طول تاريخ حيات بشر انجام خواهد داد و در سرتاسر حكومت عدل جهانى اسلام را مستقر خواهد ساخت به آن حضرت لقب «قائم» داده شده است .
در اين باره روايتهاى ديگرى نيز هست كه از بُعد ديگرى اين مطلب را مورد توجه قرار دادهاند كه البته منافاتى با برداشت دسته اول ندارد. بر طبق اين ديدگاه آن حضرت را قائم مىگويند چون سالها پس از غيبت وقتى كه مردم در اثر طول زمان ياد و خاطره آن حضرت را كم كم در اثر مشغول شدن به زينتهاى دنيا فراموش كردند، آن حضرت قيام خواهند كرد و حكومت عدل جهانى را در سرتاسر عالم برقرار خواهند ساخت؛ «قائم» ناميده شده است .
در اين زمينه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه آن حضرت فرمودند:
از اين جهت قائم ما اهلبيت را قائم ناميدهاند كه پس از فراموش شدن نامش قيام مىكند. (7)
و يا وقتى از امام جواد عليه السلام سؤال مىكنند چرا او را قائم مىنامند؟ در جواب مىفرمايند:
زيرا بعد از آن كه نام آن حضرت از خاطرهها فراموش شود و اكثر مفقودين به امامت آن حضرت از دين خدا و اعتقاد به امامت حضرت مهدى عليه السلام رويگردان شوند او قيام مىكند. (8)
و نقل شده است به محض شنيدن ظهور آن حضرت عدهاى خواهند گفت: در طول اين همه سال چگونه ممكن است او زنده مانده باشد بايد تاكنون استخوانهاى او هم پوسيده شده باشد. چطور ادعا مىكند كه او قيام كرده است؟ اما در هر حال آن زمانى كه شرايط فراهم گردد و به اذن پروردگار عالم او قيام خواهد كرد. عظيمترين انقلاب قابل تصور را رهبرى خواهد نمود و قافله بشريت را به سعادت واقعى رهنمون خواهد شد .
پىنوشتها:
1- عقدالدرر، باب 3، ص40/ اثباةالهداة، ج7، ص110 و 169 .
2- منتخبالاثر، ص98 .
3- بحارالانوار، ج51، ص29 .
4- اثباةالهداة، ج7، ص110 .
5- بحارالانوار، ج51، ص28 .
6- همان، ص30 .
7- معانىالاخبار، ص65 .
8- كمالالدين، ص378 .
منبع:
فصلنامه موعود، ش 28 ، صادق سيدنژاد .

در مكتب تشیع دو مقوله دعا و زیارات وجود دارد كه در دیگر مكاتب وجود ندارد و یا بسیار كمرنگ میباشد. دعا و زیارات نقش بسزایی در رشد و تعالی انسان دارند كه به این نعمت عظیم در مكتب تشیع توجه بسیار شده است. زیارات بسیاری، از سوی معصومین علیهم السلام به ما رسیده است كه بدان وسیله ائمه اطهار زیارت میشوند كه متن آنها بسیار غنی هستند. در این متون علاوه بر سلام و احترامی كه به ایشان ابراز مینماییم به كسب معرفت نسبت به این بزرگواران میپردازیم. مثلاً جامعه كبیره كه دنیای معرفت در باب اهل بیت علیهم السلام میباشد و سفارش بسیار شده كه در حرمهای مطهر ائمه اطهار علیهم السلام با این دعا ایشان را زیارت بنماییم. و حتی در مورد عظمت این زیارت از قول علامه امینی رحمة الله علیه ذكر شده كه اگر كسی به زیارت جامعه كبیره اشراف داشته باشد بیسواد نیست. یعنی نسبت به دین و ائمه اطهار معرفت دارد. نتیجه این كه زیارات، نقش بسیار مهمی در كسب معرفت و بالندگی انسان دارد .
شایان ذكر است كه امام زمان روحی له الفداء نیز از این مقوله مستثنی نیستند. درست است كه ایشان در غیبت به سر میبرند اما دلیل نمیشود كه ما با ایشان ارتباط برقرار نكنیم. یكی از راههای ارتباط با ایشان خواندن ادعیه و زیاراتی است كه در مورد وجود مقدس ایشان سفارش شده است . البته نباید تنها به ظاهر الفاظ اكتفا كنیم خصوصا اگر به زبان عربی آشنایی نداشته باشیم باید به معانی آن توجه كرده و به عمق الفاظ پی ببریم؛ تا بدانیم چه میخوانیم و چه میگوییم.
یكی از زیارات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با این الفاظ آغاز میشود: "اللّهمَ بَلِّغ مَولایَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلواتُ اللهِ عَلَیه ..."(1) كه سفارش شده هر روز صبح با این زیارت حضرت را یاد كنیم .
در فرازی از این زیارت میخوانیم: "اللّهمَ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی هذا الیَومِ وَ فِی كُلِّ یَومٍ، عَهداً و عَقداً و بَیعَةً فی رَقَبَتی"؛ خدایا من باز تجدید میكنم عهد و عقد و بیعتی را كه از آن حضرت بر گردن جان من است.
در این فراز سه لفظ عهد، عقد و بیعت ذكر شده است كه در نگاه اول به ذهن میرسد كه هر سه لفظ یك معنا دارند. برای درك بهتر این مفاهیم، معانی آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
عهد: معنای لغوی عهد یعنی شناسایی امری و پیمان بستن. پس در وهله اول باید امام و وظایفمان را نسبت به ایشان شناسایی كنیم و پیمان ببندیم.
عقد: معنای لغوی عقد استوار كردن پیمان و گره بستن آن است. یعنی پس از این كه مرحله عهد یعنی شناخت را طی نمودیم و پیمان بستیم باید نسبت به آن پیمان استوار باشیم و محكم گره بزنیم.
بیعت: معنای لغوی بیعت، پیمان دوستی بستن و پیروی و اطاعت میباشد. (2)
پس باید سه گام برای بیعت با امام زمان علیه السلام برداریم:
عهد: پیمان اولیه (پس از شناخت و آگاهی)
عقد: محکم کردن این پیمان (انجام رفتارهای لازم و شایسته)
بیعت: پذیرش اطاعت و فرمانبرداری خالصانه (مرتبهی اخلاص و پیروی خالصانه)
پینوشتها:
1- مفاتیح الجنان، ص 813.
2- فرهنگ فارسی دكتر محمد معین.

اگر چه غيبت، سلب نعمت ظهور و ديدار امام است كه در اثر بى توجهىها و غفلتهاى بشريت بوده است، اما از بعد ديگر يك كمال است چرا كه باعث احساس نياز مردم مىشود كه نامش انتظار است كه فايدههاى زيادى بر آن مترتب است .
اين جستار با اثبات وجود امام به فلسفه و يكى از مفاهيم غيبت مىپردازد كه همان نشناختن و اطاعت نكردن از وجود معصوم است. و اين معنا صبغه روشن تاريخ امامت است و غيبت، حاصل رفتارها و عملكرد بشريت بوده است و تغيير و اصلاح اين رفتارها مىتواند خود مهمترين عامل ظهور باشد.
حكمت و فلسفه خلقت، از دير باز، فكر بشر را به خود مشغول كرده است. تفكر و انديشهاى متين و قانع كننده در اين امر، مىتواند آرام بخش وجود انسان در درياى متلاطم اين دنياى مادى گردد. به همين دليل، پروردگار متعال، در كلاماش، از اين هدف سخن گفته است. مىفرمايد: «و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون» (1)؛ جن و انس را خلق نكردم، جز براى اين كه مرا پرستش و اطاعت كنند.
بنابراين، از نظر قرآن، هدف و غايت خلقت، بندگى پروردگار متعال است. در عالم هستى، هيچ رتبهاى بالاتر از آن نيست، ضرورت تحقق اين هدف، از دو جهت قابل تامل است:
جهت نخست آن كه اگر هدف خلقت انسان، بندگى و طاعت مبدا هستى است، آن بندگى و اطاعتى مقصود است كه به درجه كمال برسد و معيار و ميزان قرار گيرد و اطاعت و عبادت انسانهاى عادى خطاكار و آسيبپذير، نمىتواند مصداق اتم و اكمل اين هدف الهى باشد، و از آن جا كه اطاعت كامل، در گرو معرفت كامل است، لذا اين هدف، جز در وجود معصوم تحقق پيدا نمىكند. پس بدون وجود حجت الهى، هدف خلقت تامين نمىشود و عالم، بيهوده و عبث خواهد بود .
جهت دوم، امر هدايت ساير انسانها است. اگر قرار است كه انسان، معناى بندگى پروردگار را بفهمد و در آن مسير گام بردارد، چنين رشد و آگاهى حاصل نمىشود مگر با وجود نمونه كامل اين بندگى، نمونهاى كه آن طور كه سزاوار است، خداوند عالم را اطاعت كند و بندگى او را در لحظه لحظه حياتاش نشان دهد .
اين، از آن جهت است كه نحوه بندگى پروردگار متعال، اگر بخواهد مورد قبول ذات مقدساش قرار گيرد، بايد از ناحيه خودش ارائه گردد. در واقع، انسانها، به حال خود رها نشدهاند كه هر طور بخواهند او را بندگى كنند، بلكه در اين باره، هم هدف روشن و تعيين شده است و هم راه رسيدن به آن هدف. راهى كه برگزيدگان الهى در حيات خود نشان دادند و ديگران بايد دليل بندگى حق را، از اين نمونههاى كامل بياموزند.
در حقيقت، راه رسيدن بشر به اين مرتبه عالى، در نگاه و اقتداى به آن عبادت كامل است، به گونهاى كه اگر كتابهاى آسمانى، به تنهايى، متولى نشان دادن اين راه مىشدند، كافى نبود، بلكه حقيقت آن مفاهيم، بايد در وجودى شكل مىگرفت و باز مىشد و معنا مىيافت؛ يعنى، اگر نزديكى به پروردگار متعال و بندگى او، در مفاهيمى مانند ايمان، توكل، صبر و زهد، ايثار ...، مطرح شده است، لازم است كه اين مفاهيم، در وجود انسانى در صحنه عمل نشان داده شود تا بشريت واقعيت آن را درك، و به او اقتدا كند. اين بستر، هيچ جايى جز وجود معصوم نبوده است. بنابراين، ضرورت وجود امام در عالم هستى براى هدايت انسانها است و بدون وجود چنين تحقق عملى، بندگى خدا در عالم بى معنا خواهد بود .
بايد در هر عصرى، غايت خلقت، آن مصطفى و مجتباى الهى، حضور داشته باشد تا با حياتاش، اطاعت خدا معنا يابد و ديگران به واسطه او، راه بندگى را بياموزند. ضرورت معرفت امام نيز دقيقا به همين مساله باز مىگردد: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية (2)؛ هر كس بميرد و امام زماناش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است.»
يعنى، امام، راه عملى پيموده شده بندگى خدا است: «انتم الصراط الاقوم»(3)، لذا شناخت او، شناخت راه است و نشناختن او، مساوى با ماندن در جاهليت، يعنى فضاى ره گم كردگان .
به همين جهت است كه اگر آن حجت الهى، روى زمين نباشد، وجود هيچ انسان ديگرى معنا نخواهد داشت. در آن صورت، عالم، به كلاس بدون مربى و معلمى مىماند كه شاگردى در آن، بى مفهوم است. در واقع، مادامى كه شاگرد بودن را بپذيريم، ضرورت وجود مربى، همچنان باقى است، مگر آن كه شاگردى خويش را فراموش كنيم يا از اساس انكار كنيم! (ان الانسان ليطغى ان رآه استغنى [علق/ 6 - 7] اما واقعيت، اين است كه حتى اگر انسان به خيال استغنا نيز جايگاه خويش را فراموش كند، اين، به مفهوم عدم نياز او به مربى و مذكر نخودهد بود. انسان، از آن جهت كه انسان است و داراى هواى نفس، نيازمند تربيت و تذكر دائمى است و از همين جهت، نيازمند شاگردى مكتب وحى است، چه در عصر اوليه زيست كند و چه در عصر علم و فن آورى. رشد عقلى و افزايش آگاهىهاى او، نه تنها او را از اين امر بىنياز نمىكند، بلكه ضرورت استمرار مربى و مذكرى الهى را براى او به اثبات مىرساند، ضرورتى كه حيات همه عالم به وجود او است: «لولا الحجة لساخت الارض باهلها» (4) اگر حجت در روى زمين نباشد، زمين اهلش را فرو خواهد برد. (5)
بنابراين، تنها، در پرتو وجود امام و بندگى كامل او نسبت به پروردگار متعال است كه لطف و فيض الهى بر عالم هستى نازل مىشود. در واقع، بالاترين و افضل فيوضات الهى، فيض هدايت است كه به بركت وجود امام، يعنى آن تجسم اطاعت كامل، نمود مىيابد و انسانها به واسطه او هدايت مىشوند. اين، مهمترين معنا براى واسطه فيض بودن امام است .
بنابراين، امام، چه ظاهر باشد، چه غايب، چه چشمها او را بشناسند و چه نشناسند، او، معنابخش عالم هستى و بندگى خدا، بلكه قوام خانه دنيا است.

اما گاه از خود مىپرسيم: «اگر حقيقت عالم وجود، به او معنا مىيابد و او است كه وجودش نشان دهنده راه است، پس چرا اكنون غايب است؟ فلسفه غيبت چيست؟ و چه شد كه بشريت به غيبت مبتلا گشت؟»
قطعا، غيبت، به معناى عدم وجود امام نيست، بلكه غيبت، تنها، عدم ظهور است و نه عدم حضور . چون حضور دارد، پس همه وظايفى را كه به حكم امامت مىبايست نسبت به بشريت انجام دهد، انجام خواهد داد؛ چون حضور دارد، معنابخش عالم هستى است؛ چون حضور دارد، نگران امت خويش است؛ چون حضور دارد، باب هدايت ره گم كردگان است و در رفع مشكلات امت مىكوشد، هر چند آنها خود اين مطلب را در نيابند و ولىنعمت خود را نشناسند، اما نشناختن حقيقت مطلب را تغيير نمىدهد. در واقع امامت مجموعه رفتارهايى است كه وقتى در وجودى شكل گرفته و تجلى يافته است او را امام مىناميم، همان طور كه «مادرى» يك اسم نيست، يك منصب نيست، مجموعه رفتارهايى سرشار از لطف و عطوفت و تربيت است كه در هر كس باشد او را مادر مىناميم، لذا امام نمىتواند امام باشد و نگران بشرين نباشد، نمىتواند امام باشد و هدايت نكند، نمىتواند امام باشد و رفع مشكلات نكند و ...
به همين دليل است كه در زيارات امام را به عنوان چشم خدا در ميان خلقش خطاب مىكنيم: «السلام عليك يا عين الله فى خلقه» (6)
على (عليهالسلام) در خطابش به يكى از ياران مىفرمايد: اى رميله، هيچ مؤمنى در شرق و غرب زمين از ما غايب نيست. (7)
خورشيد، چون حقيقتش، نورافشانى است، حتى اگر در پس ابرها هم باشد، عالم را با نورش و گرمايش بهرهمند مىكند، به طورى كه روز ابرى، هرگز، مانند شب تاريك نيست، گرچه با روز آفتابى نيز متفاوت است. درست به همين دليل است كه وقتى راوى از امام صادق (عليهالسلام) سؤال مىكند:
«كيف ينتفع الناس بالحجة الغائب المستور؟» قال: «كما ينتفعون بالشمس اذا سترها السحاب» (8) ؛ «چگونه مردم از حجت غايب و پنهان بهره مىبرند؟» فرمود: همانگونه كه از خورشيد، چون در پس ابرها قرار مىگيرد، بهرهمند مىشوند.»
همان طور كه اثر وجودى خورشيد در پس ابر، براى هيچ كس قابل انكار نيست، اثر وجودى امام در عالم آفرينش و براى تك تك انسانها، قابل انكار نيست، هر چند كه شايد صاحبان معرفت، اين اثر را بيشتر درك كنند .
بنابراين، وقتى از فلسفه غيبت سؤال مىكنيم، منظورمان اين نيست كه «چرا آن غايت هستى نيست؟» بلكه مىخواهيم بدانيم كه اين حضور بى ظهور، چرا اتفاق افتاد .
غيبت، امرى است كه ريشهها و زمينههاى آن را بايد قبل از وقوعش، در رفتار انسانها يافت. اگر با تدبر و تحقق اين جست و جو انجام پذيرد، ما را به حقيقت غيبت رهنمون خواهد ساخت .

واقعيت، اين است كه غيبت، يك امر دفعى و ناگهانى نبوده است، بلكه مفهومى از غيبت، به طور تدريجى، در طول تاريخ جريان داشته است و سرانجام، در يك نقطه از تاريخ، نمود فيزيكى و عملى يافته است .
مسئله نشناختن و اطاعت نكردن از وجود معصوم، مىتواند مفهوم ديگرى از غيبت باشد. آن اندازهاى كه پيامبر و ائمه (عليهمالسلام) در طول تاريخ شناخته نشدند، مىتوانيم بگوييم، در واقع، از ديد مردم غايب بودند. اين مفهوم از غيبت، بر تمام تاريخ امامت، سايه افكنده است، بلكه نشانههاى آن را در زمان خود پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) مىتوانيم بيابيم .
آن جا كه پيامبر مصلحت اسلام را در صلح حديبيه ديد و عزم را بر صلح با مشركان محكم كرد، آنان كه جنگ، خوى هميشگىشان بود و تفاخر عرب سراسر وجودشان را پر كرده بود، به مخالفت برخاستند و گفتند: «ما، طالب جنگيم و خوارى صلح را نمىپذيريم.!» قرآن، از آن صلح، به «فتح آشكار» تعبير كرده است: «انا فتحنا لك فتحا مبينا.»
آن جا كه پيامبر، در آخرين روزهاى حياتش، فرمان حضور در لشكر اسامه را به مسلمانان داد و بارها و بارها فرمود: «لعن الله من تخلف عن جيش اسامة»، آنان كه فرمان پيامبر را فرمان خدا نمىدانستند و دلهاشان به مسئله خلافت بعد از رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلم) مىانديشيد، بهانه آوردند كه چگونه يك جوان را به فرماندهى خويش بپذيريم؟!» و آن زمان كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) در بستر بيمارى فرمود: «قلم و دواتى بياوريد تا برايتان چيزى بنويسم كه گمراه نشويد.»، ندا در دادند: «حسبنا كتاب الله»!
در اين رفتارها كه مىانديشيم، در مىيابيم كه گويا پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) در جامعه آن روز، غايب بوده است، غيبتى كه آخرين نمود واقعى آن، در ماجراى سقيفه تجلى كرد، آن جايى كه از همه چيز سخن مىرود جز آن چه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) گفته و وصيت كرده بود!
رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلم) كه مسئوليت حفظ و بقاى دين بعد از خود را نيز بر عهده داشت، در آخرين سال حيات خود، در حجةالوداع، بار ديگر با نداى «من كنت مولاه فهذا علي مولاه ...» در ميان جمع كثيرى از مسلمانان، اين امر عظيم را به انجام رسانيد و با ايشان اتمام حجت كرد، اما عملكرد آنان در فاصله كمى بعد از وفات پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) نشان داد كه گويى اصلا غدير نبوده است، پيامبر را در آن صحنه نديدهاند و كلامش را نشنيدهاند!
آرى، پيامبر متصل به وحى و تعيين شده از جانب خدا، غايب است و آن چه براى بسيارى ظهور دارد، حاكمى است كه از پيش خود راى و نظرى دارد و ديگران نيز در كنار او راى و نظرىاند!
به گزاف نگفتهايم، اگر بگوييم؛ جامعه آن روز، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) را آنگونه كه بايد، نشناخت، چون نشناخت، اطاعت نكرد و چون اطاعت نكرد، سودى نبرد .
بعد از وفات پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم)، آن روز كه على (عليهالسلام) به همراه زهرا (عليهاالسلام) به در خانه مهاجران و انصار رفت و از آنان براى يارى خود و دفاع از حق امامت دعوت كرد، كسى نداى او را اجابت نكرد ... تا آن جايى كه امامى كه براى ساختن جامعه بشرى آمده بود، بيست و پنج سال در اطراف مدينه، نخل خرما كاشت و قنات حفر كرد! گويا، جامعه آن روز، انسانى براى ساخته شدن ندارد و با امام خود معامله غايب را مىكند!
آنگاه كه مردم، خود، از ظلم و تبعيض خلفا به ستوه آمدند و به در خانه امام ريختند و با او بيعت كردند، همانان، چون امام، حكومت و ولايتى را كه ايشان انتظار داشتند، به صاحبان امتيازات اعطا نكرد، بر وى شمشير كشيدند و جهل را به راه انداختند، و چون در جنگ با معاويه، قرآنها بر سر نيزه شد، نصيحتهاى آن قرآن مجسم، در گوشهاى سنگينشان اثر نكرد و گفتند: «اى على! يا بگو مالك اشتر باز گردد و يا با تو خواهيم جنگيد.» !
آرى، امام (عليهالسلام) در صفين، از جمعى از لشكريان خود، شكست خورد كه اساسا تفاوتى با لشكريان معاويه نداشند! آنان، بعد از نتيجه حكميت، اهداف شيطانى خود را با زمزمههاى قرآنى آميختند و در برابر امام خويش، نهروان را به راه انداختند .
امام، بعد از پيروزى بر نهروانيان، آنان را به جنگ با معاويه طلبيد، بهانه آوردند و تخلف كردند تا آن جا كه امام (عليهالسلام) فرمود:
لوددت اني لم اركم و لم اعرفكم (9)؛ اى كاش شما را نديده بودم و نمىشناختم! بارالها! مرا از اينان بگير و بدان را برايشان بگمار و آنان را از من بگير و قهر از آنان را به من عنايت كن. (10)
در عصر امام مجتبى (عليهالسلام) نيز همين سپاهيان، لشكر امام بودند كه به راحتى، با پول معاويه، تطميع مىشدند و امام را تنها مىگذاشتند ... آن چنان كه امام، تنها راه افشاى چهره دروغين معاويه را در صلح با او ديد، گرچه حتى بسيارى از نزديكان امام، اين پيروزى بزرگ را درك نكردند و با ايشان، به اين تعبير سخن گفتند: «السلام عليك يا مذل المؤمنين»!

چون زمان به عصر امام حسين (عليهالسلام) رسيد، در حالى كه پاى حتى يك نفر از لشكريان شام به كربلا نرسيده بود، امام مسلمانان، در مقابل همانانى قرار گرفت كه براى وى نامه فرستاده بودند و از او دعوت كرده بودند ...
امام سجاد (عليهالسلام) نيز بالاترين معارف و مفاهيم دين را در قالب دعا بيان مىكرد؛ چرا كه جامعه، بسترى براى شنيدن اين معارف نبود .
زمان امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) گرچه زمينه را براى بهرهگيرى علمى از اين دو بزرگوار بسيار مساعد مىبينيم، اما بسيارى از انبوه حاضران در مجلس امام، كسانى هستند كه هم به جلسات مالك بن انس مىروند و هم نزد امام صادق (عليهالسلام) مىآيند و تفاوتى هم ميان اين دو حس نمىكنند! همانان كه خود، قطرهاى از درياى علم امام را بر گرفتند، در مقابل او مكتب ساختند!
امام رضا (عليهالسلام) در شهر نيشابور، همه حقيقت دين را در يك جمله بيان فرمودند . گفتند: «كلمة لااله الاالله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي بشرطها و شروطها و انا من شروطها.»
در اين مقارنه زيبا و پر معناى توحيد و ولايت، غربت و غيبت امامت در جامعه آن روز را متذكر شدند، به طورى كه اگر مردم عالم، همين يك كلام را مىفهميدند و عمل مىكردند، هدايت مىشدند .
از زمان امام جواد (عليهالسلام) تا زمان امام حسن عسكرى (عليهالسلام) اين نشناختن و عدم توجه و بهرهگيرى، بيش از هر زمان ديگرى، مشهود است. همين كه تاريخ، خالى از بسيارى از رفتارها و عملكردهاى اين بزرگواران است، خود، شاهد اين مدعا است كه جامعهاى كه مىبايست به رفتار و حركات امام و هادى خود توجه مىكرد، الگو مىگرفت و نقل كرد، نگاهش به سمت امام نبوده است و با او معامله يك غايب را كرده است!
با كمى تدبر در اين نمونهها، در مىيابيم كه مردم، تا در كنار ائمه بودند، معناى نياز به امام را درك نمىكردند، گرچه هرگاه به مشكلى جدى بر مىخوردند، از خلفا گرفته تا مردم عادى، به ائمه (عليهمالسلام) رجوع مىكردند، اما اين رجوع، هميشگى و داراى پشتوانه معرفتى نبود؛ چرا كه هيچ وقت به امام، به عنوان تنها راه هدايت و نجات، نمىنگريستند.(همچون بسيارى از انسانهاى امروز)
اين، همان است كه حضرت امير (عليهالسلام) در روايتى مىفرمايد:
«اللهم ... انك لا تخلى ارضك من حجة لك على خلقك ظاهر ليس بالمطاع او خائف مغمور ... (11)
بارالها! تو، زمينت را از حجت بر خلقت، خالى نمىگذارى. او، يا ظاهر و آشكار است، ولى مطاع مردم نيست و يا خائف و ناشناخته است .
بنابراين، غيبت، در مفهوم نشناختن امام، صبغه روشن تاريخ امامت است. به همين دليل، آنگاه كه جوامع بشرى، از امام روى گرداندند و نخواستند اطاعت كنند تا بهره ببرند، اراده الهى، بر اين تعلق گرفت كه اين بار، روى امام از جامعه پنهان داشته شود تا بشريت محتاج و نيازمند به امام، اين نياز را درك كند: «اذا غضب الله تبارك و تعالى على خلقه نهانا عن جوارهم (12)؛ وقتى خداوند متعال، بر خلقش غضب كند، (اهل بيت) را از جوار آنان دور مىكند.»
پس غيبت، حاصل رفتارها و عملكرد بشريت بوده است و تغيير و اصلاح اين رفتارها، مىتواند خود، مهمترين عامل ظهور باشد .
به عبارت ديگر، ظهور، با تغيير و دگرگونى فكرى و عملى ما صورت مىگيرد؛ چرا كه «ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم»(13)؛ خداوند، سرنوشت هيچ قومى را تغيير نمىدهد مگر اين كه خود را تغيير دهند .
نكتهاى كه نبايد فراموش كنيم، اين است كه گرچه غيبت، سلب نعمت ظهور و ديدار امام است و در واقع، اثر بى توجهىها و غفلتهاى بشريت بوده است، اما از بعد ديگر، مقدمه يك كمال است؛ چرا كه غيبت، مىتواند مقدمه يك احساس نياز در مردم باشد.
بهتر است براى روشن شدن مطلب مثالى بزنيم. انسانى را در نظر بگيريد كه در خانه خود، آب روانى را در اختيار دارد، به طورى كه هر زمانى كه بخواهد مىتواند از آن آب بهرهمند گردد، اما او، مادامى كه در كنار آب بوده است، قدر آن را ندانسته و استفاده لازم را از آن نكرده است، اما همين انسان، چون آب قطع گردد، احساسى در او زنده مىشود. آن احساس، نياز به آب است. اين احساس به صورت يك امر جدى و واقعى، در درونش ظهور مىكند، به طورى كه اگر محروميت ادامه يابد، فشار تشنگى و ... او را وامىدارد كه به حركتى بينديشد و براى دستيابى به آب، تلاش كند و از همه ابزارهاى ممكن، براى رسيدن به آب كمك مىگيرد و ديگران را به يارى مىطلبد، حتى جان خويش را به خطر مىافكند تا شايد جرعه آبى براى رفع تشنگى بيابد .

در تحمل اين رنجها و سختىها، به باور ديگرى، درباره آب دست مىيابد. در اثناى كار كه با مشكلات دست و پنجه نرم مىكند و نمناكى زمين، به واسطه نزديكى به آب را حس مىكند، قشنگىاش بيشتر مىشود و شوق رسيدن به آب، همه وجودش را در برمىگيرد .
حال انسان عصر غيبت نيز چنين است. وجود امام، آب حياتى بود كه تاريخ گذشته، آن طور كه شايسته بود، نسبت به آن احساس عطش نكرد و از آن بهره نبرد. جامعه بشرى، بايد مىفهميد كه قرآن بايد در كنار ولى خدا باشد و آن چه مىتوانست به بشريت در درك اين معنا كمك كند، نفس مسئله غيبتبود.
غيبت، عامل يك تلاش ويژه در فهم دين مىگردد، نه اين كه حاصل اين تلاش، مىتواند جايگزين ظهور امام باشد، اما مىتواند باعث گردد كه در يك محدودهاى، مردم، به طور جدى، به دين بينديشند، و براى دستيابى به آن، تلاش كنند و با واقعيتها روبهرو شوند تا در نهايت، به نقطهاى نزديك شويم كه عدهاى، امام را درك كنند و بخواهند كه از او اطاعت كنند. لذا شك نداريم كه اگر امروز، ظهور امام تحقق يابد، سؤالات بسيارى از مردم، ديگر از سنخ سؤالاتى كه در آن عصر از حضرت امير (عليهالسلام) پرسيدند، نخواهد بود. (14)
بنابراين، غيبت، مىتواند احساس نيازى را در بشر زنده كند كه اگر واقعى باشد، همان مفهوم انتظار است. انتظار، هيچ چيزى جز احساس يك عطش و حركت براى رفع آن نيست. هر چه قدر كه جوامع بشرى، پيچيدهتر مىشوند، اين نياز و عطش، خود را بيشتر نشان مىدهند .
در واقع، انتظار، مرحلهاى از كمال بشر است كه مقدمهاش، نياز، واقعيتش، تلاش و حركت براى دستيابى به راه هدايت و اطاعت آن است. به همين دليل است كه انتظار را «افضل العبادة» (15) ناميدهاند .
امام صادق (عليهالسلام) مىفرمايد:
من مات منكم و هو منتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم في فسطاطه؛ لا، بل كمن قارع معه بسيفه؛ لا، والله! الا كمن استشهد مع رسول الله (صلىاللهعليهوآلهوسلم) (16) ؛ هر كس از شما بميرد، در حالى كه منتظر امر ظهور باشد، مانند كسى است كه با حضرت قائم (عليهالسلام) در خيمه ايشان بوده است؛ نه، بلكه، مانند كسى است كه همراه با حضرت شمشير بزند؛ نه، به خدا قسم! نيست مگر مانند كسى كه همراه رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلم) شهيد شده است .
در همين باره مىتوانيم بگوييم كه منتظر واقعى و مشتاق ظهور، كسى است كه از يك طرف، بيشتر به دنبال فهم دين و شناخت آن است و از طرف ديگر، پيوندى گسستناپذير با اهداف و آرمانهاى امام موعود خود دارد، به طورى كه در راه آن اهداف، گام برمىدارد و جهتگيرىها و گرايشهايش در چهارچوب آن اهداف شكل مىگيرد. جامعه منتظر، اگر انتظارى راستين و صادقانه داشته باشد، دست كم، در حوزه خود، سعى در رفع مشكلات و ناسامانىهاى مردم مىكند و خواستهها و آرمانهاى امام موعود را در محيط خود تحقق مىبخشد. بنابراين، انتظار راستين فرج، خود، فرج و گشايشى است در فهم دين، از يك طرف، و در اصلاح كار جامعه و مردم، از طرف ديگر، و اين است معناى حديث: «انتظار الفرج من الفرج.» (17)
انتظار، خود، فرج و گشايش نيست، اما اگر حقيقى باشد، بخشى از فرج خواهد بود؛ چرا كه معنايش اين است كه كسانى، در جهت فهم دين گام بردارند و به آن عمل كنند و جامعه را به آن سمت سوق دهند، و در نهايت، به آن درجهاى برسند كه بخواهند امام را اطاعت كنند، همان چيزى كه در زمان ظهور ائمه در گذشته بسيار كم بود .
امرى كه در كنار همه اين تلاشها و حركتها، نقش اساسى دارد، مسئله دعا در حق ظهور است. روشن است كه دعا، نبايد لقلقه زبان باشد؛ چرا كه دعاى فرج، بدون حركت و تلاش، به مصداق «الداعي بلا عمل كالرامي بلاوتر» (18) سودى نخواهد داشت .
انتظار، هيچ چيزى جز نشان دادن احساس نياز نيست و اين نشان دادن، راههاى متفاوتى دارد كه حركت و كوشش براى شناخت دين و عمل به آن، يكى از نمودهاى آن است و نمود ديگر، دعا و تفرج براى فرج است. فرمودند:
«اكثروا الدعا بتعجيل الفرج؛ فان ذالك فرجكم (19)؛ براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد؛ زيرا، همين، فرج شما است.»
بنابراين، هرگاه مردم، احساس نياز كنند و اين نياز را در عمل نشان دهند، وعده الهى تحقق خواهد يافت. در آن زمان، بزرگترين بهرهاى كه مردم منتظر از امام غايب مىبرند، آن است كه ذكرش و يادش، آنان را رشد مىدهد و تفكر و آگاهى آنان را ارتقا مىبخشد .
در واقع، ما در انتظار يك بذرى كه در آينده كاشته شود و درختى پديد آيد و ميوهاى به بار دهد، نيستيم، بلكه ما، انتظار ميوهاى رسيده را مىكشيم كه هر لحظه مىتواند در دستان ما باشد .
بنابراين، انتظار ظهور، دور از دسترس نيست . انتظار، در تمامى لحظهها است، لحظاتى كه در آن، اميدى نهفته است كه مىتواند مانع از گناه و عامل شوق به طاعت و بندگى خدا و مقاومت و پايدارى در مقابل ناملايمات باشد .
پىنوشتها:
1) ذاريات: 56 .
2) بحارالانوار، ج 23، ص 89 .
3) زيارت جامعه كبيره .
4) اصول كافى، ج 1، باب 4، ج 10 .
5) در بعضى روايات، دو حجت، از جانب خداوند، براى مردم ذكر شده است: حجت ظاهرى، يعنى انبيا و رسل و ائمه (عليهمالسلام)، و حجت باطنى يعنى عقل (تحف العقول، ص 285، امام موسى بن جعفر (عليهالسلام).) از اين جهت، كسانى با الهام از مضامين چنين احاديثى، «حجت» ، را در حديث بالا، به «عقل» معنا كردهاند، در حالى كه حتى اگر در صدد جمع احاديث باشيم، لازم است حجت را در مفهوم كلى آن، يعنى ظاهرى و باطنى، هر دو، تفسير كنيم؛ چرا كه در حديث، هيچ قرينهاى، جهت تخصيص دادن «حجت» به «حجت باطنى» يعنى - عقل - وجود ندارد و در صورتى كه كلى معنا كنيم، ضرورت وجود حجت ظاهر ظاهر (امام) همچنان باقى است. به علاوه، احاديث ديگرى وجود دارد كه ما را در تفسير «حجت» به «امام»، مطمئن مىسازد كه به نمونههايى از آن اشاره مىكنيم .
نياز عقل به وحى و حجت ظاهرى، خود، مطلب جداگانهاى است كه در جاى خود قابل اثبات است.
1- قال الصادق (عليهالسلام): «والله! ما ترك الله الارض منذ قبض آدم الا فيها امام يهتدي به الى الله عزوجل و هو حجةالله عزوجل على العباد.» «بحارالانوار، ج 23، ص 23، ح 27 .»
2 - قال الصادق (عليهالسلام): «لو لم يبق في الارض الا رجلين لكان احدهما الحجة.» «بحار، ج 23، ح 24 .»
6) بحارالانوار، ج 102، ص 215 .
7) بصائر الدرجات، باب 16، ح 1 .
8) بحارالانوار، ج 52، ص 92 .
9) نهجالبلاغه، خ 27 .
10) نهجالبلاغه، خ 25 .
11) اصول كافى، كتاب الحجة، باب النادر في حال الغيبة، ح 3 .
12) اصول كافى، كتاب الحجة، باب في الغيبة، ح 31 (امام باقر عليهالسلام.)
13) رعد: 11 .
14) زمانى كه حضرت امير (عليهالسلام) بر منبر فرمود «سلوني قبل ان تفقدونى» ، شخصى برخاست و پرسيد: «در سر و روى من، چند مو وجود دارد؟»
15) منتخب الاثر، فصل 10، باب 2، ح 16 .
16) بحارالانوار، ج 52، ص 126، ح 18 .
17) بحارالانوار، ج 52، ص 130 .
18) دعا كننده، بدون حركت و عمل، مانند كمال بدون زه است. بحارالانوار، ج 93، ص 312 .
19) كمال الدين، باب 45، ح 4 .
منبع:
مجله انتظار، ش 6، نيكو ديالمه .

وجود امام زمان(عج)، هر چند غايباند، دو گونه فايده تکويني و تشريعي دارد. فائده تشريعي وجود آن حضرت، بر سه گونه است. مهمترين آن هدايت خلق است و مشهورترين لقب آن حضرت، يعني «مهدي»، بر آن دلالت ميکند اين هدايتها به سه دوره تقسيم شده است: 1- از ولادت تا پايان غيبت صغرا 2- دوران غيبت کبرا 3- هدايتهاي پس از ظهور .
اين مقاله، به پنج نمونه از هدايتهاي دوره نخست پرداخته است .
سليمان اعمش ميگويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: «چگونه مردم از حجت غايب بهره ميبرند؟» فرمود: «همانگونه که از آفتاب زير ابر بهره ميبرند.» (1)
در اين روايت، امام غايب، به آفتاب زير ابر تشبيه شده و فوائد او به فوائد آفتاب پنهان در زير ابر . پس در اين تشبيه، دو وجه شباهت وجود دارد: يکي، اصل بهرهبرداري مردم از نور و گرما و اشعه مفيد خورشيد است که در روزهاي ابري بر زمين ميتابد و ديگري کمتر بودن مقدار آن بهره نسبت به روزهاي آفتابي است.
همانگونه که در روزهاي آفتابي، بهره مردم از آفتاب، بيشتر است، در عصر ظهور، بهره آنان از برکات وجود امام معصوم، بيشتر خواهد بود .
البته، برکات و فوائدي که از حجت غائب، امام مهدي، روحي فداه، به جهان خلقت و مردم ميرسد، بحث مهمي است، ولي ما، در مقام استقصاي اين بحث نبوده و تنها براي روشن شدن موضوع مقاله، به بررسي آن ميپردازيم اينک، با نگاهي به دلايل عقلي و نقلي، اين فوائد را بر دو گونه مييابيم: (2)
امام زمان عليه السلام، به عنوان يکي از چهارده معصوم، علت غايي آفرينش انسان و جهان است؛ زيرا، همانگونه که مخلوقات، در پيدايش خود، نيازمند علت غايي هستند، در تداوم خلقت نيز به آن محتاجاند؛ يعني، لطف و عنايت خداوند متعال، به خاطر وجود يکي از آن حضرات بر روي زمين است. در زيارت جامعه آمده است:
«بکم فتح الله و بکم يختم و بکم ينزل الغيث و بکم يمسک السماء ان تقع علي الارض ... .»
ذكر اين فوائد، خارج از هدف اين مقاله است .
ما، در اين مقاله، به سه گونه فوايد اشاره ميکنيم:
الف) احکام ولايي؛ آن حضرت، گاهي به واسطه افرادي خاص، در مسائل مهم، حکم نهايي را بيان فرموده و گاه بي واسطه، حکم و اختلافي را برطرف کرده است. اين گونه احکام، مخصوصا، در عصر غيبت صغرا، نمونههاي زيادي دارد .
ب) دعا يا استغفار آن حضرت براي مؤمنان و صالحان و مستضعفان و يا لعنت ايشان بر کافران و ظالمان؛ به اين فايده، در روايات «عرض اعمال بندگان بر امام زمان عليه السلام» تصريح شده است. نيز دعاهايي که آن حضرت در شب قدر و عرضه مقدرات سالانه بر ايشان، براي افراد شايسته ميکند، از اين دسته است .
ج) هدايتهاي عمومي و خصوصي آن حضرت به رهجويان و حقطلبان در عصر غيبت صغرا و کبرا؛ هدايت عمومي و جهانيشان، پس از ظهور، مهمترين فايده وجودي آن حضرت است، به همين جهت، مشهورترين لقب آن حضرت - که در روايات متواتر آمده - «مهدي» است . هر چند همه امامان ما، «مهدي» هستند، همان طور که همه آنان، سجاد و باقر و صادق و کاظم و رضا و تقي و نقي هستند، ولي اين صفت، به صورت ويژه، بر خصوص امام دوازدهم «موعود منتظر» اطلاق شده است .

در اين که لقب مذکور، به معناي اسم مفعول است يا به معناي فاعلي، دو نظر وجود دارد. روايت جابر از امام محمد باقر عليه السلام نظر نخست را تاييد ميکند؛ زيرا، در آن آمده است:
«انما سمي المهدي لانه يهدي الي امر خفي ... .» (3)
از اين روايت استفاده ميشود که «مهدي» به معناي اسم مفعول است، ولي گاهي اسم مفعول، به جهت مبالغه، به معناي اسم فاعل ميآيد، مانند «محصن» به معناي «شخصي عفيف و خويشتندار.» در اين جا نيز «مهدي» به معناي «هادي» است. البته کسي که از هر جهت هدايت شده باشد؛ هادي همه جانبه نيز خواهد بود . حکمت اختصاص اين لقب به امام زمان عليه السلام آن است که علاوه بر علوم و انواري که خداوند به همه ائمه عليهم السلام عنايت فرموده، الطاف و هدايتهاي ويژهاي به آن حضرت دارد که پس از ظهور، مردم جهان را با همه تنوع فکري و تفاوت نژادي و فرهنگي، به زير فرمان خداي متعال رهبري ميکند و راه سعادت را به همگان نشان خواهند داد. از اين رو، طبري، در دلائل الامامة، از انس ابن مالک نقل ميکند که:
روزي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نزد ما آمد. وقتي علي عليه السلام را ديد، دست بر دوش او گذاشت و فرمود: «اي علي! اگر از دنيا جز يک روز باقي نماند، خداوند، آن روز را آن قدر طولاني کند که مردي از نسل تو به حکومت برسد که به او «مهدي» گفته ميشود. او، به سوي خداي عزوجل هدايت ميکند، و عرب به واسطه او، هدايت ميشود، چنان که تو - يا علي! - کافران و مشرکان را از گمراهي نجات دادي و هدايت کردي ... (4)
از اين روايت استفاده ميشود که اين لقب، به معناي اسم فاعل است، ولي بهتر آن است که بگوييم، اين لقب شريف، به هر دو معناي اسم فاعلي و اسم مفعولي، در حق آن جناب آمده است .
آري، او، هدايت يافته کامل و هدايت کننده تمام عيار بشر از جانب پروردگار جهان است .
قبل از بيان مصاديق اين هدايتها، لازم است به دو نکته اشاره کنيم:
1- در عصر غيبت کبرا، مردم، موظفاند براي تشخيص وظايف شرعي، يا خود به کتاب و سنت مراجعه کنند و يا از مجتهدان متخصص تقليد کنند، و هيچ نظر و حکمي، با ادعاي صدور آن از امام غايب اعتباري ندارد. اين قاعده مسلم، به مقدار زيادي، مانع فرصتطلبي شيادان و توطئه دشمنان و هرج و مرج فرهنگي شده است .
2- متاسفانه، در طول تاريخ غيبت و مخصوصا اخيرا، اشخاصي از عواطف پاک مؤمنان نسبت به حضرت، سوء استفاده کردهاند و براي موجه نشان دادن خود و بازار گرمي، داستانهاي دروغين و گاهي مبتذل، از ملاقات خود يا ديگران با حضرت نقل ميکنند که باعث وهن مذهب و سستي اعتقاد مردم ميشود .
در اين مقاله، به احاديث يا داستانهايي که آن حضرت، فرد يا گروهي را هدايت فرمودهاند، و مدرک معتبري دارد، (5) بسنده شده و از نقل مطالب سست و موهون، خودداري ميکنيم .

اين هدايتها، در سه مرحله است:
1- از ولادت تا پايان غيبت صغرا ؛ 2- عصر غيبت کبرا؛ 3- عصر ظهور .اين دسته بندي، از آن جهت است که تولد و زندگي آن حضرت تا شهادت پدر بزرگوارشان، مانند دوران غيبت، مخفي و در هالهاي از کتمان و تقيه بود. به اين جهت، احاديث دوران ولادت و کودکي حضرت، در اين بخش از گفتار ميآيد .
1- شيخ طوسي، نقل ميکند که گروهي از شيعيان مفوضه (افراطي) و مقصره (تفريطي)، شخصي به نام «کامل بن ابراهيم مدني» را به سوي امام حسن عسکري عليه السلام فرستادند . کامل ميگويد:
با خود گفتم: از امام بپرسم که «آيا صحيح است که داخل بهشت نميشود مگر کسي که مانند من عقيده و معرفت داشته باشد (شيعه دوازده امامي باشد).»
هنگامي که بر حضرت وارد شدم ... و سلام کردم در مقابل دري نشستم که در مقابل آن، پردهاي آويخته بود. بادي وزيده و پرده را کنار زد. ناگهان چشمم به نوجواني مانند پاره ماه افتاد که حدود چهار سال سن داشت. او، مرا صدا کرد و گفت: «کامل بن ابراهيم!»
بر خود لرزيدم و بي اختيار عرض کردم: «لبيک اي آقاي من!» فرمود: «به نزد ولي خداوند و به در خانه حجت خدا آمدهاي تا بپرسي آيا علاوه بر آنان که مانند شما معرفت و عقيده داشته باشند کسان ديگري هم وارد بهشت ميشوند؟» گفتم: «آري! به خدا قسم، همين سؤال را داشتم.» حضرت فرمود: «در آن صورت، تعداد بهشتيان، بسيار کم خواهد بود! به خدا قسم! علاوه بر آنان، گروه ديگري نيز وارد بهشت خواهند شد که به آنان «حقيه» (6) گفته ميشود.» پرسيدم: «آنان چه کساني هستند؟» فرمود: «گروهي که «علي» را دوست دارند و به خاطر محبت به «علي ، قسم ميخورند، اما حق و فضيلت او را نميدانند.»
سپس مدتي ساکت شد، آنگاه فرمود: «نيز آمدهاي تا از عقيده مفوضه بپرسي؟» فرمود: «آنان، دروغ ميگويند، بلکه دلهاي ما، ظرف خواست خداوند است. هنگامي که او بخواهد، ما ميخواهيم . خداوند، در قرآن ميفرمايد: «و ما تشاءون الا ان يشاء الله.» (7)
سپس پرده به حالت پيشين برگشت و ديگر من نتوانستم آن را بگشايم. در اين حال، امام حسن عسکري عليه السلام به من فرمود: «ديگر چرا اين جا نشستهاي، در حالي که حجت خداوند و جانشين من، به پرسشهايت پاسخ داد؟» (8)
منزل امام، زير نظر مراقبان خليفه و جاسوسان بود و نشستن بيش از آن مصلحت نبود .
در اين حديث شريف، امام مهدي عليه السلام در دامن پدر، در حالي که کودکي چهارساله بود و هنوز به مقام امامت نرسيده بودند و زندگي مخفي داشتند و جز در مقابل بعضي از خواص شيعه ظاهر نميشدند، به دو مسئله مهم پاسخ ميدهند. طبق اين روايت، امام فرمودند که دايره رحمت خداوند را تنگ نگيريد. هر چند بهشت، در اصل، براي شيعيان است، ولي گروهي از غير شيعيان که مغرض نيستند و حضرت علي عليه السلام را دوست دارند، به بهشت وارد خواهند شد .
نيز حضرت تفويض را باطل دانستند. در تفسير آن، دو احتمال است: يکي اين که خداوند، پس از خلقت انسان، او را به حال خود واگذار کرده و هيچ تصرفي در افعال اختياري و طاعت و معصيت و سعادت و شقاوت او ندارد. در مقابل اينان، جبريه هستند که اختيار را از انسان نفي ميکنند. به نظر اهل بيت عليهم السلام هر دو نظر (جبر و تفويض) باطل است، و از اين رو، امام زمان عليه السلام مفوضه را تکذيب کردند و فرمودند: «دلهاي ما، ظرف خواست خداوند است و در محدوده مشيت و اراده او، انسان ميتواند فعل يا ترک را اختيار کند.»
احتمال ديگر، تفويض ربوبيت جهان به ائمه عليهم السلام است. شيعيان غالي، معتقد بودند که ائمه عليهم السلام، پروردگار جهان هستند و آناناند که بر مردم روزي ميدهند و زنده ميکنند و ميميرانند و امام زمان عليه السلام اين عقيده را نفي کرده، ميفرمايد: «دلهاي ما ائمه، ظرف خواست خداوند است و خواست ما، محدود و مقيد به خواست او است و ما، مطيع او هستيم.»
احتمال دوم، از آن جهت که مفوضه، در مقابل مقصره، (کساني که مقام امام را از آن چه هست، پايينتر ميدانند) قرار گرفته، صحيحتر است .
2- مرحوم صدوق، از شخصي به نام ابومحمد حسن بن علي بن وجناء نصيبي نقل ميکند که:
در مسجد الحرام، در زير ناودان طلا، در حال سجده بودم. پس از نماز عشاء، در چهارمين روز پنجاه و چهارمين حجام، در حال آه و زاري بودم که شخصي مرا حرکت داد و گفت: «اي حسن بن وجنا نصيبي!» من، برخاستم. ديدم، کنيزک زردرنگ و لاغر اندامي، در حدود چهل سال يا بيشتر، پيشاپيش من راه افتاد. من، چيزي از او نپرسيدم تا آن که مرا به خانه حضرت خديجه، صلوات الله عليها، آورد که در آن اتاقي بود که در وسط آن ديوار بود و پلهاي از چوب ساج داشت. کنيزک، بالا رفت. آنگاه صدايي برخاست و فرمود: «بيا بالا!» من، بالا رفتم و مقابل در ايستادم.» پس حضرت صاحب الزمان عليهالسلام به من فرمود: «آيا فکر ميکني، احوال تو بر من مخفي است؟ به خدا قسم، هيچگاه حج نيامدي، مگر آن که من همراه تو بودم.» سپس يکايک اوقاتي که حج به جا آورده بودم يا به کار ديگر مشغول بودم، برايم برشمرد .
من از وحشت و تعجب، بي هوش شدم و افتادم. آنگاه، دستي را بر روي شانه خود احساس کردم. برخاستم. به من فرمود: «اي حسن! در خانه جعفر بن محمد [ ظاهرا، خانه امام صادق عليه السلام در مدينه] بمان و در فکر غذا و آب و لباس مباش ... .»

سپس به من دفتري داد که در آن، دعاي فرج و صلواتي بر آن جناب نوشته بود. فرمود: «اين دعا را بخوان و اين گونه نماز بخوان و اين مطالب را جز به حقجويان از دوستان ما نده. خداوند عزوجل، تو را موفق بدارد!»
پرسيدم: «اي مولاي من! آيا ديگر پس از اين تو را نميبينم؟» فرمود: «هرگاه خداوند بخواهد.»
حسن بن وجناء ميگويد: از حج برگشتم و در خانه جعفر بن محمد عليه السلام ماندگار شدم و جز براي سه کار، بيرون نميآمدم: براي تجديد وضو و خوابيدن و غذا خوردن.»
پس هنگام غذا، وارد خانهام ميشدم، ظرف چهارگوشهاي پر از آب مييافتم که گرده ناني بر بالاي آن بود و هر غذايي که در طول روز، دوست داشتم، در آن جا وجود داشت. از آن ميخوردم و همان، مرا کفايت ميکرد. لباس تابستاني، در فصل تابستان، و لباس زمستاني، در فصل زمستان، برايم ميآمد . و هرگاه(خانوادهام) برايم آب ميآوردند، با آن، خانه را آبپاشي کرده و کوزه را خالي ميکردم (زيرا، آب داشتم) يا هنگامي که غذا ميآوردند، چون نيازي به آن نداشتم، آن را شبانه، صدقه ميدادم تا راز کار مرا، همراهانم ندانند.» (9)
از اين واقعه استفاده ميشود که امام (عليه السلام) از حال شيعيان خود، کاملا، خبر دارد، بلکه ميفرمايد: «من، در تمام سفرهاي حج، همراه تو بودم.» حضرت، با نشان دادن معجزهاي در خانه امام جعفر صادق عليه السلام - که ظاهرا در آن زمان، به صورت معبدي در آمده بود - صدق و صحت احساس و دريافت راوي (حسن بن وجناء) را تاييد کرد و دعاي فرج و صلوات مخصوص را به او تعليم داد.
3- مرحوم صدوق، از ابوعبدالله بلخي نقل ميکند که:
امام زمان عليه السلام بر جعفر کذاب، هنگامي که به ناحق، ادعاي ميراث امام حسن عسکري عليهالسلام کرد، از مکان مجهولي ظاهر شد و فرمود: «اي جعفر! چرا ميخواهي حق مرا ببري؟!» جعفر متحير و مبهوت ماند. آنگاه حضرت غايب شد. جعفر، پس از آن، هر چه در ميان مردم گشت، آن حضرت را نيافت تا آن که مادر امام حسن عسکري عليه السلام معروف به جده از دنيا رفت. او وصيت کرد، در همان خانه امام حسن عليه السلام دفن شود. جعفر، مانع شد و گفت: «نبايد در اين خانه دفن شود.» اين جا نيز حضرت بر او ظاهر شد و فرمود: «اي جعفر! آيا اين خانه تو است؟» سپس حضرت غايب گشت و ديگر ديده نشد. (10)
ميدانيم با وجود فرزند(طبقه اول)، ارث، به برادر (طبقه دوم) نميرسد. جعفر، مدعي بود از آن جا که امام حسن عسکري عليه السلام فرزند ندارد، او، وارث امام (عليه السلام) است و اجازه نميدهد کسي در خانه امام دفن شود. حضرت، با ظهور خود، ادعاي او را باطل ساخت .
4- مرحوم صدوق، بدون واسطه، از ابوالاديان نقل ميکند که:
من، خدمتگزار امام حسن عسکري (عليه السلام) بودم و نامههاي حضرت را به شهرهاي اطراف ميبردم. در بيماري وفات آن حضرت، بر وي وارد شدم. نامههايي نوشتند و به من دادند و فرمودند: «آنها را به مدائن ببر . چهارده روز، غيبت تو طول خواهد کشيد. روز پانزدهم، وقتي وارد سامرا شدي، صداي ناله عزا را از خانه من خواهي شنيد و بدن مرا براي غسل دادن بر روي مغسل ميبيني.»ابوالاديان ميگويد: پرسيدم: «اي آقاي من! در آن صورت، پس از شما، چه کسي امام خواهد بود؟» فرمود: «کسي که جواب نامهها را از تو بخواهد، او، جانشين من خواهد بود.» عرض کردم: «علامت ديگري بيفزاييد!» فرمود: «کسي که بر من نماز بخواند، او، جانشين من است.» عرض کردم: «علامت ديگري بيفزاييد!» فرمود: «کسي که بگويد در کيسهها چيست، او، جانشين من است.»
در اين جا، هيبت حضرت، نگذاشت بپرسم: «منظور از کيسهها چيست؟»
ابوالاديان ميگويد: «نامهها را به مدائن بردم و جوابهايش را گرفتم. همانگونه که امام فرموده بود، روز پانزدهم، به سامرا برگشتم و ديدم از خانه امام عليه السلام صداي ناله و شيون بلند است و بدن آن حضرت، بر روي مغتسل قرار دارد و «جعفر بن علي برادرش»، (فرزند امام علي النقي عليه السلام) در کنار در منزل نشسته و شيعيان، دسته دسته، بر وفات برادرش، به او تسليت ميدهند و به جهت رسيدن او به مقام امامت، تبريک ميگويند.» با خود گفتم: «اگر اين شخص امام باشد، ديگر امامت شيعه، باطل شده است؛ زيرا، من، سابقا، او را با کارهاي خلافي، چون شرب خمر و گوي بازي و طنبورنوازي ميشناختم. با اين حال، جلو رفتم و تسليت و تهنيت گفتم. او، از من، چيزي نخواست. در اين هنگام، عقيد (غلام حضرت) نزد جعفر آمد و گفت: "آقاي من! برادرتان کفن شده است. برخيز و بر وي نماز بخوان! " جعفر و شيعياني که اطرافش بودند، حرکت کردند، در حالي که پيشاپيش آنان، دو نفر از ماموران دولت بني عباس، به نام سمان و حسن بن علي (معروف به سلمه از ياران معتصم عباسي) بودند .
هنگامي که به خانه امام رسيديم، ديدم، امام (عليه السلام) کفن شده، روي تخت قرار گرفته است . جعفر، جلو رفت تا بر برادرش نماز بخواند. همين که خواست تکبير بگويد، کودکي گندمگون و پيچيده موي و گشاده دندان، بيرون آمد و عباي جعفر را کشيد و گفت: " اي عمو! عقب بيا که من، براي نماز بر پدرم، سزاوارترم." جعفر، عقب آمد، در حالي که رنگش پريده و زرد شده بود. کودک، جلو رفت و بر حضرت نماز خواند. آنگاه حضرت امام حسن عسکري عليه السلام را در کنار پدر بزگوارش دفن کردند.»

ابوالاديان ميگويد: همان کودک، به من فرمود: "اي بصري! جواب نامههايي که به همراه داري، به من بده." من نيز پاسخها را به او دادم و با خود گفتم: "اين، دو نشانه از علائم امامت که امام حسن عسکري عليه السلام به من فرموده بود. فقط، نشانه سوم باقي ماند."
آنگاه به سوي جعفر بن علي رفتم. ديدم، ناراحت است و آه ميکشد. يکي از شيعيان، به نام حاجز وشاء براي آن که حجت را بر او تمام کند، از وي پرسيد: «اين کودک چه کسي بود؟» جعفر گفت: «به خدا قسم! تا کنون او را نديده و نشناسم.»
ابوالاديان ميگويد: «در همين حال که نشسته بوديم، جماعتي از قم رسيدند و خواستند خدمت امام حسن عسکري عليه السلام برسند، وقتي از وفات حضرت آگاه شدند، پرسيدند: "به چه کسي تسليت بگوييم؟" آنان را به جعفر بن علي معرفي کردند. آنان، خدمت جعفر رسيدند و به او سلام کردند و تسليت گفتند و افزودند: «همراه ما، نامهها و اموالي است که بايد بگويي از چه کساني و چه قدر است تا بتوانيم آن را تحويل شما دهيم."
جعفر، ناراحت شد و در حالي که لباسش را تکان ميداد، برخاست و گفت: "شما، از ما، علم غيب ميخواهيد."
پس از رفتن جعفر، در حالي که اين گروه متحير بودند، خادمي از درون خانه امام بيرون آمده و نام يکايک صاحبان نامهها و اموال را به ايشان گفت و افزود: "همراه شما، نامههاي فلاني و فلاني و کيسهاي است که در آن هزار دينار سالم و ده دينار تقلبي وجود دارد." شيعيان قم نيز نامهها و اموال را به آن خادم تحويل دادند و گفتند: "آن کس که تو را براي اين کار فرستاده، همان، امام است."
جعفر، پس از اين حادثه، نزد خليفه (معتمد عباسي) آمد و آن را نقل کرد. معتمد نيز ماموران خود را براي تفتيش، به خانه امام (عليه السلام) فرستاد. آنان، صقيل کمال الدين (کنيز حضرت) را دستگير کردند و آن کودک را از وي درخواست کردند. کنيز، با زيرکي، ادعا کرد، حامله است تا مسئله کودک را بپوشاند و دستگاه خلافت را، به انتظار تولد کودک بنشاند .
آنان نيز ساده لوحانه، کنيز را به قاضي ابي الشوارب سپردند، ولي مرگ عبيدالله بن خاقان (وزير مقتدر عباسي) آنان را غافلگير کرد و رشته کارهايشان به هم ريخت. از طرفي، قيام بردگان زنگي، در بصره، چنان آنان را سرگرم ساخت که از آن کنيز غافل شدند و او توانست به سلامت از نزد ايشان به منزل امام بازگردد.» (11)
در اين جريان، امام (عليه السلام) با حضور به جنازه پدر و نماز خواندن بر او و درخواست جواب نامهها از ابوالاديان و معرفي صاحبان نامهها به اهل قم و مقدار موجودي کيسهها، حجت خداوند را معرفي و مدعي امامت را رسوا کرد. حضرت، با اين که در شرايط تقيه و استتار بودند، خداجويان و حقطلبان را هدايت فرمودند .
پينوشتها:
1- منتخب الاثر، ص 336 به نقل از ينابيع المودة. مضمون اين روايت، به روشها و طرق مختلف، از ائمه اطهار عليهم السلام رسيده است .
2- گاهي گفته ميشود: «يکي از فوائد وجود امام، وساطت در فيض است.» اگر منظور از آن، همان علت غايي يا وساطت در فيوضات معنوي و تشريعي باشد، مورد قبول است، ولي اگر وساطت در ربوبيت جهان و عليت فاعلي آن باشد، مورد قبول متکلمان شيعه نيست يا مورد نقد و اشکال است . از اين جهت، ما، از ذکر اين عنوان، خودداري کرديم. البته توضيح کامل بحث علت غايي بودن حضرات معصومين عليهم السلام نياز به مجال واسع ديگري دارد .
3- بحارالانوار، ج 51، ص 29 از کتاب الغيبة سيد علي بن عبدالحميد. نظير اين روايت، در همان جلد، ص 29 و 30 نيز آمده است .
4- اين که خداوند به واسطه حضرت مهدي عليه السلام عرب را هدايت ميکند، منافاتي با هدايت جهاني آن حضرت ندارد. شايد تاکيد بر هدايت عرب، از جهت بلند پروازي و تعصب خاص اين نژاد است .
5- منظور از مدرک معتبر، اصطلاح فقهي آن، يعني حديث صحيح يا موثق نيست، بلکه مراد، آن است که حديث يا داستان، در کتب معتبر اصلي شيعه، آمده باشد و سلسله سند متصل يا مرسل، به علماي معتبر شيعه و در نهايت به معصوم عليه السلام منتهي شود .
6- مرحوم مجلسي، در بحارالانوار، ج 52، ص 50، ميگويد: «مراد از حقيه، مستضعفان از اهل سنت، ضعفاي شيعه يا هر دو گروهاند.»
7- دهر: 30 .
8- الغيبة، شيخ طوسي، ص 246 .
9- کمال الدين، ج 2، ص 443 .
10- کمال الدين، ج 2، ص 442 . اين داستان، از هدايتهاي تشريعي قسم نخست است .
11- کمال الدين، صدوق، ج 2، ص 475 .
منبع:
مجله انتظار، ش 5، ابوالقاسم تجري گلستاني .

مؤلف ارجمند كتاب مكیال المكارم، در بخش چهارم كتاب خود جمال و زیبایی حضرت مهدی(عج) را به عنوان یكی از ویژگیها و خصایص آن حضرت كه مایه لزوم دعا برای ایشان است، برشمرده و مینویسد:
بدان كه مولای ما حضرت صاحبالزمان(عج) زیباترین و خوش صورتترین مردم است؛ زیرا كه شبیهترین مردم به پیغمبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله) میباشد. (1)
از بررسی روایات و مطالعه حكایات نیكبختانی كه توفیق زیارت آن امام را یافتهاند نیز برمیآید كه قامت و رخسار نازنین امام عصر(علیهالسلام) در كمال زیبایی و اعتدال بوده و جزء جزء سیمای مباركش دلربا و خیرهكننده است .
قیامت قامت و قامت قیامت قیامت كردهای ای سرو قامت
مؤذن گر ببیند قامتت را به قد قامت بماند تا قیامت
آری، همین قامت رعنا و رخسار دلربا بوده است كه موجب شده هزاران عاشق دلسوخته هر صبح و شام با زاری و التماس از خدای خود بخواهند كه:
أَللَّهُمّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ وَ الغُرَّةَ الحَمیدَةَ وَاكحَلْ ناظِری بِنَظَرَةٍ مِنّی إلَیْهِ؛ خداوندا! آن چهره زیبا و جمال دلآرا را به من بنمای و دیدگان مرا با یك نگاه به او روشن ساز.
آن حضرت، افزون بر همه زیباییهای ظاهری، جامع همه كمالات روحی و سجایای اخلاقی نیز هست و همین امر نیز موجب شده كه ایشان از نظر خلق و خو نیز شبیهترین مردم به پیامبر گرامی(صلیاللهعلیهوآله) باشد.
روایات فراوانی در توصیف جمال دلآرای آخرین حجت خدا، حضرت مهدی(علیهالسلام) وارد شده است كه در مجموع میتوان آنها را به دو بخش تقسیم كرد:
با توجه به روایات میتوان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیهالسلام) نیز نسبت داد.
دسته اول، روایاتی كه به توصیف كلی سیرت و صورت آن حضرت بسنده كرده و از ایشان به عنوان شبیهترین مردم به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) یاد نمودهاند كه از آن جمله میتوان به روایات زیر اشاره كرد:
- از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است كه پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) فرمودند:
المَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی، إسْمُهُ إسمی، و كُنْیَتُهُ كُنْیَتی، أشْبَهُ النَّاسِ بیخَلْقاً و خُلْقاً... (2)؛ مهدی از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنیه او كنیه من است. او از نظر خَلق و خُلق، شبیهترین مردم به من است.
- احمد بن اسحاق بن سعد قمی میگوید: از امام حسن عسكری(علیهالسلام) شنیدم كه میفرمود:
ألْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَمْ یُخْرِجْنی مِنَ الدُّنْیا حَتّی أَرانیَ الخَلَفَ مِنْ بَعْدی، أشْبَهَ النّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلیاللهعلیهوآله) خَلْقاً و خُلقاً... (3) ؛ سپاس از آن خدایی است كه مرا از دنیا نبرد تا آن كه جانشین مرا به من نشان داد، او از نظر آفرینش و اخلاق شبیهترین مردم به رسول خداست.
با توجه به این روایات میتوان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیهالسلام) نیز نسبت داد.
قرآن كریم در آیات متعددی به توصیف پیامبر خاتم(صلیاللهعلیهوآله) پرداخته و آن حضرت را به دلیل ویژگیهای برجسته و منحصر به فردش ستوده است كه از آن جمله میتوان آیات زیر را برشمرد:
- در نخستین آیه خداوند كریم، ویژگی نرمخویی پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله) را یادآور شده و میفرماید اگر این چنین نبودی مردم از پیرامون تو پراكنده میشدند:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلیظَ القَلْبِ لانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ... (4) ؛ پس با بخشایشی از [سوی] خداوند، با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل میبودی، از دورت میپراكندند....
- در آیهای دیگر، خداوند متعال به دلسوزی، احساس مسئولیت، خیرخواهی و مهر و محبت بیپایان رسول خاتم(صلیاللهعلیهوآله) نسبت به امتش اشاره كرده، میفرماید:
«لَقَدْ جائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتمْ حَریصٌ عَلَیْكُم بِالمُؤْمِنینَ رَئوفٌ رَحیمٌ (5)؛ بیگمان پیامبری از [میان] خودتان نزد شما آمده است كه هر رنجی ببرید، بر او گران است. بسیار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهربانی بخشاینده است.

- یكی دیگر از آیات قرآن، رحمت بودن پیامبر اكرم نسبت به همه جهانیان را مورد توجه قرار داده، میفرماید:
«وَ ما أَرسَلْناكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» (6)؛ و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم.
- آیه دیگری از قرآن در مقام ستایش خلق و خوی بینظیر پیامبر اسلام(صلیاللهعلیهوآله) میفرماید:
«وَ إنَّكَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» (7)؛ و به راستی تو را خویی است سترگ.
خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرمخویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.
با توجه به آنچه گذشت میتوان گفت: خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرمخویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.
روایاتی كه به توصیف ویژگیهای سیرت و صورت پیامبر اكرم پرداختهاند نیز فراواناند، كه در اینجا به برخی از آنها اشاره میكنیم:
در روایتی كه از امام محمد باقر(علیهالسلام) نقل شده ویژگیهای ظاهری پیامبر خاتم (صلیاللهعلیهوآله) چنین توصیف شده است:
«رخسار پیامبر خدا سپید آمیخته به سرخی و چشمانش سیاه و درشت و ابروانش به هم پیوسته، و كف دست و پایش پر گوشت و درشت بود؛ بدان سان كه گویی طلا بر انگشتانش ریخته باشد. استخوان دو شانهاش بزرگ بود، چون به كسی روی میكرد به خاطر مهربانی شدیدی كه داشت با همه بدن به جانب او توجه مینمود. یك رشته موی از گودی گلو تا نافش روییده بود، انگار كه میانه صفحه نقره خالص خطی كشیده شده باشد. گردن و شانههایش مانند گلابپاش سیمین بود. بینی كشیدهای داشت. هنگام راه رفتن محكم قدم برمیداشت كه گویا به سرازیری فرود میآید، باری، نه قبل و نه پس از پیغمبر خدا كسی مثل او دیده نشده است. (8)
دسته دوم، روایاتی كه خصال و سیمای امام مهدی(علیهالسلام) را به تفصیل بیان كرده و ویژگیهای آن حضرت را یك به یك برشمردهاند. برخی از روایاتی كه در این زمینه وارد شده به شرح زیر است:
از پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) در توصیف آن حضرت روایت شده است كه:
«ألمَهدیُّ طاوُوسُ أَهْلِ الجَنَّةِ وَجُهُه كَالقَمَرِ الدُّرّی عَلَیهِ جَلابِیبُ النُّورِ؛ مهدی طاووس اهل بهشت است. چهره او مانند ماه درخشنده است. بر [بدن] او جامههایی از نور است.
امام باقر(علیهالسلام) از پدرش، از جدش روایت میكند كه امام علی(علیهالسلام) روزی، در حالی كه بر بالای منبر بود، فرمود:
«یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدی فی آخِرِالزَّمانِ أبْیَضُ اللَّون، مُشْرَبٌ بِالحُمْرَةِ، مَنْدَحُ [مَبْدحُ] البَطْنِ، عَریضُ الفَخْذَینِ، عَظیمُ مَشاشِ المَنْكَبَینِ، بَظَهِرهِ شامَتانِ؛ شامَةٌ عَلی لَونِ جِلْدِهِ و شامَةٌ عَلی شِبْهِ شامَةِ النَّبِّی(صلیاللهعلیهوآله)...» (9)؛ از فرزندان من در آخرالزمان مردی ظهور میكند كه رنگ [صورتش] سفید متمایل به سرخی و سینهاش فراخ و شانههایش قوی است و در پشتش دو خال است، یكی به رنگ پوستش و دیگری مشابه خال پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله).
امام رضا(علیهالسلام) نیز در بیان صفات و ویژگیهای امام عصر(علیهالسلام) میفرماید:
«إنَّ القائِمَ هُوَ الذَّی إذا خَرَجَ كانَ فی سِنِّ الشُّیوُخِ وَ مَنْظَرِ الشباب، قوِیّاً فی بَدَنِه حَتّی لَوْ مَدَّ یَدَهُ إلی أعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلی وَجْهِ الأرْضِ لَقَلَعَها و لَوْصاحَ بَیْنَ الجِبالِ لَتَدَكْدَكَتْ صُخُوُرها» (10)؛ قائم كسی است كه در سن پیرمردان و با چهره جوانان قیام كند و نیرومند باشد تا بدانجا كه اگر دستش را به بزرگترین درخت روی زمین دراز كند آن را از جای بر كند و اگر بین كوهها فریاد برآورد صخرههای آن فروپاشد.
آن حضرت در روایت دیگری، در پاسخ اباصلت هروی كه از ایشان میپرسد: «نشانههای قائم شما به هنگام ظهور چیست؟» میفرماید:
نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سختگیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
«عَلامَتُهُ أنْ یَكُونَ شَیْخَ السِّنِّ، شابَّ المَنْظَرِ، حَتّی أنَّ النّاظِرَ إِلَیهِ لَیَحْسَبَهُ ابْنَ أرْبَعینَ سَنَةً أوْ دُونَها و إنَّ مِن عَلاماتِه أَنْ لایَهْرَمَ بِمُرُورِ الأَیّامِ وَ اللیَّالیَ حَتّی یَأتِیَهُ أجَلُهُ» (11)؛ نشانهاش این است كه در سن پیری است ولی منظرش جوان است به گونهای كه بیننده میپندارد چهل ساله و یا كمتر از آن است و نشانه دیگرش آن است كه به گذشت شب و روز پیر نشود تا آن كه اَجَلش فرا رسد.
امام صادق(علیهالسلام) نیز آن حضرت را این گونه توصیف میكند:
«لَیْسَ بالطَّویل الشّامِخِ وَلا بالقَصیرِ اللّازقِ بَلْ مَرْبُوعُ القامَةِ، مُدَوَّرُ الهامَّةِ، واسِعُ الصَّدْرِ، صَلتُ الجَبینِ، مَقْروُنُ الحاجِبَیْنِ، عَلی خَدِّهِ الأَیَمنِ خال "كأَنَّهُ فُتاتُ المِسْكِ عَلی رَضْراضَةِ العَنَبرِ"» (12)؛ میانه بالا، نه بسیار بلند قد و نه بسیار كوتاه قد، صورتی گرد، سینهای فراخ، پیشانی سفید، ابروانی به هم پیوسته، خالی به گونه راستش، چون دانه مشك كه بر قطعه عنبر سائیده باشد.
ابراهیم بن مهزیار نیز كه به شرف ملاقات امام مهدی(علیهالسلام) رسیده است، در بیان خصال آن امام میگوید:
او جوانی نورس و نورانی و سپید پیشانی بود با ابروانی گشاده و گونهها و بینی كشیده و قامتی بلند و نیكو چون شاخه سرو و گویا پیشانیاش ستارهای درخشان بود و بر گونه راستش خالی بود كه مانند مشك و عنبر بر صفحهای نقرهای میدرخشید و بر سرش گیسوانی پر پشت و سیاه و افشان بود كه روی گوشش را پوشانده بود و سیمایی داشت كه هیچ چشمی برازندهتر و زیباتر و با طمأنینهتر و با حیاتر از آن ندیده است. (13)
در مورد سجایا و مكارم اخلاقی امام مهدی(علیهالسلام) نیز روایات متعددی از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده است كه در اینجا به برخی از آنها اشاره میكنیم:
- «ابن حماد» در كتاب خود از یكی از راویان اهل سنت در مورد ویژگیهای امام مهدی(علیهالسلام) چنین نقل میكند:
«عَلامَةُ المَهدِیّ أن یَكُوَن شَدیداً عَلَی العُمّالِ جواداً بِالمالِ رَحیماً بِالمَساكِین» (14)؛ نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سختگیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
- امام صادق(علیهالسلام) نیز در پاسخ این پرسش كه امام زمان(علیهالسلام) چگونه شناخته میشود، میفرماید:
«بالسَّكینةِ و الوَقارِ [...] وَ تَعرِفُهُ بِالحَلالِ و الحَرامِ وَ بِحاجةِ النّاسِ إلَیهِ و لایَحْتاجُ إلی أَحَدٍ» (15)؛ [امام را] با آرامش و وقار [...] و نیز با حلال و حرام و نیازمندی مردم به او، در صورتی كه او خود به هیچ كس نیاز ندارد [میتوان شناخت].
- امام رضا(علیهالسلام) در بیان ویژگی كلی امامان معصوم(علیهم السلام)، سخنان ارزشمندی دارند، كه بر اساس آن میتوان به توصیف امام مهدی(علیهالسلام) نیز پرداخت، آن حضرت میفرماید:
«یَكونُ أَوْلی بِالنّاسِ من أَنْفُسِهِمْ، و أَشفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبائِهِمْ و أمَّهاتِهِمْ و یَكُونُ أشَدَّ النّاسِ تَواضُعاً للّهِ عزّوجلّ، و یَكوُنُ آخَذَ النّاسِ بِما یَأمرُ بِهِ و أَكَفَّ النّاسِ عَمّا یَنهی عَنُه» (16) ؛ او به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضعتر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان میدهد، سختكوشتر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی میكند، خوددارتر است.
امام زمان علیه السلام به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضعتر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان میدهد، سختكوشتر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی میكند، خوددارتر است.
- آن حضرت در ادامه میفرماید:
«دَلالَتُهُ فی خِصلَتَینِ: فِی العِلمِ وَ استِجابَةِ الدَّعْوَةِ و كُلِّ ما أَخْبَر بِهِ من الحَوادِثِ التَّی تَحْدُثُ قبل كَوْنِها، فَذلِكَ بَعهدٍ مَعهُودٍ إِلَیهِ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلّی الله علیه و آله تَوارَثَهُ عَنْ آبائِهِ عَنهُ عَلیهِالسَّلامُ» (17)؛ او با دو نشانه شناخته میشود: دانش [بیكران] و استجابت دعا و این كه او از همه رویدادهایی كه واقع میشوند، پیش از وقوعشان خبر میدهد. همه اینها به سبب پیمانی است كه از سوی پیامبر خدا با او بسته شده و وی آن را به وسیله پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.
توصیف سیمای ظاهری و خصال روحی حضرت بقیة الله الاعظم ـ ارواحنا له الفدا ـ را با بخشی از كتاب منتهیالآمال مرحوم شیخ عباس قمی به پایان میبریم.
این محدث بزرگ مفاد روایات مختلفی را كه در توصیف آن حضرت وارد شده، گرد آورده و در بیان اوصاف ایشان مینویسد:
همانا روایت شده كه آن حضرت شبیهترین مردم است به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)، در خَلق و خُلق، و شمایل او شمایل آن حضرت است. و آن چه جمع شده از روایات در شمایل آن حضرت، آن است كه آن جناب ابیض (سفید) است كه سرخی به او آمیخته و گندمگون است كه عارض شود آن را زردی از بیداری شب و پیشانی نازنینش فراخ و سفید و تابان است و ابروانش به هم پیوسته و بینی مباركش باریك و بلند كه در وسطش فی الجمله انحدابی (برآمدگی) دارد و نیكورو است و نور رخسارش چنان درخشان است كه مستولی شده بر سیاهی محاسن شریف و سر مباركش، گوشت روی نازنینش كم است. بر روی راستش خالی است كه پنداری ستارهای است درخشان، «وَ علی رأسه فرق بین و فرتین كأنّه ألف بین واوین»؛ میان سرش فرقی گشوده شده مانند الفی كه میان دو واو نشسته باشد، میان دندانهایش فاصله است. چشمانش سیاه و سرمه گون و در سرش علامتی است، میان دو كتفش عریض است، و در شكم و ساق مانند جدش امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، است.
و وارد شده: «اَلمَهدیّ طاوُوسُ أَهلِ الجَنَّةِ وَجهُهُ كَالقَمَرِ الدُّرّی عَلَیهِ جَلابِیبُ النُّورِ»؛ یعنی حضرت مهدی(علیهالسلام)، طاووس اهل بهشت است. چهرهاش مانند ماه درخشنده است. بر بدن مباركش جامههایی است از نور. «عَلَیهِ جُیوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعاعِ ضِیأ القُدسِ»؛ بر آن جناب جامههای قدسیه و خلعتهای نورانی است كه متلاشی به شعاع انوار فیض و فضل حضرت احدیت است. و در لطافت و رنگ چون گل بابونه و ارغوانی است كه شبنم بر آن نشسته و شدت سرخیاش را هوا شكسته و قدش چون شاخهبان درخت بیدمشك یا ساقه ریحان [است].
«لَیسَ بِالطَّویلِ الشّامِخَ وَ لا بِالقَصیرِ اللّازِقِ»؛ نه دراز بیاندازه و نه كوتاه بر زمین چسبیده. «بَل مَربُوعُ القامَةِ مُدوِر الهامَة»؛ قامتش معتدل و سر مباركش مدور [است]، «عَلی خَدِّهِ الأَیمَنِ خالٌ كأَنَّهُ فَتاةُ مِسكٍ عَلی رَضراضَهِ عَنبَرٍ»؛ بر روی گونه راستش خالی است كه پنداری ریزه مشكی است كه بر زمین عنبرین ریخته [است]. «لَهُ سِمَتُ مارَأتِ العُیُون أَقصَدَ مِنهُ»؛ هیئت نیك و خوشی دارد كه هیچ چشمی هیئتی به آن اعتدال و تناسب ندیده [است] صلّی اللّه علیه و علی آبائه الطاهرین. (18)
با امید به آن كه خداوند متعال از سر لطف و رحمت بیانتهای خود، دیدار شبیهترین مردم به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) را نصیب ما بندگان بیمقدار خویش نیز فرماید و همه ما را از عطر حضور آن یگانه دوران بهرهمند سازد.
پینوشتها:
1. موسوی اصفهانی، سیدمحمدتقی، مكیال المكارم فی فوائد الدعا للقائم(علیهالسلام)، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، ج 1، ص 132.
2. الصدوق، محمد بن علی بن الحسین، كمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، ج 1، باب 25، ص 534 - 535، ح 1
3. همان، ج 2، باب 38، ص 118، ح 7.
4. سوره آل عمران (3)، آیه 159.
5. سوره توبه (9)، آیه 128.
6. سوره انبیا (21)، آیه 107.
7. سوره قلم (68)، آیه 4.
8. كلینی، محمد بن یعقوب، كافی، ج1، ص 443.
9. صدوق، محمدبن علی بن الحسین، همان، ج2، باب 57، ص 560، ح 18.
10. همان، ج 2، باب 35، ص 69، ح 8.
11. همان، باب 57، ص 558، ح 12.
12. الیزدی الحائری، علی، إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب، ج 1، ص 475.
13. الصدوق، همان، ج 2، باب 43، ص 180 - 181، همچنین ر.ك: همان، ص 212 تا 213، حكایت تشرف علی بن ابراهیم مهزیار.
14. مؤسسة المعارف الاسلامیة، معجم أحادیث الإمام المهدی(علیهالسلام)، ج1، ص 242، ح 152.
15. النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، باب 13، ص 242، ح 40.
16. الیزدی الحائری، علی، همان، ص 24.
17. همان.
18. قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج 2، ص 762.
منبع:
ماهنامه موعود، ش 55 ، ابراهیم شفیعی سروستانی .

در اين مقال به مفهوم انتظار، ابعاد و آثار عقيده به ظهور را از منظر مقام معظم رهبري، آيةالله خامنهاي بررسي مينماييم.
انتظار «فرج» ... يعني، انتظار حاکميت قرآن و اسلام. شما به آنچه فعلا جهان در آن قرار دارد، قانع نيستيد. حتي به همين پيشرفتي هم که با انقلاب اسلامي به دست آورديد، قانع نيستيد. ميخواهيد باز هم به حاکميت قرآن و اسلام، نزديکتر بشويد. اين انتظار «فرج» است. انتظار فرج، يعني، انتظار گشايش از کار انسانيت .
امروز کار انسانيت، در گرههاي سخت، پيچيده و گره خورده است .
...، امروز فرهنگ مادي، به زور به انسانها تحميل شده است؛ اين يک گره است. امروز در سطح دنيا، تبعيض انسانها را ميآزارد؛ اين گره بزرگي است.
امروز کار ذهنيت غلط مردم دنيا را به آن جا رسانده است که فرياد عدالتخواه يک ملت انقلابي، در ميان عربدههاي مستانه قدرت گرايان و قدرتمندان گم ميشود؛ اين يک گره است.
امروز مستضعفان آفريقا و آمريکاي لاتين، ميليونها انسان گرسنه آسيا و آسياي دور، ميليونها انسان رنگين پوستي که از ستم تبعيض نژادي رنج ميبرند؛ چشم اميدشان به يک فريادرس و نجات بخش است و قدرتهاي بزرگ نميگذارند، نداي اين نجاتبخش به گوش آنها برسد؛ اين يک گره است.
فرج؛ يعني، باز شدن اين گرهها. ديد را وسيع کنيم؛ به داخل خانه خودمان و زندگي معمولي خودمان محدود نشويم. در سطح دنيا «انسانيت» فرج ميطلبد؛ اما راه «فرج» را نميداند. شما ملت انقلابي مسلمان، بايد با حرکت منظم خود در تداوم انقلاب اسلامي، به فرج جهاني انسانيت نزديک بشويد و شما بايد به سوي ظهور مهدي موعود(عج) و انقلاب نهايي اسلامي بشريت - که سطح عالم را خواهد گرفت و همه اين گرهها را باز خواهد کرد - قدم به قدم، خودتان نزديک بشويد و بشريت را نزديک کنيد. انتظار «فرج» اين است. (1)
«انتظار» ظهور امام زمان(عج)، به معناي انتظار براي پر شدن جهان از عدل و داد و عدالت براي همه انسانها [و] انتظار رفع ظلم از صحنه زندگي بشر و انتظار فرا رسيدن دنيايي برتر از لحاظ معنوي و مادي است. (2)
«انتظار» به معناي اشتياق انسان، براي دسترسي به وضعي برتر و بالاتر است و اين حالتي است که بشر هميشه بايد در خود حفظ کند و پيوسته در حال انتظار فرج الهي باشد.
گشايش ابواب رحمت و معرفت و سرازير شدن سرچشمههاي معرفت بر دل انسان، يکي از عموميترين نمونههاي انتظار فرج است. (3)
انتظار ظهور، اشتياق انسانهاي صالح براي گسترش عدالت است. (4)
انتظار؛ يعني، دل سرشار از اميد بودن نسبت به پايان راه زندگي بشر؛ ممکن است کساني آن دوران را نبينند و نتوانند درک کنند (فاصله هست)؛ اما بلاشک آن دوران وجود دارد. (5)
انتظار فرج و اعتقاد به مهدويت علاوه بر ابعاد منطقي، فکري و استدلالي بسيار بارز - آن داراي جنبههاي عاطفي، معنوي و ايماني عميق و بسيار مهمي است و اميد ناشي از ايمان و اعتقاد به وجود منجي، همواره سرمايه عظيم حرکتهاي بزرگ در جوامع اسلامي و شيعي شده است. (6)
قانع نشدن به وضع موجود و تلاش فزاينده و مستمر در انجام اعمال نيک و خير، يک بعد از انتظار است.
اميد به آيندهاي روشن - که در آن سراسر زندگي بشر را تفکر الهي فرا خواهد گرفت - بعد ديگر انتظار است. ملت منتظر ايران، با تکيه بر اميد به پيشرفت و موفقيت، دست به اقدام، تلاش و انقلاب زد و پيروز شد؛ لذا مردم ما بايد روح «انتظار» را به تمام معنا در زندگي خود زنده کنند. (7)
اين عقيده مبارک براي شيعه - آن وقتي که آن را درست فهميده باشد و با آن درست رفتار بکند - يک منبع فيض و يک منبع نور است .
علاوه بر اين که آحاد مردم مسلمان و معتقدان و شيعه، بايد در قلب و در عمل خود، سعي کنند که رابطه معنوي و فکري را با آن بزرگوار حفظ بکنند و خود را به صورتي تربيت کنند و بار بياورند که امام معصوم - که به اراده الهي و با علم الهي، محيط به همه حرکات ما است - از آنها راضي باشد؛ خود اين عقيده نيز آثار و خصوصياتي دارد که اين خصوصيات براي همه ملتها و براي ملت مسلمان ما، حيات بخش است و عمده اين خصوصيات و آثار هم، عبارت است از «اميد به آينده.»
امروز هر فرد شيعه، ميداند که در يک آيندهاي - آن آينده، ممکن است خيلي نزديک باشد، ممکن است دوردست باشد، به هر حال قطعي است - اين بساط ظلم و بي عدالتي و زورگويي، که امروز در دنيا هست، برچيده خواهد شد. ميداند که اين وضعي که مستکبران در دنيا به وجود آوردهاند - که هر کسي حرف حقي بزند و راه حقي را دنبال کند، از طرف آنها مورد فشار قرار ميگيرد و اراده فاسد خودشان را بر ملتها تحميل ميکنند - يک روزي از بين خواهد رفت و گردنکشان، طاغيان، ياغيان و قدرتهاي زورگوي عالم، ناگزير خواهند شد که در مقابل حق، تسليم بشوند يا از سر راه حرکت حق، برداشته بشوند هر فرد مسلمان - به خصوص هر فرد شيعه - اين را ميداند و به آن يقين دارد.
اين خيلي اميدبخش است. اين موجب ميشود که هر انسان خيرخواه و مصلح و علاقهمند به صلاح، کار و تلاش و مجاهدت خود را در راه صلاح، با اميد به آينده انجام بدهد. ببينيد اين عقيده چقدر ارزشمند، داراي تاثير و حياتبخش است. (8)
احساسات بسيار خوب است. عواطف پشتوانه بسياري از اعمال نيکوي انسانها است. ايمان و عقيده قلبي، به وجود اين منجي عظيم عالم، شفابخش بسياري از بيماريها و دردهاي معنوي و روحي و اجتماعي است. (9)
مردم ما، ولي الله اعظم و جانشين خدا در زمين و بقيه اهل بيت پيامبر را، با نام و خصوصيات ميشناسند؛ از لحاظ عاطفي و فکري با او ارتباط برقرار ميکنند؛ به او ميگويند؛ به او شِکوه ميبرند؛ از او ميخواهند و آن دوران آرماني (دوران حاکميت ارزشهاي والاي الهي بر زندگي بشر) را انتظار ميبرند. اين انتظار داراي ارزش زيادي است. اين انتظار به معناي آن است که وجود ظلم و ستم در عالم، چشمه اميد را از دلهاي منتظران نميزدايد و خاموش نميکند. اگر اين نقطه اميد در زندگي جمعيتي نباشد، چارهاي ندارد جز اين که به آينده بشريت، بدبين باشد. (10)
قبل از ظهور مهدي موعود(عج)، در ميدانهاي مجاهدت، انسانهاي پاک امتحان ميشوند. در کورههاي آزمايش وارد ميشوند و سربلند بيرون ميآيند و جهان به دوران آرماني و هدفي مهدي موعود - ارواحنا فداه - روز به روز نزديکتر ميشود. اين، آن اميد بزرگ است. (11)
انتظار و اميد، به انسان جرات اقدام و حرکت و نيرو ميبخشد و شيعيان و پيروان آن حضرت، بايد کسب آمادگي معنوي، روحي و ايماني را جزو وظايف خود بدانند و سرمايه عظيم اميد، ايمان و نورانيت را در خود ايجاد کنند تا در حرکت جهاني امام زمان (عج)، در رديف نزديکان (خواص)، ياران و همکاران آن حضرت قرار گيرند. (12)
پينوشتها:
1- خطبه نماز جمعه 29/3/60.
2- کيهان 8/10/75.
3- همان.
4- کيهان هوايي 12/10/75.
5- سخنراني قم 30/11/70.
6- جهان اسلام 9/11/72.
7- کيهان 12/12/69.
8- جمهوري اسلامي 15/9/77.
9- جمهوري اسلامي 23/8/79.
10- سخنراني قم 30/11/70.
11- سخنراني قم 30/11/70.
12- جهان اسلام 9/11/72.
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|

| تا کی به تمنای وصال تو یگانه | اشکم شود، از هر مژه چون سیل روانه |
| خواهد به سر آید، شب هجران تو یا نه؟ | ای تیر غمت را دل عشاق نشانه |
| جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه | رفتم به در صومعهی عابد و زاهد |
| دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد | در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد |
| گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد | یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه |
| روزی که برفتند حریفان پی هر کار | زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار |
| من یار طلب کردم و او جلوهگه یار | حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار |
| او خانه همی جوید و من صاحب خانه | هر در که زنم، صاحب آن خانه تویی تو |
| هر جا که روم، پرتو کاشانه تویی تو | در میکده و دیر که جانانه تویی تو |
| مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو | مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه |
| بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید | پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید |
| عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید | یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید |
| دیوانه منم، من که روم خانه به خانه | عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید |
| دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید | تا غنچهی بشکفتهی این باغ که بوید |
| هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید | بلبل به غزلخوانی و قُمری به ترانه |
| بیچاره بهایی که دلش زار غم توست | هر چند که عاصی است، زخیل خدم توست |
| امید وی از عاطفت دم به دم توست | تقصیر خیالی به امید کرم توست |
| یعنی که گنه را به از این نیست بهانه |
خسرو پاك

زد قدم خسرو پاك اختر فرخنده خصال
ماه شعبان و خرد مات از آن حسن و جمال
حجة بن الحسن و قائم حىّ متعال
جان هر عاقل و هر عارف و هر فرزانه
پُر توش جانب صحرا كشدم از خانه
واله چهره او خازن جنات عدن
محو او حور به فردوس از آن وجه حسن
خضر گمگشته آن لعل لب و دُرّ دهن
سبزه آنسان كه نه در باغ نه بستان نه چمن
عقل یغما كند و حالت ما دیوانه
شد بیاض رخ او معنى والشمس و ضحى
مشعلى از رخ زیبنده او بدر دُجى
چون على نفس پیمبر به بشر نور هدى
آیت معظم بى عیب «فروزان خدا»
بت شكن هادى كل محو كن بتخانه
شهپر روح قدس زیر قدومش چو سریر
عرشیان بنده او بر همگان اوست امیر
ماسوا بر درش از عشق غزالان اسیر
گردن از طرّه او بسته و پاها زنجیر
غیبتش كرد سراى دل ما غمخانه
كرده حق دفتر ارشاد به مهرش مختوم
بحر مواج و همه علم به پیشش معلوم
ملجأ غمزدگان است و پناه مظلومان
سایلان را نكند از در لطفش محروم
همگى مستحق جرعهاى از پیمانه
باب رحمت بود و یوسف كنعان وجود
او شده واسطه فیض به هر بود و نبود
همه ذرات طفیلند به آن مخزن جود
بىولایش نبود در دو جهان بهره و سود
اى همه ریزه خور سفره او شاهانه
خبرى هست كه هر صبح و مساء ناله كند
لؤلؤ اشك چو سیماب به رخساره كند
همه در سوز و گداز است مگر چاره كند
باغ ایمان خزان را چو گل و لاله كند
او بود شمع كه پر سوزد از او پروانه
اى به قربان هر آن جان كه گرفتارش شد
هستِ خود داد به تاراج و خریدارش شد
جان به لب مىگیرد از شوق كه بیمارش شد
غرقه در جذب فنا گشت كه دلدارش شد
حبّذا آن كه رها كرد هر آن افسانه
بارالها تویى آگه ز بلاهاى عظیم
به حق حضرت ختمى و به قرآن كریم
به دل سوخته و خسته نالان یتیم
برسان حجة خود لطف تو بر ما است عمیم
حفظ كن كشور و ما از خطر بیگانه
گرچه ما روى سیاهیم و گرفتار هوس
همه محكوم به جرمیم و هراسان ز عسس
لیك شد دست به درگاه تو تا هست نفس
سینه تنگ آمده فریاد از این بند و قفس
روشن از نور جمالش بنما كاشانه
مرغ فكرت ز تجلى رُخش سوزد بال
مىشود ناطقه از مدح و ثناش الكن و لال
تشنه «مینویى» از آن چشمه جانبخش زلال
برسان دست تمناش به دامان وصال
طائر عمر من افسرده شد اندر لاله
" مینویى"
تمنا کنم ترا

| کی رفتهای ز دل که تمنا کنم ترا | کی بودهای نهفته که پیدا کنم ترا |
| غیبت نکردهای که شوم طالب حضور | پنهان نگشتهای که هویدا کنم ترا |
| با صد هزار جلوه برون آمدی که من | با صد هزار دیده تماشا کنم ترا |
| بالای خود در آینه چشم من ببین | تا با خبر ز عالم بالا کنم ترا |
| خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم | خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم ترا |
| چشمم به صد مجاهده آئینه ساز شد | تا من به یک مشاهده شیدا کنم ترا |
| مستانه کاش در حرم و دیر بگذری | تا قبلهگاه مؤمن و ترسا کنم ترا |
| زیبا شود به کار گه عشق کار من | هر گه نظر به صورت زیبا کنم ترا |
| رسوای عالمی شدم از شور عاشقی | ترسم خدا نخواسته رسوا کنم ترا |
"فروغی بسطامی"
دلم غرق تمناست

| از پرده برون آی دلم غرق تمناست | تقصیر دلم نیست تماشای تو زیباست |
| در حلقه عشاق ز رحمت گذری کن | تا جلوه حسنت نگرند از چپ و از راست |
| خون میخورم از هجر ولی با که توان گفت | کاین درد نهان سوز از آن من تنهاست |
| چون نیست نظر با منت از شدت رشکم | هر جا گذری اشک من از دیده هویداست |
| گر مست شده عالمی از جام نگاهت | چشمان تو جامند نم چشم تو صهباست |
| چشم من دلسوخته سر چشمه خون شد | جانا نظری کن که کنون چاره مداواست |
| عاری نبود از حرم و دیر و کلیسا | دلدار به هر جاست یقین اهل دل آنجاست |
| مستانه بگیریم قدح در شب وصلت | مستی ز رخ یار چه جان بخش و دل آراست |
| وصل ار ندهد دست در این فرقت جان سوز | از بخت چه نالیم که جرم از طرف ماست |
| ما زنده از آنیم که در بحر تو غرقیم | غواص نشانیم که چشمان تو دریاست |
| گفتم به خرد یار ز ما رخ ز چه بنهفت | گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست |
عشق یعنی ...

| عشق یعنی انتظار و انتظار | عشق یعنی هر چه بینی عکس یار |
| عشق یعنی شب نخفتن تا سحر | عشق یعنی سجدهها با چشم تَر |
| عشق یعنی دیده بر در دوختن | عشق یعنی از فراقش سوختن |
| عشق یعنی سر به در آویختن | عشق یعنی اشک حسرت ریختن |
| عشق یعنی لحظههای ناب ناب | عشق یعنی لحظههای التهاب |
| عشق یعنی بنده فرمان شدن | عشق یعنی تا ابد رسوا شدن |
| عشق یعنی گم شدن در کوی دوست | عشق یعنی هر چه در دل آرزوست |
| عشق یعنی یک تیمم، یک نماز | عشق یعنی عالمی راز و نیاز |
| عشق یعنی یک تبسم، یک نگاه | عشق یعنی تکیهگاه و جان پناه |
| عشق یعنی سوختن یا ساختن | عشق یعنی زندگی را باختن |
| عشق یعنی همچو من شیدا شدن | عشق یعنی قطره و دریا شدن |
| عشق یعنی پیش محبوبت بمیر | عشق یعنی از رضایش عمر گیر |
| عشق یعنی زندگی را بندگی | عشق یعنی بندگی، آزادگی |

دوستـــــان، آمد بهـــــــــار عیش و فصل كامرانى
مـــــژده آورده گـــــــل و خواهد ز بلبل مژدگانى
بــــــــاد در گلشن فزون از حد، نموده مُشك بیزى
ابـــــــر در بستــان، برون از حد نموده دُر فشانى
بــــــــــــرقْ رخشان در فضا چون نیزه سالارِ توران
رعــــــدْ نــــــالان چون شه ایران ز تیر سیستانى
از وصــــــــــــــــــول قطره باران به روى آب صافى
جلـــــــــوهگــــــر گشته طبقها پر ز دُرهاى یمانى
دشت و صحرا گشته یكسر فرش، از دیباى اخضر
مـــــــــر درختان راست در بر، جامههاى پرنیانى
گـــــــــــــوییا گیتى، چراغان است از گلهاى الوان
سـوسن و نسرین و یاس و یاسمین و استكانى
هم، منــــــــــــزّه طَرْف گلشن از شمیم اُقحوانى
هــــــم، معطّــــر ساحت بستان ز عطر ضیمرانى
ارغــــــــــوان و رُزّ و گل، صحن چمن را كرده قصرى
فــــرش او سبز و فضـایش زرد و سقفش ارغوانى
وآن شقــــــــــایق، عاشق است و التفات یار دیده
روى از ایــــــنرو، نیم دارد سرخ و نیمى زعفرانى
لادن و میمون و شـــاه اِسْپَرغم و خیرى و شب بو
بردهاند از طـــــــز خوش، گوى سبق از نقش مانى
ژالـــــــــــــــــــه بر لالـــه چو خال دلبران در دلربایى
نرگس و سنبل چو چشم و زلفشان در دلستانى
وآن بنفشـــــــــه بین، پریشان كرده آن زلف معطّر
كـــــــــــــــرده دلها را پریشان همچو زلفین فلانى
زیـــــــن سبب بنگر سر خجلت به زیر افكنده، گوید
من كجــــــا و طُـــــــــرّه مشكین و پُرچین فلانى؟
عشق بلبل كـــــــــــرده گل را در حریم باغ، بیتاب
آشكــــــارا گوید از "شهناز" و "شور" و "مهربانى"
قُمـــــــــــریك "ماهور" خواند، هدهد "آواز عراقى"
كبكْ صــــــــوت "دشتى" و تیهو "بیات اصفهانى"
این جهـــــــــــــــانِ تازه را گر مردگان بینند، گویند
اى خداى . . . . . . . .
كــــــــى چنین خرّم بهاران دیده چشم اهل ایران؟
كــــــرده نــــــــــــوروز كهن از نو خیال نوجوانى
یـــــــــــــا خداوند این بساط عیش را كرده فراهم
تـــــــا به صــــد عزّت نماید از ولىاش میهمانى
حضــــــــــــــــرت صاحب زمان، مشكوة انوار الهى
مــــــــــــــالك كوْن و مكان، مرآت ذات لامكانى
مظهــــــــــــــر قدرت، ولىّ عصر، سلطان دو عالم
قــــــــــائم آل محمّـــــــد، مهدى آخــــــــر زمانى
با بقـــــــــــــــاء ذات مسعودش، همه موجود باقى
بــــــــى لحاظ اقدسش، یكدم همه مخلوق فانى
خوشه چین خرمن فیضش، همه عرشى و فرشى
ریـــزه خوار خوان احسانش، همه انسى و جانى
از طفیـــــــل هستىاش، هستىّ موجودات عالم
جـــــــوهـــــرى و عقلى و نامى و حیوانىّ و كانى
شاهـــــــدى كو از ازل، از عاشقان بر بست رُخ را
بر ســــــــر مهـــــر آمـد و گردید مشهود و عیانى
از ضیــــــــائش ذرّهاى برخاست، شد مهر سپهرى
از عطــــــــایش بـــــــــــدرهاى گردید بدر آسمانى
بهـــــــــــــــــــر تقبیل قدومش، انبیا گشتند حاضر
بهــــــــر تعظیمش، كمر خم كرد چرخ كهكشانى
گــــــــــــــو بیا بشنو به گوش دل، نداى "اُنظُرونى"
اى كه گشتى بىخود از خوف خطاب "لَنْ ترانى"
عیـــــــــــــد "خُم" با حشمت و فرّ سلیمانى بیامد
كـــــــه نهـــــادم بر سر از میلاد شه، تاج كیانى
جمعه مــــــــىگوید من آن یارم كه دائم در كنارم
نیمــــــه شعبـــــــــــان مرا داد عزّت و جاه گرانى
قـــــــــــــــــرنها باید كه تا آید چنین عیدى به عالم
عیــــــــــد امسال از شرف، زد سكه صاحبقرانى
عقل گوید باش خامش، چنـــــد گویى مدح شاهى؟
كـــــــه سروده مدحتش حق، با زبان بى زبانى
اى كـــــــه بـــى نور جمالت، نیست عالم را فروغى
تا بــــــــه كـــى در ظلِّ امر غیبت كبرى، نهانى؟
پــــــــــــــرده بردار از رخ و ما مردگان را جان ببخشا
اى كـــــــــه قلب عالـــــــم امكانى و جانِ جهانى
تا به كــــــــى این كافران، نوشند خون اهل ایمان؟
چنـــــد این گرگان، كنند این گوسفندان را شبانى؟
تا به كــــــــى این ناكسان، باشند بر ما حكمرانان؟
تا كى این دزدان، كنند این بى كسان را پاسبانى؟
تا به كـــــــــــــــى بر ما روا باشد جفاى انگلیسى؟
آنكه در ظلم و ستم، فرد است و او را نیست ثانى
آنكـــــــه از حرصش، نصیب عالمى شد تنگدستى
آنكـــــه بــــــر آیات حق رفت از خطایش، آنچه دانى
خـــــــوار كن شاها تو او را در جهان تا صبح محشر
آنكـــــه مــــــــىزد در بسیط ارض، كوس كامرانى
تا بـــــدانند از خداوند جهان، این دادخـــــــواهـــى
تـــــــا ببینند از شه اسلامیان، این حكمــــــــرانى
حــــــــــوزه علمیّه قم را عَلَــــــــــــم فرما به عالم
تـــــــــــــــــا كند فُلك نجات مسلمین را، بادبانى
بس كـــــــرم كن عمر و عزّت بر "كریمى" كز كرامت
كــــــــرده بر ایشان چو ابر رحمت حق، دُر فشانى
نیكخــــــــــــــــــــواهش را عطا فرما، بقاى جاودانى
بهـــــــــر بدخواهش رسان هر دم، بلاى آسمانى
تا ز فـــــــرط گل، شود شاها زمین چون طرف گلشن
تــــــا ز فیض فرودین، گردد جهانى چون جنانى
بگـــــــــــذرد بر دوستانت هــــــــــر خزانى چون بهارى
رو كنـــــــــد بر دشمنانت هر بهارى چون خزانى
اى آفتاب چهره نهان كرده در سحاب

| خرم جهان دوباره شد از مقدم بهار | سر زد دوباره لاله و نسرین به كوهسار |
| صدها شقایق از دل صحرا شكفته شد | در باغ نغمه خوان شده با صد شعف هَزار |
| بگذشته سوى دشت مگر آهوى خُتن | بنشسته روى كشت مگر ناقه تتار |
| همراه با نسیم سحر مىرسد به گوش | ما را نواى مرغ بهشتى ز شاخسار |
| عیدى قرین عید دگر گشته زان سبب | امسال از همیشه نكوتر بود بهار |
| زیباگلى به دامن نرگس شكفته شد | آن نوگلى كه گلشن از او یافت اعتبار |
| ماهى به نیمه مه شعبان طلوع كرد | ماهى كه مهر از شرف او راست پرده دار |
| شعبان ز یمن مقدم او یافته مگر | این شوكت و جلالت و این عزّ و افتخار |
| سال نو و بهار نو و روزگار نو | ساقى به یمن مقدم گل خیز و مى بیار |
| سالى چنین مبارك و روزى چنان بزرگ | فصلى چنین خجسته به تأیید كردگار |
| لب تشنگان جرعه جام ولایتش | نوشند از سبوى ولا آب خوشگوار |
| اى آفتاب چهره نهان كرده در سحاب | دلها براى دیدن تو گشته بى قرار |
| خرم شود جهان و عدالت به پا شود | روزى كه در كف تو بود تیغ ذوالفقار |
| احیا شود به عهد تو حكم كتاب حق | اجرا شود به عصر تو آیین كردگار |
| تو قاسم جنان و جحیمى كه در ازل | یزدان به دست قدرت تو داده اختیار |
| جانها براى خدمت تو گشته در تعب | دلها براى دیدن تو گشته بى قرار |
| اى منجى بشر كه نهانى تو در حجاب | دارم امید آن كه كنى چهره آشكار |
| دا |